۹ آذر ۱۳۹۱

فمینیسم و فشار مضاعف برابری بر زنان

جوآن ک پیترز

Sandra Torrijos/The Isis International Feminist Activist School

مترجم: فرهاد کشاورز

در دو دهه گذشته، روند رسیدن به اهداف موج دوم جنبش زنان به دلیل رو در رو شدن با موانع بازدارنده‌ای مانند نقش سنتی جنسیت با کندی مواجه شده است. یکی از نمودهای شاخص نقش سنتی جنسیت مقوله مادری است. با این حال برای این جنبش در سال‌های پایانی دهه ۱۹۶۰ و سال‌های ابتدایی دهه ۱۹۷۰ ایده «یک‌جنسیتی» بسیار جذاب به نظر می‌رسید. برای بسیاری از زنان جذابیت این دیدگاه آشکار بود، چرا که نقش سنتی زنان به عنوان حقیقتی فراگیر در جامعه ناراحت‌کننده و موجد ازخودبیگانگی بود.

آینده مبتنی بر برابری‌طلبی

در ایالات متحده که موج دوم فمینیسم انقلابی جنسیتی به پا کرد و خودآگاهی کشور را دگرگون ساخت، ما هنوز در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات هستیم. به دلیل واکنش‌های اجتماعی و سیاست‌های سیاستمداران جناح راست که به پیشرفت جنبش زنان لطمه می‌زنند، ما در جهت‌یابی مسیر برابری برای زنان به‌‌شدت سردرگم شده‌ایم. و سرچشمه این سردرگمی در بی‌توجهی ما به بازتعریف نقش‌های جنسیتی است.

ما با نوسان بین اختلاط جنسیت‌ها و تمایز جنسیت‌ها سهوا موجب به وجود آمدن هرج و مرجی جنیستی در ایالات متحده شده‌ایم. اگر این هرج و مرج باعث آسیب رساندن به کودکان ـ و در نتیجه کل نظام جامعه ـ نمی‌شد، می‌توانستیم آن را چیزی صرفا سرگرم‌‌کننده بدانیم.‌‌ همان‌طور که من در زمان دانشگاه بر لبه تیز مرزبندی خشک و سنتی میان نقش‌های زن و مرد قدم برمی‌داشتم، امروزه هم بسیاری از زنان احساس می‌کنند باید از بین دو نقش زنانه و مردانه فقط و فقط یکی را انتخاب کنند. نمونه‌های این نوع تصمیم‌‌گیری همواره در عرصه عمومی جامعه قابل مشاهده است. کندیس کارپنتر، مدیر اجرایی پیشین شرکت اینترنتی «آی ویلیج»، یکی از این نمونه‌ها بود که در گزارشی از خبرنگار نیویورک تایمز این‌طور توصیف شده است: «معتقد راستین به قدرت خانه و خانواده که به دنبال همسری می‌گردد که با‌‌ همان شور و شوق خودش برای انجام وظایف سنتی خانوادگی آماده باشد. در این راه او حتی حاضر است اسم خود را- که به قول خودش سال‌ها برای معروفیتش زحمت کشیده -عوض کند.» 1

هنوز تعداد مردانی که وظایف خارج از خانه را‌‌ رها می‌کنند و کارهای خانه را به عهده می‌گیرند، بسیار بسیار اندک است. اما برای زنان این تغییر وظایف جنسیتی عادی به نظر می‌رسد و همین امر نشان می‌دهد فشار بر زنان برای این تغییرات تا چه اندازه زیاد است. برای زنان خوش‌‌اقبالی که لازم نیست نگران درآمد خود باشند، هزینه این درگیری‌ها بیشتر روانی است. اما برای اکثریت بزرگی که در این مسیر برای دست یافتن به حقوق بیشتر تلاش می‌کنند، این نبرد در واقع به معنی به خطر انداختن آینده اقتصادی خود و فرزندان‌شان است.

نسل جوان نیز همین فشار جنسیتی را احساس می‌کند. نسل جوان این تصور را دارد که باید «یک طرف» را انتخاب کند، گویی فقط دو انتخاب پیش رو دارد و هیچ راه دیگری را نمی‌تواند انتخاب کند. دفنه مرکین، نویسنده روزنامه نیویورک تایمز، در نقدی درباره نسخه بازسازی‌شده «زنان استپ‌فورد» افسوس نقش‌های جنسیتی محدودی را می‌خورد که دختر نوجوانش و دوستان او برای خود می‌پذیرند: «دغدغه دوران بلوغ آن‌ها این نیست که آیا می‌توانند روزی کنترل کاخ سفید را به دست بگیرند یا نه، بلکه دغدغه‌شان این است که اگر کنترل کاخ سفید را به دست بگیرند آن وقت ممکن است پسر مورد علاقه‌شان را از دست بدهند. مخلص کلام این که نگران این هستند که مبادا به اندازه کافی زن به نظر نیایند.» 2

در حیاط مدرسه‌، در حالی که تقریبا تمام پسر‌ها کمابیش شبیه هم لباس می‌پوشند، دختران به دو دسته تقسیم می‌شوند: «دختران خیلی دختر» که از همین الان تی‌‌شرت‌های یقه‌‌باز و کفش‌های کتانی پاشنه‌دار می‌پوشند و به موهای خود کلیپس‌ جواهرنشان می‌زنند. و دسته دوم «دختران پسرنما» که لباس‌های گشاد می‌پوشند و از آرایه‌های دخترانه استفاده نمی‌کنند. دختر نوجوان من به این فکر می‌کند که چرا لباس پسر‌ها این قدر راحت است، ولی دختر‌ها چنین لباس‌هایی ندارند؛ چرا لباس بعضی از دختر‌ها آن قدر تنگ است که حتی نمی‌توانند دوچرخه سوار شوند. جواب در یک کلام این است: دختر‌ها باید هم جنبه‌های زنانه را پوشش دهند و هم جنبه‌های مردانه را، در حالی که پسر‌ها فقط مجبورند یک نقش بازی کنند.

برخی به دنبال این هستند که وطیفه مردان را که به شکل محدودی تعریف شده است تغییر دهند. ربکا واکر در تشریح انگیزه‌های خود از جمع‌آوری کتاب «چه چیز مرد را می‌سازد: ۲۲ نویسنده آینده را تصور می‌کنند» 3می‌نویسد: «همه بچه‌هایی که به دنیا می‌آیند، آن فرد قوی و مسلطی نیستند که بتوانند نقش گلادیاتور را در فرهنگ تجارت و بازار آمریکا بازی کنند.» در این کتاب نویسنده‌های زن و مرد از فرهنگ‌های گوناگون شکل‌های مختلف مردانگی و سیالیت این جنس را تصویر می‌کنند. با این حال، آن طور که این نوشته‌ها نشان می‌دهد، هنوز در این فرهنگ پسر‌ها کمتر به کشف جنبه زنانه خود تشویق می‌شوند.

خب، حال به کجا رسیده‌ایم؟ با تمام برابری‌ها در قانون و آموزش، بیان سیاسی صحیح، با داشتن کتابخانه‌هایی مملو از کتاب‌هایی درباره زنان و به قلم زنان، باز هم از وفق دادن خود با این تغییر ناتوان هستیم. حتی لباس پوشیدن ما حاکی از آن است که آینده‌ای پر از مشکل برای برابری‌جنسیتی پیش رو داریم، آن هم در جامعه‌ای که هنوز حاضر به پذیرفتن نقش‌های جنسیتی نیست. به همین دلیل بود که درگیری بین سرهنگ دوم مارتا مک‌‌سالی و نیروی هوایی ایالات متحده بسیار غیرمنتظره به نظر می‌رسید.4 این خلبان هواپیماهای جنگنده از دولت فدرال به دلیل تجاوز به حقوق شهروندی‌اش در زمانی که در عربستان سعودی خدمت می‌کرد شکایت کرد. مقامات ارتش آمریکا تمامی نیروهای زن را مجبور می‌کردند هنگام خروج از پایگاه‌های نظامی در عربستان عبایی به تن کنند که تمام بدن‌شان را بپوشاند، در صندلی عقب خودرو با راننده مرد بنشینند و با خود همراه مردی داشته باشند که خود را به عنوان فامیل آن‌ها معرفی کند. وکلای مک‌سالی مدعی شدند که چون زنان دیپلمات‌های آمریکایی در عربستان می‌توانند لباس‌ غربی بپوشند و خودشان رانندگی کنند، پس این الزام‌ها برای نیروهای نظامی ضرورتی استراتژیک نیست. مک‌‌سالی از این موضع با موضوع برخورد کرد که به تن کردن پوششی مانند عبا که زنان را همچون مایملک مردان جلوه می‌دهد برای یک خلبان جنگنده که جانش را برای بسیاری چیز‌ها و از جمله برابری جنسی به خطر می‌اندازد پذیرفتنی نیست.

سیاست‌هایی مانند تشویق پرسنل زن نیروی هوایی به پوشیدن عبا نشان می‌دهد که نقش‌های جنسیتی در آن واحد هم آزادانه‌اند و هم خشک. این موضوع هم بیانگر دعوت از زنان برای حضور در حوزه‌های مردانه است و هم نشانگر وحشت از فروریختن مرزهای جنسیتی.

از این منظر، ارتش برای تفاوت‌های جنسیتی فضایی بسیار پیچیده و پردردسر است، چرا که حضور زنان در ارتش ـ در حالی که یونیفورم بر تن دارند و تفاوت‌های‌شان زیر یونیفورم مخفی شده است ـ تفوق کلیدی مردانه را به چالش می‌کشد. بر اساس آن چه مارجری گاربر، مدیر مرکز مطالعات هاروارد، مطرح می‌کند، تمام تفاوت‌‌گذاری‌ها برای پوشش‌ زنان فقط با هدف فرمانبردار کردن زنان و نگاه کالایی به آنان ایجاد شده است.5 او می‌گوید در منطقه وست‌پوینت اول به زنان شلوار دادند، بعد دامن برای شرکت در رقص‌‌ها و بعد کلاس‌های آرایش. هر یک از این اقدام‌ها برای تاکید بر تفاوت‌ها بود، چرا که تفاوت‌های جنسیتی در استعداد کاری در حال زایل شدن بود.

ما هم مانند گاربر ممکن است بپرسیم که «چرا این فرهنگ به این شکل به تابو ساختن تفاوت‌های جنسی دست می‌زند؟» و تنها دلیل آن البته به وحشت از فضای ناشناخته آمیختگی نقش‌های جنسیتی بازمی‌گردد. این نشان می‌دهد که ما در ابتدا حرکتی با شتاب را آغاز کرده‌ایم، اما در مسیر خود با سر به دیوار خورده‌ایم. به تازگی، انجمن بین‌‌المللی انجیل نسخه‌ای از کتاب مقدس مسیحیان را منتشر کرد که «از نظر جنسیتی خنثی» توصیف شد و در آن «پسران خدا» را به «فرزندان خدا» تبدیل کردند و غیره، و این کار موجی از خشم در میان بنیادگرایان برانگیخت.

وقتی از جنگ‌های فرهنگی سخن می‌گوییم، هر طرف درگیر در جنگ می‌تواند از شیوه زندگی‌ای که به آن عقیده دارد به عنوان ابزاری نمادین استفاده کند؛ مانند کنترل سلاح، سقط جنین یا ازدواج هم‌جنس‌گرا‌ها. هر چند این موضوع‌ها غالبا در بحث‌های مربوط به انتظارات جنسیتی به چشم نمی‌آیند، همین موضوع‌ها کانون مناقشات هستند. چه چیزی می‌تواند بیشتر از رفتن به شکار از یک سو و ازدواج کردن با همسری از جنس مخالف از سوی دیگر و بچه‌دار شدن از او از سوی دیگر، نشانگر رفتارهای سنتی جنسیت‌گرا باشد؟

زن‌ها همیشه بچه به دنیا خواهند آورد،‌ اما نکته مهم آن است که به چه شکل، تا چه اندازه، تحت چه شرایطی و به چه بهایی؟ چه کسی بچه‌ها را بزرگ می‌کند و جامعه از پرورش‌‌دهنده کودکان چگونه حمایت می‌کند؟ پاسخ به این پرسش‌ها مسیری را مشخص می‌کند که با آن می‌توان به آینده‌ای برابری‌طلب‌تر امیدوار بود. هنوز کسی مشخص نکرده است که زنان چگونه می‌توانند هم فرزندان خود را پرورش دهند ـ نقشی که جنسیت به آن‌ها داده است ـ و هم کشور را اداره کنند، کاری که آرمان‌های برابری‌جنسیتی نه تنها برای انجام آن به آن‌ها اجازه می‌دهد، بلکه زنان را متعهد به انجام این وظیفه می‌داند. از آن‌جا که انجام هر دو وظیفه تقریبا غیرممکن است، دوباره اندیشیدن به این نقش‌ها باید به عنوان یکی از اولویت‌های کشورمان در دستور کار قرار بگیرد.

از کجا باید شروع کرد؟ به دلیل تعداد اندک زنانی که بر پله‌های بالایی هرم‌های حکومتی، اقتصادی، علمی و شغلی ایستاده‌اند، زنان در موقعیتی نیستند که بتوانند آداب شغلی و سیاست‌های خانواده را چنان تغییر دهند که آماده اختلاط نقش‌های جنسیتی شوند. به همین دلیل و با عدم پرداخت بیشتر حقوق مرخصی زایمان، دسترسی محدود به امکانات مراقبت از کودکان و برنامه‌های پس از مدرسه ناچیز، ما در میان کشورهای صنعتی نمونه‌ای منحصر به فرد باقی می‌مانیم. تا زمانی که مردان به شکل تمام‌‌وقت در فضای خانه، پرورش کودکان و رسیدگی به امور خانه شرکت نکنند، هیچ راه درمانی برای این شرایط اسف‌بار نخواهیم داشت.

اولین گام برای تسکین آنی مشکلات خانواده‌هایی که در این تنگنا‌ها گرفتارند کاهش ساعات کار هم برای زنان و هم برای مردان است. زمانی بود که قوانین کار ژاپن برای ما بسیار سخت‌گیرانه به نظر می‌رسید. اما حالا قوانینی مشابه آنان داریم و مطالبات کارفرمایان ما در حال افزایش است. نه تنها ما در آمریکا نسبت به اغلب کشورهای صنعتی، ساعت کار طولانی‌‌تری داریم، بلکه مرخصی‌های ما هم کوتاه‌تر از دیگران است، ۱۳ روز مرخصی در آمریکا را مقایسه کنید با سی تا چهل و دو روز در اروپا و ۲۵ روز در کره؛ همچنین مرخصی زایمان در آمریکا کوتاه‌تر از کشورهای دیگر است. اداره آمار کار اخیرا اعلام کرد که ۵۲ درصد از آمریکایی‌ها هفته‌ای یک روز را در خانه‌های خود بدون حقوق کار می‌‌کنند تا از تشریفات اداری محل کار خود عقب نمانند.

ما یقینا می‌توانیم ساعات کاری کمتر را قانونی کنیم،‌‌ همان طور که در گذشته این کار را کردیم. کانادایی‌ها حتی در فکر اجباری کردن کاهش ساعات کاری با حقوق برای وکلا هستند. مسلما برای رسیدن به این اهداف باید با فعالیت‌هایی مانند کمپین‌ چانه‌‌زنی کار خود را آغاز کنیم،‌‌ همان طور که ثبت قوانین برای کاهش استعمال دخانیات و تشویق به روابط جنسی بی‌خطر با چانه‌‌زنی‌های مشابهی شروع شد. ما باید به آمریکایی‌ها اجازه دهیم دریابند که کار بیش از اندازه‌‌همان مقدار برای سلامتی زیان‌‌بار است که برای خانواده و خود کار. با این کار حتی اقتصاد و تجارت هم از کاهش ساعات کار و افزایش بهره‌‌وری منتفع خواهند شد.

برخی از منتقدان عقیده دارند که بالای ۵۰ ساعت کار در هفته رقمی است که آمریکا را در رقابت با بازار جهانی حفظ می‌کند. اما ارائه چنین رقمی فقط می‌تواند بر درک نادرست از برخی از مولفه‌های اقتصادی استوار باشد: نرخ ارز، مولد نبودن و مولفه‌های غالب در رقابت بین‌‌المللی. بله، این درست است که ساعات کار کمتر می‌تواند به معنی عایدی کمتر و در نتیجه امکان کمتر برای خرید مایملک مادی باشد. اما از دست دادن این چیزهای محسوس همراه است با به دست آوردن چیزهایی نامحسوس که به کیفیت زندگی کردن مربوط می‌شوند ـ معامله‌ای که ممکن است خانواده‌های آمریکایی حاضر به انجام آن باشند.

انعطاف‌‌پذیری و خلاقیت همواره دو عامل اصلی در حمایت از رشد تولید بوده‌اند و حتی در زمینه‌های فرهنگی گسترده‌تر به عنوان عامل تغییرهای اساسی شناخته شده‌اند. از این رو باید به این سوال پاسخ دهیم که چرا تغییر چشمگیری را نسبت به ساعات کار ثابت تجربه نکنیم؟ برای مثال، به جای تعریف کردن مشاغل در ساعت‌های کاری انجام شده، شاید بتوان هر شغل را به بخش‌ها یا قسمت‌هایی تقسیم کرد که هم با اهداف کارفرمایان سازگار باشد و هم با خواسته کارکنانی که زیر فشار ساعات کار قرار دارند. برای مثال، در دفتر مدیریت یک شرکت انتشاراتی اگر این بخش‌‌بندی را به کار ببریم، یک بخش طولانی ممکن است همه آن وظایفی را انجام دهد که ادیتورهای فعلی انجام می‌دهند، در حالی که همزمان با آن یک بخش دیگر می‌تواند منحصرا کار ویراستاری را به دست بگیرد و به آن بپردازد، در حالی که بخشی دیگر در کار هدایت کتاب به مرحله تولید است. به این ترتیب کارکنان می‌توانند انتخاب کنند که در بخش کوتاه یا بخش طولانی به کار مشغول شوند و بر اساس آن حقوق دریافت کنند. این شیوه از تقسیم‌‌بندی کار می‌تواند موجب از بین رفتن سرخوردگی کارکنان از چیزی شود که ما امروزه به عنوان کار پاره‌وقت می‌شناسیم. بخش‌های کوچک‌تر کاری ممکن است برای تعداد بیشتری از افرادی جذابیت داشته باشد که در اختیار داشتن وقت شخصی بیشتر را به درآمد بیشتر ترجیح می‌دهند.

ممکن است به نظر برسد کار فقط می‌تواند بر اساس‌‌همان قواعدی ساختاربندی شود که تاکنون انجام شده و دیگر قواعد سازمان‌دهی کار به معنای هرج و مرج و بازدهی کمتر است، اما انعطاف‌‌پذیری برای کارکنان و برای اهداف هر شغل ممکن است تناسب بیشتری برای مشاغل مختلف داشته باشد تا این که همه مشاغل بخواهند همین یک شکل موجود از سازمان‌دهی شغلی را در پیش بگیرند. در این‌جا نمونه‌هایی بسیار قدیمی هست از این که چگونه می‌شود چنین تغییراتی را ایجاد کرد. لینکلن الکتریک یکی از شرکت‌های اصلی تولیدکننده ابزارآلات جوشکاری است که از مدت‌ها پیش مشاغل تعریف شده در کارخانه خود را به هزاران شغل و وظیفه کوچک‌تر تقسیم کرده و به کارکنان خود بر اساس این که در هر دوره پرداخت چه مقدار کار کرده‌اند حقوق می‌دهد.

اما کم کردن ساعات کار به تنهایی کافی نیست و یک ضرورت دیگر به همراهی و مشارکت بیشتر مردان در خانه بازمی‌گردد. زنان پیش از این هم انگیزه‌های لازم برای حاضر شدن در فضاهای درآمدزایی را داشتند، فضاهایی که به شکل سنتی مردانه تلقی می‌شدند. اما مردان به اندازه کافی از آمادگی برای عمل متقابل برخوردار نبوده‌اند. تا زمانی که این آمادگی متقابل به وجود نیاید، تمام تلاش‌ها برای تبدیل فضای کار به محیطی دوستانه‌تر که بتواند والدین را شامل شود و امکان شکل‌‌دهی به موقعیت اجتماعی کودکان را فراهم کند نتایج اندکی در برخواهد داشت.

آلن جی جانسن، جامعه‌شناس، عقیده دارد که وقتی مردان «سهمی عادلانه» از وظایف خانگی ندارند، «آن را با دستاوردهایی خارج از خانه مانند قدرت و درآمد و موقعیت اجتماعی جبران می‌کنند و «مرد واقعی» ‌شناخته می‌شوند».6 اما باید گفت که آن‌ها در مقابل بهایی گزاف برای این دستاورد‌ها خواهند پرداخت.

به قول جانسن: مردان نسبت به زنان زود‌تر می‌میرند و بیشتر در معرض هر شکلی از مرگ قرار دارند [....] مردان بیشتر به انجام کارهای پرخطر می‌پردازند، بیشتر در معرض این هستند که دست به خودکشی بزنند ـ حتی در سنین بالا‌تر این خطر افزایش می‌یابد ـ یا به دست فرد دیگری کشته شوند. احتمال گرایش آن‌ها به الکل، مواد مخدر، ناهنجاری‌های روانی، اقدام به جرم‌های خشونت‌‌آمیز، احتمال بازداشت و زندانی شدن و احتمال بی‌خانمان شدن آن‌ها بیشتر از زنان است. در مقایسه با زنان، دوستی‌های آنان با هم‌‌جنسان خودشان کمتر، کم‌‌عمق‌تر و کوتاه‌تر است؛ و مردان به‌‌ویژه در سنین بالا‌تر نمی‌توانند مانند زنان با از دست دادن همسر خود کنار بیایند.

کیمل به این نکته اشاره می‌کند که مردان به شکل طعنه‌‌آمیزی احساس بی‌قدرتی می‌کنند. بیشتر آن‌ها نمی‌توانند به شکل ایده‌‌آل به ایفای وظایف مردانه خود بپردازند؛7 شاید به همین دلیل است که مردانی که از بر عهده گرفتن وظیفه پدر شدن لذت می‌برند، ازدواج‌های موفق‌‌تری دارند، از سلامتی بهتری برخوردارند و حتی بیشتر عمر می‌کنند.

پس چه چیز باعث می‌شود خود را از برعهده گرفتن نقش پدری کنار بکشیم؟ شاید مشکل اصلی در ارتباط مردان با بچه‌ها باشد. اگر نیروهای خارجی باعث نمی‌شدند مردان غریزه پدری خود را سرکوب کنند و برای این کار پاداش نمی‌گرفتند، آیا مردان نیاز‌هایشان را در ارتباط با وظایف پدری به جا نمی‌آوردند؟

ما به دختران خود یاد می‌دهیم که وظیفه مادری بخشی از آینده آنان است. می‌توانیم به دختران و همچنین پسران یاد بدهیم که این وظایف بخشی از آینده زندگی پسران هم هست. می‌توانیم کلاس‌ «وظایف والدین» را بخشی از درس‌های دوره دبیرستان قرار دهیم و در آن‌ها یاد بدهیم که پدران هم پرورش فرزندان را بر عهده دارند و در این وظیفه سهیم هستند. و در عین حال بر جنبه مثبت وظیفه پدری تاکید کنیم. می‌توانیم در زایشگاه‌ها و کلینک‌های زایمان کلاس‌های «نقش پدری» برگزار کنیم یا طرح‌های ویژه‌ای برای تاکید بر این نقش در حوزه مراقبت از کودکان و کلاس‌های پیش از مدرسه در نظر بگیریم. می‌توانیم هزینه‌هایی برای پدر بودن در نظر بگیریم که ضمیمه بودجه دولتی برای بیکاری شود. این کار هر اندازه که هزینه در بر داشته باشد، می‌تواند در مواجهه و کاهش هزینه‌های ناشی از مشکلات اخیر مرتبط با سلامت، غیبت و ترک کار بسیاری از زنان با کارایی بالا را جبران کند.

مفهوم برابری جنسیتی حالا دیگر مفهومی نهادینه شده است. حالا باید انتخاب کنیم که آیا حاضر به پذیرش این هستیم که آن را در زندگی روزمره خود بپذیریم یا قصد داریم بهای نپذیرفتن آن را در بی‌ثباتی مداوم جامعه و خانواده بپردازیم. با توجه به شرایطی که در آن قرار داریم، حتی اگر اجرایی کردن این امر مهم دشوار به نظر برسد، پذیرش حقیقت موجود در این برابری کار ساده‌ای است. با پذیرش ناگزیر بودن اختلاط نقش‌های جنسیتی جامعه‌ را هم برای خود قدرتمند‌تر می‌کنیم و هم برای دیگر کشورهایی که از سکون انقلاب جنسیتی ما تاثیر پذیرفته‌اند.

  • 1. Witchel, Alex. "Trading Places: C.E.O. Does Mrs. Mom" The New York Times
    February 7, 2002
  • 2. Merkin, Daphne. "The Machines Men Still Want?" The New YoHi Times Sunday
    Magazine,]uf\e. 13, 2004
  • 3. Solomon, Deborah. "Reimagining Boyhood," The New York Times Sunday Magazin .June, 13, 2004
  • 4. "U.S. Military Women Cast Off Abayas." January 22, 2002. Article retrieved from
    CBSnews.com, last acces.sedjuly 21, 2004
  • 5. Gaiber, Marjorie. Vested Interests: Cross-Oressing and Cultural Anxiety. New York: Routledge, 1997
  • 6. Johnson, Alan G. Tlw Geruler Knot: Unraveling Our Patriarchal Ij^gary. Philadelphia: Temple UP, 1997
  • 7. Kimmel, Michael S. Thr Gendered Society. Oxford: Oxford UP. 2000

Peters, Joan K. “Gender Remembered: The Ghost of ‘Unisex’ Past, Present, and Future.” Women’s Studies 34.1 (2005): 67-83. Reprint Permission granted by Taylor & Francis.

For a brief time during the second wave of the U.S. women’s movement, the goal of gender bending was twinned to that of sexual equality; however, this challenging ideal soon faded from consciousness as 1970s austerity replaced the economic prosperity of the earlier decade. This excerpted essay by John Peters reflects on why that was so and how the present conflict between traditional gender roles, particularly motherhood and sexual equality, can only be resolved by accepting the inevitability of blending genders.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰