۱۰ تیر ۱۳۹۲

فلسطین: خانه در خط مقدم

امل‌ القاسم

مترجم: پیمان شمسیان

آمال: من سال ۱۹۶۰ در این خونه به دنیا اومدم. درست اینجا تو این خونه به دنیا اومدم.
آمال: ژانویه ۲۰۱۱ من یک نامه از اشغال کنندگان دریافت کردم که می‌خوان مارو از اینجا بیرون کنند. ما شوکه شده بودیم که بالاخره نوبت ما هم رسید. دخترهای من انتظار داشتند که سرنوشت ما هم مثل سرنوشت دوست‌ها و همسایه‌هامون بشه که از خونه‌هاشون بیرون رانده شده بودند. اون‌ها ازم پرسیدن که «اگه ما از اینجا رو ترک کنیم، کجا می‌ریم؟ ما مجبور می‌شیم که تو خیابون یا تو یه چادر زندگی کنیم؟» خیلی سخته که بخوای به اون‌ها به دروغ بگی که «نه، این اتفاق نمی‌افته.» به خاطر این‌که خونه ما در معرض خطر بود.
آمال: بیا ببوسمت.
آمال: پدر و مادر من سال ۱۹۵۶ به این خونه اومدن. مادر من در یافا به دنیا اومده. مادرم عاشق زیبایی‌های یافا بود. بعد از ازدواجش جنگ ۱۹۴۸ شروع شد. اون‌ها رو از سرزمینشون بیرون کردند. اون‌ها جایی برای زندگی نداشتند. بنابراین به بیت‌المقدس دیپورت شدند. ما از ثبات و امنیت محروم بودیم. اون‌موقع بود که آژانس پناهندگان اعلام کرد که ممکنه پناهندگانی را که از خونه‌هاشون رانده شدند، اسکان بده. خونه ما یکی از ۲۸ خونه‌ای بود که مردم منطقه شیخ جراح از دولت اردن و آژانس پناهندگان درخواست رسیدگی به وضعیت اونها رو کرده بودند. من جای دیگه‌ای برای رفتن ندارم.

اشغال‌کنندگان، خانه‌های همسایه‌های آمال را در شیخ جراح اشغال می‌کنند.

وقتی اون‌ها خانواده قاوی رو بیرون کردند، من فکر کردم که دارم خواب می‌بینم. ترسیده بودم. اون‌ها ساعت ۳ صبح اومدند. کنترل منطقه رو در دست گرفتند. وقتی از در رفتم بیرون دیدم پلیس‌ها با ماسک دارند این‌ور و اونور می‌رن. همسایه‌های من زمانی که اونارو از خونه‌هاشون بیرون می‌آوردند، با لباس خواب بودند.

آمال: من شخصا هر وقت اون‌ها برای بیرون کردن ما می‌آن، می‌ترسم.
آمال: ما خیلی سریع شروع به سازماندهی کردیم و یک کمیته تشکیل دادیم. و من تنها زن این کمیته بودم. بنابراین زن‌ها به من متکی بودند. چه اتفاقی تو جلسه افتاد؟ در مورد چی حرف زدید؟ وکیل چی گفت؟ من به این سوال‌ها جواب می‌دادم. بعد اون‌ها گفتند که «چرا ما خودمون به جلسات نمی‌ریم؟» این شد که ما مجمع زنان شیخ جراح را تاسیس کردیم.

زن: سلام.
- سلام سلام. شبح به خیر. امیدوارم که همه زن‌ها در شیخ جراح بتونند خونه‌هاشون رو حفظ کنند. این بزرگترین چالش پیش روی من، مجمع و جامعه است.
آمال: موضوع جلسه امروز مجمع در مورد فرایند اخذ جواز برای ساخت است. همان‌طور که می‌دانید مساله ساخت و اخذ جواز در بیت‌المقدس غیر ممکن شده.
زن اول: من رفتم که درخواست رو خودم ارائه بدم. نه از طریق یک وکیل. ولی اون‌ها درخواست من رو رد کردند.
زن دوم: ما باید بیشتر از این کار کنیم. نه تنها در شیخ جراح، بلکه در کل فلسطین.
- درسته.
آمال: تا زمانی که اسرائیلی‌ها می‌دونند که ما از موارد قانونی آگاه داریم و اون‌ها رو می‌دونیم مساله یک مقدار حساس می‌شه. اون‌ها متوجه می‌شن با کسانی سر و کار دارند که آگاه و آماده هستند.
آمال: واکنش اولیه مثبت بود. زمانی که یک زن به خیابان می‌ره و فریاد می‌زنه «نه به شهرک‌سازی» و خودش رو نشون می‌ده، درواقع این یک مقاوت عاری از خشونت عمومی است.
زنان: ما سرزمین‌مان را ترک نمی‌کنیم.
آمال: بعد از مدتی، سر و کله جنبش صلح اسرائیل پیدا شد و اون‌ها شروع کردند به برگزاری تظاهرات هفتگی.
تظاهرکنندگان: نه به اشغالگری.

واکنش به این تظاهرات در منطقه بین خانواده‌ها و گروه‌های مختلف فرق می کرد. مسلما اون‌ها با مخالفت و مقاومت‌ پلیس اسرائیل مواجه شدند که می‌خواست جلوی پیوستن اون‌ها به ما رو بگیره. پلیس تعدادی از معترضان رو با بی‌احترامی تمام دستگیر کرد. من به اون‌ها احترام می‌گذارم، ولی ای کاش تلاششون نتیجه داشت. خیلی خوب می‌شد اگه دستاورد راهپیمایی‌ها و تظاهرات این می‌بود که تعداد کسانی را که برای اسکان به شیخ جراح می‌اومدند کم کنه.

یک گروه که از اشغالگرانی که به شیخ جراح آمده بودند، حمایت می‌کنند.
تمام این منطقه به منطقه یهودیان تبدیل می‌شود، درست مانند قبل از سال ۱۹۴۸.

آمال
: بیا ببین.
زن فلسطینی: این خونه مال یک عربه. نه یک یهودی.
زن اسرائیلی: تو سال ۴۸ اینجا بودی؟ من دارم ازت سوال می‌کنم که سال ۴۸ اینجا بودی یا نه.
زن فلسطینی: شما دزدین.
زن اسرائیلی: خدا اون بالا نشسته. خدا تو بهشت هست. نگران نباش.
مصاحبه‌گر: شیخ جراح به عرب‌ها تعلق داره یا به یهودی‌ها؟
آمال: تنها چیزی که می‌تونه مساله رو روشن کنه مدارک موجود است. ساکنان شیخ جراح مدارکی تهیه کردند که نشون می‌ده که اون‌ها صاحب اینجا هستند.
آمال: فعالیت‌های اشغالگران در بیت‌المقدس شدت بیشتری گرفته و به سرعت داره پیش می‌ره. من هنوز امیدوارم که از خونه‌ام بیرون رونده نشم. اگه عدالت برقرار بشه. من امیدوارم که بچه‌هام اینجا بموند و برای مدت طولانی اتحادمون حفظ بشه. امیدوارم اگه خدا بخواد ازدواج بچه‌هام رو تو این خونه ببینم.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰