۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱

ترسیم موقعیت زنان در سیاست‌های مربوط به سلامت

مارگارت لاک

Health Care http://healthessays.webs.com

تامین سلامت فردی امروز به طور بسیار جدی مشغله افراد بسیاری در سراسر جهان شده و نیز مورد حمایت تمام سطوح دولت ونیز حرفه پزشکی است. با وجود این ، مفهوم سلامتی را نمی‌توان به صورتی دقیق تعریف کرد. علی‌رغم تلاش‌های بسیار برای تعریف این مفهوم، چه در مجامع امروزی سیاست گذاری سلامت و چه در ادبیات پزشکی و عمومی، سلامتی همچنان در درجه اول به معنای عدم بیماری است. چنین معنایی سلامتی را در محدوده حرفه پزشکی قرار می‌دهد و آن را چیزی تلقی می‌کند که از طریق کنترل نظام‌مند و به لحاظ فنی موشکافانه بدن افراد به بهترین شکل ممکن حفظ شدنی است. استفاده مداوم از ماموگرافی و نیز آزمایش‌های ماورای صوت در دوران بارداری نمونه‌هایی از این نوع رویکرد هستند.

در سال‌های اخیر، تغییر چشمگیری در حوزه سلامت فردی به وجود آمده که تا حدی نتیجه تلاش‌های فعالان زن برای واکنش به پزشکی سازی1 افراطی بدنشان بوده است و تا حدی هم نتیجه کاهش هزینه‌های مراقبت‌های بهداشتی. مردم بیش از پیش تشویق می‌شوند تا در پیگیری سلامت خود نقش داشته باشند. امروز تعداد زیادی از مردم، مسئولیت اصلی کنترل و بهبود سلامت خود را برعهده دارند و هر گاه هم لازم باشد از کمک فنی پزشکان خود بهره می‌جویند. رسانه‌ها نقش بسیار مهمی در حمایت از چنین فعالیت‌هایی داشته‌اند.

در این فصل، فرض را بر این می‌گذاریم که مفهوم سلامتی معنایی مشخص ندارد، معنای آن به لحاظ تاریخی تغییر کرده و در بین فرهنگ‌های مختلف متفاوت است. به اعتقاد من این فرض که سلامتی دال بر عدم بیماری است و به وضعیت جسمانی فرد محدود می‌شود و از این گذشته مسئولیت حفظ آن در درجه اول بر عهده فرد است، محصول دوره‌های اجتماعی معاصر می‌باشد. معانی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مسلما در شیوه تعریف کردن سلامتی دخیل هستند. مفهوم سلامتی تا حدی به نظر فرد بستگی دارد، چه آن فرد مامور پلیس باشد، چه متخصص مراقبت‌های بهداشتی، چه بیمار، چه یک فرد نسبتا ثروتمند جامعه و چه کسی که در جامعه از نظر اقتصادی در تنگنا به سرمی‌برد. مفهوم سلامتی به فرضیات مشترک در جامعه نیز بستگی دارد. از جمله این که سلامتی از چه تشکیل می‌‌شود، چگونه می‌توان آن را به بهترین شکل ممکن "حفظ کرد" یا "بهبود بخشید" و این که مسئولیت آن به عهده چه کسی است.

امروز فرض غالب در آمریکای شمالی این است که سلامتی، وضعیت یا حالتی فردی است که به آسانی قابل ارزیابی و مدیریت است (به عنوان مثال نگاه کنید به فرنک Frank و دیگران ۱۹۹۱). چنین نظری درباره سلامتی توجه را به بدن افراد محدود می‌کند و در نتیجه بی‌شک پیامدهایی اخلاقی و سیاسی خواهد داشت، از جمله نتایج حاصل از قضاوت‌های تلویحی درباره علل بیماری و ناخوشی و نیز به آن چه در میان جمعیت بیماران بهنجار و نابهنجار تلقی می‌شود. علاوه بر این، چون در حرفه زیست پزشکی2 ، شیوه استدلال غالب، تجزیه‌گرا است، معمولا نتایج نهایی ملاقات با پزشکان چیزی نیست جز پزشکی سازی و ژنتیکی سازی.3

اگر فرض را بر این بگذاریم که فرد تقریبا فقط و فقط از راه کنترل کردن بدن خود و نیز با کمک و پشتیبانی و خدمات متخصصان مراقبت‌های بهداشتی می‌تواند سلامتی خود را حفظ کند، در واقع به طور خطرناکی موضعی تحلیل گرا گرفته‌ایم. قرار دادن مسئولیت تولد نوزادان سالم و نیز سلامتی آنها در طول زندگی بر دوش زنان، محصول گفتمانی اخلاقی است که هر چند ممکن است در ظاهر بی‌غرض باشد، در واقع انگیزه‌ای سیاسی دارد. اس. ان. تش (S.N. Tesh) در کتاب خود با عنوان استدلال‌های پنهان (۱۹۸۸) تاکید می‌کند هر سیاست سلامتی که عمدتا بر پایه ترغیب افراد به تغییر دادن رفتارهایشان استوار باشد نه تنها کوته بینانه است بلکه، بدتر از آن، به صورت غیرمستقیم از نهادهایی حمایت می‌کند که با تبعیض، استثمار، آلودگی یا پزشک‌زادی4 سلامت فرد را تهدید می‌کنند. در فضای بیش از پیش محافظه کارانه آمریکای شمالی که در آن مراقبت‌های بهداشتی تحت کنترل هستند، خدمات دولتی خصوصی سازی می‌شوند، هزینه‌های دولت به منظور رفاه اجتماعی پایین آمده‌اند و نیز سیاست‌هایی اجرا می‌شوند که با افزایش سود صنایع زیست پزشکی و داروسازی سازگاری دارند؛ ظاهرا استدلال تش بسیار بجاست.

سازمان بهداشت جهانی در سال ۱۹۸۱ تعریفی از سلامتی ارائه داد که بسیار به آن استناد می‌شود. بنابراین تعریف، مفهوم سلامتی باید شامل سلامتی فیزیکی، ذهنی، اجتماعی و روحی باشد. موضع سازمان بهداشت جهانی این است که مسائل مربوط به سلامتی نباید عمدتا در حوزه پزشکی قرار گیرند، و منابع محدود مراقبت‌های بهداشتی باید به نحو بهتری توزیع شوند و از این گذشته فرد نباید لزوما واحد اصلی‌ باشد که مفهوم سلامت حول آن سازماندهی می‌شود. سازمان بهداشت جهانی اذعان می‌کند که سلامت را نمی‌توان بدون ارجاع به سیاست تعریف کرد. من با این موضع کاملا موافقم، اما در این فصل پا را فراتر می‌گذارم و نشان می‌دهم که چگونه در عصر حاضر در آمریکای شمالی (و نیز به میزان کمتری در اروپا) هر ایدئولوژی غالب به ایدئولوژی‌ای تبدیل شده است که در آن مفاهیم سالم بودن، کنترل سلامتی خود را در دست داشتن، و نیز حفظ سلامت به صورت بخشی از ذهنیت فرد درونی سازی می‌شوند (کرافورد Crawford ۱۹۹۴، ۱۳۸۴؛ فوکو Foucault۱۹۹۱). علاوه بر این به اعتقاد من پذیرفتن چنین ایدئولوژی‌ای مفهوم سلامتی را در معرض خطر سیاسی زدایی شدن قرار داده است.

هدف من از زیر سؤال بردن مفهوم سلامتی به این صورت، در واقع طرح چشم‌انداز سیاسی گسترده‌ای است به نقد‌های فمینیستی و علوم اجتماعی که در مورد پزشکی سازی و ژنتیکی سازی نوشته می‌شوند و همچنین آن چیزی که "حفظ سلامتی" نامیده شده است. نقد‌های فمینیستی درباره بعضی درمان‌های پزشکی همواره برای حمایت از حقوق و منافع زنان در خصوص مراقبت‌های بهداشتی همیشه ضروری بوده‌اند. یکی از نتایج چنین نقد‌هایی افزایش فعالیت‌های گروهی و نیز گروه‌های خودیاری بوده است. تلاش‌های زنان برای کسب استقلال بیشتر در رابطه با تصمیم‌گیری درباره سلامتی و بیماری اغلب با موفقیت همراه بوده است. با وجود این، امیدوارهستم در این بخش بتوانم بحث را به محدوده بزرگ‌تری بکشانم تا گفتمان از توجه خاص به وساطت و مسئولیت فردی خارج شود و به سمتی حرکت کند که در آن ریشه‌های اجتماعی و سیاسی ناتوانی و بیماری و همین طور مسئولیت‌های دولت در قبال تضمین امکان سلامت برای همه افراد جامعه در مرکز توجه قرار گیرد.

بنابراین هدف من به چالش کشیدن رویکردی است که توجه خود را به مادی بودن بدن محدود می‌کند و به سیاست سلامت توجه چندانی ندارد. همان طور که تش استدلال می‌کند، "اگر طرفداران پیشگیری شخصی امیدوار هستند تا واقعا به گونه‌ای مؤثر از بیماری پیشگیری کنند، لازم است بیش از هر چیزی پیشگیری اجتماعی را تجویز کنند و نقش فرد را در بافتی قرار دهند که اهمیت کمتر آن آشکار شود" ( ۱۹۸۸، ۸۲ - تاکید از نگارنده).

با آن که زیست–پزشکی کاری یکپارچه نیست و تفاوت‌های بسیاری میان فعالیت‌های زیر-تخصصی و نیز کار پزشکان بالینی وجود دارد، منطقی است اگر بگوییم اکثر پزشکان بالینی بیماری را با آسیب شناسی قابل تشخیص برابر می‌دانند و معتقدند که سلامت را –یعنی فقدان بیماری را- می‌توان با به کارگیری تکنولوژی‌های مختلف بر روی بدن افراد ارزیابی کرد. با گسترش دادن مصداق این مفهوم می‌توان گفت مسئولیت حفاظت، کنترل و تنظیم شرایط فیزیکی بدن فرد را می‌شود به طور قابل توجیهی بر عهده خود فرد گذاشت.

چنین رویکردی معمولا به دو حقیقت مهم توجه ندارد، یا اگر هم داشته باشد سعی می‌کند از آن دو اجتناب کند. اول این که تجربه شخصی بیماری رابطه‌ای یک به یک با آسیب شناسی قابل سنجش ندارد. فرد ممکن است احساس ناخوشی کند یا این که در واقع ناخوش باشد ولی هیچ نشانه آشکاری از بیماری نداشته باشد. همان طور که به خوبی می‌دانیم شکایت‌های بیماران به خصوص زنان، اغلب جدی گرفته نمی‌شود مگر آنکه بتوان به سرعت آنها را به عنوان بیماری طبقه‌ بندی کرد. دوم این که ادبیات گسترده موجود راجع به سلامتی عمومی و علوم اجتماعی حاکی از رابطه تنگاتنگ بین بی‌عدالتی‌ها، به ویژه فقر، و انواع مختلف بیماری است. علی‌رغم این شواهد، نظر غالب چه در بین متخصصان عرصه پزشکی و چه در حوزه عمومی این است که مسئولیت حفظ سلامتی فرد به عهده خود او است. علت این امر تا حد زیادی پذیرش بی چون و چرای این عقیده است که سلامتی و بیماری دو روی یک سکه هستند. خلاصه این که سلامتی یعنی فقدان شواهد آسیب شناختی. این ایدئولوژی است که به صورت بالقوه ارتجاعی و به طور ذاتی رقابتی و نسبت به مسائل مربوط به انصاف و عدالت بی توجه است.

گفتمانی که با پزشکی سازی افراطی، به ویژه پزشکی سازی افراطی بدن زنان، مقابله می‌کند در ۲۰ سال گذشته بیش از پیش آشکار شده است. بنا بر نظر کنراد (Conrad۱۹۹۴، ۳۸۴) این "اصول اخلاقی جدید" در حوزه سلامتی (بکر Becker ۱۹۸۶) "سلامتی را به حوزه اخلاق" انتقال داده است (تاکید از نگارنده). سلامتی یا همان پرهیز از بیماری و ناخوشی، ونیز "بهبود سلامتی" از نگاه خیلی‌ها "فضیلت" به حساب می‌آید و برای بعضی‌ها حالت نوعی راه غیر مذهبی برای رسیدن به رستگاری را به خود می‌گیرد. پزشکی سازی بدن‌های ناتوان به سرعت در حال پیشرفت است، ولی در عین حال چیزی که برای رسیدن به آن باید تلاش کرد جنبشی مکمل، یعنی جنبش "سلامت گرایی" است. در دنیای امروز در جستجوی سلامتی بودن به خودی خود هدف به حساب می‌آید، نه وسیله‌ای برای رسیدن به هدفی دیگر که به کل جامعه کمک کند.

با وجود این، همیشه نمی‌توان سلامت را به خوبی از پزشکی سازی تفکیک کرد. این استدلال که زنان همین که سن یائسگی را پشت سر گذاشتند باید به عنوان اقدامی "پیشگیرانه" در برابر ناخوشی باقی عمر خود را تحت "درمان جانشینی هورمونی" 5 قرار گیرند تنها یک نمونه از ادغام پزشکی سازی با جنبش "سلامت در مقام فضیلت" است (نک فصل ۸). تکنولوژی‌های پزشکی به ابزاری تبدیل می‌شوند برای کنترل فردی فرآیند پیری و تصاویر مربوط به آن که حاکی از تحلیل رفتن سلامت هستند. یک بار دیگر نیز به طور خیلی واضح به این فرض می‌رسیم که سلامت پایدار را می‌توان با فقدان بیماری قابل تشخیص برابر دانست.
...
ظاهرا جای آن است که درمورد تنش ذاتی بین فرد و جامعه دست به اصلاحاتی چند بزنیم. شاید زمان آن رسیده باشد که گرایش رایج در آمریکای شمالی را مبنی بر قراردادن مفهوم فرد در تقابلی ذاتی با مفهوم زندگی اجتماعی، زیر سؤال ببریم. شاید اگرمفهوم جامعه سالم را از نو بسازیم و در کنار آن به سلامت فردی نیز توجه داشته باشیم، رویکرد سودمندی را برگزیده‌ایم. هر جامعه سالم، ناعدالتی‌ها، نابرابری‌ها و توزیع ناعادلانه منابع را درک می‌کند و ریشه آنها را اجتماعی می‌داند و با توجه به اقتصاد جهانی دنیای امروز نسبت به این مسئله که کشور‌های ثروتمند کشور‌های فقیر را استثمار می‌کنند، حساسیت نشان می‌دهد. هر جامعه سالم جرات این را دارد که جلوی زیاده خواهی را بگیرد و طرح مصرف بی پایان، عمر برنامه ریزی شده برای کالا، رشد بی پایان و نیز این عقیده را که هر فرد می‌تواند یا باید بتواند بر تمام جنبه‌های زندگی خود کنترل داشته باشد، زیر سؤال ببرد. جامعه سالم جامعه‌ای است که می‌تواند دسترسی همه شهروندانش را به منابع لازم برای دوری از بیماری تضمین کند. اما ما ظاهرا در حال حاضر در جهت دیگری در حال حرکت هستیم، یعنی به سمت تجزیه‌گرایی، فردگرایی افراطی و نابهنجاری گسترده پیش می‌رویم. اگر بخواهیم سیاست سلامت و مسئولیت‌های جامعه در قبال رفاه افراد را مد نظر داشته باشیم، این شرایط باید مورد اعتراض فمینیست‌ها قرار گیرد.

  • 1. Medicalization تلقی کردن رفتارها، مشکلات و رویداد‌های خاص به مثابه بیماری
  • 2. Biomedicine
  • 3. Geneticizationجستجوی عامل تمام مشکلات در ژنتیک
  • 4. Iatrogenesis بیماری ناشی از درمان بیماری دیگر بدست پزشک
  • 5. Hormone replacement therapy

Copyright ©1998 Reproduced by permission of Lock, Margaret. “Situating Women in the Politics of Health.” The Politics of Women’s Health: Exploring Agency and Autonomy. Philadelphia: Temple University Press. Pp 48- 62

Notes:
1. Medicalization is the process whereby certain behaviors, problems. and events are conceptualized and treated as diseases; both the production of med¬ical knowledge and its practices are implicated. See Chapter 5 for a full account of this concept.
2. "Geneticization" is a term coined by Lippman (1991). See p. 64 for a full definition.
3. I understand politics to be the way in which power is distributed and ex¬ercised among institutions and individuals.
4. The expectation that women will be profoundly involved in providing informal health care is found, with differing degrees of emphasis and in some¬what different forms, in many cultures. In analyzing the role of women as in¬formal health care providers in the twentieth-century capitalist settings, Hilary Graham (1985) distinguishes three critical roles for women: providers of health with respect to the material, psychological, emotional dimensions of health with a strong emphasis on nurturing, healing, and caring; mediators of health with respect to the translation of cultural understandings of health and healthy practices into personal, private, and familial settings (think of the many child-rearing/health manuals directed at middle-class mothers: of the surveillance and diagnostic responsibilihes with respect to identifying illness); and nego¬tiators 01 health with respect to formal, public health care providers—whether they are physicians, nurse practitioners, or pediatric endocrinologists—and to the public institutions and structures that define a healthy community mem¬ber. In cultures committed to the re-privatization of health care, these critical roles will, in all likelihood, become more prominent in the lives of women al¬though, as Graham notes, the gendered nature of this labor and valuation may be camouflaged by cornmunitarian language
5. This regimen is not very different from the practices BeIloc and Breslow (1972) identified as relevant to health and longevity seventeen hundred years later seven to eight hours of sleep at night, eating breakfast, exercising, weight control, moderate tor no) alcohol, no smoking.
6. Commentators in the United States did, however, take the opportunity to label excessive alcohol use in the former Soviet Union as resulting from the communist regime under which people lived.
7. Much of the increased expenditure has been shown to be due to the ex¬tremely high use of tests and procedures made use of as surveillance of the well elderly.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰