۱۰ بهمن ۱۳۹۱

ترس از جنگ همه جا یه جوره

زینب سلبی

نیمه‌های شب با صدای انفجار خیلی بزرگی از خواب پریدم. دیر وقت بود، یادم نمیاد چه ساعتی بود. فقط یادم میاد که صدا شدیدا گوش خراش بود و تکان دهنده. همه چیز توی اتاقم می‌لرزید. قلبم، پنجره‌ام، تختم، همه چیز. بیرون رو نگاه کردم و نیم دایره کامل انفجار رو دیدم. مثل تصویر فیلم‌های سینمایی. ولی فیلم‌های سینمایی تا حالا نتونستن تصویری به قدرت اون چیزی که من داشتم می‌دیدم رو منتقل کنن، پر از قرمز روشن و نارنجی و خاکستری. یه دایره کامل انفجار که من همین جور بهش خیره شدم تا محو شد. برگشتم توی تختم و دعا کردم و یواشکی از خدا تشکر کردم که اون موشک روی خونه ما فرود نیومد و خونواده من رو نکشت. سی سال از اون شب می گذره و من هنوز از بابت اون دعا احساس گناه می‌کنم چون روز بعدش فهمیدم که اون موشک خونه دوست برادرم رو خراب کرده و خودش و پدرش رو کشته ولی خواهر و مادرش زنده موندن. مادرش هفته بعد رفته بود سر کلاس برادرم و به بچه‌های هفت ساله التماس کرده بود که اگر عکسی از پسرش دارن بهش بدن چون همه چیز رو از دست داده بود.

این قصه یه فرد بی‌نام و نشان باقیمانده از جنگ نیست یا یه پناهجویِ گمنام که تصویر کلیشه‌ایش رو با لباس‌های پاره، صورت کثیف و چشمای هراسان توی تلویزیون می‌بینیم. این قصه یه آدم گمنام که توی جنگ زندگی می کرده نیست. کسی که ما از امیدها و آرزوهاش، خوبی‌هاش و بدی‌هاش، اعتقاداتش و ارزهاش بی خبر بودیم. این قصه خودِ منه. من اون دختره بودم.

من از وقتی عراق رو ترک کردم یه گروه بین المللی تاسیس کردم به اسم زنان برای زنان که هدفش خدمت به زنان نجات یافته از جنگه. در سفرهایی که رفتم از کنگو تا افغانستان، از سودان تا رواندا، فهمیدم که نه تنها رنگ و صدای جنگ همه جا یکیه، بلکه ترس از جنگ هم همه جا یه جوره. می‌دونید، یه مدل ترس از مردن وجود داره. هیچ وقت قهرمان‌های فیلم‌ها رو که از مرگ نمی‌ترسن باور نکنید. خیلی ترسناکه تجربه کنی که من در حال مردن هستم یا این که شاید توی این انفجار بمیرم. ترس از دست دادن عزیزان هم هست، که به نظر من خیلی بدتره. این ترس به حدی دردناکه که شما حتی نمی‌خوایید راجع بهش فکر کنید.

ما چه جوری با خونسردی با تلفات جنگ برخورد می‌کنیم؟ ما تجاوز و تلفات را به عنوان اتفاق‌های عادی و حتمی تصور می‌کنیم. هشتاد درصد از پناه جویان دنیا زن‌ها و بچه ها هستن! خب! نود درصد تلفات انسانی جنگ‌های مدرن غیرنظامی‌ها هستن که هفتاد و پنج درصدش زن‌ها و بچه‌هان. خب! چه جالب! نیم‌میلیون زن در رواندا طی صد روز مورد تجاور قرار گرفتند. همین الان که ما داریم با هم صحبت می کنیم، صدها هزار زن کنگویی دارن مورد تجاوز یا نقص عضو قرار می‌گیرن. چه جالب! این‌ها صرفا تبدیل به اعدادی می‌شن که ما بهشون مراجعه می‌کنیم. یه سری چشم غیرانسانی دارن از فضا به دقت دشمنان رو نگاه میکنن و موشک‌ها رو به سمت اهدافی که نمی‌شه دید هدایت می‌کنن در حالی که آدم‌ها مشغول رهبری ارکستر خبرگزاری‌ها هستن تا بگن این موشک یک روستایی رو به جای یک افراطی هدف قرار داده. این یه بازی شطرنجه. شما یاد می‌گیرید در مدرسه روابط بین‌الملل بازی کنید تا راهتون رو برای تبدیل شدن به یه رهبر ملی یا بین‌المللی پیدا کنید. کیش و مات.

باید بدونیم که نمی‌تونیم بدون در نظر گرفتن زنان، مذاکراتی درباره پایان جنگ یا صلح دور میزهای مذاکره داشته باشیم. من این رو بسیار شگفت انگیز می‌بینم که تنها گروهی از مردم که نمی‌جنگند، نمی‌کشند، غارت نمی‌کنند، آتش نمی‌زنند و تجاوز نمی‌کنند، و به بیشترین میزان، البته نه منحصرا، زندگی رو در میان جنگ زنده نگه می‌دارند، زنان هستند. اما اونا دور میز مذاکرات در نظر گرفته نمی‌شن. بحث من اینه که زن‌ها مذاکرات پشت جبهه رو بر عهده دارن. البته مردانی هم هستند که از این مذاکرات محرومن. پزشکانی که نمی‌جنگن، دانشجوها، هنرمندا، مردهایی که دست گرفتن اسلحه رو قبول ندارن. اون‌ها هم از میزهای مذاکره محرومند. ما اصلا نمی‌تونیم در مورد صلح پایدار، ساختن دموکراسی، اقتصاد پایدار، یا هرگونه ثباتی صحبت کنیم اگر زنان رو به صورت کامل در این مذاکرات دخیل نکنیم. نه یک درصد بلکه پنجاه درصد.

به هیچ عنوان نمی‌تونیم از ساختن صحبت کنیم اگر روی زن‌ها و دخترها سرمایه گذاری نکنیم. هیچ می‌دونستید یک سال هزینه ارتش‌های دنیا برابر با هفتصد سال بودجه سازمان ملل و برابر با 2928 سال از بودجه ایه که سازمان ملل برای زن‌ها در نظر گرفته؟ اگر ما این نحوه هزینه کردن رو معکوس کنیم شاید بتونیم توی دنیا صلح پایدار داشته باشیم. ما نیاز داریم در زمینه صلح و زنان سرمایه‌گذاری کنیم نه صرفا به این خاطر که کار درستیِ یا برای به‌وجود آوردن یک صلح پایدار که امروزه قابل تحمل باشه بلکه به خاطر آینده.

یه زن اهل کنگو برای من از بچه‌هاش می‌گفت که چه‌طوری به قتل رسیدن پدرشون، تجاوز به مادرشون و ناقص شدن و کشته شدن برادر نه ساله‌شون رو با چشم‌های خودشون دیدن و این که چه جوری الان دارن معمولی زندگی می‌کنن. اون زن وارد یه پروژه بین‌المللی شد، با حق و حقوقش آشنا شد، از یک شبکه حمایتی برخوردار شد. ما بهش مهارت‌های تجاری رو آموزش دادیم و بهش کمک کردیم که کار جدید بگیره. چهارصد و پنجاه دلار دریافت می‌کنه. وضعش خوبه، بچه هاش رو مدرسه می‌فرسته، خونه جدید گرفته، اوضاعش خوبه. اون گفت «چیزی که بیشتر از هر چیزی نگرانم می‌کنه هیچ کدوم از این ها نیست، من می ترسم که بچه‌هام در قلب خودشون نفرت داشته باشن و بخوان زمانی که بزرگ شدن علیه قاتل‌های پدر و برادرشون بجنگن». ما نیاز داریم که روی زن‌ها سرمایه‌گذاری کنیم چرا که این تنها شانس ماست تا مطمئن بشیم که دیگه در آینده جنگی در کار نیست.

مولوی، عارف و شاعر قرن سیزدهم میلادی میگه «مارواء این دنیاها که پر از خیر و شر است، جایی است، من تو را در آنجا ملاقات خواهم کرد. زمانی که روح تو در سبزه زار لمیده است، و دنیا پر تر از آنی است که درباره‌اش حرف بزنیم. ایده‌ها، زبان‌ها، حتی عبارت «همدیگر» هم دیگر کارایی نخواهد داشت.» من با فروتنی اعلام می‌کنم که ورای دنیای جنگ و صلح جاییه که در اون مردها و زن‌های زیادی همدیگه رو ملاقات می‌کنن. بیایید اون‌جا رو وسیع‌تر بسازیم. بیایید اون‌جا همدیگه رو ملاقات کنیم.

Follow the with TED Conferences LLC "Creative Commons license "Attribution - NonCommercial

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰