۹ دی ۱۳۹۱

مردسالاری با اصلاح‌گری نابود نمی‌شود

شهرزاد مجاب

مترجم: هستی شمیرانی

زمانی نه چندان دور، آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین محل کشمکش جنبش‌های آزادی ملی و استعمارگری بودند. در خلال این دوره، بنیادگراهای اسلامی و قدرت‌های غربی دست در دست هم علیه جنبش‌های سکولار آزادی ملی، جنبش‌های سوسیالیستی و جنبش‌های زنان مبارزه می‌کردند.1 اما در سه دهه گذشته قدرت‌های غربی و برخی از گروه‌های اسلام‌گرای افراطی رفته‌رفته رودرروی یکدیگر قرار گرفته‌اند. امروزه غالبا به ما این «فرصت انتخاب» را می‌دهند تا میان ارتجاع مذهبی و امپریالیسم یکی را انتخاب کنیم. با این حال، به نظر من، این دو گروه بیانگر تناقضی میان مثلا پس‌رفت و پیشرفت، آزادی و ستم، تمدن و وحشی‌گری یا آزادی یا قید و بند برای زنان نیستند. در ‌واقع علی‌رغم درگیری‌ میان این دو گروه، آن‌ها به دلیل مخالفت با رهایی زنان، دموکراسی، استقلال، برابری، حقوق بشر، سکولاریسم و سوسیالیسم در یک جبهه قرار می‌گیرند.

اسلام سیاسی با حمایت ایالات متحده و سایر قدرت‌های غربی و به عنوان بخشی از طرح مقابله با اتحاد جماهیر شوروی در ایران و پاکستان و افغانستان بر مسند قدرت نشست. این به آن معناست که فروکاستن تضادها و کشمکش‌ها در خاورمیانه و شمال آفریقا به مسئله دوجانبه بنیادگرایی یا امپریالیسم تحریف ذات طبقاتی این کشمکش خواهد بود. در واقع ایالات متحده و سایر قدرت‌های غربی از مفهوم ساده‌انگارانه دشمن برای بسیج شهروندان خود در حمایت از پروژه‌های استعماری‌شان سود می‌برند. در مقابل اسلام‌گراها با گرایش‌های مختلف هم با تبلیغ اسلام به عنوان تنها سرچشمه مقاومت در برابر سلطه و سرکوب مردم را زیر پرچم مذهب گردهم می‌آورند.

یک رویکرد فمینیستی انقلابی نقطه آغاز متفاوتی دارد، و این نقطه آغاز هویت، اصالت، زمان و مکان، بومی‌گرایی یا بدن نیست.

فمینیسم استعماری و امپریالیستی

در توضیح رشد و نمو این پدیده، از تحقیقات وسیع خود درباره اثرات اشغال عراق بر کنش‌گری زنان 2 و تحلیل جنبش زنان فلسطینی استفاده می‌کنم.

در همین آغاز بگویم که چشم‌انداز جنسیت در عراق را ناامیدکننده می‌بینم. این ملتی است که از راه حمله نظامی و اشغال به دست قدرت‌های امپریالیستی «آزاد شد». سپس ائتلافی از نیروهای ملی‌گرا و فرقه‌ها با اهداف سرمایه‌‌داری نولیبرال جایگزین رژیم دیکتاتوری صدام حسین شد. عراق در ابتدا غارت و تحقیر و چندپاره شد و سپس پروژه عظیم بازسازی پس از جنگ به منظور ادامه جنگ و اشغال امپریالیستی طراحی شد، پروژه‌ای که منتها این بار در پوشش صلح و نوسازی اجرا می‌شود. سپس فمینیسم‌‌های استعماری و امپریالیستی با هدف آزادسازی و ترویج دموکراسی به‌واسطه سازمان‌های غیردولتی زنان با ماموریتی زنانه‌شده وارد صحنه شدند تا صلح را تحقق بخشند. تعدادی از زنان عراقی در همکاری با گروه‌های ضدفمینیستی، محافظه‌کار و دست راستی وظیفه تحقق بخشیدن به بخش جنسیتی پروژه بازسازی را عهده‌دار شدند. این رابطه به نوعی سیاست فمینیستی منفعل میدان داده است که برای کنش و عمل خود وابسته به سازمان‌های خیریه است. این وابستگی مالی و سیاسی به منابع خارجی منجر به شکل‌گیری فرهنگ سراسیمه‌گی، فساد، دشمنی و رقابتی سرمایه‌دارانه‌ـ‌مردانه میان زنان کنش‌گر شده است. مهم‌تر این که این رابطه و وابستگی جنبش زنان را آن قدر غیرسیاسی، نهادمند، درگیر در بروکراسی و چندپاره کرده است که مبارزه علیه مردسالاری سرمایه‌دار‌ـ‌مذهبی‌‌ـفئودال یا مقاومت زنان در مقابل امنیتی و نظامی شدن به گفتمان توخالی حقوق بشر، اصلاح ساختار قانون یا ارائه خدمات به زنان قربانی خشونت محدود شده است.

اصلاحات یا انقلاب

برای تمایز قائل شدن میان رویکرد فمینیستی اصلاحی و انقلابی، من نه از حجم زیاد ادبیات موجود در این باره، که بیشتر از دانش و تجربه‌ام از مبارزه زنان ایران در برابر حکومت دینی استفاده می‌کنم. با آن که اصلاح قانونی روابط جنسیتی اسلامی هم مطلوب و هم الزامی است، اما روشن است که این گونه مداخله‌ها نقطه پایانی بر رژیم مردسالار‌ـ‌مذهبی نخواهد بود. از نقطه نظر فمینیسم انقلابی، مردسالاری نظامی اجتماعی است، نه محصول سوء رفتار، سوء تفاهم یا سوء آموزش، هرچند که همه آن‌ها ممکن است در موارد منفرد مشاهده شود. در نتیجه مردسالاری هم از سایر تشکیلات اجتماعی مستقل است و هم وابسته به آن‌ها. نمی‌توان آن را حتی در حکومتی مذهبی همچون ایران به مذهب یا به استثمار طبقاتی در هر نظام اقتصادی تقلیل داد. برابری قانونی، اگر دربرگیرنده برابری جنسیتی نیز باشد، به‌سختی می‌تواند چنین نظامی را تحت فشار قرار دهد، چه رسد به آن که آن را از هم بپاشد. در مورد مردسالاری در حکومت‌های اسلامی نیز اصلاح قانون در چارچوب قانون اسلامی شاید تنها بتواند خشونت جنسیتی با پشتوانه دولت را تعدیل کند، اما هرگز نخواهد توانست بنیان رژیم اسلامی را که همان قانون اساسی ضد زن آن است حتا لمس کند. زنان اصلاح‌طلب ایران، چه اسلامی و چه سکولار، که کمپین «یک میلیون امضا در حمایت از رفع تبعیض‌های قانونی علیه زنان» را به راه انداختند چنین استدلال می‌کنند که ما باید در مبارزه خود برای حقوق زنان «عمل‌گرا» و «واقع‌بین» باشیم. 3 بنابراین استراتژی تدریجی و مرحله به مرحله‌ فشار بر دولت به‌واسطه سازوکار اصلاح قانون به عنوان استراتژی اصلی غلبه بر تبعیض جنسیتی مطرح شده است. اصلاح مهم و ضروری است، اما اصلاح‌گری در مقام ایدئولوژی مبارزه تاکنون در هیچ جامعه‌ای نتوانسته است مردسالاری را نابود کند.

آگاهی فمینیستی انقلابی

علی‌رغم همه موانع، زنان در سرتاسر منطقه پیشرفت‌های آشکاری داشته‌اند. اما چالش اصلی این است که چگونه در زمانه آشفتگی و سردرگمی نظری، در غیاب جنبش‌های قدرتمند بین‌المللی زنان معطوف به رشد اشکال تهاجمی‌تر امپریالیسم، و بدون حمایت غیرعامدانه از پروژه‌های نژادپرستانه، مردانه‌، بنیادگرا و استعماری، پروژه فمینیسم انقلابی را بسط و گسترش دهیم. چالش دیگر ملی‌گرایی قومی است که در بسیاری موارد نتیجه بنیادگرایی مذهبی، تعصب‌ فرهنگی و خلق قبیله‌ها و سنت‌هاست. هدف اصلی این گرایش‌های سیاسی زنان هستند. آگاهی فمینیستی انقلابی ما را قادر می‌سازد تا پیچیدگی ساختار قدرت جهانی را در متن تاریخ استعمار و سرمایه‌‌داری و به‌ویژه ذات مردانه و مردسالارانه آن درک کنیم. این آگاهی زمینه پنهان خشونتِ درگیری‌هایِ فراملی مذهبی، قومی و نژادی را آشکار می‌کند که منجر به آوارگی، فقر و خشونت در سطح وسیع شده است. همچنین توضیحی است برای ذات ملی‌‌گرایی فرهنگی مردسالارانه و مردانه‌ و به‌ویژه ساختار مناسبات قدرت که بی‌عدالتی، نابرابری، خشونت و وحشت را تولید و بازتولید می‌کند.

آشوب و غوغا بر جهان حکم‌فرماست. به‌سختی می‌توان نتیجه مقاومت روزافزون در برابر زوال پیوسته شرایط زندگی را پیش‌بینی کرد. اما درک نیاز مبرم ما به بازبینی در نظریه فمینیستی و سیاست مخالفت چندان سخت نیست.

  • 1. For a conservative study of the collusion between the United States and Islamic groups, see Robert Dreyfuss, Devil’s Game: How the United States Helped Unleash Fundamentalist Islam (New York: Metro- politan Books, 2005); and Ian Johnson, A Mosque in Munich: Nazis, the CIA, and the Rise of the Muslim Brotherhood in the West (New York: Houghton Mif- flin Harcourt, 2010)
  • 2. See Shahrzad Mojab, “‘Post-war Reconstruction,’ Imperialism, and Kurdish Women’s NGOs,” in Women and War in the Middle East: Transnational Perspectives, ed. Nadje Sadiq Al-Ali and Nicola Pratt (London: Zed Books, 2009), 99 – 128
  • 3. This view is best represented in the writings of Noushin Ahmadi Khorasani in Persian; see the Femi- nist School website, www.feministschool.com (ac- cessed 7 February 2012)

Mojab, Shahrzad. “Introduction: Dissent: The Politics and Poetics of Women’s Resistance.” Comparative Studies of South Asia, Africa and the Middle East 32.2, 2012. P. 408-414. Reprint Permission granted by Duke University Press.

This piece is an excerpt of the opening address of the conference “Dissent: The Politics and Poetics of Women’s Resistance”, organized by the Women and Gender Studies Institute at the University of Toronto in Spring 2010. The piece by Shahrzad Mojab addresses questions pertinent to feminist resistance, its status, its history, its failures, its successes and its poetics.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰