۱۰ اسفند ۱۳۹۱

بهار عربی از چشم ایرانی

گفت‌وگو با زیبا میرحسینی

مترجم: رافت شمس

دنیز کاندیوتی: جنبش‌های مردمی «بهار عربی» چالش­های بسیاری را برای حکومت­های منطقه به‎‎وجود آورده است. در این میان ایران بسیار به‎چشم می‌آید، چرا که با تلاش‌هایی هماهنگ قصد دارد این جنبش‌های اجتماعی را از آن خود کرده و آن‌ها را ادامه انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ نشان دهد. نظر شما درباره این تلاش‌ها و اثرات آن­ چیست؟

زیبا میرحسینی: رخدادهای بهار عربی باعث دو واکنش متفاوت در ایران شده است: مقامات حکومتی ایران از یک سو و واکنش جنبش سبز و مردم ایران از سوی دیگر. این امر ما را به دو خوانش و واکنش متفاوت می‌رساند.

از همان ابتدا، علی خامنه­ای، رهبر ایران، و مقامات دولتی ایران به‌‌صراحت بهار عربی را قیام اسلامی نامیده و ادعا کردند که این اتفاقات ادامه انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران است. البته این ادعا به‌‌سرعت توسط رهبران اخوان‌‌المسلمین در مصر و همچنین راشد غنوشی، رهبر حزب اسلامی النهضه در تونس، رد شد. آن­ها خود را از رهبری در ایران جدا دانسته و به‌‌صراحت بیان کردند که هدف معترضان عرب که به دنبال شأن و مقام از دست رفته خود و همچنین دموکراسی و عدالت هستند، مدل انقلاب خمینی و مدل حکومت اسلامی در ایران نیست. بعد از موفقیت جنبش­های مردمی در کشورهای تونس، مصر و پس از آن‌ها لیبی و سرنگونی حاکمان وقت این کشورها، تفسیر رسمی ایران از این اتفاقات نیز از انقلاب اسلامی به بیداری اسلامی1 تغییر پیدا کرد، و این تلاشی سیستماتیک بود تا دستاوردهای بهار عربی را به نفع برداشت‌شان از اسلام مصادره به مطلوب کنند.

از سوی دیگر در میان مردم ایران اتفاقات بهار عربی الهام‌‌بخش ایرانیان، به‌‌خصوص جوانان، و یادآور اعتراضات مردم این کشور پس از انتخابات خرداد ۱۳۸۸ بود‌ـ اعتراضاتی که در روز ۲۵ خردادماه با تظاهرات سکوت در تهران و با شعار «رای من کجاست؟» آغاز شد و به‌‌تدریج به سمت یک جنبش حقوق مدنی پویا پیش رفت و پس از مدتی «جنبش سبز»2 نام گرفت. تا به قیام‌های جهان عرب برسیم، نیروهای حکومتی در ایران بار دیگر به طرزی وحشیانه معترضان جنبش سبز را سرکوب کرده بودند و صدای معترضان و مطالبات‌شان دیگر تنها در شبکه­های مجازی، وبلاگ­ها و وب‌سایت­های مخالفان امکان بروز داشت. در این زمان شعارهایی که در فضای آن‌لاین جریان داشت شروع به تغییر کرد‌ـ مانند شعار «تونس تونست، ما نتونستیم». این زمان در واقع لحظه­ تامل و تعمق برای مردم ایران بود. چرا آن‌ها در اعتراضات‌شان موفق نشده بودند؟ رهبران جنبش سبز یعنی میرحسین موسوی و مهدی کروبی از این فرصت استفاده کرده و از مردم خواستند تا برای جشن پیروزی بهار عربی و اعلام همبستگی با مردمی که در اعتراضات بهار عربی شرکت داشتند به خیابان­ها بیایند. آن­ها رسما برای برگزاری تظاهرات مسالمت‌آمیز درخواست مجوز کردند (طبق قانون، تظاهرات مسالمت­آمیز در ایران آزاد است و در حالت عادی نیازی به درخواست مجوز نیست) که رد شد. روزی که آن­ها برای برگزاری این تظاهرات انتخاب کردند ۱۴ فوریه بود، یعنی فقط سه روز پس از جشن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی که حکومت ایران معمولا با برگزاری آن به دنبال نشان دادن مشروعیت عمومی رهبر کشور و زنده بودن آرمان­های انقلاب اسلامی است. اتفاقاتی که در روز ۱۴ فوریه افتاد هم رهبران جنبش سبز و هم دولت­مردان ایران را شگفت‌‌زده کرد. با توجه به سرکوب شدید و خشونت فراوان، کمتر کسی تصور می­کرد که مردم به خیابان­ها بیایند. اما تعداد زیادی از مردم به خیابان آمدند. یکی از معترضان با پیشانی‌‌بند سبزرنگ موفق شد بر فراز یک جرثقیل بلند عکس موسوی و کروبی3 را در دست بگیرد.

این امر به‌‌نوعی نشان از حضور خیابانی دوباره جنبش سبز داشت و ثابت کرد که این جنبش هم‌چنان زنده است. بعدازظهر همان روز، پلیس به طرز وحشیانه­ای به اعتراضات واکنش نشان داد و در مواجهه با معترضان با بی‌رحمی به آن­ها حمله کرد، از گاز اشک‌‌آور استفاده کرد و بسیاری را دستگیر کرد. دو روز بعد، نمایندگان نزدیک به رهبر ایران در مجلس دست به اعتراضی نمادین زدند و خواستار اعدام موسوی و کروبی شدند که ادعا می‌کردند با «قدرت‌های خارجی» در ارتباطند. موسوی و کروبی به حبس خانگی کشیده شدند و تاکنون نیز از ارتباط با بیرون محرومند و موج تازه‌ای از اعتراضات آغاز شد. این اتفاق نشان داد که مقامات جمهوری اسلامی تا چه اندازه از توان بالقوه جنبش سبز هراس دارند، و همچنین ثابت کرد که علی‌‌رغم ادعای آن­ها جنبش سبز هنوز زنده است. تا این زمان ادعای حکومت دو جنبه داشت: اول این که ادعا می­کردند که توانسته­اند طرفداران موسوی و کروبی (که گزارشاتی مبنی بر حضور تعدادی از اعضای سپاه پاسداران نیز در میان‌شان به گوش می­رسید) را قانع کنند که راهی که انتخاب کرده­اند اشتباه است؛ و دوم این که جوانان منفعل می­مانند و از سیاست گریزانند. تظاهرات ۱۴ فوریه سال ۲۰۱۱ نشان داد که حکومت در اشتباه است.

دنیز کاندیوتی: بنابراین علی‌‌رغم تمام تلاشی که حکومت ایران داشت، نتوانست به موضع و اقدامات خود مشروعیت لازم را بدهد.

زیبا میرحسینی: بله. و تحولات سوریه شد میخ آخر بر تابوت گفتمان و موضع رسمی حکومت ایران. این‌جا بود که رفتار دوگانه حکومت ایران بر همگان هویدا شد. در حالی که سبعیت و بی‌رحمی حکومت بشار اسد نسبت به مردم سوریه بیشتر می­شد و مشخص شد که حکومت او از ایران کمک مالی دریافت می­کند، جمهوری اسلامی چگونه می­توانست خود را حامی دموکراسی نشان دهد، در حالی که دموکراسی پشت درهای سوریه متوقف مانده بود؟ ادعای رسمی حکومت ایران این بود که معترضان سوری از طرف ایالات متحده آمریکا حمایت می­شوند و ایران به همین دلیل از رژیم بشار اسد حمایت می­کند، زیرا این رژیم تنها حکومت منطقه است که در مقابل آمریکا ایستاده و از فلسطینیان دفاع می­کند. اما در این میان سیاست رسانه­های حکومتی در ایران این بود که اصلا از سوریه حرفی به میان نیاورند. در ابتدا فقط روزنامه­ها و وب‌سایت­های اصلاح‌‌طلبان ایران از موضع رسمی ایران در قبال مسائل سوریه انتقاد می­کردند. اما در ماه اوت رسانه­های محافظه­کار نیز به‌‌تدریج به صف منتقدان پیوستند، و در زمستان همان سال هم خامنه­ای و هم احمدی­نژاد خواستار خویشتن‌داری بشار اسد در مقابل معترضان شدند.

دنیز کاندیوتی: نظر شما درباره مسیر جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران چیست؟

زیبا میرحسینی: آن چه هم‌‌اکنون می­بینیم یک جنبش حقوق مدنی پویا، با طراوت و توام با نوآوری است که پیشینه­ای طولانی دارد و در واقع بیانگر اشتیاق ملت ایران نسبت به دموکراسی از ابتدای قرن بیستم تاکنون است. پروژه‌ای که در سال ۱۹۰۶ با انقلاب مشروطه آغاز شد و با مصدق بین سال­های ۱۹۵۱ و ۱۹۵۳ (سالی­ که او به نخست وزیری رسید و سالی که با کودتای تحت حمایت سازمان سیا از قدرت کنار رفت) و انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ ادامه یافت، همه و همه از خواست مردم ایران برای دموکراسی حکایت دارند. دموکراسی، حکومت قانون، قوه قضائیه مستقل و حکومت ملی همه رشته‌هایی هستند که در این جنبش دموکراسی‌‌خواهی به یکدیگر می‌رسند. با این حال این خواسته‌های مردمی همیشه به طریقی به مانع برخورده‌اند،4 یا به دلیل دخالت خارجی‌ها در مسائل داخلی ایران یا به دلیل تنش‌های داخلی بین دین و سکولاریسم و همچنین بین تمامیت‌‌خواهی و دموکراسی‌‌خواهی.

انتخابات توام با تقلب خردادماه ۱۳۸۸ در واقع در این میان نقطه‌عطفی5 بود که حکومت جمهوری اسلامی را وادار کرد بسیاری از تابوها و مُحرمات خود را زیر پا بگذارد. در زمان تبلیغات انتخاباتی آن سال مشخص شد که مردان و زنان ایران، از تمام طبقات جامعه و از سرتاسر کشور، بسیاری از تابوها و هنجارهای جنسیتی را که در طی ۳۰ سال توسط جمهوری اسلامی ترویج و اعمال شده بود رد کرده یا حداقل به چالش می‌کشند. یکی از اولین اقدامات احمدی‌‌نژاد پس از روی کار آمدن در دوره اول ریاست جمهوری‌اش در سال ۱۳۸۴ اجرای طرحی موسوم به «طرح امنیت اجتماعی» بود که هدفش احیای هنجارهای مرتبط با پوشش و رفتار زنان در دهه ۱۹۸۰ بود. این امر قطعا نشان‌‌دهنده آن است که حکومت تصور می‌کرد توانایی خود برای کنترل اوضاع را از دست داده است. اما دیگر خیلی دیر شده بود؛ این اقدام باعث ترس زنان نشد که هیچ، بلکه آن­ها را با هم متحد کرد، و گروه­ها و فعالان زن گرد هم آمدند تا بر تقابل فمینیسم «اسلامی» و «سکولار» فائق شوند، تقابلی که پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ بلای جان سیاست جنسیت در ایران بوده است.

در اثبات این امر می­توان به این نکته اشاره کرد که زنان ایران چگونه موفق شدند خواسته خود مبنی بر برابری قانونی و حقوقی در کشور را به یکی از مسائل اصلی در انتخابات سال ۱۳۸۸ تبدیل کنند. در بهار همین سال، ۴۲ گروه از فعالان زن و ۷۰۰ نفر دیگر، شامل فمینیست­های سکولار و زنان مذهبی از احزاب اصلاح‌‌طلب، گرد هم آمدند تا ائتلافی را با نام همگرایی زنان به وجود آورند. این ائتلاف بدون طرفداری از نامزدی واحد در انتخابات مسائلی را در سطح جامعه مطرح کرد. آن­ها همچنین دو خواسته مشخص را مطرح کردند: اول، تصویب و اجرای کنوانسیون سازمان ملل برای حذف تبعیض علیه زنان( سیدا)، و دوم، تجدید نظر در مورد چهار اصل قانون اساسی ایران که موجب تبعیض جنسیتی می­شود. آن­ها سپس با استفاده از روزنامه­ها و رسانه­های جدید نامزدهای ریاست جمهوری را تحت فشار گذاشتند. این اقدامات باعث تثبیت این امر شد که هیچ جایگاه و اقدام دموکراتیکی در کشور نمی­تواند بدون در نظر گرفتن مطالبات زنان برای برابری دارای اعتبار باشد. تمام نامزدهای ریاست جمهوری‌ـ جز احمدی‌‌نژاد‌ـ به خواسته­های زنان پاسخ دادند. در همین زمینه، کارگردان معروف ایرانی یعنی رخشان بنی‌‌اعتماد فیلمی از فعالان حوزه زنان،6 چه سکولار و چه مذهبی، تهیه کرد که در آن خواسته­ها و مطالبات خود را مطرح می­کنند و سپس این فیلم را به نامزدهای ریاست جمهوری نشان داد تا بگویند چه برنامه­ای برای پاسخ به این خواسته­ها دارند. او از این گفت‌‌وگوی خود با نامزدها نیز فیلمی تهیه کرد. بنابراین نامزدها باید نشان می­دادند که از این خواسته­ها حمایت می­کنند و برنامه­هایی روشن و عینی برای تحقق آن‌ها دارند. این چیزی است که فعالان حقوق زنان عرب هنوز در تلاشند تا پس از بهار عربی به آن دست یابند، آن هم در کشورهایی که برخلاف ایران حقوق زنان نقشی بنیادی در جنبش دموکراسی‌‌خواهی ندارد.

موضوع تازه دیگر در ایران حضور زهرا رهنورد در کنار و حتا دست در دست همسرش، میرحسین موسوی، نامزد اصلاح‌‌طلبان بود. این اولین بار در ایران بود که یک زن‌ـ که به روشنی از حقوق زنان و حقوق بشر حمایت می­کند‌ـ همچون یک همراه در کنار همسر خود حضور می‌یافت. این موضوع فضای تبلیغات قبل از انتخابات و کمپین­ها را عوض کرد و در واقع سطح مباحث را بالا برد. در زمان اتفاقات بعد از انتخابات هم خانم رهنورد با صراحتی بیش از پیش7 به اظهار نظر پرداخت و در کنار همسرش و همچنین مهدی کروبی به عنوان یکی از رهبران مخالفان در کشور شناخته شد.

به نظر من، آن چه جنبش دموکراسی‌‌خواهی در ایران را این قدر متفاوت می­سازد حضور پررنگ زنان و مقابله آشکار آن­ها با تلاش روحانیون حاکم پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ برای اعمال شریعت اسلامی و دور نگه داشتن زنان و عشق از عرصه عمومی است. در دوران پس از انقلاب، مسائلی همچون حجاب زنان، مقدمه‌‌چینی برای تفکیک جنسیتی، سانسور فیلم­ها (ممنوع کردن نمایش عشق بر پرده سینما)، و احیای مجازات­های سخت برای «جرائم» جنسی در مرکز سیاست­های «اسلامیزه کردن» حکومت جمهوری اسلامی قرار داشته است. بین دموکراسی و جنسیت پیوندهایی نزدیک هست، و بستن فضای دموکراتیک با ایجاد تابو در مورد مسائل جنسی و زنان آغاز می­شود.

شعر «در این بن‌بست»8 سروده احمد شاملو در ژوییه ۱۹۷۹ یکی از اشعار بسیار زیبای این شاعر است که به موضوع عشق به عنوان تابویی پدرسالارانه می­پردازد. این شعر این طور آغاز می­شود:

دهانت را می‌بويند
مبادا گفته باشی دوستت دارم،
دلت را می‌بويند

روزگار غريبی ا‌ست، نازنين
و عشق را کنار تيرک راه‌بند تازيانه می‌زنند
عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد

اما حالا عشق در ایران حتا در میان آن اسلام­گرایانی که در کشور انقلاب کردند دوباره احیا شده است. در فضای سرکوب پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ بسیاری از فعالان سیاسی و روزنامه­نگاران و همچنین اصلاح­طلبانی که از چهره­های سرشناس و تاثیرگذار دهه­های ۸۰ و ۹۰ میلادی بودند زندانی شدند. همسران9 این زندانی­ها کمپینی را برای نوشتن نامه­های عاشقانه به آن­ها در اینترنت آغاز کردند. نوشتن این نامه­ها را اول زنان جوان‌تر آغاز کردند و سپس زنانی با سن بالاتر و مردها هم به آن­ها پیوستند. دلیل اهمیت این نامه­های تاثیرگذار این است که بسیاری از این زنان سابقه­ای مذهبی داشتند و اما اکنون هیچ ابایی از این نداشتند که اشتیاق جسمی خود نسبت به همسران‌شان را در فضای عمومی مطرح کنند و عدالت حکومتی را زیر سوال ببرند که همسران‌شان را زندانی کرده بود. در واقع سه دهه سیاست سرکوب زنان و جنسیت نتیجه‌ای معکوس داده است.10

دنیز کاندیوتی: شیرین عبادی11 به نکته‌ای اشاره کرده است و آن این که مردان در ایران بالاخره متوجه شده­اند که تلاش برای دموکراسی و برای حقوق زنان در واقع دو روی یک سکه‌اند. آیا این ادعا درست است؟

زیبا میرحسینی: من با این حرف موافقم، چون مردان جوان هم در جمهوری اسلامی با تبعیض آشنا شده‌اند. آن­ها شاهد بوده‌اند که چگونه یک گروه با قدرت و امتیازات فروان از قدرت خود سوءاستفاده می­کند. در واقع حکومت پدرسالار قدرت را از مردان جوان گرفته است و همین باعث می‌شود که آن‌ها با زنان احساس قرابت یا یکپارچگی کنند.

دنیز کاندیوتی: آیا این موضوع باعث می­شود که شما نسبت به آینده دموکراسی در ایران خوش‌بین باشید؟

زیبا میرحسینی: دلایل بسیاری برای خوش‌بینی و امید هست. در حال حاضر بین دموکرات­های سکولار و مذهبی پل ارتباطی برقرار شده و حال جنگ بین دموکراسی و استبداد (به هر نوعی که خود را نشان دهد) است. تجربه سال‌ها حکومت جمهوری اسلامی به نتیجه تناقض‌آمیز « سکولاریزه کردن از پایین» و سکولار کردن مفهوم قانون در اسلام انجامیده است. مردم دیگر از شریعت اسلامی صحبت نمی­کنند، بلکه حرف از فقه است، یعنی عمل استخراج قانون و احکام توسط انسان‌ـ که محکوم به خطاست‌ـ از منابع مقدس دینی. حالا دیگر فعالان سیاسی و اجتماعی عشق را از «بن‌‌بست» شاملو نجات داده‌اند. نسل جوان امروز می­داند که دموکراسی و پدرسالاری با هم سازگار نیستند. حالا دیگر هیچ جنبش تحول‌خواهی در ایران نمی­تواند خواست زنان برای برابری در این سرزمین را نادیده بگیرد‌ـ و این درسی است که به کار بعضی از فعالان موفق بهار عربی خواهد آمد.

Mir-Hosseini, Ziba. “Iranian Response to the ‘Arab Spring’: Appropriation and Contestation” Opendemocracy.net, 29 February 2012. Web.
Ziba Mir-Hosseini is a legal anthropologist and a founding member of Musawah Global Movement for Equality and Justice in the Muslim Family. In this article, she discusses with Deniz Kandiyoti how the Arab Spring translates into Iranian society, and what this means for the regime and the people, each respectively. Mir-Hosseini explains that as a response to the Arab Spring, the Iranian government attempted to appropriate these instances as a continuation of the 1979 Iranian Revolution.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰