۱۳۹۲

میل به دیگری

وندی هالوی

by Josep María Subirachs

ترجمه:‌ فرهاد کشاورز

تفاوت جنسیتی در سه گفتمان مربوط به سکسوالیته

فوکو از اصطلاح گفتمان‌ به شکلی تاریخی استفاده کرده است و این برای قدرت تحلیلی این مفهوم ضروری است. در بحث مورد نظر من، مرکز ثقل [این بحث] باید تغییر کند تا بفهمیم که چگونه ممکن است در زمانی مشخص، چندین گفتمان مرتبط با سکسوالیته - که در کنار هم و در تضاد با هم وجود دارند- منجر به خلق موقعیت‌ها و قدرت‌های متفاوتی برای زنان و مردان می‌شوند. با توجه به این‌که هدف من از ارائه این نظریه این است که فردیت در قالب گفتمان‌ها بازتولید می‌شود، این امر ضروری است که در بررسی خود به نسب‌شناسی‌های فردی‌ نیز توجه کنیم.

برای درک بهتر دیدگاه‌هایی که سکسوالیته را مورد توجه قرار می‌دهند، من سه گفتمان را به این شکل مشخص کرده‌ام: گفتمان استوار بر سکسوالیته مذکر؛ گفتمان تصاحب/نگه داشتن؛ و گفتمان آسان‌گیر‌.

من بر اساس دانش خودم و آن‌چه بر اساس اطلاعات موجود به‌دست آوردم، به این دسته‌بندی سه‌گانه دست زدم. مشخص است که در این عرصه، پیش‌فرض‌های من و شرکت‌کنندگان در تحقیقات، به شکل گسترده‌ای از نظر تولیدات تاریخی با هم وجه مشترک دارد. بعضی از این پیش‌فرض‌ها گستره وسیع‌تری دارند (در واقع، برخی خواهند گفت که گفتمان استوار بر جنس مذکر، یک گفتمان جهانی بود و این امر حقیقت ‌زیست‌شناختی سکسوالیته مذکر را تایید می‌کند). تعیین گفتمان‌های بیشتر با مرزبندی‌های متفاوت، کار نسبتا ساده‌ای خواهد بود. اما برای هدفی که من داشتم، نکته مهم این بود که چگونه این سه گفتمان را برای بررسی تاثیرهای تفاوت جنسیت در جایگاه‌یابی‌ افراد، به‌کار بگیرم.

گفتمان استوار بر سکسوالیته مذکر
شاید به خاطر اینکه این گفتمان در ساخت معنای متداول از سکسوالیته بسیار فراگیر، آشنا و غالب است، باید به طور مختصر معرفی‌اش کرد. یک دوست مذکر من به طور مختصر و مفید این مفهوم را توضیح می‌دهد: «من می‌خواهم بکنم. من احتیاج دارم که بکنم. من همیشه احتیاج داشتم و می‌خواسته‌ام که بکنم. از وقتی که نوجوون بودم، یه شوق غریبی واسه کردن داشتم.» نکته کلیدی این است که اینطور جاافتاده که سکسوالیته مردانه از طریق بیولوژی شکل می‌گیرد، عملی که بازتولید گونه‌ها [ی جاندار] را تضمین می‌کند. این گفتمان یک فرض مطابق با عقل به حساب می‌آید.

گفتمان تصاحب/ نگه‌داشتن
تمرکز این گفتمان نه بر روی سکسوالیته بلکه بر عقاید مسیحی در رابطه با تک‌همسری، با هم بودن، و زندگی خانوادگی، است. این جدا سازی بین همسر و معشوقه، باکره و روسپی، مریم مقدس و حوا نشان می‌دهد که چطور گفتمان سکسوالیته مذکر با تولید رفتار جنسی مردان هم‌زیستی دارد. هرچند که این دو استاندارد رفتاری متفاوت و متناقض هستند.

مردان این تناقض را با گذاشتن همه چیز بر دوش زنان برای خود حل کرده‌اند. یا زنان به دو دسته‌ای( ای که در بالا ذکر شد) تقسیم می‌شوند یا اینکه اخیرا از زنان انتظار می‌رود که ویژگی‌های هر دو دسته را داشته باشند. در واقع ما به یک استاندارد دوگانه می‌رسیم: سکسوالیته مردان از طریق گفتمان استوار بر سکسوالیته مذکر توضیح داده می‌شود: از آنها انتظار می‌رود که از نظر جنسی ناپرهیزکار و خارج از کنترل باشند-« این یک امر طبیعیه.» اما برای زنان این تصویر بغرنج‌تر است. در پس پافشاری برای [قبول کردن] این گفتمان در خصوص سکسوالیته زنانه، همان باوری است که می‌گوید که سکسوالیته هار و خطرناک است و باید کنترل شود....بر اساس این گفتمان، سکسوالیته زنان یک جور کمبود است، یک روشی است که آنها می‌توانند از استرس ناشی از رابطه با شوهر و فرزندانشان رهایی یابند. برای مثال، ایستاک چسر، یک آزاداندیش اصلاح‌طلب در خصوص مسایل جنسی در دهه ۱۹۵۰، عقیده دارد که عمل جنسی برای زن فقط یک پیش‌درآمد برای «غریزه مادری» و «یافتن خوشی در زندگی خانوادگی» است.

گفتمان آسان‌گیر
با این فرض که سکسوالیته به طور کامل یک امر طبیعی است و در نتیجه نباید سرکوب شود، گفتمان آسان‌گیر در واقع نتیجه گفتمان استوار بر سکسوالیته مذکر است. به همان شکل، این گفتمان تک تک افراد را- به جای رابطه با فرد دیگر- به عنوان محور سکسوالیته در نظر می‌‌گیرد. در یک بخش مهم، این گفتمان با گفتمان استوار بر سکسوالیته مذکر متفاوت است: این گفتمان یک فرض یکسان را برای زن‌ و مرد در نظر می‌گیرد. به گفته دیگر در اصول، این گفتمان حداقل جداسازی جنسیتی[ بین زن و مرد] ندارد.

ورود پسران و دختران به مردانگی و زنانگی
در این بخش تلاش می‌کنم تا بر اساس گفتمان‌های موجود، به تعریفی ـ هر چند کلی ـ از شکل‌گیری آشنایی دختران و پسران با سکسوالیته دست پیدا کنم. هر تحلیلی که بر جایگاه‌یابی فردی در گفتمان‌های مختلف متمرکز باشد، باید بررسی کند که هر فرد در پذیرفتن جایگاهی در یک گفتمان و رد کردن جایگاهی در گفتمانی دیگر چه مزایایی به‌دست می‌آورد. واضح است که برخی از گفتمان‌ها به عنوان گفتمان مسلط شناخته می‌شوند و به‌طور کامل تایید اجتماعی را با خود دارند. اما در این گفتمان‌ها نیز یک جایگاه‌یابی موفق به صورت خودبه‌خود شکل نمی‌گیرد، چراکه اگر چنین بود دیگر هیچ‌گونه گوناگونی‌ به وجود نمی‌آمد. اما برای پذیرفتن تکثیر مکانیکی یک گفتمان، اول از همه باید به این پرسش جواب بدهیم که چطور چنین شکلی از تکثیر به وجود آمده است. در یافتن پاسخی برای این پرسش، همواره با این خطر مواجه هستیم که نظریه خود را بر اساس دیدگاه‌های مبتنی بر زیست‌شناسی، دیدگاه‌های اودیپی یا برتری اجتماعی و اقتصادی استوار کنیم.

نکته‌ای که بر آن تاکید می‌کنم این است که گفتمان‌ها ‌هم‌زیستی دارند و متقابلا بر هم تاثیر می‌گذارند و مفاهیم مرتبط با آن‌ها نیز چندلایه است. همین موضوع امکان انتخاب را ایجاد می‌کند، حتی اگر این انتخاب ساده یا آگاهانه نباشد. بنابراین وقتی بررسی می‌کنیم که یک دختر یا پسر چرا یک جایگاه خاص در یک گفتمان را برای شیوه خاصی از ارتباط برقرار کردن با دیگران انتخاب می‌کند، باید به این نکته توجه داشته باشیم که آن‌ها بر چه چیزی سرمایه‌گذاری می‌کنند. باید این موضوع را مدنظر داشته باشیم که از لحاظ تاریخی، افراد یک جنس از این سرمایه‌گذاری چه به دست آورده‌اند؟ بدیهی است که دیگر جنبه‌های اصلی تفاوت اجتماعی مانند طبقه،‌ نژاد و سن نیز با جنسیت در ارتباط قرار می‌گیرد تا یک جایگاه خاص پذیرفته یا رد شود. البته به‌‌ همان اندازه که باید قوانین فرهنگی را نیز در این امر دخیل دانست، باید به یگانگی‌ها و اختصاصات فردی ـ بدون تاکید بیش از اندازه بر آن‌ها ـ نیز توجه داشت.

نظریه لاکان با پرداختن به مشخصه آشفتگی در سکسوالیته، به این امر توجه نشان می‌دهد: اشتیاق به‌عنوان یک روند یا نیروی محرک در تمام شکل‌های یک مفهوم به رسمیت شناخته می‌شود (‌البته بر سر این موضوع اتفاق نظر وجود ندارد که آیا می‌شود این امر را یک امر جهانی دانست یا نه)، ‌هر چند که این مفهوم ممکن است به شکل گسترده‌ای ویژه و خاص باشد.

من تلاش می‌کنم نشان دهم این مفاهیم به هیچ‌وجه مطلق نیستند. این مفاهیم را باید حاصل تاریخ و پیشینه هر فرد دانست و این‌که آن‌چه در آن مفهوم تفوق می‌یابد یا سرکوب می‌شود به قابل دسترس بودن یا مسلط بودن هر گفتمان مربوط می‌شود. جایگاه‌های مشخص شده در «گفتمان‌های مبتنی بر تفاوت جنسی»1 به نسبیت قدرت باور دارند چرا که مفاهیمی را قوی‌تر می‌کنند که می‌تواند منجر به محدود کردن قدرت شود.

پیامدهای تغییر تفاوت جنسیت

من در این بخش نشان می‌دهم که جایگاه‌های قابل دستیابی در گفتمان‌های مختلف، نمی‌توانند به شکلی یگانه بر فردیت افراد مسلط شوند. در عین این‌که جایگاه‌های مبتنی بر تفاوت جنسی‌، اعمال و ارزش‌هایی که هویت یک فرد را شکل می‌دهد به شکل عمیقی مسلط است، اما این جایگاه‌ها را نمی‌توان در بررسی معانی متضاد و چندگانه‌ای در نظر گرفت که بر اعمال مردم تاثیرمی‌گذارند و تاثیر می‌پذیرند. به‌ویژه جنسیت مردان را نمی‌توان به شکل معنی‌داری در جایگاه فاعلی که در گفتمان «جنس مذکر‌محور» دارند و جایگاه مفعولی‌ که در گفتمان تصاحب/نگه‌داشتن از آن برخوردار هستند، تحلیل کرد.

جنس هم‌زمان به شیوه‌های مختلفی دلالت می‌یابد. این حقیقت که بر اساس جایگاه‌های مرتبط با جنسیت، مرد می‌تواند به خوانش اعمال جنسی خود بپردازد ـ خوانشی که زن را در جایگاه متممی قرار می‌دهد ـ تنها به این معنی است که آن گفتمان، ابزاری را فراهم می‌کند که به وسیله آن، دیگر دلالت‌ها می‌توانند منکوب شوند. با این حال همچنان «میل به دیگری»2 در قالبی استعاری وجود خواهد داشت و بر اعمال افراد تاثیر خواهد گذاشت. بنابراین گفتمان جنس مذکر‌محور، با قدرت مردان هم‌رای می‌شود و به شکلی مکرر آن‌ها را تشویق می‌کند تا برای به دست آوردن آن جایگاه دست به اقدام بزنند. این مثال، نمونه ویژه‌ای است که فوکو بر اساس آن نظریه خود در مورد رابطه قدرت ـ دانش را تدوین کرده است.3 اگر زن نتواند با دست یافتن به گفتمان‌ها یا اعمال جایگزین، در برابر این جایگاه متممی به مقابله برخیزد یا این‌که با پذیرفتن آن به منفعت بزرگ‌تری دست پیدا کند،4 در این صورت این زوج فرضی آن گفتمان را تکثیر می‌کنند که در واقع به معنی حیات بخشیدن به تفاوت جنسیت در انجام اعمال و همچنین در فردیت است.

آنچه این تحلیل را از شیوه مبتنی بر تکثیر مکانیکی گفتمان‌ها به دلیل تکرار متمایز می‌کند، به‌‌ همان بحث سرمایه‌گذاری مربوط می‌شود؛ بحثی که بر اساس آن، پیشینه موقعیت‌یابی هر فرد در گفتمان‌های مختلف و حاصل آن در برداشت از فردیت، به‌طور نسبی از جایگاه‌های معاصر موجود مستقل است. به نظر من این عمل در واقع نوعی سرمایه‌گذاری در اعمال قدرت است که از سوی فردیتی انجام می‌شود که می‌خواهد خودش را از شکنندگی «میل به دیگری» مصون بدارد. در غیر این صورت، قدرت فقط می‌تواند به عنوان خصیصه‌ای مسلط در تکثیر گفتمان تفاوت جنسیت ‌ارزیابی شود که به شکلی غیرمدون‌‌ رها می‌شود یا این‌که به تفوق زیست‌شناختی یا اقتصادی تقلیل می‌یابد. من به جای پذیرفتن این دیدگاه تلاش کردم تا با ارائه مثال‌های صحیح نشان دهم چه اندازه بهره ‌در پیشینه زنان و مردان (به شکل‌های مختلف) نقش و اهمیت دارد.

من بر این باورم که رابطه زوج‌ غیرهم‌جنس‌ (یا رابطه جنسی) به دلیل وجود «میل به دیگری» یک پیش‌زمینه ضروری برای تکثیر تفاوت جنسی است. تحلیل تفاوت نژادی یا طبقاتی نیز می‌تواند از بسیاری از اصول‌ مشابه پیروی کند اما نمی‌تواند به شکلی یکسان بر مفهوم «میل به دیگری» تکیه کند. این امر موجب برانگیختن سوال‌هایی درباره رابطه میان میل و «میل به دیگری» در نظریه روان‌کاوی می‌شود.

به این ترتیب این تحلیل اهمیت سیاسی نیز پیدا می‌کند چرا که نشانگر مشکلی است که در تحول تفاوت جنسی دیده می‌شود. این رویداد فقط به جنبه اجتماعی نیروی کار مربوط نیست. ما برای تشریح این مساله نشان دادیم که مشکلاتی در ارتباط با عقده اودیپ نیز وجود دارد. علاوه بر آن، این مشکل تنها در سطح گفتمان‌ها با این شیوه انتقادی مطرح نمی‌شود. تکثیر اعمال تمایز جنسیتی به رابطه میان فردیت‌ها و گفتمان‌های موجود وابسته است. امکان نقض این دایره به تضاد میان گفتمان‌ها و از همین رو به تضاد میان فردیت‌ها بستگی دارد. هر چند که ممکن است دسته‌ای از امیال همراه با دلالت‌هایشان از سوی گفتمان جنسی غالب سرکوب شوند، اما تضادهای موجود هیچ‌وقت به‌طور کامل محو نمی‌شوند. آن‌ها نقاط ضعفی در قدرت‌مداری تفاوت جنسیت به‌شمار می‌روند: اتخاذ جایگاه جنسی مناسب به‌عنوان یک زن یا یک مرد نمی‌تواند به شکل موفقی بیانگر چندلایه‌گی فردیت‌های ما باشد.

بسیاری از زنان در روابط غیرهم‌جنس‌خواه احساس می‌کنند که دلشان مردی را می‌خواهد که از آن‌ها قوی‌تر باشد. مطابق با پیشینه جایگاه‌یابی‌ که دارند آنان به حمایت از تکثیر نیازشان می‌پردازند. سرمایه‌گذاری آن‌ها‌، هر چند مانند مردان به وضوح مشخص نیست، به این میل بازمی‌گردد که کسی از آن‌ها مراقبت کند و آن‌ها مسئولیت کم‌تری را بر عهده بگیرند‌.5 با این حال به دلیل آن‌که نیاز به حمایت با دلالت ذهنی مربوط به ضعف و مادونی همراه می‌شود، تضادی با احساس تاثیرگذار بودن و تجربه فراهم کردن حمایت کافی به وجود می‌آورد.

حلقه تکثیر تفاوت جنسی ‌شامل دو فرد است که جایگاه‌یابی تاریخی آن‌ها و سرمایه‌گذاری و قدرتی که‌ این جایگاه‌یابی به فردیت اعمال کرده‌ است، موجب می‌شود آن‌ها یکدیگر را تکمیل کنند. زمانی که در تمایل هر فرد به دیگری تضادهایی باقی می‌ماند، زمینه لازم برای نقض این تکثیر نیز به وجود می‌آید. این تضاد‌ها، زاییده تغییرات اجتماعی هستند. بر اساس انواع تغییرات اجتماعی است که من به تبیین [...] گفتمان‌هایی جایگزین پرداخته‌ام.

به این ترتیب گفتمان‌هایی مانند گفتمان فمینیست‌ها امکان به وجود آمدن و به کار گرفته شدن از سوی زنانی را پیدا می‌کند که برای تعریف دوباره جایگاه ما در اعمال تمایز جنسیتی به نبرد برخاسته‌اند و گفتمان جنسی موجود را بیش از پیش به چالش کشیده‌اند.

تغییرات نمی‌توانند به شکل مکانیکی موجب نابودی تمام چیزی شوند که در گذشته حادث شد ـ نه در ساختار آنچه در گذشته به وجود آمد و نه در شیوه‌ای که آن اعمال، قدرت‌ها و معانی از نظر تاریخی تولید شدند. تغییر آگاهانه با جایگزین کردن گفتمان تازه به جای گفتمان کهن به انجام نمی‌رسد. بلکه به عنوان نتیجه تضادهای موجود در جایگاه‌یابی ما، امیال و اعمالمان ـ و در نتیجه فردیت‌های ما ـ به انجام می‌رسد که محصول هم‌زیستی گفتمان تازه و کهن است. هر رابطه و هر عملی تا اندازه‌ای موجب به وجود آمدن آن تضاد‌ها می‌شود و از این‌رو سکویی است برای تغییر محتمل، به‌‌ همان اندازه که سکویی است برای بازتولید.

  • 1. discourses differentiatedـgender
  • 2. Desire of the Other
  • 3. Julian Henriques, Wendy Hollway, Cathy Urwin, Couze Venn and Valerie Walkerdine (eds), Changing the Subject, London: Tavistock, 1984, introduction to section 2, p. 115-18
  • 4. W. Hollway, ‘Heterosexual sex: power and desire for the Other’ in S.Carteldge and J. Ryan (eds), Sex and Love: New Thoughts on Old Contradictions, London: The Women’s Press, 1983
  • 5. شاید در عمل با این تضاد مواجه نشویم اما اگر سرمایه‌گذاری در این زمینه با منفعتی تاریخی همراه باشد (پیشینه یک میل می‌تواند به مادر مربوط شود) این امر را نمی‌توان به سادگی به نگاه منطقی استوار بر نتیجه، مشروط کرد. به همین دلیل است که استفاده من از سرمایه‌گذاری به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند به دامان توضیحات مربوط به نظریه یادگیری بیافتد.

Hollway, Wendy. “1.8 Gender Difference and the Production of Subjectivity.” Feminism and Sexuality: A Reader.

Wendy Hollway received her PhD in Social Psychology from the University of London, with a focus on Identity and Gender Differences in Adult Relationships. She is currently an Emeritus Professor of Psychology at The Open University, UK. She has researched and published on questions regarding identity, gender relations, parenting, the capacity to care, and the history of psychology, all of which include the uniting theme of a ‘psycho-social’ approach. This article was originally published in the book Changing the Subject published 1984.

Drawing on the work of Michel Foucault, Wendy Hollway suggests that our sexualities derive, in part, from the ways in which we position ourselves within the discourses available to us. She identifies three culturally salient discourses which each offer men and women differing subject positions.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰