۸ آذر ۱۳۹۱

قدرت چه بر سر فمینیست‌ها می‌آورد؟

کری ال گالبرندسن و کریستین ‌ای والش

Sandra Torrijos/The Isis International Feminist Activist School,

مترجم: هستی شمیرانی

محققان قدرت را عاملی اجتناب‌ناپذیر و همیشه‌حاضر در تجربه زنان از کنش‌گری فمینیستی دانسته‌اند.1کول به دلیل تنوع دیدگاه‌ها و علائقی که در جنبش‌های فمینیستی هست به لزوم آزمون نقش قدرت و حضور ملموس آن در این جنبش‌های اجتماعی اشاره کرده است. 2هورن در این باره نوشته است که «این که قدرت در همه جا جریان دارد واقعیتی جامعه‌شناختی است. با این حال ما غالبا در فضای مترقی کنش‌گری مناسبات قدرتی را که میان‌مان وجود دارد نادیده می‌گیریم.» 3در مقاله‌ حاضر با در نظر گرفتن تجربه فرد فرد زنان به عنوان نقطه آغاز، درک زنان از قدرت و انتقال آن در میان افراد و در میان قلمروهای فردی و جمعی در چارچوب جنبش‌های اجتماعی زنان بررسی شده است.

زنانی که در کنش‌گری فمینیستی مشارکت دارند از این که چگونه‌ قدرت را تجربه و درک می‌کنند به برداشت خاص خود می‌رسند، برداشتی که زیر پوسته بیرونی کنش اجتماعی آنها همواره حضور خواهد داشت. تجربه زنان از قدرت در متن کنش‌گری اجتماعی در ادبیات مربوطه با نگاه به مضامین توانمندسازی، بینابخشی، هویت و تمایز، و موقعیت‌‌یابی یا درک ذهنی فرد از جایگاه اجتماعی خود تحلیل شده است. زنانی که در جنبش‌های فمینیستی مشارکت دارند با توصیف این که چگونه قدرت را در بافت تجارب زیسته‌ خود تجربه کرده‌اند، بهترین موقعیت را برای تایید، رد یا توضیح این مضامین دارند.

رویکرد

این مطالعه تحلیل ثانویه‌ای است از بررسی کیفی تجربه زنان از کنش‌گری اجتماعی. هدف تحقیق اصلی تشخیص چیزهایی بود که در کنش‌گری برای زنان اهمیت دارد و همین طور بررسی تعاریف فرد فرد آنان از کنش‌گری اجتماعی. تمام زنان حاضر در این تحقیق مضامین مرتبط با قدرت را در تجربه خود از کنش‌گری مهم تشخیص دادند. در تحقیق حاضر از مضمون بینابخشی به عنوان چارچوبی نظری برای تفسیر تجربه زنان از قدرت استفاده شده است. هدف اصلی آشکار کردن تجربه درونی زنان از قدرت و تعیین این امر بود که قدرت چگونه به تجربه زنان در کنش‌گری اجتماعی شکل می‌دهد.

روند

پس از کسب تأییدیه از کمیته اخلاق پژوهش در دانشگاه کلگری کانادا، تعدادی شرکت‌‌کننده از میان اعضای یک سازمان کنش‌گری محلی زنان فمینیست انتخاب شدند. این سازمان زمینه‌ها و فرصت‌های گوناگونی را برای مشارکت زنان در کنش‌ اجتماعی و اقدام‌های داوطلبانه فراهم می‌کند. دلیل انتخاب این سازمان تعهد آشکارش به فمینیسم و کنش‌گری اجتماعی بود.

دعوت‌نامه مکتوب مشارکت برای تمام زنانی که در این سازمان به عنوان داوطلب، عضو هیئت مدیره یا عضو کمیته فعالیت دارند فرستاده شد. سازمان مذکور ۴۰۰ داوطلب فعال دارد که در زمینه‌های گوناگون فعالیت می‌کنند. ده زن به دعوت‌نامه پاسخ دادند و رضایت خود را از شرکت در این تحقیق مکتوب کردند. سپس محقق اصلی با تک‌تک این افراد چهره‌به‌چهره مصاحبه‌ کرد، مصاحبه‌هایی یک تا یک ساعت و نیمه که در زمان و مکان مطلوب هر شرکت‌کننده انجام شد. مصاحبه‌ها به کمک راهنمایی دربرگیرنده ۱۲ پرسش با چند پاسخ ممکن انجام شد که به زنان این فرصت را می‌داد تا تجارب خود از کنش‌گری اجتماعی جمعی را توصیف کنند. در این مصاحبه‌ها از زنان در مورد نقش قدرت یا دیگر موضوعات اصلی فمینیسم به طور مستقیم سؤالی نشد. شش پرسش زیر به زنان این فرصت را می‌داد تا در مورد نقش قدرت در فعالیت‌های خود نظر دهند:

۱- تجربه خود از کنش‌گری گروهی را چگونه توصیف می‌کنید؟
۲- از مشارکت در فعالیت اجتماعی چه آموخته‌اید؟
۳- دلایل شما برای پیوستن به دیگران برای کار مشترک در قالب فعالیت اجتماعی چیست؟
۴- نظر یا دیدگاه خود را در موقعیت‌های گروهی چگونه ابراز می‌کنید؟
۵- چه حمایت‌ها، تنش‌ها یا دیگر عوامل را در گروه‌هایی که بوده‌اید تجربه کرده‌اید؟
۶- چه منافع یا موانعی را در جریان فعالیت اجتماعی گروهی یا در طول کنش‌گری خود تجربه کرده‌اید؟

مصاحبه‌ها ضبط و سپس کلمه‌‌به‌‌کلمه پیاده شد.

نتایج

جایگاه بینافردی قدرت

روایت شرکت‌‌کنندگان نشان داد که هر یک از آن‌ها چگونه تعمداً مجبور به تفویض قدرت شده، به توانمندسازی خود کمک کرده، و چگونه از راه تحلیل و تامل در باب قدرت در مناسبت با تجارب شخصی خود تلاش کرده است به درجه‌ای از درک در این باره برسد. شرح و روایت زنان بیانگر آگاهی آنان از قدرت است؛ در واقع شرکت‌‌کنندگان نشان دادند که قدرت در سطح فردی چگونه از راه تفکر و تامل درونی درک می‌شود.

خودآگاهی: کنش‌گری باتجربه به هسته قدرت فردی خود، آگاهی‌اش از خاستگاه قدرت شخصی‌اش، و عامل تداوم مشارکتش در کنش‌گری فمینیستی پرداخت.

«من برای خودم استانداردهای بالایی دارم. ولی باید اذعان کنم که شخصیت سرسختی هم دارم. ولی، آآآآآ، به نظرم باید چیز عمیق‌تری در کار باشد که آدم‌هایی مثل مرا به حرکت وامی‌دارد. یک جور حس واقعی وظیفه، یک جور احساس مسئولیت واقعی نسبت به هم‌نوعانت. ما خوش‌‌شانسیم که در این کشور معرکه زندگی می‌کنیم. کم و کسری نداریم.»

موقعیت‌یابی: شش نفر از ده زن شرکت‌کننده مشخصاً به امکانات و امتیازات طبقاتی اشاره کردند. آن‌ها بر امتیازات طبقاتی خود، قدرت فردی که این امتیازات برای‌شان به ارمغان می‌آورد، و رابطه ‌این امتیازات با قدرت صحه گذاشتند.

«من جزء گروهی از زنان بودم که همگی فقیر بودند. در آن زمان متوجه نبودم که تجربه‌شان از فقر تا چه حد بر آن‌ها اثر گذاشته است. ولی ما در همه چیز شریک بودیم و من فکر می‌کردم که درست مثل بقیه دانشجویی فقیرم، ولی تا الان توانسته‌ام بدهی‌هایم را بدهم و واقعاً خوش‌شانسم. این طور نبود که مرا بین خودشان نپذیرند، ولی واقعا احساس می‌کردم که به خاطر امتیازاتم جزء آن جمع نیستم.»

شرکت‌‌کننده‌ای دیگر به این موضوع اشاره کرد که چگونه تامل درباره قدرت و جایگاهش در مراتب قدرت به بخشی اساسی از فرایند مشارکتش در کنش‌گری تبدیل شد.

«بسیاری وقت‌ها با نژادپرستی سروکار داریم. و تصویری که من از خودم می‌دهم تصویر نماینده یک کانادایی طبقه متوسط سفیدپوست است با لهجه کانادایی. خب فکر می‌کنم که این با خودش کلی امتیاز مرتبط با قدرت می‌آورد. من همیشه به عامل قدرت و امتیاز در روابطم دقت می‌کنم. به نظرم این با خود ما شروع می‌شود. چون تشخیص به حاشیه رانده شدن افراد یک چیز است، و تشخیص امتیازات و امکانات خودمان یک چیز دیگر و بسیار سخت‌تر، درست است؟»

هویت: زنان توضیح دادند که ریشه تجربه آن‌ها از قدرت را می‌توان در وجوه هویت و تمایز جستجو کرد. هفت نفر از این ده زن در این باره صحبت کردند که چگونه ‌نژاد و طبقه بر تجربه‌شان از قدرت اثرگذار بوده است. یک شرکت‌‌کننده توضیح داد که تفکر درباره تمایز چگونه برای او به کاتالیزوری برای آگاهی، درک و ارتباط با جمع تبدیل شده است.

«قضیه، قضیه نگاه کردن به دنیا و دانستن این نکته است که من تنها آدم روی زمین نیستم. تجربه من به عنوان زنی سفیدپوست احتمالا شبیه دیگر زنان سفیدپوست طبقه متوسط است. تجربه من تجربه کسی نیست که معلولیتی دارد یا هم‌جنس‌‌خواه یا مهاجر است. من نمی‌فهمم که چه طور می‌شود با چشم‌های بسته زندگی را گذراند و توجه نکرد که دیگران با تو تفاوت دارند. می‌توانی جنگ قدرت را ببینی و من قطعاً این را تجربه کردم که افرادی که فکر می‌کردم کنش‌گری‌ام برای آن‌هاست و من خود را متحدشان می‌دانستم، آن‌ها مرا این طور نمی‌دیدند، آن‌ها مرا زنی سفیدپوست می‌دیدند.»

شرکت‌کننده دیگر توضیح داد که چگونه با پیچیدگی تمایز کنار آمده است:

«ما به تحلیلی منسجم از هر یک از این «ایسم‌ها» نیاز داریم. نمی‌توان فمینیسم را بدون توجه به نژادپرستی و طبقه لحاظ کرد. طبقه را هم نمی‌توان بدون نگاه به جنسیت در نظر گرفت. پس قضیه، قضیه‌‌ای تحلیلی یکپارچه و جامع‌نگر است. پس مهم نیست که کجا کار می‌کنیم، به هر حال نمی‌توان این مسائل دیگر را نادیده گرفت. کنش‌گری باید دربرگیرنده تحلیلی هم باشد از این که چرا ما در این موقعیتی هستیم که هستیم.»

جایگاه نسبی قدرت: این مقوله بیانگر آن است که زنان چگونه جریان قدرت را در چارچوب کنش‌گری به یکدیگر منتقل می‌کنند و تجربه‌شان از قدرت چگونه با تجربه قدرت در جمع ارتباط پیدا می‌کند. زنان ماهیت دو‌جانبه روابط در جمع را توصیف کردند و شرح دادند که چگونه قدرت را از جمع کسب می‌کنند و برعکس چگونه به جمع قدرت می‌دهند.

حمایت جمع: زنان از قدرتی که از جمع کسب می‌کردند برای تقویت قدرت شخصی خود استفاده می‌کردند. هر ده شرکت‌‌کننده توصیف کردند که چگونه حمایت جمع به قدرت فردی‌شان کمک کرده است. یک شرکت‌کننده تعریف کرد که پس از کسب قدرت تدریجی از راه یادگیری در جمع فراگیر کنش‌گران در ‌‌نهایت این قدرت را یافته است که بیشتر مشارکت کند و درک خود را از کنش گسترش دهد.

«خلاصه من همه چیز را جذب می‌کردم و فقط یاد می‌گرفتم و یاد می‌گرفتم تا رسیدم به این‌جا که احساس کردم خودم می‌توانم منشاء تغییرات و اتفاقاتی باشم. این طوری بود که احساس امنیت کردم، احساس کردم مرا پذیرفته‌اند، احساس راحتی کردم. احساس تفاوت نمی‌کردم، فقط احساس می‌کردم مرا پذیرفته‌اند. آن‌جا برایم مکان امنی بود که یاد بگیرم و رشد کنم و از قضایا سردرآورم، جایی که می‌توانستم تغییر کنم و نظراتم را تغییر دهم بدون این که احساس کنم مورد قضاوت قرار می‌گیرم،... جایی که می‌توانستم سؤال کنم و در عین حال احساس حماقت نکنم. محیط فوق‌العاده‌ای بود.»

به همین ترتیب هر ده زن آگاهانه تلاش کردند تا به تجربه دیگران از قدرت کمک کنند. یکی از زنان با توجه به تجربه‌اش از کنش‌گری جمعی فمینیستی خصلت دو‌طرفه حمایت را توصیف کرد. «حتا وقت‌هایی که روز واقعاً مزخرفی است سر کار و مجبورم از مسائل واقعاً وحشتناک حرف بزنم، باز احساس امنیت می‌کنم و احساس می‌کنم که حرفم شنیده می‌شود و حمایت می‌شود و من می‌توانم در مقابل این حمایت را جبران کنم.»

حمایت عاطفی: زنی دیگر از قدرتی که یکی از تجربیاتش از کنش‌گری به او داده بود صحبت کرد. او با دادن و گرفتن حمایت عاطفی از دیگران در تجربه‌اش قدرت گرفته بود.

«برای من همین آن‌جا بودن بی‌‌‌نهایت توان‌بخش بود، بهم قدرت می‌داد. به جاهایی می‌رفتیم که در آن چند زن کشته شده بودند و گریه کردیم و برای اعلام همبستگی آن‌جا می‌ماندیم و فضا را در اختیار می‌گرفتیم. خیلی... حتا هنوز هم خیلی برایم احساس‌برانگیز است. بنابراین فکر می‌کنم برای من آن‌جا بود که در جمع بودن و آن حمایت و یکپارچگی به من کمک کرد تا بر ترس‌های خودم غلبه کنم. این را هم به من یاد داد که می‌توانم تغییر ایجاد کنم.»

حمایت محسوس: زنی دیگر شرح داد که چگونه گرایش به کنش‌گری کوتاه‌‌مدت و خاص بر ابراز حمایت محسوس میان کنش‌گران تمرکز داشته است:

«زمانی که همکاری طولانی‌‌مدت داشتیم بیشتر وقت و انرژی ما برای فرایندها و مذاکره میان اعضا صرف می‌شد. در حالی که الان افراد بر سر یک تومار به توافق می‌رسند و هم‌گی امضایش می‌کنیم. بعد همه می‌رویم و ممکن است برای مسئله بعدی با گروهی کاملا متفاوت متحد شویم.»

همین شرکت‌کننده شرح داد که چه طور شراکت در قدرت خود را به شکل حمایت از فعالیت‌ها و اقدامات یکدیگر به رخ می‌کشد.

«به نظر من همین بودن با گروهی از فعالان خودش حمایت است. فکر می‌کنم که همین کنش و عمل کردن خیلی بیشتر حس قدرت می‌دهد، حتا اگر بعضی وقت‌ها احساس کنی که داری به در بسته می‌زنی، تا این که دست به عمل نزنی و احساس ناتوانی کنی. به نظر من اجتماع کنش‌گران در شهر کلگری از یکدیگر حمایت می‌کنند و‌‌ همان طوری که گفتم دلیلش این است که کلگری نسبتا جای کوچکی است و مردم همدیگر را می‌شناسند. مردم برای حمایت از یکدیگر دست دراز می‌کنند و حتا گاهی به نظر من بیش از حد این کار را می‌کنند. چیزی پیش می‌آید که ممکن است برای تو زیاد هم مهم نباشد، ولی کسی که این مسئله را پیشنهاد می‌کند قبلاً از تو حمایت کرده، پس تو هم از او حمایت می‌کنی.»

درک برای حمایت: زنان درست ‌همان طور که مجبور به درک تجربه خود از قدرت در فرایند کنش‌گری بودند، همان قدر هم تمایل داشتند که تجربه سایر زنان از قدرت را درک کنند. نکته اساسی برای یکی از شرکت‌‌کننده‌ها درک محدودیت‌های درک و فهم خود از تجربه دیگر زنان و تشخیص این بود که مسائل و تجربه قدرت باید به شکل جمعی و با عمق بیشتر مورد توجه قرار گیرد. این شرکت‌کننده دل‌مشغولی‌اش این بود که چه طور می‌توان به بهترین شکل در قدرت با دیگران شریک شد:

«قدرتی هست که تشخیص داده می‌شود و قدرتی که تشخیص داده نمی‌شود. به نظر من این چالش بزرگی است. زنانی هستند که واقعاً مشکل دارند. و نه فقط به خاطر این که در شرایط بد اقتصادی هستند. فقر بر توانایی آن‌ها برای برقراری ارتباط با دنیا اثر منفی می‌گذارد. آن دسته از ما که چنین تجربه‌ای نداشته‌ایم، چه طور باید این را بفهمیم، چه طور از آن حمایت ‌کنیم، چه طور برای این زن‌ها فرصت ایجاد کنیم و برای شنیدن حرف‌هاشان وقت بگذاریم؟ برای آن عده‌ای از ما که صاحب امتیازات ویژه هستیم پرداختن به این امتیازات راحت نیست. وقتی با زنان ساکن پناه‌گاه‌ها آشنا و طرف می‌شوی بیشتر و بیشتر نسبت به این آگاه می‌شوی. باید ببینی که متحد بودن [با افراد صاحب امتیازات ویژه] چه معنایی دارد. واقعا چه معنایی دارد؟»

برای رسیدن به دگرگونی جمعی، زنان باید راه‌های متعددی ابداع کنند تا از قدرت خودجوش‌شان، بازتاب‌ها و درک‌شان به مشارکت در سطح جمعی نقب بزنند. تجارب زیسته زنان در این تحقیق می‌تواند به غنای پیشنهاداتی کمک کند درباره این که زنانی که فضای کنش‌گری را ایجاد می‌کنند چگونه می‌توانند از یکدیگر در درک و فهم فردی و جمعی قدرت حمایت کنند.

  • 1. Healy, K. (1999). Power and activist social work. In J. Fook & B. Pease (Eds.), Transforming social work practice -
    tice (pp. 115–134)New York, NY: Taylor & Francis
  • 2. Cole, E. (2008). Coalitions as a model for intersectionality: From practice to theory. Sex Roles, 59, 443–453
  • 3. Horn, J. (2009). Through the looking glass: Process and power within feminist movements. Development, 52,
    150–154

Gulbrandsen, Cari L. and Christine A. Walsh. “It Starts with Me: Women Mediate Power Within Feminist Activism.” Affilia: Journal of Women and Social Work 27.3 (2012): 275-288. Reprint Permission granted by Sage Publications.

This excerpted article by Cari L. Gulbrandsen and Christine A. Walsh reports on a study of the lived experiences of 10 women who participated in feminist activism within a grassroots feminist organization. The study analyzed the women’s narratives to determine how power shapes their subjective experiences in feminist activism. Their narratives were categorized into two broad themes: the intrapersonal locus of power and the relational locus of power. The themes refer to how women mediate power in practice and how their experiences with power are interconnected with relationships in the collective. The women in the study elaborated on the role of power in their own agency and in tensions, such as privilege and oppression.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰