۹ آذر ۱۳۹۱

روسپیان: قربانی جنسی یا برده سرمایه‌داری؟

بروک مردیت بلوسو

Sandra Torrijos/The Isis International Feminist Activist School

مترجم: آزاده جهانشاهی

بخش اعظم این مقاله به دنبال یافتن پاسخی است برای پرسشی که وندی مک‌‌اِلروی در سال ۱۹۹۹ در مقاله‌ خود تحت عنوان «روسپی‌گری: بازنگری در پژوهش‌ها» مطرح کرده است. او می‌پرسد که «اگر موضع طرفداران حقوق زنان دربارهٔ روسپی‌گری مبتنی بر واقعیت‌های قابل مشاهده است، چگونه عملی واحد [یعنی همان روسپی‌گری] می‌توانست در اواسط دهه‌ هفتاد رهایی‌بخش و یک دهه پس از آن بردگی محسوب شود؟» به بیان دقیق‌تر، من به دنبالِ بررسی عواقب ناخوشایند دوره‌ای هستم که در آن به قول شِوون بروکس «در بحث‌های مربوط به فمینیسم غلبه با فمینیست‌های سفیدپوست و طبقه‌متوسط دهه‌های شصت و هفتاد بود و همین افراد بودند که مسائل فمینیستی آن زمانه را تعریف و تعیین می‌کردند. در نتیجه کار جنسی در آن زمان پیش از هر چیز کاری تلقی می‌شد که زن را کالا و مادی و از صفات انسانی‌اش تهی می‌کرد.»1 همچنین با هدف خنثی کردن جنجال‌های سیاسی این روزها درباره‌ این موضوع به بررسی دقیق این دوره می‌پردازم‌ـ چرا که امروزه «بحث‌های عمومی ‌در مورد روسپی‌گری به جاروجنجالی ایدئولوژیکی تبدیل شده است و طرفین این جنجال هر دو برای تبلیغ برنامه‌های سیاسی خود و لجن‌مال کردن رقبا پژوهش‌ها را به سود خود تفسیر می‌کنند.»

بدین منظور مباحث فمینیستی معاصر در مورد روسپی‌گری را در دوره‌ای پی می‌گیرم که روبین و مک‌کینن اعلام کردند که مارکسیسم را برای نظریه‌پردازی درباره ستم به زنان مناسب نمی‌دانند.2 این دو اندیشمند برای جبران این عدم تناسب چارچوب نظری دیگری را برای تحلیل ستم به زنان و سرکوب آنان مطرح کردند که- با وجود این نقصان- باز بر چند اصل بنیادین در مارکسیم مبتنی است. هر دو نظریه‌پرداز با تکیه بر دو برگردان بسیار مشابه از مارکسیسم که (در مورد مک‌کینن) فمینیسم رادیکال و (در مورد روبین) نظریه فراهنجار نام گرفت، طبقه را به شکلی مسئله‌ساز جنسیت (مک‌کینن) و دگرجنس‌خواهی (روبین) ترجمه کردند. در حالی که این دو ترجمه‌ یا برداشت زمینه را برای نقدهای بسیار قوی از مردسالاری و هنجارهای‌ دگرجنس‌خواهانه فراهم کرده است، اما امکان تحلیل کارجنسی از منظر «دگردیسی خودِ کالا» را از پیروان آن‌ها به شکل ساختاری سلب کرده است. این «دگردیسی خودِ کالا» از نظر مارکس محل بروز «انتزاعی‌ترین شکل بحران» در نظام سرمایه‌داری بود.

بدین ترتیب در حالی که شجره‌شناسی موج دوم فمینیسم نشان می‌دهد که مارکسیسم از پایه‌‌های نظری آن است، این پایه ستونی سست و لرزان بیشتر نیست، چرا که نگرش فمینیسم به مارکسیسم‌ ـ از نقطه نظر روبین و مک‌کینن‌ ـ مانع از آن می‌شود که این دو جنبش فکری در کنار یکدیگر بر ستمی ‌که در نظام سرمایه‌داری امروزی بر زنان می‌رود غلبه و آن را تحلیل کنند.3 فمینیست‌ها با بنا کردن رابطه خود با مارکسیسم بر پایه منطق قیاسی (به جای مثلا مجاورت با آن) در واقع توانایی خود برای تفکر همزمان درباره جنسیت، رفتار جنسی و طبقه اجتماعی را از دست می‌دهند. کارِ جنسی در مقام جایگاه تبدیل و دگرگونی کالا، در هر تحلیلی از ارتباط زیسته سرمایه‌داری و مردسالاری در بافت زندگی فردی و جمعی نقشی حیاتی دارد. فمینیست‌ها با غفلت از این تحلیل به طور معمول مطالعه کارِ جنسی – حتی مطالعه‌ای که در ظاهر موافق کارِ جنسی است- را به جای آن که بر مبنای طبقه اجتماعی انجام دهند، از طریق جنسیت و رفتارهای جنسی انجام می‌دهند. من در این‌جا استدلال می‌کنم که این تحلیل ساده‌انگارانه از کارِ جنسی- مبتنی بر ترجمهٔ روبین و مک‌کینن از طبقه اجتماعی به مثابه هویت به جای رابطه‌‌ای پویا و خصمانه میان سرمایه و کار- باعث هم‌دستی ناآگاهانه دو نظریه فمینیسم رادیکال و نظریه فراهنجار با نظام سرمایه‌داری شده است، هم‌دستی‌ای که خود را به شکل بی‌توجهی به امتیازات و ستم به زنان، نه به مثابه زن و اقلیت جنسی، بلکه به مثابه کارگر، کالا و حتی سرمایه‌‌دار به رخ می‌کشد. در غیاب مفهوم‌سازی مارکس از طبقه اجتماعی به مثابه مناسبت و رابطه‌‌ای پویا در نظام سرمایه‌داری، فمینیست‌هایی که تحت تأثیر مک‌کینن و روبین درباره کارِ جنسی می‌نویسند نمی‌توانند میان زن در مقام کارگر و سکس به مثابه «فراورده خاص کار فردی» تمایز قائل شوند. در عوض این فمینیست‌ها معمولا هر دو را با هم خلط می‌کنند، و همه جا روسپیان را قربانیانی می‌‌بینند که همیشه دست بر قضا زن (یا دختر) هستند، اما هیچ‌گاه کارگر نیستند.

من در مقابل تلاش می‌کنم موضوع عاملیتِ کارِ جنسی را از میان جدال‌های ایدئولوژیکی استخراج کنم که دهه‌هاست بر هر بحثی از روسپی‌گری سایه افکنده است. نمی‌خواهم بگویم که توجه فمینیسم رادیکال به جنسیت و توجه نظریه هم‌جنس‌خواهی به رفتارهای جنسی در افزایش آگاهی انتقادی از سکس و کار‌ـ هم در درون صنعت سکس و هم فراتر از آن‌ـ نقشی ندارند، که برعکس ضروری‌اند. اما می‌خواهم بگویم که کافی نیستند- و علاوه بر این باعث مشغولیتی با کارِ جنسی می‌شوند که به شکلی ناامیدکننده «گمراه‌‌کننده، خطرناک و اشتباه» است- به‌‌ویژه زمانی که به مانعی برای آگاهیِ انتقادی از کارِ جنسی به مثابه مناسبتی خاص در چارچوب نظام سرمایه‌داری تبدیل می‌شوند. من این نظر مارکس را لحاظ می‌کنم که میان کار در تولید به منظور مصرف مستقیم و کار در تولید برای تبادل کالا در نظام سرمایه‌داری تمایز اساسی قائل می‌شود. اگر به طور خاص این تمایز را در کار مربوط به تولید سکس نیز لحاظ کنیم، آن‌گاه امتیاز و سرکوب- که فی‌نفسه ربطی به جنسیت روسپی ندارند، بلکه بیشتر مرتبط‌اند به مناسبت کار با ابزار تولید در اقتصاد سیاسی سرمایه‌داری- نیز هویدا می‌شود. کارِ جنسی، اگر به این شکل درک شود‌، نقابی را کنار می‌زند که پوششی است بر استخراج ارزشِ مازاد از بدن‌های درگیر کار، و بدین وسیله تنش‌ها و تناقض‌های جنسی‌شده و جنسیتی‌شده‌ای را غیرطبیعی می‌کند که در نظام سرمایه‌داری غیرقابل حل باقی می‌ماند.

ورود طبقه اجتماعی به بحث‌های فمینیستی درباره روسپی‌گری

با هدف محاسبه آن چه با ترجمه طبقه اجتماعی به هویتی قابل‌مقایسه با جنسیت و رفتارهای جنسی از دست داده‌ایم، قصد دارم در این‌جا دست به آزمونی هرمنوتیکی بزنم: می‌خواهم ببینم زمانی که ما برداشت مارکسیستی از طبقه اجتماعی را در مباحث مربوط به روسپی‌گری به کار می‌گیریم، چه چیزی در کانون توجه قرار می‌گیرد. بدین منظور از برداشت رزمری هنسی از مفهوم سرکوب فرهنگی به مثابه «پوستِ دوم» استفاده می‌کنم، پوستی که نظام سرمایه‌داری در برابر کارگران از آن بهره می‌گیرد تا ارزش اضافی (سود) را از او (اعم از زن و مرد) استخراج کند. همچنین برای رسیدن به این هدف از مفهوم کِرن‌شا یعنی فصل‌مشترک‌گرایی به عنوان ابزاری مهم بهره می‌گیرم که به ما کمک می‌کند دقیق‌تر اشکال بی‌شمارِ سرکوب فرهنگی و امتیاز فرهنگی را پیش و فرا‌تر از جنیست تشخیص دهیم- انواع پوست‌های دومی که بدن‌های دخیل در کار (دست‌کم به شکل صوری) آزادانه به سرمایه در بازار عرضه می‌کنند و بر اساس آن‌ها استثمار اقتصادی انجام می‌شود. با این کار می‌بینیم که زبانی که در آن روسپی‌گری سنجه زن و زن سنجه روسپی‌گری است نه تنها شیوه تولید مبتنی بر استثمار توده برای کسب سود (تجمع سرمایه) را بررسی نشده باقی می‌گذارد، بلکه مشارکت خود فمینیسم در «‌خُرد‌ـ‌فیزیک قدرت» (فوکو) را نیز به حال خود رها می‌کند، مفهومی که بیانگر سرکوب کلان سیاسی و استثمار مردم در صنعت سکس است.

با تجزیه کارِ جنسی به مثابه دگرگونی کالا از طریق پوست دوم، می‌بینیم که مصیبت روسپی‌گری‌‌ـ‌ وقتی که واقعا مصیبتی در کار است (در ادامه بیشتر در این باره توضیح می‌دهم)‌ـ غالبا نشات‌گرفته از زنانگی او نیست، بلکه از میزان کاربرد فقر او، جنسیت او، ‌نژادش، رفتارهای جسمانی‌اش، سنش، مذهبش، موقعیت حقوقی او، ظاهر او، یا توانایی (جسمی و ذهنی) او علیه خود او با هدف استخراج ارزش اضافه (سود) از نیروی کار او نشات می‌گیرد. و پرسش از آن چه علیه کارگرِ جنسی به کار گرفته می‌شود کاری به وجود یا عدم وجود آزادی صوری بین او و مشتریانش ندارد. به بیان بهتر، استثمار کارگر جنسی منوط به پوست‌هایِ دومِ سرکوب فرهنگی (مانند مردسالاری، برتری سفیدپوستان، دگرخواهی جنسی، تبعیض سنی، مذهبی بودن افراطی، ملی‌‌گرایی، تبعیض ظاهری، تبعیض توانمندی و غیره) است که به سرمایه‌داران این امکان را می‌دهد دستمزد مشخصی را برای خدماتی خاص از سوی یک بدن خاص تعیین کنند و این دستمزد و شرایط کار نه بر اساس اصل «به هر کس بر اساس توانایی‌اش؛ یا هر کس بر اساس نیازش» (مارکس)، بلکه در ارتباط با دیگر اشکال کار موجود در بازار در زمانی معین تعیین شود.

اما برای آن که فصل‌مشترک‌سازی در سرکوب و استثمار بعضی از کارگران جنسی سهوا کلیشه‌های کلی مرتبط با مصیبت روسپی‌گری را تقویت نکند، می‌خواهم کانون توجه را به مسئله امتیازاتی تغییر دهم که وقتی هویدا می شوند که طبقه اجتماعی را به بحث فمینیستی درباره روسپی‌گری وارد می‌کنیم. چرا که وقتی نظریه طبقه اجتماعی را به مثابه نظریه امتیاز و سرکوب درک کنیم، آن‌گاه متوجه می‌شویم که چه در درون و چه فرا‌تر از صنعت سکس برخی از زنان، به قول جرج ارول، برابر‌تر از زن‌های دیگرند. با جدی گرفتن مسئله امتیازات ویژه به مثابه رویِ دیگر سکه سرکوب و فصل‌مشترک پیچیده این دو، در کنار دیگر مختصات امتیاز فرهنگی و سرکوب فرهنگی که کِرِن‌شا و دیگران تحت تأثیر او با عنوان مؤلفهٔ فصل‌مشترک‌ها درباره‌اش نظریه پردازی کرده‌اند، متوجه می‌شویم که امتیاز بر یک محور می‌تواند از سرکوب بر محور دیگر بکاهد، حتی در صنعت سکس. ‌‌همان طور که شوون بروکس به ایجاز تمام گفته است: «همه نمی‌توانند بدن خود را به طور برابر بفروشند». با جدی گرفتن امتیاز به مثابه عنصر کاهنده از سرکوب و طبقه اجتماعی به مثابه مناسبتی پویا میان سرمایه و کار، خواهیم دید که فردی واحد که امروز نقش زن کارگر را دارد و سکس را به مثابه «فراورده خاص کار فردی‌اش» می‌فروشد می‌تواند فردا زن در مقام سرمایه‌دار باشد که سکس را به مثابه «محصولِ خاصِ کار فردی دیگر» خرید و فروش می‌کند، و برعکس.

و در آخر آن که از دریچه طبقه اجتماعی قادر به دیدن دو لایه مرتبط امتیاز و سرکوب خواهیم بود که لورا آگوستپ اخیرا با عنوان «صنعت گریز» در باره نظریه‌پردازی‌ کرده 4و جو دوزیما 5 با عنوان «ارتباط جریحه‌دار فمینیست‌های غربی با روسپیان جهان سومی» توصیف کرده است. این‌جا می‌توان به عنوان نمونه به مورد دانا هیوز، فمینیست رادیکال مخالف بردگی،‌ اشاره کرد که از امتیازاتی ویژه چون ریاست کرسی برنامه مطالعات زنان با هزینه وزارت امور خارجه آمریکا برخوردار است و خود او کمک می‌کند که سالن‌های ماساژ در رودآیلند (ایالتی که یکی از بالا‌ترین نرخ‌های بیکاری در کشور را دارد) به حکم قانون بسته شود و مردان و زنان زیادی که در این سالن‌ها کار می‌کردند به بیکاریِ و حبس و اخراج از کشور بیافتند. بر این اساس فمینیست‌ «مخالف بردگی» که (به جای مسئولان خدمات اجتماعی) دست کمک به سوی پلیس دراز می‌کند، در مبارزه خود علیه روسپی‌گری غالبا، وگرچه ناخواسته، در برابر فمینیست مخالف سیستم زندان قرار می‌گیرد، در برابر فمینیستی که غیرقانونی شدن کار جنسی برایش چیزی نیست جز افتادن روسپیان به مسیر فقر تا زندان و پلیس برایش کسی نیست جز یکی از خاستگاه‌های سرکوب کارگران جنسی.

اگر انتخاب‌های کارگرانِ جنسی و نگرش آنان به آزادی را دست‌کم به اندازه انتخاب‌های خود جدی بگیریم، درخواهیم یافت که استثماری که همیشه همراه کار جنسی است چیزی نیست که فقط برای روسپی‌ها اتفاق بیفتد، بلکه استثمار بخشی جدانشدنی از هر آن چیزی است که زیر تابلوی سرمایه‌داری روی می‌دهد.

  • 1. McElroy, Wendy. 1999. “Prostitution: Reconsidering Research.” Spintech, Novem-
    ber 12. http://www.zetetics.com/mac/articles/spin1199.html
  • 2. Rubin, Gayle, and Judith Butler. 1994. “Sexual Traffic.” differences 6(2–3):62–99.
  • 3. MacKinnon, Catharine. 1982. “Feminism, Marxism, Method, and the State: An Agenda for Theory.” Signs 7(3):515–44
  • 4. Agustín, Laura María. 2007. Sex at the Margins: Migration, Labour Markets and the Rescue Industry. London: Zed.
  • 5. Doezema, Jo. 2001. “Ouch! Western Feminists’ ‘Wounded Attachment’ to the
    ‘Third World Prostitute.’” Feminist Review, no. 67, 16–38

Beloso, Brooke Meredith. “Sex, Work, and the Feminist Erasure of Class.” Signs 38.1 (2012): 47-70. Reprint Permission granted by University of Chicago Press.

In this excerpted essay by Dr. Brooke Meredith Beloso, she seeks to scrutinize the fallout of a period characterized as one in which “mainstream, white, middle-class feminists of the 1960s and 1970s dominated the discussions on feminism and defined the feminist issues of the era. As a result, sex work was primarily viewed as something that objectified and dehumanized women.” The author subjects this period to close scrutiny also in the interest of defusing the present day political minefield on this topic—wherein “the public discussion on prostitution has become an ideological brawl in which both sides bend research to promote political agendas and to slander opponents.”

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰