۱۳۹۲

آیا حیوانات مجبورند؟

لیندا بریک

Steve Loya, Flickr

ترجمه: فرهاد کشاورز

بخشی از زمینه نظریه‌پردازی فمینیستی را، رویکردهای رایج در علوم اجتماعی برای تبیین جنسیت یا انسانیت می‌سازند. در مجموع می‌توان گفت فمینیست‌ها با دیدگاه‌هایی هم‌رای بوده‌اند که جبرگرایی زیست‌شناختی را نقد می‌کنند، دیدگاه‌هایی که انسان را «فرا‌تر» از زیست‌شناسی صرف می‌دانند و برای آن جایگاهی مستحکم در فرهنگ قایل می‌شوند؛ به این ترتیب، گستره زیست‌شناختی ـ‌ بدن و بقیه طبیعت‌ ـ به‌راحتی می‌تواند نادیده گرفته شود.

پیش‌فرض تفکر غربی این است که نه تنها انسان‌ها متفاوت از «دیگر حیوانات» هستند، بلکه ما انسان‌ها از آن‌ها بر‌تر هستیم. در این‌جا قصد ندارم به این بحث بپردازم که فرهنگ‌های انسانی دستاوردهایی فرا‌تر از دیگر انواع جانوران نداشته است. شاید ما چیزهای بسیار جالب توجهی خلق کرده باشیم (ضرورتی ندارد به ابزارهای مخوفی اشاره کنم که با آن می‌توانیم تمام جهان را نابود کنیم)، اما تببین مساله به این صورت، که مشخصات خاصی را گواه ممتاز بودن انسان می‌گیرد، هیچ نتیجه‌ای غیر از ایجاد دردسر ندارد.

باور داشتن به تقابل زیست‌شناسی و ساخت اجتماعی مستلزم این است که ما خودمان را گونه‌ای کاملا متمایز در نظر بگیریم: زیست‌شناسی چیزی است که گونه‌های غیرانسانی واجد آن هستند، درحالی‌که ما انسان‌ها به گستره یک واقعیت مجازی (اجتماعی) داخل شده‌ایم. این تمایز به شکل قدرتمندی در علوم اجتماعی حضور دارد و تفکر فمینیستی را نیز تحت تاثیر قرار داده است. از این رو می‌بینیم کریس شلینگ ‌به اهمیت تفکرات جامعه‌شناختی اخیر درباره بدن (انسان) می‌پردازد و توضیح می‌دهد که چرا نباید بدن را به محدوده‌های پیشااجتماعی و زیست‌شناختی تقلیل و تنزل داد. اما او هم وقتی که به تقابل انسان‌ها و حیوان‌ها می‌رسد به تمایز زیست‌شناسی/فرهنگ رجوع می‌کند و برای مثال می‌گوید:
حیوانات با غرایزی تخصصی و کاملا هدایت‌شده به این جهان پا می‌گذارند... جهانی مختص گونه خود دارند که مرز‌ها و مخاطرات آن از‌‌ همان ابتدای حیاتشان به وضوح مشخص شده است. بدن‌های حیوانات به شکلی برنامه‌ریزی شده است که بتوانند در محیط زیست خود زندگی کنند و ادامه حیات دهند.1

چنین برداشتی از حیوانات، که آن‌ها را موجودات مکانیکی برنامه‌ریزی‌شده‌ای محسوب می‌کند، برداشتی نیست که با درک من از بسیاری از حیوانات مطابقت داشته باشد.

تقسیم‌بندی حیوانات/طبیعت در برابر انسان‌ها/اجتماع دو پیامد مشخص دارد که در این‌جا می‌خواهم به آن‌ها بپردازم. نکته اول معطوف به منشا این تقسیم‌بندی‌ها است، یعنی تلاش آن‌ها برای تعریف کردن انسان به وسیله برساختن «دیگرانی» که راهی به فضای انسانی پیدا نمی‌کنند. نکته دوم به مشکلات ناشی از جبرگرایی و تقلیل‌گرایی ما در نگاه به غیر ـ‌ انسان‌ها باز می‌گردد‌‌ ـ نوعی تقلیل‌گرایی که همچنان تصور می‌کند حیوانات کاملا بر اساس قوانین بی‌چون‌ و چرای زیست‌شناسی «برنامه‌ریزی» شده‌اند.

حیوانات مجبور؟

آن‌چه معمولا، به‌درستی، در نقد جبرگرایی زیست‌شناختی مطرح می‌شود مخالفت با نظرات ساده‌انگارانه‌ای است که از «بنیان زیست‌شناسی» برای توجیه مادون بودن زنان استفاده می‌کنند. اما آن‌چه مغفول می‌ماند به‌درستی پرسش کردن درباره پیش‌فرض‌ها است؛ به همین دلیل سوالی درباره بدن زیست‌شناسانه مطرح نمی‌شود، یا درباره رفتار دیگر حیوانات. در نقد جبرگرایی زیست‌شناختی، به‌شکل تلویحی می‌شود دید که نقش زیست‌شناسی در کارکردهای بدنی به چالش کشیده نمی‌شود؛ این فقط نقش آن در رفتار و توانایی‌های ما است که مورد پرسش قرار می‌گیرد. بنابراین کمتر کسی در این نکته تردید می‌کند که تخمدان هورمون‌هایی تولید می‌کند که مسبب رویدادهایی مانند قاعدگی ‌یا یائسگی‌اند.

‌مشکل من با این طرز تفکر این است که بدن و عملکرد درونی آن را اغلب به‌عنوان اموری اولیه و پیشااجتماعی در نظر می‌گیرد.2 علاوه بر آن، نقدهای مطرح بر جبرگرایی زیست‌شناختی معمولا بر دو تمایز دوگانه استوار می‌شوند: ذهن/بدن و انسان/حیوان. در این نقد‌ها، سخن گفتن درباره زیرلایه‌های زیست‌شناختی تنها زمانی مساله‌ساز می‌شود که بحث به انسان‌ها و ذهن‌ها مربوط باشد. بنابراین در نقد جبرگرایی زیست‌شناختی کم‌تر پیش می‌آید به رفتار حیوانات به عنوان رفتاری مساله‌ساز نگاه شود؛ برای مثال ممکن است ما مخالف این باور باشیم که تفاوت‌های جنسیتی انسان‌ها به دلیل تاثیر هورمون‌ها بر مغز است در حالی که چنین باوری را درباره دیگر گونه‌ها را، به دلیل در دست داشتن نتایج آزمایشگاهی می‌پذیریم. به این ترتیب، بر اساس این دیدگاه، رفتار انسانی به شکل زیربنایی با زیست‌شناسی بدن ما تفاوت دارد (و پیوندی با آن ندارد) و تجربه انسانی به شکل عمیقی متفاوت از دیگر حیوانات است.

بازنویسی موضوع

اما منشا کل این بحث «خاص» بودن انسان‌ها، و مفروضات معطوف به آن‌که از سوی منتقدان فمینیست دیدگاه جبرگرایی زیست‌شناختی به کار گرفته می‌شود، در کجا نهفته است؟ ما یقینا می‌توانیم مدعی خاص بودن انسان باشیم؛ کافی است به زندگی اجتماعی و فرهنگی خودمان نگاهی بیندازیم، چیزی که تاکنون هیچ ‌گونه دیگری از آن برخوردار نبوده است (البته این را هم باید در نظر گرفت که شاید ما دانش کافی از زندگی دیگر گونه‌ها نداریم). اما، بحث من این بوده که ما نباید این کار را با خلق یک اسطوره‌شناسی حیوانی انجام دهیم. حیوانات موجوداتی مکانیکی نیستند که فقط تابع قوانین اکید زیست‌شناسی باشند؛ گونه‌های بسیاری وجود دارند که از زندگی اجتماعی غنی و پیچیده‌ای برخوردار هستند که نمی‌توان آن‌ها را با دیدگاه ساده‌انگارانه از زیست‌شناختی سنجید. در عین حال، ما نیز صرفا ساخته‌هایی اجتماعی، موجوداتی فاقد یک بدن زیست‌شناختی نیستیم.

اگر قصد داریم به شکلی موثر با جبرگرایی زیست‌شناختی مقابله کنیم، باید با دقت تمام پیش‌فرض‌های خود در مورد رابطه‌مان با جهان طبیعت را مورد بررسی و بازبینی قرار دهیم. ما نمی‌توانیم به سادگی با دور ریختن و انداختن برخی از آن‌ها در یک آشغال‌دانی به نام زیست‌شناسی و نگاه داشتن برخی دیگر از رابطه خودمان با جهان طبیعت فرار کنیم. به نظر می‌رسد که در برخی موارد، تایید نقش زیست‌شناسی ‌ـ به‌عنوان بدن یا نقش ما در جهان طبیعت‌ ـ از سوی فمینیست‌ها رویکردی خطرناک تلقی شده است. البته این رویکرد خطرناکی خواهد بود، اگر پیش‌فرض‌هایی را درباره موجودیت امور زیست‌شناختی یا ماهیت حیوانات بدون چالش بپذیریم.

در این تردیدی نیست که همچنان باید به نقد برداشت‌های خام و بی‌ظرافت از جبرگرایی زیست‌شناختی بپردازیم. اما در عین حال باید به خاطر داشته باشیم که دیدگاه جبرگرایانه حتی در مورد «دیگر حیوانات» هم معتبر نیست و این ضمنا می‌تواند در کنار مخالفت ما با برداشت زیست‌شناختی از زنان دلیل دیگری برای رد جبرگرایی باشد. در نتیجه، می‌بینیم که درک ما از جهان طبیعت فقیر شده است. بنابراین، باید مصرانه هر و همه گونه‌ها یا افراد دیگر را محصول سرگذشت‌های پیچیده‌ای ببینیم که تمام انواع عوامل در آن تعامل داشته و ایفای نقش می‌کنند. ما باید شدیدا به نفی این دیدگاه ساده‌انگارانه بپردازیم که غیرانسان‌ها «صرفا» محصولات زیست‌شناسی هستند، درست‌‌ همان طور که چنین فرضی را درباره زنان هرگز نمی‌پذیریم.

جبرگرایی زیست‌شناختی دیدگاهی استوار بر این باور است که حیوانات صرفا مطیع اوامر زیست‌شناسی‌ هستند؛ در بد‌ترین حالت، چنین دیدگاهی انسان‌ها را هم به‌سادگی مطیع همین اوامر می‌شمارد. هیچ‌کدام از این دو صحیح نیست. کافی نیست که فقط به نفی بخش مربوط به انسان‌ها بپردازیم، چرا که همین حکایت درباره حیوانات نیز باقی است.

  • 1. C. Shilling, The Body and Social theory, London: Sage, 1993
  • 2. این به معنی نفی آن نیست که در برخی از نظریه‌های فمینیستی، بدن نیز منوط به اجتماع دانسته می‌شود. ما فقط بر اساس دریافت‌های اجتماعی و فرهنگی از بدن‌مان می‌توانیم به درک درستی از آن دست پیدا کنیم (نگاه کنید به S. Hekman, Gender, and Knowledge: Elements of a Postmodern Feminism, Boston: Northeastern University Press, 1990). اما خوانش من از این دیدگاه این است که به نظر می‌رسد دیدگاه فوق بیشتر بر نمود بیرونی بدن و مفاهیم منقوش بر آن تاکید دارد. به همین دلیل نظر من این است که این دیدگاه‌ نیز روندهای درونی مربوط به بدن را (که برای منتقدان فمینیست نظریه برتری زیست‌شناختی از اهمیت به‌سزایی برخوردار است) تقریبا بدون بررسی رها کرده است.

Birke, Lynda. “1.9 Animals and Biological Determinism.” Feminism and Sexuality: A Reader.

Lynda Birke is a British biologist who received her MA and PhD in Animal Behavior from the University of Sussex. She is currently an Associate at the New Zealand Centre for Human-Animal Studies at the University of Canterbury, and a Professor in the Biological Sciences Department at the University of Chester, UK. Birke’s primary scientific research is focused on hormones and animal behavior, and her feminist science studies encompass a number of themes, but particularly incorporate topics around biology. This piece was originally published in the book Feminism, Animals, and Science published in 1994.

Feminists have often approached this through drawing a sharp distinction between animals -- seen as part of nature -- and human beings -- whose culture enables them to transcend nature. Lynda Birke challenges this dichotomy, arguing that it leads to a simplistic understanding of biology and particularly of animal behaviour.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰