۸ مهر ۱۳۹۱

خانواده در تب و تاب تغییر

جرومه اسکولینک و آرلین اسکولنیک

bigstock.com Royalty Free Image

مترجم: فرزانه مهاجر

مطالعه خانواده، مختص یک حوزه علمی خاص نیست. علوم ژنتیک ، فیزیولوژی، معماری، تاریخ، انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و اقتصاد، جملگی به این موضوع پرداخته‌اند. مقامات مذهبی و اخلاقی هم در این باره مدعی‌اند و درعین حال وجود افراد و خانواده‌هایی که با مسئله یا مشکلی دست‌به گریبان هستند نیز مطالعات مربوط به خانواده را وامی‌دارند تا به نیازهای درمانی آنها پاسخ گویند. خلاصه آن ‌که خانواده موضوعی بین‌رشته‌­ای و مجادله برانگیز است که باید برای آن سیاست اجتماعی‌ای تدوین کرد و کاری انجام داد.

مطالعات بین‌رشته‌ای مشکلات خاص خودشان را دارند. هر دیسیپلین یا رشته‌ای، فرضیات و جهان‌­بینی خودش را دارد که نمی‌توان آنها را مستقیماً به حوزه و رشته‌ای دیگر منتقل کرد. برای مثال برخی بیولوژیست‌ها و انسان‌­شناسان زیستی امور آدمیان را بر حسب انگیزه‌ها و غرایز فردی تجزیه و تحلیل می‌کنند. برای آنها جامعه حضوری سایه‌وار دارد و اساساً نقش زمینه و بستری را ایفا می‌کند که عمل فرد که از بیولوژی‌اش نشأت گرفته در آن رخ می‌دهد. در مقابل انسان‌­شناسان فرهنگی و جامعه‌شناسان بسیاری هستند که فرد را بازیگر نقشی می‌بینند که فرهنگ و جامعه از پیش برای آنها تعیین کرده‌اند. یکی از مکاتب مهم روان‌شناسی آدمی را نه دریافت‌کننده منفعلِ فشارهای اجتماعی و نه مخلوقی می‌داند که توسط غرایز قدرتمنداش به این سو و آن سو کشیده می‌شود. این دیدگاه آدمی را پردازشگر اطلاعاتی می‌داند که می‌خواهد محیط خود را درک کند. به‌سادگی نمی‌توان چنین دیدگاه‌هایی را با هم آشتی داد. پارادایم‌های علمی ـ یا نگاه خاص علوم به جهان- نه فقط پاسخ‌هایی را که پیدا خواهد شد بلکه سوالاتی را که نیز پرسیده خواهد شد تعیین می‌کنند. چه‌بسا این امر باعث ایجاد سردرگمی‌هایی در مطالعه خانواده شده باشد.

بعضی‌ها تصور می‌کنند که فهم و شناخت زندگی خانوادگی از آنجا که بخشی از تجربه هر روزه ما است خیلی ساده و راحت است. اما این شناخت می‌تواند احساس اسیر تقدیر بودن را القاء ‌کند به این معنی که آنچه با آن رو‌ در رو هستیم امری «طبیعی» است. ار. دی. لینگ 1 می‌نویسد «ما به‌گونه‌ای از خانواده صحبت می‌کنیم که گویی می‌­دانیم خانواده‌ چیست. ما شبکه‌ای از افرادی که مدتی با هم زندگی کرده‌اند و پیوندهای نسبی یا سببی با یکدیگر دارند را خانواده می‌دانیم.»

دانشمندان علوم اجتماعی سال‌هاست بر سر نحوه تعریف خانواده با یکدیگر اختلاف نظر دارند. این اختلافات حتی قبل از تغییرات عجیب و غریب در سه دهه گذشته نیز وجود داشتند. حال این پرسش که خانواده را چگونه تعریف کنیم به بحث سیاسی داغی تبدیل شده است. آیا یک مادربا فرزندش، تشکیل یک خانواده را می‌دهند؟ زوجی که هم‌بالین هم هستند چطور؟ زوج هم‌بالینی که فرزندی هم دارند چه؟ آیا زن و شوهر بدون فرزند، خانواده محسوب می‌شوند؟ وضع مادربزرگی که نوه‌اش را بزرگ می‌­کند چگونه‌ است؟ یک زوج مردان همجنس‌گرا چطور؟ آیا زوج همجنس‌گرای دارای فرزند، خانواده محسوب می‌شوند؟
ویلیام جی. گوود2 در مقاله‌اش با نام «اهمیت نظری خانواده» خانواده را نمونه ویژه‌ای از روابط میان انسان‌ها می‌داند و نه نوع خاصی از گروه یا خانوار، برای مثال مانند یک زن و شوهر و کودکان‌شان. گوود این بحث را پیش می‌کشد که در تمامی جوامع شناخته شده و تحت انواع شرایط اجتماعی مردم الگوی اجتماعی شبه خانواده یا "مجموعه ‌ خانواده‌­گونه" را به‌وجود آورده‌اند که البته چه بسا برخی از وجوه سنتی خانواده در آنها وجود نداشته باشد.

چه چیزی در این «مجموعه‌های خانواده‌گونه» وجود دارد؟ یکی از عناصر ضروری در آنها تداوم و استمرار است: به این معنا که انتظار می‌رود رابطه ادامه یابد. این تداوم امکان سهیم‌شدن در پول و کالاها با یکدیگر را فراهم می‌کند و اجازه می‌دهد به دیگری کمک کنیم با علم و امید به این‌که آن فرد در آینده‌ این کمک را تلافی می‌کند. آشنایی و موانست فایده دیگر آن است؛ اعضای خانواده علائق یک دیگر را می‌دانند، این‌که چه چیزی را دوست دارند و از چه چیزی بدشان می‌آید. به عبارت دیگر، خانواده چیزی شبیه "انجمن یاری متقابل" است. خانواده به افراد کمک می­کند که نیازهای متقابل یک دیگر را از جمله نیاز به محبت و مصاحبت یا همنشینی برآورده کنند. علاوه بر این در زمان بیماری یا مشکلات دیگر مانند بیمه خدمات درمانی عمل می‌­کند.

اما هنوز مانع دیگری برای فهم زندگی خانوادگی وجود دارد، در واقع، یافتن پیوندهای میان جهان بزرگ‌تر خارج از خانه و افراد خانواده در درون خانه دشوار است. برای مثال، آنتونی گیدنز3 می‌گوید انقلابی جهانی در گرایش‌های جنسی، ازدواج، خانواده و طرز تلقی مردم درباره خود و نیز روابط‌شان در جریان است. استدلال او این است که ما با موج دیگری از مدرنیزاسیون اقتصادی و تکنولوژیکی مواجه هستیم که تاثیر عمیقی بر زندگی شخصی‌­مان دارد. او شباهت‌های زیادی میان ایده‌آل‌های یک جامعه دموکوکراتیک و ایده‌آل‌های جدید روابط خانوادگی می‌­بیند. برای مثال، ازدواجی خوب به‌شمار می‌آید که در آن رابطه میان دو نفر برابر باشد. گیدنز گوشزد می‌کند که بسیاری از تغییراتی که در زندگی خانوادگی در حال وقوع است، نگران کننده‌اند اما درعین حال نمی‌توانیم به الگوهای خانواده در گذشته بازگردیم.

بسیاری از ما واقعاً چنین چیزی را نمی‌خواهیم. تلقی‌های نوستالژیک از خانواده در زمان‌های گذشته نوعاً نرخ مرگ و میر بالای قبل از قرن بیستم را نادیده می‌گیرند. مرگ ممکن بود در هر سنی اتفاق بیفتد و این تهدیدی داتمی برای ثبات خانواده بود. مقاله آرلن اسکلونیک4 تأثیر عمیق نرخ مرگ و میر بالا را بر روابط خانوادگی نشان می‌دهد.

شارون هیز5 می‌گوید، از زمانی که زنان به طور فزاینده در نیروی کار مزدبگیر مشارکت کردند خود را در شبکه‌ای از تناقضات فرهنگی گرفتار دیدند که لاینحل باقی مانده و در واقع عمیق‌تر هم شده است. به گفته او برای زن معاصر دیگر امکان ندارد که همه چیز را به شکل «ایده‌آل» آن داشته باشند. هم زنان خانه‌دار و هم زنان شاغل همچنان سفت و سخت نسبت به مادربودن متعهد‌اند، هر چند که هر یک به انحای مختلفی این امر را سروسامان داده‌اند. زنانی که در خانه می‌مانند، دیگر از این‌که خود یا دیگران آنها را «زنان صرفاً خانه‌دار» به‌شمار بیاورند احساس راحتی و رضایت نمی‌کنند. به همان نسبت، زنان شاغل همواره نگران اوقاتی هستند که از بچه‌های‌شان دوراند.در‌عین‌حال پیچیدگی‌های برقراری تعادل میان وظایف مادری با تقاضا برای اشتغال جدی هم از دیگر دغدغه‌هایشان است.

می‌توان تناقضات فرهنگی را که برای مادربودن مشکلاتی به‌بار می‌آورند بخشی از «جنگ فرهنگی» بر سر خانواده به‌شمار آورد. اما در جنگ‌های خانوادگی بیش از دو طرف وجود دارد. جانت ژیل6 به دقت نشان می‌دهد که خانواده در برابر سه موقعیت مختلف قرار گرفته است: محافظه‌کار، لیبرال و فمنیستی. برای ژیل دیدگاه فمنیستی که دیدگاه لیبرال و محافظه کارانه را با هم ترکیب می‌کند برای توسعه سیاست‌های عمومی نوید­بخش­تر است. او معتقد است دیدگاه فمنیستی هم «ماهیت پیشامدرن خانواده» و هم وابستگی متقابل و اجتناب ناپذیر خانواده با اقتصاد مدرنِ به سرعت در حال تغییر را ارج می‌نهد.

یکی از مهم‌ترین تغییرات در چند دهه گذشته ظهور مردان و زنان همجنس‌گرا در امریکا از دل تاریخی سرشار از استهزاء و تمسخر، تحقیر و آزار بوده است. نگاه نا­همجنس‌گرایان امریکایی نسبت به مردان همجنس‌گرا، به‌تدریج متساهلانه‌تر شده است. با این‌همه همزمان، مبارزه علیه حقوق همجنس‌گرایان مرد، به‌خصوص حق ازدواج آنها، نیز به شدت افزایش یافته است. ازدواج همجنس‌گرایان مرد، به میدان مبارزه انتخابات ریاست‌ جمهوری سال ۲۰۰۴ تبدیل شد.

در دوره‌ای که ظاهراً از اهمیت ازدواج برای سایر افراد کاسته می‌شود چرا همجنس‌گرایان مرد می‌خواهند ازدواج کنند؟ این نشان می‌دهد که [قباله] ازدواج چیزی بیش از یک "تکه کاغذپاره" است. ازدواج با خودش فواید، حقوق و مسئوولیت‌هایی به‌همراه می‌آورد که بسیاری از زوج‌های ازدواج کرده به‌ندرت درباره آنها فکر می‌کنند. اما همان‌گونه که جورج چوانسی7 متذکر می‌شود ازدواج نکردن مجموعه‌ای از مشکلات را برای هم‌جنس‌گرایان مرد در ارتباط‌شان با کارفرماها، بیمارستان‌ها، مدارس، اداراتی که وام پرداخت می‌کنند و غیره ایجاد می‌کند. مثلا اگر کسی به دلیل بیماری یا جراحی در بیمارستان بستری شود به زوج‌اش اجازه نمی‌دادند به ملاقاتش برود. ازدواج علاوه بر این فواید عملی برای همجنس‌گرایان مرد به این دلیل اهمیت دارد که نماد تعهد فردی است و از این طریق شناسایی عمومی جامعه را برای روابط‌شان به دست می‌آورند.

جنبش ازدواج همجنس‌گرایان تا حد زیادی بزرگ‌ترین پیشرفتی بوده است که این نهاد پس از سال‌ها به دست آورده است. پس چرا ازدواج مردان همجنس‌گرا، چنین مخالفت شدیدی را برانگیخته است؟ چوانسی می‌گوید که مقاومت در برابر حق ازدواج برای همجنس‌گرایان مرد ریشه در اعتقادات فرقه‌های مذهبی محافظه‌کاری دارد که همجنس‌گرایی را گناه می‌دانند. او به این نتیجه رسیده است که مخالفت با حقوق مردان همجنس‌گرا به مخالفت با برابری جنسیتی گره خورده است.

  • 1. Laing, R. D. The Politics of the Family, New York, Random House
  • 2. Goode, William, J “The Theoretical Importance of the Family.” " Family in Transition. Ed. Jerome H. Skolnick and Arlene M. Skolnick. New York: HarperCollins, 1994.
  • 3. Giddens, Anthony“The Global Revolution in Family and Personal Life.” " Family in Transition. Ed. Jerome H. Skolnick and Arlene M. Skolnick. New York: HarperCollins, 1994.
  • 4. Skolnick, Arlene. 'The Life Course Revolution" Family in Transition. Ed. Jerome H. Skolnick and Arlene M. Skolnick. New York: HarperCollins, 1994.
  • 5. Heys, Sharon. "The Mommy Wars." Family in Transition. Ed. Jerome H. Skolnick and Arlene M. Skolnick. New York: HarperCollins, 1994.
  • 6. Giele, Janet. 'The Decline of the Family: Conservative, Liberal and Feminist Views.'" Family in Transition. Ed. Jerome H. Skolnick and Arlene M. Skolnick. New York: HarperCollins, 1994. N. pag. Print.
  • 7. chauncey, george. Why Marriage? " Family in Transition. Ed. Jerome H. Skolnick and Arlene M. Skolnick. New York: HarperCollins, 1994.

In, "The Changing Family", the introduction to the book of the same name, the editors give the history of changes that have occurred both in family structure and function
Copyright 2007, reproduced by permission of Arlene Skolnick "The Changing Family" in Family in Transition.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰