۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۲

«ما با دیگران طراحی می‌کنیم، نه برای دیگران»

امیلی پلوتن

مترجم: سهیلا جعفری

این داستان یه جایی ا‌ست که حالا دیگه من به آن می‌گویم خانه. این داستانی از آموزش عمومی و جوامع روستایی‌‌ است، و این‌که چه طرحی توانایی آن را دارد که هر دو آن‌ها را بهترکند. خُب این شهرستان «برتی‌کانتی» است که در کارولینای شمالی در ایالات متحده قرار دارد. برای این‌که به شما ایده‌‍‌ای از این‌که برتی‌کانتی کجاست، بدهم: خُب این کارولینای شمالی ا‌ست، و اگر این را بزرگ‌نمایی کنید، برتی‌کانتی در شرق ایالت قرار دارد. حدود دو ساعت رانندگی از«رالی» فاصله دارد. این‌جا خیلی تخت و باتلاقی‌ است و بیشتر، زمین‌های کشاورزی است. در این منطقه ۲۰هزار نفر خانه دارند که به‌شکلی پراکنده در منطقه توزیع شده‌اند. تنها ۲۷ نفر در هر مایل مربع زندگی می‌کنند که حدود ۱۰ نفر در هرکیلومتر مربع می‌شود.

برتی کانتی نمونه بارزی از افولی مناطق روستایی آمریکایی‌است. ما این داستان را در همه جای کشور و حتی خارج از مرزهای‌ آمریکا دیده‌ایم. ما نشانه‌های بیماری را می‌دانیم. این میدان تهی از سکنه‌ای ا‌ست از یک شهر کوچک. این مرکز شهر است که تبدیل به شهر ارواح شده. فرار مغزها... جایی که همه افراد تحصیل کرده وکسانی که شرایط ترک آن‌جا را دارند، می‌روند و هرگزبرنمی‌گردند. جایی که وابسته به یارانه‌های کشاورزی‌ است، عملکرد مدرسه‌ها ضعیف است، نرخ فقر بالاتر از مناطق شهری‌ است وهیچ استثنایی در مورد برتی‌کانتی وجود ندارد. شاید بیشترین مشکلی که با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، مانند خیلی از جامعه‌های مشابه دیگر، این است که هیچ سرمایه‌گذاری جمعی و مشترکی برای آینده جامعه‌های روستایی وجود ندارد. روستائیان تنها از ۶/۸ درصد از کمک‌های بشردوستانه در آمریکا بهرمند می‌شوند و هنوز ۲۰ درصد از جمعیت ما در روستا ها زندگی می‌کنند.

برتی‌کانتی نه تنها یک منطقه روستایی ا‌ست بلکه به شکل باور نکردنی فقیر است. این فقیرترین منطقه درایالت کارولینای شمالی است. از هر سه کودک، یکی از آنها در فقر زندگی می کند و نمونه بارز یک «زاغه روستایی» به شمار می‌رود. اقتصاد آن بیشتر برپایه کشاورزی‌ است. پنبه و توتون بزرگ‌ترین محصولات آن هستند و ما به بادام‌زمینی‌ برتی‌کانتی بسیار مفتخریم. بزرگ‌ترین کارفرمای این منطقه کارخانه تولید کننده فرآورده‌های مرغی «پردو» است و «ویندزور» مرکز این منطقه است. این نقطه از ویندزور که الان به آن نگاه می‌کنید مثل «میدان تایمز»، 1محل زندگی فقط دوهزار نفراست و مانند بسیاری از شهرهای کوچک دیگر طی سال‌ها خالی از سکنه شده. در آن‌جا ساختمان‌های خالی، بدون استفاده و نیازمند تعمیر بیشتر از ساختمان‌هایی هستند که مردم در آنها زندگی می‌کنند. می‌توانید تعداد رستوران‌های شهر را با انگشتان یک دست بشمارید. «کباب بانی» رستوران مورد علاقه من هست. اما در تمامی منطقه یک‌ قهوه‌خانه وجود ندارد، هیچ کافی نتی نیست، هیچ سینما و کتاب‌فروشی وجود ندارد و حتی یک فروشگاه «وال‌مارت» هم نیست.

از نگاه نژادی، حدود ۶۰ درصد مردم ساکن در این منطقه آمریکایی- آفریقایی تبارهستند. اما چیزی که در مدرسه‌های دولتی اتفاق می‌افتد این است که بیشتر کودکان ممتاز سفیدپوست به آکادمی خصوصی «لورانس» می‌روند، بنابراین، دانش‌آموزان مدرسه‌های دولتی حدود ۸۶ درصد آمریکایی- آفریقایی تبار هستند. این تفاوت بسیار فاحش را می‌توانید در لیست تازه فارغ التحصیلان که در روزنامه محلی منتشر شده ببینید. خُب می‌توان گفت که سیستم آموزش و پرورش دولتی در برتی‌کانتی در حال تقلاست. در واقع هیچ نظامی برای ارزیابی آموزگاران وجود ندارد و تنها ۸ درصد از کل جمعیت منطقه مدرک لیسانس و یا بالاتر دارند.هیچ میراث و سابقه‌ای از تحصیلات هم وجود ندارد. در حقیقت، دو سال پیش تنها ۲۷ درصد از همه دانش‌آموزان کلاس سوم تا هشتم، استانداردهای ایالتی را برای هر دو درس انگلیسی و ریاضی گذراندند.

به نظر می‌رسد که من تصویر تیره و غم‌افزایی از این منطقه ارائه کردم، اما وعده می‌دهم که خبر‌های خوب هم هست. به نظر من، یکی از بزرگ‌ترین دارایی‌های برتی‌کانتی درحال حاضر این مرد است: او دکتر «چِپ زولینگر» است که براساس علاقه شخصی دکتر «زِد» شناخته می‌شود. او در سال ۲۰۰۷ به‌عنوان ناظر و متصدی جدید برای اصلاح سیستم آموزشی ناکارآمد منطقه تعیین شد. او پیش از این در «چارلستون» کارولینای جنوبی و سپس در «دنور» کلرادو بوده است. کارش را با تعدادی ازنخستین مدرسه‌های ویژه با بودجه دولتی در اواخر دهه ۸۰ در ایالات متحده آغاز کرد. او یک انسان باهوش و ساختارشکن با افکار نوین است و دلیل این‌که امروز من در آن‌جا زندگی و کار می‌کنم، اوست. در فوریه سال ۲۰۰۹ دکتر زد از ما یعنی پروژه «اچا»( طراحی برای بشریت، زیستگاه، بهداشت و شادی) که یک سازمان طراحی غیرانتفاعی ا‌ست و من آن را تاسیس کردم، دعوت کرد که به برتی‌کانتی برویم و با او برای اصلاح مدرسه‌های این حوزه مشارکت کنیم و طرحی برای اصلاح سیستم آنها ارایه دهیم. او ما را به‌طورخاص دعوت کرد چرا که ما شیوه‌ای بسیار ویژه از فرایند طراحی داشتیم: طراحی راه حل‌های مناسب برای مکان‌هایی که به‌شکل معمول دسترسی به خدمات طراحی یا نوآوری‌های سرمایه‌ای ندارند. ما به‌شکل ویژه ۶ دستورالعمل طراحی را استفاده می‌کنیم که شاید مهم‌ترین آنها بند ۲ باشد: «ما با دیگران طراحی می‌کنیم، نه برای دیگران.» در این مورد، هنگامی که ما تمرکز بر طرح‌های بشردوستانه داریم، دیگر این طراحی برای یک کارفرما نیست. طراحی برای مردم است و اجازه دادن به راه‌حل‌های مناسب که از درون سیستم پدیدار شوند.

زمانی که ما برای این کار دعوت شدیم در سانفرانسیسکو مستقر بودیم و در طی سال ۲۰۰۹ در حال رفت و آمد به آن‌جا بودیم. تقریبا نیمی از وقت‌مان را در برتی‌کانتی می‌گذراندیم. هنگامی که می‌گویم «ما»، منظورم پروژه «اچ» است. اما به‌طور ویژه منظورم خودم و شریکم «متیو میلر» است که معمار و سازنده فروشگاه از نوع «مک گروی» است. خُب، سریع بریم جلو تا به امروز. و حالا ما در آن‌جا زندگی می‌کنیم. در این تصویر از عمد سر متیو را بریدم، به خاطر این ژاکت. اگر بفهمد که من این عکس را استفاده کردم من را می‌کشد. این ایوان جلوی خانه ماست. ما این‌جا زندگی می‌کنیم. ما این‌جا را خانه می‌نامیم. طی این سال که ما بسیاری از وقت‌مان را صرف پرواز به آن‌جا می‌کردیم، فهمیدم که عاشق این منطقه شده‌ایم، مردم و کاری که توانایی آن را داریم در منطقه‌ای روستایی مثل برتی‌کانتی به‌عنوان طراح و سازنده انجام دهیم. کاری که هرجایی نمی‌توانی انجام دهی. این‌جا فضا برای تجربه کردن، گسترش و آزمایش وجود دارد. ما حمایت بی‌نظیردکتر زولینگر را داریم و علو و اصالتی که در خاکی که زیر ناخن‌های انگشتانت موقع کار می‌رود، وجود دارد.

اما فراتر از دلایل شخصی ما برای بودن در این‌جا، نیاز بیش از حدی است که در منطقه هست. خلاء کاملی در نوآوری سرمایه دربرتی‌کانتی وجود دارد. حتی یک معمار مجاز درکل منطقه موجود نیست. ما فرصت آن را دیدیم که طرح‌هایی را به‌عنوان ابزاری دست نخورده به آن‌جا بیاوریم، چیزی که برتی‌کانتی نداشت و این‌که به‌شکلی، پیش‌گام در نوع جدیدی از ابزار در جعبه ابزار خود باشد. هدف‌های اولیه با همکاری دکتر زولینگر- که دلیل آن‌جا بودن ماست- تبدیل به طرح‌های کاربردی در سیستم آموزش و پرورش عمومی شد. اما بیش از آن، ما فهمیدیم که برتی‌کانتی به‌عنوان یک جامعه، نیاز مبرمی به دیدگاه تازه‌ای از غرور، ارتباطات و نوآوری‌های سرمایه‌ای دارد که کمبود آنها بسیار زیاد بود. بنابراین، هدف تبدیل به طرحی شد که برای آموزش و پرورش قابل اعمال باشد. اما باید می‌فهمیدیم که چگونه آموزش و پرورش را تبدیل به چرخ محرکه بزرگی برای توسعه جامعه کنیم.

برای این کار ما سه دستاورد مختلف برای برخورد طراحی و آموزش را انتخاب کردیم. باید بگویم که این سه مورد را ما در برتی‌کانتی انجام دادیم، اما من بسیار مطمئنم که آنها برای خیلی جوامع روستایی دیگر در سراسر آمریکا و شاید فراتر از آن قابل اجراست. نخستین مورد از این سه دستاورد، طراحی برای آموزش و پرورش است که سرراست‌ترین و روشن‌ترین برخورد بین آموزش و طراحی به‌شمار می‌رفت. این ساخت و سازهای فیزیکی برای بهبود بخشیدن به فضاها، مواد و تجربه‌ها برای آموزگاران و دانش‌آموزان و در واکنش به کلاس‌های درس سیار، کتاب‌های درسی منسوخ شده و مصالح بی‌کیفیتی که این روزها مدرسه‌ها را با آنها می‌سازند، بود. خُب، این‌جا محلی برای انجام چندین کار متفاوت بود. گام نخست، بازسازی آزمایشگاه‌های کامپیوتری بود. به‌شکل سنتی، آزمایشگاه‌های کامپیوتری به‌ویژه در مدرسه‌هایی با عملکرد ضعیف مانند برتی‌کانتی، جایی که باید هر دو هفته یک‌بار نمره بدهید، آزمایشگاه کامپیوتر به روش مته - کشتن( تکرار زیاد و جداسازی بیش ازحد مهارت‌ها)، تجهیزاتی برای آزمون‌ها به‌شمار می‌روند. شما وارد می‌شوید، رو به دیوار می‌نشینید، آزمون را می‌دهید و آزمایشگاه را ترک می‌کنید. خُب ما می‌خواستیم که به شیوه‌ای آن را تغییر دهیم که دانش‌آموزان رویکردی جدید به تکنولوژی داشته باشند. فضای شاداب و اجتماعی ایجاد کنیم که بیشتر از آن‌ استفاده شود و قابل دسترس‌تر باشد. هم‌چنین امکانی را برای آموزگاران فراهم کنیم که از این فضاها برای آموزش مبتنی بر تکنولوژی استفاده کنند. خُب این آزمایشگاهِ در یک دبیرستان قرار دارد و مدیر دبیرستان عاشق این اتاق است. هر بار که بازدیدکننده‌ای دارد، اولین محلی که او را می‌برد این‌جاست.

گام بعدی، سیستم «زمین آموزشی» ا‌ست که با همکاری برخی از آموزگاران ایجاد شده و به آن «چشم‌انداز» آموزشی می‌گویند. این اجازه می‌دهد که دانش‌آموزان دبستانی درس‌های اصلی را از راه بازی و فعالیت‌های کودکانه، دویدن به اطراف و فریاد زدن یاد بگیرند. دراین بازی که می بینید کودکان درحال انجام آن هستند، آنها ضرب را از راه بازی «مرا تطبیق بده» یاد می‌گیرند. در بازی «مرا تطبیق بده» شما کلاس را به دو تیم تقسیم می‌کنید. هر تیم در یک طرف زمین‌بازی قرار می‌گیرند و آموزگار یک قطعه گچ بر‌می‌دارد و یک عدد روی یکی از حلقه‌های لاستیک‌ می‌نویسد. سپس یک مشکل ریاضی را می‌پرسد برای مثال، چهار چهارتا می‌شود چند تا؟ و سپس یک دانش‌آموز از هر تیم برای مسابقه می‌آید. تا این‌که چهار ضرب در چهار می‌شود ۱۶ و حلقه‌ای که روی آن ۱۶ نوشته را پیدا کند و روی آن بنشیند. هدف نشستن تمامی افراد تیم شما روی یکی از حلقه‌های لاستیکی ا‌ست و سپس تیم شما برنده خواهد بود. تاثیر یادگیری در زمین‌بازی بسیار تعجب‌آور و شگفت‌انگیز بوده است. برخی از این کلاس‌ها و آموزگاران نمره‌های آزمون بالاتری به دانش‌آموزان داده‌اند و راحتی بیشتربا مواد، به‌ویژه با پسربچه‌ها که بیرون می‌روند و بازی می‌کنند و از این‌که عدد دو رقمی را ضرب کنند واهمه‌ای ندارند.همچنین آموزگاران توانایی آن را دارند که این‌ها را به‌عنوان ابزار ارزیابی برای سنجش بهتر دانش‌آموزان خود برای درک مواد نو به‌کار گیرند. در این نوع تدبیر برای آموزش، فکر می‌کنم مهم‌ترین مساله، داشتن مالکیت مشترک برای راه‌حل‌ها با آموزگاران است، به‌‍شکلی که آموزگاران انگیزه و تمایل به استفاده از این تدابیر را دارند. خُب، این آقای «پِری»، معاون سرپرست پروژه است. او در یکی از روزهایی که آموزگاران را آموزش می‌دادیم آمد و 5 دور بازی "مرا تطبیق بده" را پشت سر هم برد و خیلی هم به خودش مفتخر بود.

دومین دستاورد، طراحی دوباره خودِ سیستم آموزش بود. این از همه پیچیده‌تر است. این نگاهی به سطح سیستم آموزشی می‌کند که چگونه اداره و اجرا شده و چه چیزی برای چه کسی در آن ارایه می‌شود. در بسیاری از موارد تغییر خیلی زیادی ایجاد نمی‌شود. این شرایطی را ایجاد می‌کند که براساس آن، تغییرممکن خواهد بود و برای تغییر نیاز به مشوق‌هایی است که بگوید در جوامع روستایی تغییر در درون سیستم‌های آموزشی آسان است. پس برای ما، این یک کمپین گرافیک عمومی به نام «اتصال برتی» بود. در این‌جا هزاران نقطه آبی رنگ در سراسر کشور هست و این برای صندوق مالی بود که در مدرسه‌ها، بخش‌داری‌ها می‌بایست یک کامپیوتر رومیزی و یک باند اینترنتی در هر خانه‌ای با یک کودک در نظام مدرسه عمومی قرار دهند. حالا باید بگویم در واقع تنها ۱۰درصد از خانه‌ها اینترنت دارند و تنها جایی که WiFi (تکنولوژی‌ برای تبادل داده‌ها به‌شکل بی‌سیم) دارد در ساختمان مدرسه‌ها و یا در رستوران «مرغ سوخاری بوجانگل»- که من زیاد کنار آن چمپاتمه زدم تا کار کنم- است. گذشته از این، مردم هیجان‌زده و متعجب‌ بودند که این نقطه‌های آبی رنگ که در سراسر کشور دیده می‌شوند چه هستند. این ازسیستم مدرسه‌ها خواسته بود پیش‌بینی و تصور کند که طرح چگونه می‌تواند کاتالیزوری برای ارتباط بیشر با جامعه باشد. این از مردم می‌خواهد که به کنار مدرسه‌ها بروند و در باره این‌که چگونه می‌توانند نقشی را برای توسعه و گسترش جامعه خود برعهده بگیرند، فکر کنند. اولین گروه کامپیوترها اواخر همین تابستان نصب شدند. ما به دکتر زالینگر کمک می‌کنیم تا استراتژی پیرامون چگونگی ارتباط ما با کلاس‌های درس و خانه‌ها برای گسترش یادگیری فراتر از درس مدرسه تهیه کند.

و سومین دستاورد که بیشتر از همه در باره آن هیجان زده‌ام و در حال حاضر روی آن کار می‌کنیم، «طراحی برای یادگیری» است. طراحی برای یادگیری یعنی در واقع ما می‌توانیم طراحی را در مدرسه‌های دولتی آموزش دهیم، نه این‌که اساسا طراحی برای آموزش دادن باشد. نه این‌که برای مثال، بگویم «بیاید با ساختن یک موشک، فیزیک را یاد بگیریم» بلکه دانش طراحی و تفکر را با مهارت‌های واقعی ساخت و ساز همراه کرده و آن را در جهت هدف جامعه محلی سوق می‌دهد. همچنین به معنای این است که طراحان، دیگر مشاوران نیستند، بلکه ما آموزگار و مسوول رشد خلاقیت و نوآوری‌های سرمایه‌ای برای نسل آتی هستیم. آن‌چه این طرح پیشنهاد می‌کند چهارچوب آموزشی است که پادزهری برای کلاس‎های کسل‌کننده، خشک و کلامی به‌شمار می‌رود که بسیاری از مدرسه‌های منطقه از آن به ستوه آمده‌اند. این مشارکتی فعال و پرتکاپوست، نیاز به تعامل فعال دارد و به کودکان اجازه می‌دهد که تمامی موضوع‌های آموزشی را به شیوه واقعی به‌کار گیرند. ما شروع کردیم به فکرکردن درباره این‌که از کارگاه‌های آموزشی و به طور خاص، از کارگاه آموزشی چوب و فلز چه می‌خواهیم. از دید تاریخی، این کارگاه‌ها برای کودکانی که قصد به کالج رفتن نداشتند ایجاد شده بود. این یک مسیر آموزش حرفه‌ای به‌شمار می‌رفت و یک کلاس کار بود. این کلاس کارگران ساده بود. پروژه به چیز‌هایی مثل این فکر می‌کرد: «بیایید یک فقس پرنده برای مادرتان برای کریسمس بسازید.» در دهه کنونی، تعداد زیادی از بودجه‌های مربوط به کارگاه‌های آموزشی به‌شکل کامل برداشته شده‌اند.

ما فکر کردیم چه می‌شود اگر کارگاه‌های آموزشی را دوباره برگردانیم. اما این‌بار پروژه‌ها پیرامون نیازهای جامعه جهت داده شوند و برپا کردن کارگاه‌های آموزشی با روند انتقادی و تفکر طراحی خلاق بیشتردرفرایند کاردر گارگاه باشد. ما به این فکر به شکل ایده مبهمی نگاه کردیم و سال گذشته با دکتر زالینگر از نزدیک روی نوشتن این طرح به‌عنوان پیشنهادی برای یک برنامه آموزشی یک‌ساله، ازسطح دبیرستان تا گروه تازه واردان به کالج کار کردیم. این برنامه ۴ هفته دیگر شروع می‌شود. در آخر تابستان گذشته، شریکم متیو و من فرایند دشوار و کاملا پیچیده دریافت تایید آن به‌عنوان آموزگاران دبیرستان و اجرای واقعی آن را طی کردیم. طرح به این شکل خواهد بود:

در طی دو نیم سال تحصیلی پاییز و بهار، دانش‌آموزان هر روز سه ساعت در کارگاه ۴۲۰ متر مربعی ما وقت صرف می‌کنند. در طی این مدت آنها هر کار مختلفی را انجام می‌دهند؛ ازبیرون رفتن و تحقیقات مردم‌نگاری و یا یافتن چیزی که نیازدارند، برگشتن به کارگاه و فکر کردن برای تجسم طراحی برای مفهومی که ممکن است جواب دهد. آنها در کارگاه به‌شکلی واقعی طرح‌ها را آزمایش می‌کنند، آنها را می‌سازند، نمونه‌سازی می‌کنند و می‌فهمند که آیا قصد دارند روی آن دوباره کارکنند و آن را اصلاح کنند. سپس در طول تابستان به آنها یک شغل برای تابستان پیشنهاد می‌شود. به آنها به‌عنوان کارکنان پروژه «اچ» دستمزد داده می‌شود و به‌عنوان کارگران ساختمانی برای انجام این پروژه‌ها برای جامعه با ما هستند. اولین پروژه که تابستان سال آینده ساخته خواهد شد، یک بازار محصولات کشاورزی سرباز در مرکز شهر است. به‌دنبال آن پناهگاه اتوبوس برای سیستم اتوبوس‌رانی مدرسه‌ها در سال دوم و تعمییرات خانه‌های سالمندان در سال سوم خواهد بود. این‌ها پروژه‌های قابل دیدن واقعی هستند که امیدوارم دانش‌آموزان به آن اشاره کرده و بگویند، "من این را ساختم و به آن افتخار می‌کنم".

مایلم که سه نفر از دانش‌آموزان ما را ببینید. این «رایان» است و ۱۵ سال سن دارد. او عاشق کشاورزی ا‌ست و می‌خواهد آموزگار دبیرستان شود. می‌خواهد به کالج برود ولی قصد دارد دوباره به برتی‌کانتی برگردد چون خانواده‌اش اهل آن‌جا هستند. اوبسیار تمایل دارد که چیزهای خوبی را که از این مکان گرفته به آن برگرداند. چیزی که ممکن است کارگاه‌«اچ» به او پیشنهاد کند راهی برای توسعه مهارت‌هایش است که شاید بتواند به اخلاقی‌ترین شکل، آن‌چه را از این‌جا گرفته به آن برگرداند.

این «اریک» است. او در تیم فوتبال بازی و درمسابقه‌های دوچرخه سواری روی زمین خاکی شرکت می‌کند. می‌خواهد معمار شود. کارگاه «اچ» به او راه‌هایی را پیشنهاد می‌کند که بتواند مهارت‌های خود را به‌عنوان یک معمار گسترش دهد؛، هر چیزی از طرح اولیه تا کارهای چوبی و فلزی و این‌که چگونه برای به‌دست آوردن یک مشتری تحقیق کند.

و این «آنتونی» است. او ۱۶ ساله است و عاشق شکار، ماهی‌گیری، در فضای باز بودن و انجام هر کاری با دست‌هایش. کارگاه «اچ» فکر می‌کند به‌دلیل چنب و جوش زیاد، او می‌تواند ادامه تحصیل دهد. به جنگل‌داری علاقه‌مند است اما هنوز مطمئن نیست. اگر قصد نداشته باشد که به کالج برود مهارت‌های صنعتی مربوطه را خواهد داشت.

چیزی که طراحی و ساختمان واقعا به سیستم آموزش دولتی ارایه می‌کند با کلاس‌های درسی متفاوت است. این ساختمان در مرکز شهر که شاید تبدیل به بازار محصولات کشاورزی آینده‌ ما شود،حالا کلاس درس است. دانش‌آموزان باید به محله‌ها بروند و ازهمسایه‌ها بپرسند که چه نوع مواد غذایی را، از کجا و چرا می‌خرند. این تکلیف درسی آنهاست. در پایان تابستان، وقتی که آنها بازار محصولات کشاورزی را ساختند و آن را برای عموم باز کردند، مراسم بریدن ربان و افتتاح پروژه برگزار می‌شود. این امتحان نهایی است و برای این جامعه، چیزی که طراحی و ساختمان به آنها ارایه می‌دهد چیزی واقعی‌است؛ پیشرفت واقعی و قابل مشاهده. هر سال یک پروژه داریم که این نوجوانان را به بزرگ‌ترین دارایی و منبع دست نخورده برای آینده‌ای نو تبدیل می‌کند.

ما می‌دانیم که کارگاه «اچ»، به‌ویژه درسال اول آن، یک کار کوچک است؛ ۱۳ دانش آموز، دو آموزگار و فقط یک پروژه در یک محل. اما ما فکر می‌کنیم چیزی مثل این در سایر مناطق هم مناسب خواهد بود. من بسیار به قدرت کارهای کوچک اعتقاد دارم. انجام کارهای بشردوستانه در مقیاس جهانی بسیار دشوار است زیرا وقتی که موضوع را به این اندازه بزرگ می‌کنید توانایی نگاه کردن به مردم به‌عنوان فرد را از دست می‌دهید.

در آخر، طراحی خود یک فرآیند آموزشی مداوم، برای مردمی که ما برای‌شان کار می‌کنیم و آنها برای ما به عنوان طراح کار می‌کنند، است. طراحان! بیایید با این موضوع روبه‌رو شویم که ما نیازمندیم خومان را دوباره اختراع کنیم. ما نیازمندیم دوباره خودمان را پیرامون مسایل مهم آموزش دهیم. ما نیازمندیم خارج از محیط امن خود کار کنیم. ما نیازمندیم در خلوت خود، شهروند بهتری باشیم.
با این‌که این داستان بسیار کوچکی است، ما امیدواریم بیان‌گر گامی درست در جهت آینده‌ جامعه‌های روستایی، آینده آموزش عمومی و شاید برای آینده‌ طراحی باشد.

  • 1. (میدانی مشهوردر نیویورک)

Permission to republish granted under Creative Commons License.
Designer Emily Pilloton moved to rural Bertie County, in North Carolina, to engage in a bold experiment of design-led community transformation. She's teaching a design-build class called Studio H that engages high schoolers' minds and bodies while bringing smart design and new opportunities to the poorest county in the state.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰