۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۲

پرسه‌زنی‌های قرن نوزدهمی

دبرا نورد

تصویری از یک خیابان شلوغ در شهر لندن در سال ۱۸۶۲

مترجم: برکه امین

یکی از الگوهای اصلی در تماشاگری و مشاهده شهری در قرن نوزدهم از جدال بین بیگانگی و سرایت شکل گرفت؛ بین این حسِ گاه رهایی‌بخش و گاه اضطراب‌آور که انبوه جمعیت، دور، ناشناخته و غیر قابل درک است و نگرانی از این که نزدیکی به جماعت، مشاهده‌گر را در خطر آلودگی و فساد قرار می‌دهد. ادبیات ولگردی در بافت شهری، و فرهنگ بی‌قیدی و قلندری، از مزایای نداشتن رابطه و گم‌نامی بهره می‌برد؛ آن‌چنان که والتر بنیامین آن را «در حاشیه شهر بزرگ به عنوان طبقه بورژوا» بودن، توصیف کرده است. جدا بودن مرد حاشیه‌ای، هنرمند، به او موقعیت غریبه‌گی و امکان پروراندن هویت‌اش -اما نه الزاما همدردی‌اش- را با بی‌خانمان‌ها و مطرودها می‌بخشید.1

در مرکز این جدال، شخصیتِ زن سقوط کرده -زنِ خیابانی- ایستاده است که در تصویرِ شکل گرفته از شهر قرن نوزدهمی، از روایت چارلز لمب،2 یعنی «لندن با گناهان بسیار.... شهری مملو از فواحش» گرفته تا تصویرِ لندنِ به شدت کاپیتالیست در اثری تحت عنوان شغل خانم وارن،3 نقشی مهم دارد. این شخصیت، رمز و راز روابط جنسی، ويژه تماشاگری شهری را بنیاد می‌نهد و همچنین به شکل‌گیری روایتِ تجربه شهری در خلال این دوره کمک می‌کند. تحقیقی درباره مرد بودنِ تماشاگر و درباره نقش زن به عنوان سوژه تماشا یا بازیگر صحنه‌ای که متعلق به پرسه‌زن است، تاحدودی نشان می‌دهد که تعبیر زنِ سقوط کرده، لزوما یک معنای واحد نداشته است. او می‌توانست در زمان‌های مختلف به عنوان نشانه‌ای از مصائب اجتماعی یا تحقیر؛ بازتابی از مرد تماشاچی یا نسخه‌ای از نفسِ ازخودبیگانه او؛ ابزار لذت و همراه در عیاشی و ریخت‌وپاش‌های شهری؛ تمثیل و نمادی از قرنطینه و جداسازی بیماران شهری در کلان‌شهرهایی که در غیر این صورت سرخوش و شاد بودند؛ یا به عنوان عامل ارتباط و آلودگی دیده شود.

اگر پرسه‌زن، مرد بود و یکی از استعاره‌های اصلی برای توصیف شهری او، زن خیابانی می‌بود، آیا ممکن بود یک تماشاگر زن هم وجود داشته باشد یا منظری از مناظر شهری، محصول تخیل زن باشد؟ و اگر چنین منظری ممکن بود، تحت چه شرایطی و با چه ویژگی‌های خاصی ممکن بود که به وجود آمده باشد؟ اینها پرسش‌هایی از تاریخ است، درباره این که چه کسی در خیابان بود، در کدام محله شهر و در چه وقتی‌هایی از شب و روز، و همین‌طور پرسش از بازنمایی؛ درباره معناهای فرهنگی که به مرد و زن در زمینه ادبیات و تحلیل شهری منتسب شده است. تاریخ‌نگاران اجتماعی، روایت زندگی عمومی زنان را در دهه‌های آخر قرن ۱۹، یعنی زمانی که آنها با میزانی از آزادی، شروع به رفت و آمد در شهرها کردند، آغاز کرده‌اند. اما پیگیری زندگی خیابانی زنان در دهه‌های ۱۸۴۰، ۱۸۵۰ و ۱۸۶۰ همچنان دشوار است مگر اینکه به خاطرات و داستان‌ها متوسل شویم.4 با این وجود، قریب به اتفاق ما این احساس را داریم که زن تنها در خیابان‌های شهر در میانه‌های قرن ۱۹، به قول یک مورخ آمریکایی، «یا در معرض خطر و یا خطرناک»5 در نظر گرفته می‌شده است. مارتا ویسینوس6 نشان می‌دهد که حتی در انتهای قرن، «انتظار نمی‌رفت که یک خانم محترم، در ساعات عصر، بی‌هدف در خیابان‌ها بگردد یا تنها غذا بخورد».7 خواهران پارجیتر در رمان «ساعت‌ها» اثر ویرجینیا ولف که در دهه ۱۸۸۰ زندگی می‌کردند، احتمالا نمی‌توانسته‌اند تنهایی بیرون بروند و قدم بزنند.

آسمان‌جُل یا مردِ در حاشیه در دهه‌های آغازین قرن ۱۹ میلادی تمایل داشت تا از زن‌‌های خیابانی، به‌ عنوان بدل خود تجلیل کند؛ به عنوان نمادی از شورش خویش علیه محترم بودن، و به‌ عنوان عنصری از مشارکتش در چیزی که والتر بنیامین -در مطلبی که درباره بودلر نوشته- آن را «نااجتماعی» می‌نامد.8 برای بودلر، زنانگیِ سقوط کرده، همان «زن شورش‌گر علیه جامعه است»؛ به قول توماس دِ کوینسی9 مرد شورشی، چنین زنی را تصویر وضعیت خود به عنوان «خانه به دوش» یا «خیابان‌گرد» می‌داند.10 به نظر می‌رسد فاحشه نیز مانند کهنه‌ جمع‌کن، برای هنرمند به صورت گونه‌ای از خودش دیده می‌شود، گردآورنده‌ای کاردان که از خرده‌ریزه‌های خیابان امرار معاش می‌کند و متاع خود را در بازار می‌فروشد. فاحشه، تجسم ماهیت مناسبات زودگذر شهری و فقدان رابطه پایدار است. در روابط جنسی‌اش «بی‌دوام، زودگذر و تصادفی است»؛ یعنی دقیقا همان کیفیت‌هایی که بودلر به مدرنیته نسبت می‌دهد.

خواه با ناشناسی و موقتی بودن خودِ عملِ جنسی یا با ظهور ناگهانی و محو شدنش در جمعیت، این زنِ ملکوکِ جنسی (یا زنِ پیدا شده و گم شده)، در خدمتِ نمایاندن تجربه تماشاگرِ مرد قرار می‌گیرد. زنِ سقوط کرده همچنین می‌تواند با نمایاندن تجربه‌ای بی‌رحمانه و کاملا تازه از شهر، فاصله و دوری تماشاگرِ مرد از تصویری که از شهر می‌بیند را به او نشان دهد.

محققان و داستان‌نویسان این دهه‌ها، اضطرابِ طبقه متوسط از ورود آفات و بیماری‌های شهری به جایگاه اجتماعی‌شان را ثبت کرده‌اند و همچنین این اندیشه را در آثار خود پرورانده‌اند که حفظ فاصله بین طبقات مختلف شهری، نه کاملا ممکن و نه حتی مطلوب بود.

تبلیغ اصلاح، مستقیما به تهدید سرایت بستگی داشت و زنان خیابانی، به نمادی از پیوند آلودگی‌های مختلف اجتماعی و جسمانی تبدیل شدند. او تمثیل و استعاره‌ای از شرایط غیربهداشتی زندگی شهری، زباله خیابانی، بیماری‌هایی مانند وبا و تیفوس، فقر و خانه‌به‌دوشی، اشاعه فحشا و انواع فساد بود.

در داستان دیوید کاپرفیلد (۱۸۵۰)11 مارتا که فاحشه است، سرگردان به محله‌ای در کنار رودخانه در لندن می‌رود که به باور مردم، «یکی از گودال‌های حفر شده برای مردگان در زمان طاعون بزرگ در همان نزدیکی‌ها بود و تاثیر مصیبت‌بارش، همه منطقه را گرفته بود.» روایت دیکنز، مارتا را نه تنها به لجن و گنداب رودخانه، بلکه به تهاجمی تاریخی از بیماری و مرگ مرتبط می‌سازد. این تصویرِ به کرات استفاده شده از آلودگی و طاعون، با تصویب «قانون بیماری‌های واگیردار» در دهه ۱۸۹۰ در پارلمان بریتانیا، به یک معنا به اوج خود رسید. این قانون، تلاشی بود برای جلوگیری از گسترش بیماری‌‌های مقاربتی از طریق اجباری کردن معاینه‌های پزشکی برای روسپیان، به ویژه در شهرهای بندری. تصویب قانون بیماری‌های واگیردار، عملا این باور قوی را که این زنان به وجود آمده‌اند تا مردان را به دام بیاندازند و بدن‌هایشان را با بیماری آلوده سازند، تقویت می‌کرد.

روایت‌های زندگی فاحشه‌ها که از میانه قرن نوزدهم به تدریج در رسالات و تحقیقات ظاهر شد، مقوم این ایده بود که زنان خیابانی را نمی‌توان به طور کامل از شهر که محل زندگی بورژواهای محترم بود حذف کرد. الکساندر پارن دوشاتله،12 پزشک متنفذ فرانسوی که در زمینه فاضلاب‌‌ها و همین‌طور روسپیان متخصص بود، در تحقیقات سال ۱۸۳۶ خود تاکید می‌کند که برای بسیاری از زنان طبقه کارگر، روسپی‌گری یک اشتغال موقتی است و نه یک هویت مادام‌العمر. به دنبال او، ویلیام اکتون پزشک انگلیسی متخصص بیماری‌های مقاربتی هم در دهه ۱۸۵۰، استدلال کرد که روسپی‌گری می‌تواند یک مرحله در زندگی یک زن باشد، و ممکن است او در نهایت به سوی مسئولیت‌پذیری و زندگی خانوادگی گرایش پیدا کند.

تحقیقات این پژوهش‌گران درباره وضعیت روسپی‌گری، به پُر شدن شکاف بین منحرف و محترم کمک بسیاری کرد؛ بخشی به علت برانگیختن نگرانی خوانندگانِ ازخودراضی و بخشی برای تضعیف افسانه‌ها درباره زنان خیابانی که هنوز در تصور عمومی، قوت بسیار داشت. در عین حال، آنها مصالحِ انواع جدیدی از اسطوره‌ها و نگرانی‌ها را مهیا کردند: توهم بیماری که به طور نامرئی به طبقه متوسط حمله می‌کند، احتمال این که عروسِ به ظاهر پاک‌دامن، گذشته‌ای پنهان داشته باشد، این امکان تشویش‌آور که زن «بد» و زن «خوب»، قابل تغییر شکل یافتن به دیگری هستند. خیابان‌گرد، معنای قدرتمند جدیدی به عنوان عامل گسترش‌دهنده آلودگی پیدا کرد و پرسه‌زن، به عنوان محقق یا داستان‌نویس، تصویر روسپی‌گری را به‌کار گرفت تا شبکه روابط گریزناپذیری را که شکل‌دهنده تجربه شهری بود، بیرون بکشد.

مدعای من این است که نگاه ویژه شهری زن تماشاگر، داستان‌نویس یا محقق از آگاهی‌اش به این مسئله است که باید از نوع سکسوالیته یا مناسبات جنسی‌ای که برای او در نظر گرفته شده، فراتر رود و از آن چارچوب تخطی کند. این نگاه همچنین از مبارزه او برای خروج از وضعیت سوژه تماشا بودن و تبدیل به تماشاگرشدن نشات می گیرد. زن محترم طبقه متوسط درحالی که چشم‌انداز شهری خودش را می‌آفرید، باید با جایگاه زنان در سنت ادبیات ریشه‌دار توصیف شهری هم کنار بیاید. او در عین حال باید با رابطه‌اش با زنان فقیر، زنان گدا، کارگران کارخانه و روسپیانی که در حین پرسه‌زنی محتاطانه‌اش با آنها مواجه می‌شود، کنار بیاید. زنان نویسنده به علت گره خوردن زنانگی با نمادهایی از فقر، بیماری و سقوط که در توصیف مناظر شهری توسط نویسندگان و مصلحان اجتماعی بیان شده بود، مجبور به مبارزه با هویت‌های چندگانه شده بودند. به جای فرض فقدان تماشاگری جنس مونث، ما ممکن است در عوض بپرسیم چه شرایط و گفتمان‌هایی باعث شد تا این وضعیت شکل بگیرد و نشانه‌ها و تناقضاتش چیست.

نقش زن خیابانی در آفرینش ادبیات تماشاگری و تحقیق شهری، مسائل بسیار گسترده‌تری مانند ژانر، زاویه دید، و صلاحیت جنسیتی نویسنده را هم دربر می‌گیرد. زن خیابانی به عنوان نمادی از بیگانگی و تغییر جایگاه اجتماعی، در طرح‌ریزی یک نوع خاص از شخصیت هنری و در تصویرگری شهر به عنوان یک سالن نمایش، کارناوال و محل تفریح و سرگرمی، مطرح بوده است. به عنوان یکی از راه‌های نشان دادن شبکه روابط اجتماعی، تصویر زن «اجتماعی» به ایجاد و شکل دادن به ساختار رمان زندگی شهری کمک کرده است. با این حال جایگاه قدرتمند این زن در یادآوری و تجسم شهری، بر قدرت تماشاگری او هنگام پرسه زدن، دیدن بدون دیده شدن و نشان دادن تجربه شهری خود او موثر بوده است. با این که زنِ آسمان‌جُلِ قلندرمآب که در خیابان گشت بزند و آزادانه نگاه کند نمی‌توانست در شهر قرن نوزدهمی وجود داشته باشد، زنان در آن موقع هم، در واقع در خیابان بودند، و با این که حرکت و اختیار آنها به میزان قابل توجهی با مانعِ واقعیت‌های شهری و گفتمان‌های رایج، روبرو بود، اما آنها با شهامت، وارد عرصه‌های عمومی می‌شدند و حضور خود را به نمایش می‌گذاشتند.

  • 1. 'Walter Benjamin, Charles Baudelaire: A Lyric Poet in the Era of High Capitalism, trans. Harry Zohn (London: New Left Books, 1973), p. 170
  • 2. Charles Lamb
  • 3. Mrs. Warren’s Profession
  • 4. Recent historical works that recover the urban experiences of nineteenth-century women include: Ellen Ross, Luue and Toil: Motherhood in Outcast London, r87o-rgr8 (New York : Oxford University Press, 1993); Martha Vicinus, Independent Women: Work and Com· munity for Single Women, r85o-rg2o (Chicago: University of Chicago Press, 1985); and Judith R. Walkowitz, City of Dreadful Delight: Narratives of Sexual Danger in Late Victorian London (Chicago: University of Chicago Press, 1992). Mary Ryan's Women in Public Places: Between Banners and Ballots, r825- r88o (Baltimore: Johns Hopkins University Press, 1990); and Christine Stansell's City of Women: Sex and Class in New York, r78g-r86o (New York : Alfred A. Knopf, 1986), are invaluable works about the American scene which also shed light on Britain
  • 5. Ryan, Women in Public Places, p. 86
  • 6. Martha Vicinus
  • 7. Vicinus, Independent Women, p. 297
  • 8. Benjamin, Charles Bau!Ulaire
  • 9. Thomas De Quincey
  • 10. Baudelaire, “The Painter of Modern Life” p.37. Thomas De Quincey, Confessions of an English opium Eater (Harmondsworth; Penguin, 1971), p.50
  • 11. David Copperfield By Charles Dickens
  • 12. Alexandre Parent Duchatelet

Deborah Epstein Nord. “Introduction: Rambling in the Nineteenth Century”. Walking the Victorian Streets: Women, Representation, and the City. Ithaca: Cornell University Press. 1995. Permission to republish granted by Cornell University Press.

Deborah Nord is a graduate from Barnard College, with an additional two years in an M.A. program at the Victorian Studies Center of the University of Leicester. She has earned her Phd from Columbia University, and is currently a professor of English at Princeton University.
Nord she discusses the role of the 19th century rambler as an essential spectator on the margins of the urban sphere. She explores the larger gender dynamics in regards to the experiences of the spectator and the spectacle. With respect to the urban culture and history of the time, Nord ultimately questions whether a woman could assume the distant, often anoymous, role of a spectator, or would her presence in the public always be subject to the male stroller's gaze.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰