۱۳۹۲

این جنس یکی نیست

لوس ایریگاری

ترجمه: فرهاد کشاورز

سکسوالیته زنانه همیشه بر اساس معیارهای مردانه سنجیده شده است. بنابراین معیار، کاملا واضح است که تعارض بین فعالیت کلیتورالی «مردانه» ‌و انفعال واژنی «زنانه» - که از سوی فروید و بسیاری دیگر از نظریه‌پردازان تحت عنوان مراحل یا جایگزین‌هایی در روند تحول زن «طبیعی» از نظر جنسی قلمداد می‌شود - ناشی از اعمال سکسوالیته مردانه است. چون کلیتوریس به عنوان شق کوچکی از آلت تناسلی مردانه در نظر گرفته می‌شود‌، تا زمانی که اضطراب اختگی وجود ندارد (برای کودکان پسر) می‌توان از آن برای دست یافتن به لذت از راه خودارضایی استفاده کرد و واژن نیز در زمانی که استفاده از دست‌ برای لذت‌جویی ممنوع می‌شود، باید‌ جایگزین لذت‌رسان شود.

بر این اساس، هر دو ناحیه شهوت‌زای زن در هر دو صورت قابل مقایسه با آلت مردانه به نظر نمی‌رسد. در صورت در نظر گرفتن کلیتوریس، به هیچ‌وجه نمی‌توانیم آن را با عضوی منحصربه‌فرد مانند آلت مردانه مقایسه کنیم و در صورت در نظر گرفتن واژن نیز به آن، به عنوان چیزی غیر از یک حفره نگریسته نمی‌شود که در هنگام هم‌آمیزی در خدمت پوشاندن و ماساژ دادن آلت مردانه است: یک آلت جنسی مایه شرمساری که کاملا معکوس عضو مردانه به شمار می‌رود.

این شیوه تفکر درباره ارتباط جنسی درباره زنان و لذت جنسی آنان هیچ حرفی برای گفتن ندارد‌. بر این اساس، آلت جنسی مردانه تنها عضو جنسی است که ارزشمند به شمار می‌رود و سهم زن در این میان، چیزی نیست جز فقدان، نقصان (در اندام جنسی) یا غبطه‌خورنده بر آلت مردانه‌. به این ترتیب زن تلاش می‌کند به هر شکل ممکن آن عضو را به تملک خود دربیاورد: خواه از طریق عشق چاپلوسانه به پدر- شوهر‌، از طریق میل او به آلت تناسلی کودکان، ترجیحا پسر، از طریق دست پیدا کردن به ارزش‌هایی فرهنگی که همچنان تنها در اختیار مردان قرار دارد و همواره مردانه قملداد می‌شود. زن با این میل زندگی می‌کند که شاید بالاخره بتواند به چیزی برابر با عضو مردانه دست پیدا کند.

با این حال به نظر می‌رسد تمام این‌ها در صورتی که تحت لوای دیدگاه مبتنی بر آلت مردانه قرار نگیرند، برای لذت زنانه چیزی کاملا بیگانه هستند. برای مثال خودبرانگیختگی ‌زنان تفاوت‌های فاحشی با مردان دارد. مرد برای این‌که خودش را لمس کند به ابزاری احتیاج دارد: ابزاری مانند دست خودش، بدن زن، یا کلام یا... و همچنین برای مرد، خود را نوازش کردن دست‌کم به اندک فعالیتی نیازمند است. اما برای زنان این‌گونه نیست و آنان بدون هیچ نیازی به واسطه، این اقدام را انجام می‌دهند و حتی نمی‌توان برای انجام آن تمایزی بین فعالیت یا انفعال قائل شد. زن همیشه خودش را لمس می‌کند و علاوه بر آن، هیچ‌کس هم نمی‌تواند او را از این کار منع کند، چراکه آلت زنانه از دو لبه تشکیل شده است که در تماس دائمی قرار دارند. بنابراین او در درون خودش در واقع دو موجود است اما نمی‌توان بین این دو موجود به شکلی تفکیک قائل شد که گویی مراقب هم هستند.

این خودبرانگیختگی در زنان به وسیله یک تهاجم وحشیانه، قطع می‌شود: جدایی سبعانه دو لبه آلت تناسلی به وسیله وحشیگری آلت ‌مردانه؛ دخول سرزده‌ای که موجب پریشانی و انکسار او از این ‌خود‌نوازش‌گری‌ ‌می‌شود. خودنوازش‌گری‌ که زن با از دست دادن آن از لذت در روابط جنسی محروم می‌شود. اگر واژن وظیفه عمل به جای دست پسربچه را هم (نه تنها وظیفه‌اش) برعهده بگیرد و در جریان عمل مقاربت، میان خودبرانگیختگی و دیگربرانگیختگی نوعی پیوستگی به وجود بیاورد، آن‌وقت بر اساس تعاریف کلاسیک سکسوالیته، جاودان‌سازی خودبرانگیختگی در زنان چطور کنترل می‌شود؟ آیا در این صورت زنان بر سر یک دوراهی‌‌ رها نمی‌شوند؟ دو راهی بین باکر‌گی قابل دفاع ـ که به شدت خودش را محدود می‌کند ـ ‌و بدنی گشوده برای نزدیکی‌ جنسی که حالا دیگر نمی‌تواند لذتی از لمس خودش ببرد و چیزی نیست جز یک حفره که شکل‌دهنده جنس اوست؟

توجهی که در غرب به موضوع تحریک جنسی می‌شود، کمابیش انحصارا ـ و البته به شدت بیم‌ناک ـ نشان می‌دهد که تا چه اندازه ذهنیتی که بر این روند حاکمیت دارد از ذهنیت زنانه دور است. در واقع باید گفت بیشتر بخش‌های این ذهنیت چیزی جز تحمیل‌های مربوط به رقابت‌های مردانه را آشکار نمی‌کند: برای مثال قوی‌ترین فرد کسی است که سخت‌ترین، بلند‌ترین، بزرگ‌ترین یا مغلق‌ترین آلت را دارد یا شاید آن‌طور که در بازی‌های پسربچه‌ها می‌بینیم، کسی باشد که ادرارش دور‌تر می‌پاشد. هر فرد دیگری می‌تواند الزام‌هایی از این دست را پیدا کند که تحمیل می‌شوند و با رویاپردازی‌های آزارگری‌ـ آزارخواهی جنسی‌ به‌ صورت قانون درمی‌آیند. می‌توان نمونه‌هایی از آن را در رابطه میان جنس مذکر و مادرش دید: میل به وارد شدن زورمندانه، به دخول، میل به یافتن پاسخ این پرسش که این رحمی که از آنجا آمده‌ دقیقا چیست، تولید او در کجا بوده و ریشه‌هایش در کجاست. میل/نیاز به جاری کردن دوباره خون برای دوباره زنده کردن سنتی بسیار قدیمی ـ مطمئنا یک سنت درون‌زهدانی و همچنین یک سنت پیشاتاریخی ـ در ارتباط با مادر.

در این خیال جنسی، زن فقط یک حائل فرمانبردار برای اجرای رویاهای مردانه است. البته امکان دست یافتن او هم به لذت وجود دارد و حتی حتمی است. اما گذشته از هر چیز این لذت، نوعی تن‌فروشی آزارخواهانه است برای میلی که به زن تعلق ندارد و او را در شرایط آشنایی‌‌ رها می‌کند که چیزی نیست جز وابسته ماندن به مرد. او بدون آن‌که بداند چه چیزی می‌خواهد، برای انجام هر کاری آماده خواهد بود، حتی بیشتر از آن را هم خواهد خواست. بنابراین مرد تا زمانی که بخواهد و به دنبال لذت خود باشد از زن به عنوان یک شی متعلق به خود استفاده خواهد کرد. ‌ به این ترتیب زن هیچ‌وقت نخواهد گفت که چه چیزی می‌خواهد؛ مهم‌تر این‌که زن حتی دیگر نخواهد دانست که چه چیزی می‌خواهد یا چه چیزی را باید بخواهد. [...]

حالا وقت آن است که دوباره به این موجود سرکوب‌شده باز گردیم، به خیال زنانه. پس زن دارای عضو جنسی نیست؟ زن دست‌کم دو عضو جنسی دارد اما آن‌ها را نمی‌توان به عنوان یک واحد تشخیص داد. در واقع زن، خیلی بیش از این‌ها عضو جنسی دارد. آیا حالا فرهنگ، می‌خواهد خودش را به این شیوه نشان دهد؟ آیا در زمان حال این شیوه‌ای است که متن‌ها بر اساس آن نوشته می‌شوند؟ بدون آن‌که بدانند به چه سانسوری تن می‌دهند؟ برای مثال در واقع زن برای دست یافتن به لذت نیازی ندارد که بین کنش‌گری وابسته به کلیتوریس و انفعال مربوط به واژن، یکی را انتخاب کند. لذت نوازش کلیتوریس نمی‌تواند جایگزین لذت نوازش واژن شود. هر دوی آن‌ها در کنار هم و بدون آن‌که یکی جایگزین دیگری شود، به لذت زن منجر می‌شوند. در عین حال نوازش‌های لذت‌بخش دیگری هم برای زن وجود دارد مانند نوازش سینه‌ها، لمس فرج، مالاندن لب‌‌ها، فشردن دیواره عقبی واژن، تماس حاصل کردن با دهانه رحم و‌... این‌ها فقط چند نمونه از کارهایی است که موجب لذت بردن زنان می‌شود. این لذت‌ها، چنان که می‌شود حدس زد ـ یا نمی‌شود حدس زد ـ‌ در بررسی تفاوت‌های جنسی بد فهمیده شده‌اند و وجود جنس دیگر به عنوان مکمل ضروری انجام عمل جنسی انگاشته شده است.

اما زنان تقریبا در تمام بدن خود عضوهای جنسی دارند. آن‌ها تقریبا با تمام آن‌ها به لذت دست می‌یابند. حتی در صورتی که از برانگیختن تمام بدن او خودداری کنیم بازهم جغرافیای لذت جنسی او بسیار گوناگون، مضاعف از نظر تفاوت‌ها، پیچیده و نافذ‌تر از چیزی است که تصور می‌شود؛ چرا که تصور عامه در این‌باره معمولا بر شباهت‌ها استوار شده است.

هر «زن» در درون خودش به شکل نامحدودی، زن دیگری است. شکی نیست که به این دلیل صفاتی مانند بوالهوس، غیرقابل درک، هوسباز و تحریک‌پذیر برای زن به کار می‌رود... صرف‌نظر از زبان خود که با آن از هر جهت حرف می‌زند، آن مرد را از درک هر معنایی ناتوان می‌کند. او کلماتی متناقض به‌کار می‌برد، کلماتی که شاید نتوان منطقی برای آن‌ها پیدا کرد، کلماتی که برای فردی که فقط آماده شنیدن کلمات معمول است قابل شنیدن نیست، کلماتی که برای فهمیدن آن‌ها به رمزگشایی نیاز خواهد بود. وقتی که یک زن شروع می‌کند به گفتن آن کلام، اگر جرات کند و این کار را انجام دهد، آن وقت در واقع با این کلمات هم به نوازش خودش می‌پردازد. او با این کلماتی که زیر لب ادا می‌کند از خودش به آرامی بیرون می‌آید، ندا می‌دهد، پچ‌پچ می‌کند، جمله‌ای را ناتمام‌‌ رها می‌کند... وقتی که دوباره به‌‌ همان جمله بازمی‌گردد آن را از جای دیگری ادامه می‌دهد؛ با بیان دیگری از لذت یا درد. برای فهمیدن این کلمات باید با گوش دیگری آن‌ها را شنید و گوش دادن به «مفاهیمی دیگر» همواره به معنای پذیرفتن کلامی دیگر و البته‌‌ رها شدن از قید مفاهیمی همیشگی است، مفاهیمی که ثابت به نظر می‌رسند. و از آن‌چه که زن می‌گوید نمی‌توان دقیقا مفهومی را که در نظر دارد دریافت. گفتار او با چیز دیگری همانند نیست، اما به آن‌ها نزدیکی دارد. این گفتار، می‌تواند لمس کند و وقتی که این گفتار از مفاهیم قابل درک، خیلی دور می‌شود، زن همه چیز را متوقف کرده و دوباره از صفر شروع می‌کند: از کامجویی بدنش.

البته برای این‌که زن به مرحله‌ای برسد که بتواند به عنوان یک زن از لذتی که می‌تواند به آن برسد بهره‌مند شود باید از تمام سرکوب‌هایی‌‌ که به شیوه‌های مختلف و در شکل‌های گوناگون بر او تحمیل می‌شود، رها شود. ناگفته نماند این تفکر که برای رسیدن به لذت مورد بحث تنها یک راه وجود دارد این خطر را ایجاد می‌کند که زن در این راه از دست زدن به اعمالی اجتماعی که کامجویی او نیازمند آن‌ها نیز هست، غافل شود.

به‌طور سنتی زن برای مرد با ارزش مصرف‌ شناخته می‌شود و در بین مردان با ارزش مبادله‌. در واقع می‌توان گفت که زن برای مرد یک کالا محسوب می‌شود. به همین دلیل زن به عنوان پاسدار یک جسم مادی به شمار می‌رود که قیمت آن بر اساس کارکرد و نیاز/میل سوژه‌ها سنجیده می‌شود که عبارت هستند از: کارگران، فروشندگان و مصرف‌کنندگان. زنان بر اساس فالوس‌1 پدران، همسران و دلالان محبت خود نشانه‌گذاری می‌شوند. این نشانه‌گذاری در تجارت جنسی آن‌ها، وجه غالب را پیدا می‌کند. زن هیچ‌گاه چیزی نیست جز یک مکان در مبادله رقابت‌گونه دو مرد که شامل رقابت آن‌ها برای به دست آوردن زمین مادر‌ هم می‌شود. [...]

اما اگر زنان بخواهند از این خودبرانگیختگی، هم‌جنس‌خواهی‌شان‌، محافظت کنند و آن را بسط بدهند، آیا این امکان به وجود نمی‌آید که قطع علاقه آنان به کامجویی از جنس مقابل یک‌بار دیگر منجر به قطع ارتباط آنان با قدرتی شود که به‌طور سنتی متعلق به آنان است؟ آیا این یک زندان تازه نخواهد بود، یک محبس دیگر که به دست خودشان ساخته می‌شود؟ زنان برای در پیش گرفتن یک شیوه مبارزه در این راه باید آنقدر از مردان فاصله بگیرند تا شیوه دفاع از میل خود را بیاموزند، به ویژه در قالب گفتار تا به این ترتیب بتوانند با حفاظت از خود در برابر انتخاب‌های آمرانه مردانه، عشق زنان دیگر را کشف کنند.

این انتخاب‌های مردانه زنان را در مقام کالاهایی رقیب قرار می‌دهد و یک جایگاه اجتماعی جعلی برای آنان خلق می‌کند که با آن شناخته می‌شوند. اما با رهایی از آن می‌توانند راهی برای زندگی کردن پیدا کنند بدون آن‌که به شرایط فاحشگی تن داده باشند... تمام این‌ها برای رهایی زن از تبدیل شدن به یک کارگر در بازار مبادله کاملا ضروری است. اما اگر هدف آن‌ها این بود که به سادگی روند‌های حاکم را تغییر دهند، حتی اگر آن را محال فرض کنند، تاریخ خودش را زمانی طولانی تکرار می‌کرد و به‌‌ همان جای مشابه باز می‌گشت: به گرایش‌های فالوسی‌. و باز هم هیچ جایی برای سکسوالیته زنان باقی نمی‌ماند، و نه برای ذهنیت زنانه، و نه برای کلام زنانه.

  • 1. فالوس (phallus) در لغت‌نامه‌ها به معنی آلت تناسلی مردانه ترجمه شده است، اما در نظریه ژاک لاکان درباره جنیست، این کلمه مفهومی فراتر را در برمی‌گیرد که در نهایت به بررسی اختگی در هر فرد منجر می‌شود. به‌همین دلیل در ترجمه این متن به جای برگردان فارسی این کلمه از همان شکل انگلیسی آن استفاده شده است تا مفهوم در نظر گرفته شده برای آن دچار تقلیل نشود. م

Irigaray, Luce. “1.7 This Sex Which Is Not One.” Feminism and Sexuality: A Reader.

Luce Irigaray is a Belgian-born French theorist who began her work in school teaching during the 1950s, after which she gained two PhDs, one in linguistics and the other in philosophy. She is best known for her works Speculum of the other Woman (1974) and This Sex Which is Not One (1977), in which this particular piece is excerpted from.

An alternative psychoanalytic perspective is provided by Luce Irigaray. While she shares Lacan’s emphasis on the importance of language in the construction of subjectivitiy, she vigorously contests the phallocentrism of Freudian and Lacanian perspectives, arguing that they deny women’s difference and are implicated in the suppression of our sexuality.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰