۱۰ اسفند ۱۳۹۱

مردانه کردن انقلاب

نادیا العلی

مترجم: گلاره خوش‎گذران

دنبال کردن پیشرفت‌های سیاسی خاورمیانه در چند ماه گذشته تقریباً غیرممکن شده است: تظاهرات‌های کوچک و اعتراض‌های خیابانی توده‌ای؛ فرایندهای انقلابی که علاوه بر حوزه سیاسی، بافت اجتماعی را هم درگیر کرده‌اند؛ برکناری دیکتاتورهای متعدد؛ درگیری‌های مسلحانه، دخالت‌های ناتو و مذاکرات گسترده‌تر درباره مداخله بین‌المللی؛ اشکال مختلف واکنش‌های شدید ضدانقلابی و مبارزه‎های رژیم‌های گذشته برای نگه داشتن قدرت هم که لازم به ذکر نیستند.

در فاز اول این تغییرات سریع و رخدادها بار‌ها از من پرسیدند که «زنان کجا هستند؟» نخستین عکس‌هایی که از اعتراض‌ها در تونس و مصر می‌دیدیم بیشتر از مرد‌ها بودند. رفته‌رفته عکس‌ها و پوشش خبری اعتراض‌ها تغییر کرد و روشن شد که زن‌ها در همه مراحل و مراتب آن شرکت داشته‌اند. زنانی بودند که به طور مجزا در رسانه‌ها مورد توجه خاص قرار گرفتند: در مصر خیلی‌ها اسما محفوظ را پس از آن به عنوان «رهبر انقلاب» ‌شناختند که ویدئویی از خود روی اینترنت منتشر کرد و در آن از جوانان دعوت ‌کرد در تظاهرات توده‌ای شرکت کنند، عملی که به جرقه خوردن اعتراض‌هایی کمک کرد که نهایتاً به استعفای حسنی مبارک انجامید. در بحرین کنش‌گر سیاسی، منیره فخرو، به عنوان سازمان‌دهنده و سخنران تظاهرات‌های میدان لولو نقشی کلیدی بازی می‌کرد. خواسته این تظاهرات‌ها اصلاح دولت و تشکیل جریانی بود که «نه سنی، نه شیعه، فقط بحرینی» باشد. در یمن، توکل کرمان، کنش‌گر حقوق بشر و روزنامه‌‌نگار، از ماه مه ۲۰۰۷ هر سه‌شنبه در مقابل دانشگاه صنعا اعتراض غیرخشونت‌آمیز می‌کرد و خواستار آن بود که رئیس جمهور علی عبدالله صالح از قدرت کناره‌گیری کند.

با این حال زنان منفرد و تک‌تک در این اعتراض‎ها شرکت نداشتند، زنان همواره در کنار مردان در اعتراض‌های اقصی نقاط منطقه شرکت کرده‌اند. در جواب تصاویر رسانه‌های غربی و باورهای رایج عوام در کشورهای غربی مبنی بر این که زنان منطقه در سال ۲۰۱۱ در صحنه حاضر نشدند باید توضیح بدهیم که سال‌های متمادی زنان در اتحادیه‌های تجاری، احزاب سیاسی مخالف و شبکه‌های غیر رسمی‌تر و سازمان‌هایی فعال بودند که همگی در رخدادهای سیاسی اخیر مفید بوده‌اند. زنان همچنین به طور چشمگیری در اجتماع مجازی در میان وبلاگ‌نویس‌ها و کاربران فیس‌بوک فعال بودند. و در اوج خود اعتراض‌ها برای برکناری مبارک، تعداد بی‌شماری از زنان از نسل‌ها و طبقات اجتماعی مختلف در خیابان‌ها حضور داشتند، به‌ویژه در مکان‌هایی همچون میدان تحریر قاهره که در آن مردان و زنان هفته‌ها در شرایطی بسیار شلوغ و ناپایدار درهم می‌آمیختند، بسیاری از زنان مصری گزارش کرده‌اند که هرگز تا این حد احساس امنیت نمی‌کرده‌اند و هیچ‌ گاه به اندازه زمان اعتراض‌ها با احترام با آن‌ها برخورد نشده بود.

بی‌شک برای زنان مصری این که در سیاست شرکت کنند آسان‌تر بوده، چرا که در آن‌جا جنبش اعتراضی از ابتدا حالتی صریحاً غیرخشونت‌آمیز گرفته بود، و مصر کشوری است دارای تاریخی طولانی از مشارکت سیاسی زنان در ابعاد وسیع. در واقع در مصر و در ایران که به نظر من نباید از بحث‌های حاضر درباره قدرت و مبارزه مردم خارج بماند، کنش‌گران زن در جنبش‌های حقوق مدنی، دموکراسی و حقوق بشر در زمینه مبارزه در راه حقوق زنان پیشگام بوده‌اند. تحقیق خود من درباره جنبش زنان مصر در اواسط دهه ۱۹۹۰ نشان می‌داد که کنش‌گران حقوق زنان در مبارزه‎های مختلف با دولت در جهت شکل‌گیری سیاست‌های جنسیتی و همین طور مسائل کلی‌تر مربوط به حقوق شهروندی و عدالت اجتماعی کاملاً شرکت داشته‌اند. زنان مصری کمابیش سال‌هاست که در کنش‌گری مردمی شرکت داشته و به دنبال روش‌های غیر سلسله‌مراتبی برای سازمان‌دهی بوده‌اند و به این ترتیب در فرایند دموکراسی‌سازی مشارکت داشته‌اند.

با این حال حتی در محافظه‌کار‌ترین کشور‌ها به لحاظ اجتماعی مثل یمن، لیبی، بحرین و سوریه‌ـ همه آن‌ها با یکدیگر تفاوت بسیار دارند‌ـ ما شاهد این هستیم که زنان با پیوستن به اعتراض‌ها و مطرح کردن مطالبات مربوط به جنسیت‌شان هرچه بیشتر مرزهای امور قابل قبول از دید اجتماع را پس زده‌اند، در عین حال که با فریادهای فراگیر‌تر خواستار اصلاحات، دموکراتیزه کردن، پایان بخشیدن به فساد، شفافیت سیاسی و حقوق بشر شده‌اند.

جای تعجب نیست که فرایندهای انقلابی می‌توانند فضای اجتماعی و سیاسی را برای زنان باز کنند. تاریخ پر از نمونه‌هایی از سراسر جهان است. اگر صحبت از خاورمیانه باشد، نمونه‌هایی که معمولاً مورد اشاره قرار می‌گیردT جنبش ضداستعماری و استقلال مصر در آغاز قرن جدید است که آغازگر جنبش زنان مصر بود؛ جنگ استقلال الجزیره در زمان استعمار فرانسه؛ و مبارزه فلسطینی‌ها علیه اشغال سرزمین‌شان به دست اسرائیل.

با این حال خود تاریخ هم به ما می‌آموزد که در طی تحولات سیاسی، زنان دائماً به حاشیه رانده می‌شوند و بسیاری از دستاوردهایی را که تا به حال به دست آورده‌اند یا به آن‌ها وعده داده شده در اوج مبارزه انقلابی ممکن است از دست بدهند. ما این روند را به واضح‌ترین شکل در مورد مصر می‌بینیم که در آن نهادینه کردن وجوه مختلف جنبش اعتراضی و نمایندگی سیاسی نه تنها غالباً مردانه بوده، بلکه به وسیله ارتش کنترل می‌شده است. در این‌جا مسئله فقط نبود یا انگشت‌شمار بودن نمایندگی زنان در سازمان‌های اصلی در حال شکل‌گیری و تحول مثل کمیته تدوین قانون اساسی نیست، بلکه شاید مهم‌تر از آن شاهد این هستیم که حقوق زنان فعالانه نقض می‌شود و مسائل زنان و جنسیت به حاشیه رانده شده و در مواردی حتا به سخره گرفته می‌شوند، گاهی توسط خود زنان.

متأسفانه تمام شواهد فرهنگی و تاریخی نشان از آن دارد که نیاز‌ها، حقوق و مشکلات زنان و جنسیت همواره به حاشیه رانده می‌شود، نادیده گرفته و در گوشه‌ای پنهان می‌شود، مگر زمانی که خود زنان به صراحت بر آن‌ها پافشاری کنند. من می‌گویم کوتاهی در تأکید بر خواسته‌های ویژه زنان در بستر هر مبارزه گسترده‌تر اشتباهی استراتژیک است و موجب می‌شود تاریخ بار دیگر خود را تکرار کند.

اتفاقاً، اما بی‌هیچ تعجبی، شاهد این هستیم که مسائل مربوط به زنان و جنسیت در مرکز اقدامات رژیم‌های گذشته برای نگه داشتن قدرت و امتیازات ویژه آن هستند، همین طور در واکنش‌های خشونت‌آمیز و فرایندهای ضدانقلابی که اخیراً شاهد بوده‌ایم. زنان مصری که در تظاهرات روز جهانی زن در ۸ مارس ۲۰۱۱ در مصر شرکت کردند مورد آزار قرار گرفتند و در مقابل متهم شدند که توجه را از مسائل اصلی دور می‌کنند. تعدادی از مردانی که به تظاهرکنندگان زن هجوم آوردند ادعا می‌کردند که آن‌ها می‌خواهند مصر را از بین ببرند و ارزش‌های خانوادگی و قداست خانواده را با تشویق زنان به ترک همسران‌شان پایین بیاورند. در این مورد مردانی که در اطراف آن‌ها بودند به‌وضوح به دو دسته تقسیم می‌شدند: آن‌ها که از دیدن سدی از زنان که خواسته‌های خودشان را دارند و به این ترتیب مراتب جنسیتی غالب را به چالش می‌کشند احساس خطر می‌کنند، و آن‌ها که با آن‌ها همبستگی نشان می‌دهند و قبول دارند که خواسته‌های زنان در بطن ایده‌ آن‌ها از مصر نو قرار دارد.

نوع برخورد با تظاهرکنندگان زن نیز بسیار متفاوت از برخوردی است که با تظاهرکنندگان مرد می‌شود. آزار و بی‌رحمی پلیس، مخابرات یا‌‌ همان پلیس مخفی و ارتش معمولاً دلالت‌های ضمنی جنسی برای زنان دارد. تظاهرکنندگان زن مصری در بازرسی بدنی برهنه می‌شدند؛ از آن‌ها در وضعیتی که لباس بر تن ندارند عکس گرفته شده است؛ متهم به روسپی‌گری شده‌اند و در برخی موارد مجبور شده‌اند آزمایش بکارت بدهند. رئیس جمهور یمن، علی عبدالله صالح، در آوریل ۲۰۱۱ گفت که تظاهرکنندگان ضد دولت در پایتخت این کشور قانون اسلام را زیر پا می‌گذاشتند، چون زنان قانوناً نباید با مرد‌ها اختلاط داشته باشند. او شخصا در لجن‌پراکنی در تلویزیون ملی یمن شرکت داشت و تلویحا اشاره کرد که زنانی که در اعتراضات تحول‌خواهی حضور داشتند «بی‌بند و بار»ند.

مورد دردناک ایمان العبیدی، زن لیبیایی اهل بنغازی، که توسط گروهی از مردان نظامی طرفدار قذافی مورد تجاوز قرار گرفت به شکلی خشن یادآور آن است که تجاوز در زمان جنگ سلاحی معمول است. در این‌جا تجاوز تنها باعث خشونت و آزار نسبت به یک زن نیست، بلکه راهی است برای تحقیر و خشونت کلیت یک اجتماع (زنان). آن چه این مورد را از موارد متعدد دیگری که گزارش نمی‌شوند متفاوت می‌کند این است که ایمان العبیدی اجازه نداد باورهای غالب راجع به شرم و ناموس صدای او را خاموش کند. او مسئله را در عرصه عمومی مطرح کرد و به رسانه‌های بین‌المللی هم اجازه داد عکس‌های حاکی از غم و وحشت او را به طور گسترده انتشار دهند. برای من به‌شخصه شوکه‌آور‌ترین صحنه که در سراسر دنیا پخش شد، آن زنان لیبیایی بودند که در هتل کار می‌کردند و سعی ‌داشتند او را ساکت نگه دارند، او را خائن می‌خواندند و حتا کتی روی صورت او انداختند. این عکس‌ها چیزی را به ما به روشنی نشان می‌دادند که سال‌ها بود می‌دانستیم، اما باز هم نگاه کردن به آن و تجربه عملی‌اش دردناک است: حس خواهری حسی جهانی نیست، حتی شاید منطقه‌ای هم نباشد. زنان به صرف این که زن هستند الزاماً با یکدیگر احساس همبستگی ندارند.

در مناطقی که اعتراض‌ها یا انقلاب‌ها تا حد زیادی شکل نظامی به خود می‌گیرند، پیامدهای جنسیتی وقایع غالباً از همان آغاز مسئله‌سازند. تصویر مردان مسلحی که در لیبی با مردان دیگر در حال جنگند جای نگرانی بسیار دارد. موارد مستند تجاوز به کارگران مهاجر زن آفریقایی در تریپولی و جاهای دیگر به دست نیروهای مخالف قذافی ممکن است نمونه‌هایی منفرد و تنها از خشونت جنسی و نقض حقوق بشر باشند، اما با توجه به رابطه نزدیک تجلیل مردانگی نظامی با افزایش خشونت جنسی (علیه زنان)، من به‌شخصه زمانی که به بحث درباره روابط زن و مرد در لیبی می‌رسیم خیلی خوش‌بین نیستم.

واکنش شدید به زنان در برخی از زمینه‌های حاضر همچنین یادآور آن است که اتکای زنان به دولت برای پیروزی و حمایت از برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی مسئله پیچیده‌ای است. پیش از این مشخص شده است‌ـ و من این را به روشن‌ترین شکل در زمینه پیشرفت‌های پس از حمله به عراق دیده‌ام‌ـ که سیاستمداران و دولت‌های منطقه تمایل دارند بر سر حقوق زنان کوتاه بیایند تا بتوانند حمایت حوزه‌های انتخاباتیِ به لحاظ اجتماعی محافظه‌کار‌تر را به دست بیاورند. برای مثال، در عراق هم دولت مرکزی و هم دولت منطقه‌ای کرد مسائل جنسیتی را به نفع مذاکرات برای جدال‌های سیاسی مثل فدرالیسم، تنظیم مقررات نفت و وضعیت کرکوک کنار گذاشته‌اند.

به لحاظ تاریخی کنش‌گران حقوق زنان در منطقه این چالش را داشته‌اند که با سیاست‌های جنسیتی مدرنِ دولت سکولار استبدادی و فمینیسم حکومتی هم‌قطار نشوند. در برابر دیکتاتوری و نظام تک‌حزبی، برای کنش‌گران حقوق زنان بسیار دشوار است که به طور مستقل و خارج از ساختارهای دولتی مقرر عمل کنند. اگرچه در گذشته رژیم‌های استبدادی اقداماتی برای افزایش برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی انجام داده‌اند، فقط تا جایی که برای رژیم و شرایط موجود بی‌ضرر به شمار می‌آمده‌اند. ما این مسئله را آشکارا در تونس و عراق دیده‌ایم، همین طور هم با شدت کمتر در مصر که در آن بسیاری از کنش‌گران حقوق زنان با اتحادیه ملی زنان سوزان مبارک همکاری می‌کردند. باور مبالغه‌آمیز به توانایی دولت و حزب سیاسی اصلی در ترفیع حقوق زنان می‌تواند اعتبار کنش‌گران زن را به طور جدی پایین بیاورد و استراتژی‌ها و دستاوردهای ممکن آن‌ها را در طولانی‌مدت محدود کند.

یکی دیگر از موارد نگرانی، حوزه‌های تحت نظر اسلام‌گرایان است که سیاست‌های جنسیتی‌شان موجب نگرانی فراوان زنان و مردان سکولار است. در اوج دلچسبی فاز آغازین بهار عربی، من غالباً با دوستان ایرانی‌ام که تجربه‌شان از انقلاب آن‌ها را نسبت به رخدادهای اخیر در منطقه بدبین و نگران کرده بود بحث می‌کردم. چند ماه بعد گروه‌های اسلام‌گرا نه تنها به لحاظ حزب سیاسی بی‌شک به بهترین شکل سازمان‌دهی شده بودند، بلکه به نظر در جایگاه مناسبی قرار داشتند تا تعداد زیادی از مردم را متقاعد کنند که می‌توانند راهی متفاوت از رژیم‌های استبدادی گذشته در اختیار آن‌ها بگذارند. هنوز خیلی زود است که تأثیر آن‌ها را در شرایط حال حاضر ارزیابی کنیم، اما همین الان هم واضح است که ما باید تفاوت‌ها و حدود گروه‌های اسلامی مختلف و ایدئولوژی‌ها و تصورات جنسیتی متفاوت آن‌ها را دریابیم. از منظر تحلیلی اهمیت دارد که زمینه‌های تاریخی و کنونی هر یک از احزاب و گروه‌های اسلام‌گرا را در نظر بگیریم. برای مثال، حزب النهضه در تونس برخلاف انتظاری که می‌رفت بر تعهدش به حقوق زنان تأکید کرده است، رویکردی که با عمل اخوان‌المسلمین در مصر بسیار متفاوت است. اما حتا اخوان‌المسلمین به نظر میانه‌رو و مطلوب‌تر از سلفی‌ها می‌آید که هرچه بیشتر حوزه خاص خود را در نقشه سیاسی مصر و بخش‌های دیگر منطقه مطالبه می‌کنند.

به لحاظ نظری و تاریخی، وقایع اخیر بیانگر موضوع‌های مختلفی‌اند: مرکزیت زنان و جنسیت، زمانی که نوبت به بازسازی و کنترل اجتماع‌های قومی، مذهبی یا سیاسی می‌رسد؛ اهمیت دولت در بازتولید، نگهداری و به چالش گرفتن رژیم‌ها، ایدئولوژی‌ها، مباحثات و روابط غالب جنسیتی؛ ابزاری ساختن بدن‌ و جنسیت زنان در شکل دادن و کنترل شهروندان و اعضای اجتماع‌ها؛ شیوع خشونت جنسیت‌محور (علیه زنان)؛ شکل غالب تاریخی و چندفرهنگی از زنان به عنوان شهروند درجه دو؛ رابطه میان نظامی‌سازی و مردانگی نظامی که به نفع استبداد است، سلسله‌مراتب اجتماعی و تلاش‌ها برای حاشیه‌نشین کردن و کنترل نه تنها زنان، بلکه مردانی که از نظر طبقه اجتماعی، ‌نژاد، قومیت، مذهب، گرایش جنسی یا سیاسی‌شان در قالب تصویر «مرد ایده‌آل» نمی‌گنجند.

مسائل مختلف سیاسی و نظری که در رابطه با فرایند‌ها و وقایع جدید در خاورمیانه مطرح می‌شوند چیزی را نشان می‌دهند که بسیاری از ما طی دهه‌های گذشته روایت، مستندنگاری و تحلیل می‌کردیم، اما درباره آن سوء برداشت می‌شود: لنزی که از منظر جنسیت به مسائل نگاه می‌کند صرفاً به زنان مربوط نمی‌شود، حتی اگر در برخی از زمینه‌ها زنان همچنان تمرکز اصلی پرسش باقی می‌مانند، چرا که زنان هنوز به شیوه نظام‌مندی از آمارهای رسمی، تحلیل‌ها و سناریوهایی که برای آینده تصور می‌شود غایب هستند. اما این نگاه موشکافانه آن چه برای هویت‌ زن یا مرد و گرایش‌های جنسی اتفاق می‌افتد و شرایط آن‌ها را زیر ذره‌بین می‌گذارد؛ همین طور هنجار‌ها، ایدئولوژی‌ها و مباحثات جنسیتی، نقش‌ها و روابط جنسی و فرایندهای متفاوت تعیین جنسیت در همه ابعاد زندگی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و برای ما درباره طبیعت و کشمکش‌های درون دولت، شهروندی، جامعه مدنی، ارتش، اقتصاد و غیره اطلاعات بسیاری می‌دهد. وقتی سینتیا ان‌لو چند سال پیش سوال مشهور و جنجالی خود را مبنی بر این که آیا ممکن است جنسیت مسئله اصلی باشد مطرح کرد به راه‌هایی اشاره داشت که ما می‌توانیم از منظر جنسیتی به قدرت نگاه کنیم، هم نوع بالا به پایین آن که سرکوب‌گرانه است و هم سیاست‌های خرد و نامحسوس‌تر مناسبات قدرت؛ و می‌توانیم متوجه سلسله‌مراتب و نابرابری‌ها بشویم. نقطه‌نظر جنسیتی همچنین به ما اجازه می‌دهد طرق مختلف هویت‌یابی افراد به لحاظ مادی و به طور پراکنده را هم به لحاظ منطقه‌ای و هم در مقیاس جهانی کاوش کنیم.

Al-Ali, Nadje. “Gendering the Arab Spring” in The Middle East Journal of Culture and Communications, 2012, pp 26-31. Brill Publishers. Al-Ali graduated is professor of Gender Studies and is chairing the Centre for Gender Studies at SOAS.
This article discusses the gendered implications of recent political developments in the region. Al-Ali argues that women and gender are key to both revolutionary and counter-revolutionary processes and developments, and not marginal to them. The author explores the significance of women’s involvement and the historical context of women’s participation in political transition. Al-Ali overall presents readers with the theoretical perspective that developments in the region point to the centrality of women and gender when it comes to constructing and controlling communities, whether they are ethnic, religious, or political.

نظرات (1)

سلام و احترام؛ این مطلب در سایت جمهوری‌خواهی بازنشر شد: http://www.jomhourikhahi.com/2013/03/forgetting-women.html
کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰