مهر ۱۳۹۲

مرزبندی دوستی‌های زنانه

شیلا جفریز

From: http://lulavintage.blogspot.com

ترجمه: فرهاد کشاورز

در قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم بسیاری از زنان طبقه متوسط روابط بسیار نزدیکی با هم داشتند. این‌گونه روابط شامل ابراز عشق شهوانی به یکدیگر، سر کردن شب با هم در یک تخت همراه با بوسیدن یکدیگر و رابطه نزدیک و وقف کردن خود برای دیگری در تمام طول عمر می‌شد. با این حال، هیچ کدام از این‌ رفتارها با مخالفتی رو به رو نمی‌شدند. ‌

تاریخ‌نگاران فمینیست توضیح داده‌اند که در نامه‌ها و خاطرات زنان طبقه متوسط آمریکا در نیمه اول قرن نوزدهم به روابط جنسی با هم‌جنس اشاره‌هایی شده است.1 در کتاب لیلیان فدرمن2 با عنوان «تفوق بر عشق مردان»3 می‌توان جزئیات بی‌شماری را از این دست دوستی‌ها در بین زنان دید. این جزئیات نشان می‌دهد در جامعه آن زمان هیچ منعی برای این‌که به عنوان مثال یک زن با خرسندی به [مردی که] نامزد زن مورد علاقه‌اش است، نامه بنویسد و در آن بگوید که نسبت به زن مورد علاقه آن مرد، حس شوهری مشابهی دارد و بگوید که به ارتباط آنان حسادت می‌کند، وجود نداشت4

زنانی که خیلی زیاد به هم وابسته بودند ممکن بود حتی پس از ازدواج حاضر نشوند از فردی که عاشقش بودند جدا شوند و به این ترتیب شوهر مجبور بود به جای زن خود، با هر دو آن‌ها به ماه عسل برود. این دوستی‌ها از نگاه مردان نیز رابطه‌ای مفید قلمداد می‌شد چرا که زنان را از نظر عشقی برای ازدواج آماده می‌کرد.

این زنان جوری درباره احساسات خود به یکدیگر نامه می‌نوشتند که امروزه شیوه‌ای نامناسب در دوستی با هم‌جنس به نظر می‌رسد. فدرمن در کتاب خود ماجرای دوستی بین جین ولش کارلایل5 و و نویسنده‌ پیردختری به نام جرالدین جوزبری6 را توضیح می‌دهد. جوزبری در تلاش بود تا رابطه خود را پس از ادواج جین با توماس کارلایل که فیلسوفی بداخلاق بود حفظ کند. این دو زن در نامه‌های خود احساس تعلقشان به یکدیگر را بیان می‌کردند. چکیده‌ای از نامه‌های جوزبری که در پی می‌آید نشان‌دهنده احساسات او است:

آه عزیزترینم... تو هیچ‌وقت نه از قلب و نه از روحم بیرون نمی‌روی. روز سه‌شنبه وقتی که تو رفتی حال اسفباری داشتم. چنان فلاکت‌زده بودم که حتی نمی‌توانستم گریه کنم و اما چه کاری می‌شد انجام داد؟ (ژوییه ۱۸۴۱)؛ دوستت دارم عشق من، خیلی بیشتر از چیزی که بتوانم بیانش کنم، خیلی بیشتر از چیزی که از خودم می‌دانم و با این حال باز هم هیچ کاری برای تو نمی‌توانم انجام بدهم. (۲۹ اکتبر ۱۸۴۱)؛ من تو را بیشتر از هر چیزی در دنیا دوست دارم... شاید این عشق حالا برای تو کاری انجام ندهد اما بالاخره زمان آسودگی می‌رسد و این عشق همیشه برای تو آنجا خواهد بود. (مه ‌۱۹۸۴)؛ اگر می‌توانستم تو را ببینم و با تو حرف بزنم دست‌کم برای یک سال از این حالت‌های غم‌انگیز‌‌ رها می‌شدم. این‌که می‌گویم، حقیقت محض است و نمی‌دانی که در طول ماه گذشته میل مقاومت‌ناپذیر در حلق‌آویز کردن خودم، بیشتر از یک‌بار در من به وجود آمد. (۱۸۴۳)

تاریخ‌نگاران نمی‌توانند این‌گونه از بیان احساسات را نادیده بگیرند. اما آن‌ها تلاش کرده‌اند تا از کنار این احساسات بگذرند یا این‌که آن‌ها را جوری تشریح کنند که خللی به نگاه تاریخی آنان درباره میل به جنس مخالف وارد نکند. مرسوم‌ترین تاویل از این احساسات این بوده است که این ابراز احساسات واقعا شکلی عادی از دوستی در آن زمان بود. آن‌ها می‌گویند که این شکل از احساسات پرحرارت در آن زمان، مد روز بوده است. بیان احساس‌های رمانتیک بین مردان در سده شانزدهم نیز دقیقا همین‌طور تفسیر شده است. به این‌ترتیب تاریخ‌نگاران آن‌چه را نامتجانس می‌دانستند از ذهن پاک کردند و تاریخ تمایل به هم‌جنس‌ را از صفحه‌های تاریخ زدودند.

‌کارول اسمیت روزنبرگ7 تاریخ‌نگار فمینیست آمریکایی، در مقاله خود با عنوان «جهان زنانه عشق و پرستش»8 به موضوع دوستی‌های شهوانی آن‌طور که سزاوارش باشد پرداخته است. او اهمیت این دوستی‌های سوداگونه را دست‌کم نمی‌گیرد اما با تمرکز بر یافتن دلیل این‌که چرا وجود چنین دوستی‌هایی در آن زمان ضرورت داشت، به این تفسیر می‌رسد که بیان این احساسات بین زنان، شکلی منحرف دارد که نیازمند تشریحی گسترده‌تر از نگاه دگرجنس‌خواهانه‌ است. او توضیح می‌دهد که این دوستی‌ها بین زنان در واقع نوعی حمایت ضروری برای آنان بود چرا که غالب آنان ناگزیر بودند از روی تقدیر با فردی غریبه ازدواج کنند؛ فردی که معمولا هیچ نزدیکی روحی یا جسمی به او نداشتند.

روزنبرگ عقیده دارد این زنان در جریان سخت و طاقت‌فرسای به دنیا آوردن فرزند، نیازمند دلداری دوستان زن خود بودند. او می‌گوید در آن زمان مردان و زنان جدا از هم و در دنیاهای تک‌جنسی‌ رشد می‌کردند و بنابراین زنان بیشتر تمایل داشتند تا برای حمایت و پرورش خود، بر روابط موجود با هم‌جنسان خود تکیه کنند. شاید معنای تلویحی تفسیر فوق این باشد که دوستی با هم‌جنس در زمان حاضر دیگر کهنه شده است. اما موضوع عشق بین دو زن نیست که به تفسیر نیاز دارد بلکه مساله این است که چطور در آن زمان زنان مجاز بودند احساس عاشقانه نسبت به یکدیگر داشته باشند ‌اما در زمان حاضر این احساسات به‌تندی از سوی جامعه پس زده می‌شود.

تاریخ‌نگاران فمینیستی که این‌گونه روابط را آشکار کرده‌اند، چنین پنداشته‌اند که علت این‌که بیان‌های احساسی در آن زمان عاری از ابراز میل جنسی بود، این بود که به دلیل سرکوب میل جنسی زنان در قرن نوزدهم، بیان خواهش جنسی بی‌واسطه بسیار بعید به نظر می‌رسید. فارغ از این‌که این زنان به توصیف‌های جنسی از احساس‌های خود می‌پرداختند یا نه، نمی‌توان در این‌باره تردید داشت که هیجان‌های فیزیکی و شهوانی، نقش مهمی در روابط عاشقانه آنان داشت. این امر را می‌توان به وضوح در نوشته‌ای از ‌سوفیا جکس‌بلیک‌9 دید که در آن به بیان رابطه خود با اکتاویا هیل10 می‌پردازد. در بخش زیر که از خاطرات او در سال ۱۸۶۰ برگرفته شده، این دو زن درباره گذراندن تعطیلات با هم حرف می‌زنند:

به اکتا درباره ولز گفتم ـ در حالی که در اتاقش روی میز نشسته بودم و قلبم مثل چکش می‌کوبید. کری (خواهر سوفیا) می‌خواست به ولز برود و من هم همین‌طور و زمان مناسب برای ما، ابتدای ماه جولای بود... اکتا گفت «پس نمی‌خوای منو ببینی؟» گفتم «نه، می‌خواستم بگم اگه می‌خوای که من رو ببینی تو هم حتما باید با ما بیای... هیچ بهانه‌ای هم برای نیومدن نداری.» او بی‌صدا سرش را از روی پای من بلند کرد در حالی که چهره‌اش از اشک پر شده بود و بعد، آن بوسه.11

این توصیف‌ها هیچ ربطی به عشق افلاطونی و بوسه بر گونه ندارد. با این حال برخی از نویسندگان فمینیست معاصر به دلیل وجود نداشتن حرفی از تماس تناسلی در این نوشته‌ها، تلاش کرده‌اند تا بین این دوستی‌های شهوانی و همجنس‌گرایی زنان حتی در مورد پیردخترهایی مانند جکس‌‌بلیک و هیل که در تمام طول زندگی خود دوستی‌های آتشینی با زنان داشتند؛ تمایزی آشکار بر قرار کنند‌.12 اما ترسیم این وجه تمایز، کاری بس دشوار است. شاید در طول زمان، آن‌چه به عنوان عرف در بیان عشق شهوانی شناخته می‌شود، تغییر یابد اما آن احساسات و هیجان‌های جسمی ممکن است بدون تغییر بمانند.

امروزه فعل و انفعال مشتاقانه و شدید احساسی و عاطفی در روابط دوستانه زنان در جهان غرب به عنوان یک پدیده اجتماعی مورد قبول شناخته نمی‌شود. فدرمن با ارائه تجربه به دست آمده از دبیرستان پالو آلتو در سال ۱۹۷۳ این تغییر در جامعه را به تصویر می‌کشد:

در طول سه هفته، دختران در فضای مدرسه‌‌ همان رفتارهای رمانتیک دوستانه‌ای را نشان می‌دادند که در قرن گذشته رواج داشت. بیشتر اوقات وقتی که با هم قدم می‌زدند، دست یکدیگر را می‌گرفتند، در حالی که دست‌هایشان را دور کمر هم حلقه کرده بودند کنار هم می‌نشستند و وقتی که کلاس‌ها تمام می‌شد گونه‌های هم را می‌بوسیدند. البته هیچ ابراز صریحی از این‌که آنان احساسی جنسی به هم دارند در رفتارشان دیده نمی‌شد. آن‌ها تنها مانند دوستان خیلی نزدیک و صمیمی همدیگر را لمس می‌کردند. اما برخلاف منظور آنان، هم‌کلاسی‌هایشان با این برخورد‌ها آن‌ها را هم‌جنس‌گرا قلمداد می‌کردند و از خود می‌راندند.13

در جامعه معاصر از زنان انتظار می‌رود تا نسبت به دوستان هم‌جنس خود عواطفی کنترل شده و غیرفیزیکی نشان دهند و اگر این علاقه از میزان خاصی فرا‌تر رفت، خود را هم‌جنس‌گرا تلقی کنند. اما چرا و چگونه این تغییر در جامعه اتفاق افتاد؟

فدرمن معتقد است در اواخر قرن نوزدهم زمانی که جنبش زنان قدرتمند شد و سلطه مردان را در عرصه‌های نوین اجتماعی و اقتصادی به چلاش کشید، دوستی‌های زنان با زنان به عنوان یک تهدید برای سیطره مردان شناخته شد، چرا که زنان طبقه متوسط با این امکان مواجه شدند که بدون ازدواج و وابستگی به مردان، به زندگی اجتماعی خود بپردازند. بر اساس دیدگاه او، متخصصان مسایل جنسی‌ نیز در این میان نقش مهمی داشتند و با طبقه‌بندی‌های خود در ارتباط با هم‌جنس‌گرایی زنان، که هر نوع دوستی سوداگونه را نیز شامل می‌شود، عملا موجب دلسرد کردن آن دسته از زنان از داشتن ارتباط عمیق با هم‌جنس خود شدند که از داشتن برچسب هم‌جنس‌گرا ناخرسند بودند.

نانسی سالی14 دیگر تاریخ‌نگار فمینیست آمریکایی است که روند طرد شدن دوستی‌های زنان را تشریح می‌کند.15 تا اواخر سده نوزدهم میلادی در کالج‌های دخترانه آمریکا، عمل ‌تصادم،16 عملی کاملا پذیرفتنی به شمار می‌رفت. در «تصادم» دختران جوان به ارسال هدیه و ابراز علاقه به دختری دیگر تا زمانی ادامه می‌دادند‌ که پاسخی مثبت دریافت کنند. این دوستی‌ها به تدریج غیرقانونی شمرده شد و مدیران کالج ـ که خود آن‌ها معمولا با زنانی زندگی می‌کردند که به آن‌ها علاقمند بودند ـ آن را عملی مشکوک قلمداد کردند. در دهه ۱۸۹۰ دیگر ضروری به نظر می‌رسید که این دوستی‌ها و اعمال غیر‌سالم به‌کل ریشه‌کن شوند.

در اواخر قرن نوزدهم، متخصصان مسایل جنسی با توجه به وظیفه‌ای که خودشان برای خودشان تعریف کرده بودند تا تمام رفتارهای جنسی انسان‌ها را طبقه‌بندی کنند، با تمام توان دست‌ به کار شدند تا به تعریفی «علمی» از هم‌جنس‌گرایی زنان برسند. تعریفی که آنان ارائه کردند تا به امروز تاثیر مهمی بر دریافتی داشته است که ما به عنوان زن، از خود و تمام دوستی‌هایمان با دیگر زنان به دست می‌آوریم. آن‌ها تحت لوای دانش «علمی» به تحلیل افسانه‌های موجود درباره اعمال جنسی زنان هم‌جنس‌گرا پرداختند و ـ با در نظر گرفتن یک شکل کلیشه‌ای از زنان هم‌جنس‌گرا و شبه‌ هم‌جنس‌گراـ روابط دوستانه شهوانی زنان را به عنوان رفتار هم‌جنس‌گرایانه در زنان طبقه‌بندی کردند و به ارائه تحلیل‌هایی برای این پدیده پرداختند.

نویسندگان مردی که تاریخ هم‌جنس‌گرایان مرد را نوشته‌اند معمولا به فعالیت خود به عنوان اقدامی از سر همدردی و برای کمک به توسعه جنبش حقوق هم‌جنس‌گرایان نگاه کرده‌اند که موجب شده است این نگرش منفی در جامعه از بین برود که اعمال مرتبط با هم‌جنس‌گرایی مردان، عملی مجرمانه محسوب می‌شود‌.17 در مقابل می‌بینیم که رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه زنان هیچ وقت در بریتانیا ممنوع نبود ـ هر چند در سال ۱۹۲۱ تلاش‌هایی برای اعمال ممنوعیت بر آن‌ها صورت گرفت ـ‌ و به همین دلیل نمی‌توان مفهومی مثبت برای عملکرد متخصصان مسایل جنسی در این حوزه شبیه به عملکرد تاریخ‌نگاری هم‌جنس‌گرایی مردان پیدا کرد.

‌هاولاک الیس18 در «واژگونگی جنسی‌» با ارائه تصویری قالبی از زنان هم‌جنس‌گرا می‌نویسد:

در حالی که همچنان لباس‌های زنانه بر تن دارند، همیشه نمونه‌هایی از سادگی ویژگی‌های مردانه را به نمایش می‌گذارند، تقریبا همیشه افسوسی برای ترفندهای زیبای زنان در استفاده از آرایش چهره وجود دارد. حتی اگر به چشم هم نیاید اما غالبا مجموعه‌ای از عادت‌ها و رفتارهای غریزی وجود دارد که این تصور را به وجود می‌آورد که آن زن «شاید می‌بایست مرد باشد.»19

فمینیست‌ها معمولا به عنوان زنان هم‌جنس‌گرایی تصویر شده‌اند که در واقع ‌شبه‌مرد هستند. وارد کردن اتهام هم‌جنس‌گرایی به زنان برای دگرگون کردن تلاش‌های آنان در راه دست یافتن به آزادی‌های خود، نوعی رویکرد تهاجمی است که تمامی زنانی که در موج معاصر فمینیسم مشارکت دارند با آن مواجه شده‌اند. کتاب «واژگونگی جنسی» اثر الیس، اولین جلد از مجموعه مطالعات او تحت عنوان «مطالعاتی در روان‌شناسی سکس»20 بود که تاریخ‌نگاران معاصر هم‌جنس‌گرای مرد به آن به عنوان اثری نگاه می‌کنند که کمک‌های شایانی به هم‌جنس‌گرایان مرد کرد تا این تصور قالبی را از بین ببرند که آنان افرادی زن‌صفت هستند. اما خدمتی که این اثر به زنان کرد، کاملا معکوس بود.

  • 1. Catoll Smith-Rosenberg, ‘The female world of love and ritual: relations between women in the nineteenth century America’, in N.F. Cott and E.H. Pleck (eds), A Heritage of Her Own, New York: Touchstone Books, Simon & Schuster, 1979
  • 2. Lillian Faderman
  • 3. Superpassing the Love of Men
  • 4. Lillian Faderman, Surpassing the Love of Men: Romantic Friendship and Love between Women from the Renaissance to the Present, London: Junctions, 1981
  • 5. Jane Welsh Carlyle
  • 6. Geraldine Jewsbury
  • 7. arroll Smith_Rosenberg
  • 8. the Female World of Love and Ritual
  • 9. Sophia Jex-Blake
  • 10. Octavia Hill
  • 11. Smith-Rosenberg, ‘The female world of love and ritual’
  • 12. Rosemary Auchmuty, ‘Victorian spinisters’, unpublished Ph.D. thesis, Australian National University, 1975
  • 13. Faderman, Surpassing the Love of Men, p.312
  • 14. Nancy Sahli
  • 15. برای نمونه‌ای از نقدهای وارد بر فدرمن نگاه کنید به:
    Sonia Ruehl, ‘Sexual theory and practice: another double standard’, in Sue Cartledge and Joanna Ryan (eds), Sex and Love: New Thoughts on Old contradictions, London: The Women’s press 1983
  • 16. smashing
  • 17. Jeffrey Weeks, Coming Out: Homosexual Politics in Britain from the Nineteenth Century to the present, London: Quartet Books, 1977
  • 18. Havelock Ellis
  • 19. Havelock Ellis, Sexual Inversion: Studies in the Psychology of Sex, vol. 2, Philadelphia, F.A. Davis, 1927, first published 1897, p.221
  • 20. Studies in the Psychology of Sex

Jeffreys, Sheila. “1.3 Women’s Friendships and Lesbianism.” Feminism and Sexuality: A Reader.

Sheila Jeffreys is an Australian scholar who received her PhD from Monash University. She is a professor in Political Science at the University of Melbourne in Australia. The focus of her research includes topics such as female to male transsexualism, gay pornography, feminist critiques on queer theory, queer political agenda, and the international sex industry. This particular article is from her work The Spinster and Her Enemies published in 1985.

Sheila Jeffreys takes an historical perspective in order to illustrate changing perceptions of close relationships between women. She argues that redefinitions of female sexuality in the late nineteenth and early twentieth centuries, along with the construction of the category ‘lesbian’, resulted in the outlawing of passionate friendships.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰