مرداد ۱۳۹۲

رزمگاه دوم: خشونت جنسی در جنگ‌

روت سیفرت

طرحی از Safet Zec نقاش بوسنیایی

مترجم : پرتو فرهودی

در بهار ۱۹۹۳ یکی از هیات‌های بررسی جامعه اروپایی اعلام کرد که تجاوزهای گروهی یا شکنجه جنسی زنان در بوسنی هرزگوین را باید اعمالی منظم و هدفمند به حساب آورد و بخشی مهم از راهبرد نظامی صرب‌ها دانست. گفته می‌شود که در آن منطقه به حدود ۶۰ هزار زن تجاوز شده بود. با این که این نوع رفتارها تازگی نداشت، اما اولین‌بار بعد از رویدادهای یوگسلاوی سابق بود که این فرضیه که حملات علیه زنان اعمالی نظامی و حساب شده هستند، به بحث‌های دامنه‌دار تبدیل شد.

در سال ۱۹۷۱ رمان‌نویسی هندی با اشاره به تجاوزهای گروهی در بنگلادش گفت که به عقیده او این تجاوزها اعمالی جنایتکارانه و از پیش برنامه‌ریزی شده بود: «تجاوزها چنان منظم و گسترده صورت می‌گرفت که نمی‌توانست چیزی مگر سیاست عمدی ارتش بوده باشد.» به گمان او هدف این بوده که نژاد تازه‌ای پدید آید و یا ناسیونالیسم بنگالی تضعیف شود.1

[اما پس از جنگ در یوگسلاوی] اکنون دیگر توجیهاتی که قبلا در مورد خشونت جنسی علیه زنان در دوران صلح و جنگ ارائه می‌شد و جامعه دانشگاهی و افکار عمومی را راضی می‌کرد، زیر ذره‌بین است و پذیرفتنی نیست. این توجیهات را اساسا می‌توان به دو مقوله تقسیم کرد. یک توجیه که پایه و اساسی علمی ندارد، اما تاثیرگذاری ایدئولوژیکی زیادی دارد بحث «میل جنسی» است. این توجیه از جنبه تجربی سخت ضربه‌پذیر است چون تجاوز جنسی صرف‌نظر از این‌که بتوان میل جنسی را به گونه‌ای دیگر ارضا کرد یا نه هم صورت می‌گیرد. همان‌طور که یکی از اعضای «دیوان بازنگری نظامی ارتش آمریکا» گفته است، تجاوز در جنگ «هیچ ارتباطی با در دسترس بودن زنان مشتاق یا روسپیان» در روسپی‌خانه ندارد. بعضی مردان در «خلا فرهنگی» به وجود آمده در فضای جنگ ترجیح می‌دهند که تجاوز کنند. همه مطالعات و بررسی‌ها یک‌صدا بر این نتیجه‌گیری صحه می‌گذارد که تجاوز نه عملی جنسی بلکه تهاجمی است (به عبارت دیگر در روان متجاوز، این عمل کارکردی جنسی ندارد). اما آن‌چه متجاوز را راضی می‌کند، تحقیر و خفیف کردن قربانی خود و درک احساس قدرت و سلطه بر زن است.2

از این‌رو در بعضی مطالعات تجاوز به عنوان عملی «شبه جنسی» یا «ضدجنسی» توصیف شده است. تجاوز هیچ پیوندی با تمایل جنسی ندارد بلکه اعمال خشونت جنسی علیه زنان است. مطالعات نژادشناسانه سرانجام نشان داده است که شیوع تجاوز در همه جوامع به هیچ‌رو یکسان نیست. در بعضی جوامع احتمال وقوع آن بیشتر است و در بعضی دیگر تقریبا هیچ‌گاه اتفاق نمی‌افتد. تمام جوامع غربی مدرن از نوع اول هستند و احتمال وقوع تجاوز در آن‌ها زیاد است. از طرف دیگر به گفته صاحبنظران غربی، فرهنگ‌هایی که وقوع تجاوز در آن‌ها نزدیک به صفر است فرهنگ‌هایی هستند که الفت بیشتری با «طبیعت» یا نیامانندی دارند یعنی جوامع قبیله‌ای کوچک‌تر. پس این تصور که تجاوز مفروضی انسان‌شناختی است برخاسته از نگاهی قوم‌مدارانه و کوته‌بینانه است.3

در عین حال این نگاه غیرتاریخی هم هست. از منابع تاریخی چنین برمی‌آید که در آغاز دوران مدرن رفتار جنسی کمتر از امروز با خشونت توام بوده است. شواهد موثق کافی هم بر این امر دلالت دارند که «در دوران‌های ازدواج دیرهنگام در گذشته میزان فرزندان نامشروع کمتر بوده است.»4

بنابراین به نظر می‌رسد چه یک میل جنسی مهارناپذیر و پیامدهای احتمالی‌اش وجود داشته باشد، چه نداشته باشد، به احتمال زیاد شرایط اجتماعی و ساختار جنسیتی غالب در یک زمان و فرهنگ خاص به نوبه خود تاثیر قابل توجهی بر روان و توازن عاطفی فرد دارد. گذشته از این، زیست‌شیمیدان‌ها در مورد چگونگی تفسیر پژوهش‌های علمی مربوط به تهاجم مردانه سخت نامطمئن هستند. یکی از مقولاتی که همواره مطرح بوده «بحث تستوسترون» است که بر اساس آن هرمون مردانه تستوسترون عاملی برای وجود میل تهاجم بیشتر در مردان تلقی می‌شود. اما از آزمایش‌های فیزیولوژیکی نتایج روشنی که موید فرضیه‌ای زیست شناختی باشد به دست نیامده است. چون پرسش اساسی این است که واقعا چه ارتباطی میان تولید هورمون و میل به تهاجم وجود دارد. به عبارت دیگر آیا تستوسترون زیاد منجر به بروز روحیه تهاجمی می‌شود، یا شاید نوعی از شرایط روانی خاص (یعنی روحیه تهاجمی) حجم زیادی از تستوسترون را پدید می‌آورد. تحقیقات اولیه نشان داده است که چنین چیزی ممکن است درست باشد. میزان تستوسترون در مردانی که مشاغل دون‌پایه داشتند ۸۰ درصد کمتر بوده است. از سویی دیگر تولید این هورمون در مردانی که به جایگاه اجتماعی بالاتری رسیده‌اند، افزایش یافته است. از نتایج دیگر این بوده که در موقعیت‌های پراسترس تولید تستوسترون کم می‌شود اما خشم وعصبانیت بر میزان آن می‌افزاید. به همین دلیل شاید تستوسترون زیاد خود ناشی از رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه باشد.5

اما توجیه زیست‌شناسی شکنجه جنسی را هم باید به دلایل نظری رد کرد. چون سازوکار قابل تصوری که دلایل به اصطلاح زیست‌شناختی را در الگوهای پیچیده رفتار انسانی منعکس کند وجود ندارد چه رسد به انعکاس آن در نهادهای جامعه. جنگ‌ها، کشمکش‌های خشن میان آدم‌ها و نیز حملات جنسی علیه زنان فرآیندهایی تاریخی و اجتماعی هستند که به‌طور جمعی اجرا می‌شوند و از این‌رو معنایی جمعی دارند. این‌ها برآیند کلی چند صد هزار زمینه ژنتیکی برای رفتار تهاجمی نیست. علم زیست‌شناسی نمی‌تواند ادعا کند که به شکلی بی‌واسطه و ویژه بر واقعیت تاثیرگذار است. برعکس زیست‌شناسی خود ساختاری اجتماعی است که هم‌چون دیگر اشکال شناخت فقط در یک بافت اجتماعی خاص می‌تواند به شیوه‌ای از شناخت تبدیل شود. زیست‌شناسی یک روش طبقه‌بندی است که به انسان‌ها کمک می‌کند تا تجربه‌های خود را قابل درک سازند.6

اکنون می‌توان استدلال زیست‌شناسانه را رها کرد، استدلالی که دیگر به ندرت برای توجیه جنگ‌ها به کار می‌رود اما به دلیل وجود ایدئولوژی‌هایی که هنوز تاثیرگذارند، از آن به‌عنوان عذری برای اعمال خشونت جنسی علیه زنان استفاده می‌شود. استدلال دیگری که بیشتر از جانب نهادهای نظامی مطرح می‌شود، این است که اعمال خشونت‌آمیز علیه غیرنظامیان و به ویژه سبعیت دوران جنگ علیه زنان از «عوارض جانبی تاسف‌آور» جنگ است. در فوریه ۱۹۹۳ دفتر اطلاع‌رسانی و رسانه‌ای وزارت دفاع آلمان در پاسخ به پرسشی اعلام کرد که وحشت‌آفرینی روانی، تخلیه ساکنان مناطق جنگی و نیز تجاوز بخشی از تاکتیک‌های نظامی نیستند. همچنین تصور وجود مردانی افسار گسیخته که خویشتن‌داری جنسی خود را در نبرد از دست می‌دهند، به شدت رد شد.7

با توجه به آن چه پیشتر گفته شد درست هم همین بود: هیچ مردی به دلایل زیست‌شناختی وادار به تجاوز نمی‌شود. چیزی که باید بررسی کرد این است که ادعای دوم حقیقت دارد یا خیر؛ یعنی آیا حمله به غیرنظامی‌ها که در دوران جنگ شمار زیادی از آن‌ها را زنان تشکیل می‌دهند، واقعا بیرون از چارچوب «خود جنگ» اتفاق می‌افتد و این که می‌توان تجاوزها را تندروی رمه‌های انسانی منفردی دانست که خود را به توحش می‌سپارند یا خیر. با نگاهی به آمار و ارقام موجود درمی‌یابیم که چنین نیست. باید به خاطر داشت ارقامی که ذکر می‌شوند فقط به عنوان چند نمونه مطرح می‌شوند چون جنایت‌هایی که علیه زنان صورت گرفته است نه به‌طور منظم ثبت شده و نه اسناد و شواهد آن جمع‌آوری شده است.

در سال ۱۹۳۷ در شهر نانکینگ8 چین در اولین ماه اشغال شهر توسط ژاپنی‌ها تعداد زنانی که مورد تجاوز یا شکنجه جنسی قرار گرفته و به قتل رسیدند به ۲۰ هزار نفر رسید. به شهادت هیات‌های خارجی حاضر در نانکینگ که هر یک مشاهدات خود را مستقل از دیگری گزارش می‌کرد، هر روز دست‌کم ۱۰ مورد تجاوز گروهی اتفاق می‌افتاد. چیزی نگذشت که در مطبوعات عبارت «تجاوز نانکینگ» به اصطلاحی رایج تبدیل شد. در سال ۱۹۴۳ به مزدوران مراکشی که در باقی‌مانده ارتش فرانسه خدمت می‌کردند به صراحت گفته شده بود که مجاز هستند در قلمرو اشغال شده خاک ایتالیا تجاوز و غارت کنند. پیامد این امر وقوع تجاوزهای گروهی گسترده بود. دولت ایتالیا بعد از جنگ مستمری اندکی برای قربانیان مقرر کرد.9

بر اساس شواهدی که در دادگاه جنایات جنگی نورنبرگ ارائه شد، فرماندهی آلمان در هتلی در شهر اسمولنسک10 روسپی‌خانه دایر کرده بود و زنان به‌زور به آن‌جا منتقل می‌شدند. بعدها معلوم شد که بر بدن زنان چریک که به اسارت درمی‌آمدند عبارت «فاحشه سربازان هیتلر» را خالکوبی و از آن‌ها برای همین منظور استفاده می‌کردند و این رویه‌ای متداول بوده است. دادستان فرانسوی در دادگاه نورنبرگ شواهدی از تجاوزهای گروهی ارائه کرد که نشان می‌داد تجاوزهای جمعی به تلافی فعالیت‌های نیروی مقاومت فرانسه صورت می‌گرفت. این ثابت می‌کند که در بعضی موارد از تجاوز به عنوان وسیله‌ای برای تحقق مقاصد سیاسی‌نظامی استفاده می‌شد.

در جنگ جهانی دوم در کره بین ۱۰۰ هزار تا ۲۰۰ هزار زن ربوده و به اردوگاه‌هایی منتقل شدند که ژاپنی‌ها در آن‌جا به این زنان (که «مایه دلخوشی» خوانده می‌شدند و اکنون از آن‌چه بر سرشان رفته سخن می‌گوید) تجاوز می‌کردند یا آن‌ها را مورد شکنجه جنسی قرار می‌دادند. در مورد شمار زنانی که در سال ۱۹۴۵ در بریتانیا به آن‌ها تجاوز شد آمار مختلفی در دست است. بر اساس برآوردهای محتاطانه دست‌کم به ۱۲۰ هزار زن تجاوز شد. برآوردهای دیگر حاکی از بدرفتاری با ۹۰۰ هزار زن است.

در بخش‌های دیگری از آلمان هم اتفاقات مشابهی رخ داد. به عنوان مثال در بادن ورتمبرگ11 جنوبی سربازان فرانسوی تجاوزهای گسترده‌ای کردند. همان‌طور که پیشتر گفته شد، در سال ۱۹۷۱ حدود ۲۰۰ هزار زن در بنگلادش مورد تجاوز قرار گرفتند. بسیاری از این زنان از سوی همسران و خانواده‌های خود طرد شدند و عاقبت به صورت گروه‌هایی آواره و بی‌خانمان درآمدند. دولت برای آن‌ها اردوگاه‌هایی بر پا کرد، اما امکانات اولیه‌ای را که نیاز داشتند فراهم نساخت و چیزی نگذشت که این اردوگاه‌ها به حلبی‌آباد تبدیل شد. امروز حتی بعد از ۲۰ سال هنوز زنانی در این اردوگاه‌ها زندگی می‌کنند. در مورد وضعیت کویت هم باید گفت که بر اساس آمار رسمی در زمانی که کشور در اشغال عراق بود دست‌کم پنج هزار زن قربانی تجاوز شدند.12

با این آمار و ارقام مضحک است اگر باور کنیم تجاوز پدیده‌ای است که فقط در حاشیه جنگ روی می‌دهد. ظاهرا در مناطق جنگی زن‌ها همیشه خود را در خط مقدم جبهه می‌بینند. بدیهی است که حتی کنوانسیون ژنو هم که مقام‌های رسمی غالبا به آن استناد می‌کنند موجب تغییرات چندان و تاکنون در عمل باعث حمایت موثری از زن‌ها نشده است.

شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل در سال ۱۹۷۲ با صدور قطعنامه شماره ۱۶۸۷ «نگرانی عمیق» خود را در مورد عدم کاهش سبعیت در جنگ و ثابت ماندن آن، خصوصا نسبت به زنان، با وجود کنوانسیون ۱۹۴۹ ژنو ابراز کرد. از دولت‌های عضو درخواست شد به قوانین انسان‌دوستانه مربوط به محافظت از زنان و کودکان احترام بگذارند اما این درخواست عمدتا نادیده گرفته شد. با توجه به فراوانی تجاوز و بی‌اثر بودن کنوانسیون‌های بین‌المللی این پرسش مطرح است که آیا تجاوز و رفتارهای وحشیانه علیه زنان را به هنگام جنگ باید بخشی جدایی‌ناپذیر از رویارویی نظامی دانست؟13

  • 1. Brownmiller, Susan. (1975). Against our will: Men, women and rape. New York: Simon & Schuster
  • 2. Feldmann, Harry. (1992). Vergewaltigung und ihre psychis- chen Folgen: Ein Beitrag zur post-traumatischen Belastungsreaktion. Stuttgart: Enke
  • 3.
    Sanday, Peggy Reeves. (1986). Rape and the silencing of the feminine. In Sylvana Tomaselli & Roy Porter (Eds.), Rape (pp. 84-101). London: Basil Blackwell
  • 4.
    Porter, Roy. (1986). Rape - - does it have a historical meaning? In Sylvana Tomaselli & Roy Porter (Eds.), Rape (pp. 216-236). London: Basil Blackwell
  • 5. Archer, John, & Lloyd, Barbara. (1989). Sex and gender. New York: Cambridge University Press
  • 6. Connell, Bob. (1987). Gender and power. Society, the person and sexual politics. Cambridge, UK: Polity Press
  • 7. Tageszeitung daily newspaper, February 17, 1993
  • 8. Nanking
  • 9. Walzer, Michael. (1977). Just and unjust wars. A moral argument with historical illustrations. New York: Basic Books
  • 10. Smolensk
  • 11. Baden-Wurttemberg
  • 12. Sasson, Jean P. (1991). The Rape of Kuweit. The true story of Iraqi atrocities against a civilian population. New York: Knightsbridge
  • 13. Stiglmayer, Alexandra (Ed.). (1993). Mass rape. The war against women in Bosnia-Herzegovina. Lincoln, NE:Nebraska University Press

Seifert, Ruth. “The Second Front: The Logic of Sexual Violence in Wars.” Women’s Studies International Forum, Vol. 19, Nos.1/2, pp. 35-43, 1996. Permission to republish granted by Elsevier.

Ruth Seifert was a clinical psychiatrist that worked in a number of hospital psychiatric units. She completed her postgraduate training in 1973 at the Maudsley and Bethlem Royal Joint Hospital. Seifert was often known as a leading light for women in psychiatry, as she went on to become a MRCPsych (1975) and FRCPsych (1998), and was Deputy Chairman of the Barts Medical Council. Although she was not an academic, she wrote several case reports and served as an invaluable second opinion across the clinical spectrum.

With reference to the gender-specific atrocities committed in Bosnia-Herzegovina, Seifert’s article focuses on the circumstance of sexual violence, particularly mass rape, in war. The objective of the text, as the author explains, is to analyze more deeply the ways in which collective sexual violence against women reflects cultural implications and functions. By destroying the physical and psychological existence of women, Seifert argues that this trauma transcends individuality, thus indicating a symbolic meaning behind sexual violence, in which harm is inflicted on a larger culture, collective, and identity.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰