مرداد ۱۳۹۲

تیر،‌ تفنگ، تجاوز

الیزابت جین وود

جنگ: اثری از Noma Bar

ترجمه:‌‌ رها دوستدار

برای توضیح تفاوت‌های مشهود در خشونت جنسی باید به این موضوع توجه کرد که گروه‌های مسلح، واحدهای نظامی کوچک و افراد، تحت چه شرایطی مجازات‌ها و هنجارهایی ایجاد می‌کنند که به نحو موثر از ارتکاب خشونت جنسی توسط جنگجویان حمایت یا ممانعت می‌کنند. هر چند ارائه توضیح کافی در این زمینه خارج از چارچوب این مقاله است، ولی مشاهدات و فرضیه‌های چندی از این تحلیل حاصل می‌شود.

فرضیه یک: هر جا گروه‌های شورشی به اقدام‌های حمایتی (تامین لوازم ضروری و اطلاعات) غیرنظامیان وابسته‌اند و سودای حکومت بر‌‌ همان غیرنظامیان را در سر دارند، چنانچه ساختار فرماندهی نسبتا کارآمدی داشته باشند، مرتکب خشونت جنسی علیه آن غیرنظامیان نمی‌شوند.
نمونه دال بر فرضیه: شورشیان چپ‌گرای آمریکای لاتین که معمولا روندهای فشرده‌ای را برای اجتماعی شدن طی می‌کنند و ساختارهای فرماندهی کارآمدی دارند، مرتکب خشونت جنسی نمی‌شوند.

فرضیه دو: هرجا هنجارهای فردی جنگجویان و هنجارهای واحدهای نظامی کوچک (در تقبیح یا تایید خشونت جنسی) یکسان باشد و رهبری آن گروه مسلح نیز آن‌ها را تایید کند، ارتکاب خشونت جنسی توسط اعضای آن گروه، به‌‌ همان نسبت بسیار پایین یا بسیار بالا خواهد بود. این اتحاد هنجار‌ها می‌تواند بیشتر تاثیر مکمل داشته باشد تا صرفا افزایشی. تاثیر هر هنجار را حضور‌‌ همان هنجار در سطوح دیگر تقویت می‌کند. دقیق‌تر بگوییم هر جا گروه‌های مسلح، تماس جنسی با جامعه هدف بالقوه را تابو بدانند، میزان خشونت جنسی علیه آن جامعه پایین خواهد بود. در نبود این قبیل تابوهای فرهنگی، هر جا گروه‌های مسلح از یک سیاست خشونت جنسی نسبت به جامعه‌ای حمایت ‌کنند، میزان خشونت بالا خواهد بود.
نمونه دال بر فرضیه: در اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی، خشونت جنسی (قطع نظر از تحقیر جنسی) نسبتا کم بود. و نرخ بالای ازدواج در میان گروه‌های قومی قبل از درگیری‌های بوسنی‌هرزگوین و رواندا، بر اساس این فرضیه، خشونت جنسی گسترده در طول این درگیری‌ها را تسهیل می‌کرد.

فرضیه سه: حکومت‌هایی که با خطر حمله مسلحانه مواجه‌ هستند، حدی از خشونت جنسی نسبت به افراد مظنون به حمایت از شورشیان را در دوران بازداشت تحمل (و احتمالا تشویق) می‌کنند. این خشونت جنسی را میزان پاسخگویی ماموران حکومتی به مقام‌های غیرنظامی و اعتقادات آن مقام‌ها در مورد قابلیت ‌پذیرش خشونت جنسی محدود می‌کند.
نمونه دال بر فرضیه: نیروهای حکومتی در السالوادور، پرو و آرژانتین در شکنجه جنسی بازداشت‌شدگان مظنون به حمایت از گروه‌های شورشی شرکت داشتند. جنیفر گرین نیز پی برد که نیروهای حکومتی در ۲۳ مورد از ۳۰ مورد خشونت جنسی گسترده‌ای که شناسایی کرده بود، در تجاوز گروهی شرکت داشتند. 1

فرضیه چهار: در حکومت‌های دموکراتیک، هر چه نیروهای نظامی بیشتر در قبال اعمال خود به مقام‌های غیر‌نظامی پاسخگو باشند، خشونت جنسی به‌‌ همان اندازه به هنجار‌ها و روش‌های رهبران غیرنظامی وابسته خواهد بود. این نوع حکومت‌ها ممکن است از برخی انواع خشونت جنسی حمایت و برخی دیگر را به نحو موثری مجازات کنند.
نمونه دال بر فرضیه: حکومت‌های دموکراتیک به‌ندرت در خشونت جنسی گسترده شرکت می‌کنند و معمولا برای رضای خاطر افراد تجاوز را مجازات می‌کنند، ولی خشونت جنسی محدود به صورت تحقیر جنسی افرادی که در بازداشت نیروهای ایالات متحده هستند روالی موجود و حاکی از حمایت موثر رهبران غیرنظامی از این خشونت است.

فرضیه پنج: اگر یک گروه مسلح خشونت جنسی نسبت به جامعه خاصی را ممنوع کند، هر قدر انضباط نظامی آن گروه کم‌تر باشد، احتمال ارتکاب خشونت جنسی در آن گروه بیشتر است (مگر آن‌که جنگجویان هنجارهای فوق‌العاده نیرومندی علیه خشونت جنسی داشته باشند). از این‌رو بیشتر احتمال دارد که شبه‌نظامیان بی‌انضباط، نیروهایی که چندان نظارتی بر آن‌ها وجود ندارد، لشکر‌های سربازان فاقد آموزش مناسب و دژبان‌های فاقد آموزش مناسب مرتکب خشونت جنسی شوند تا گروه‌های نخبه خط مقدم (در نبود سیاستی که مشخصا از خشونت جنسی حمایت کند).

فرضیه شش: گروه‌های مسلحی که نسبت جنگجویان زن در آن‌ها بالاست، کم‌تر مرتکب خشونت جنسی می‌شوند. درست نمی‌دانم چرا به نظر می‌رسد که در سریلانکا، السالوادور، پرو و کلمبیا نیز این‌گونه است. (نیروهای ایالات متحده در این مورد استثنا هستند، چون زنان در نیروی دژبان و اطلاعات ارتش این کشور در خشونت جنسی نسبت به بازداشت‌شدگان شرکت می‌کردند). حضور جنگجویان زن می‌تواند سازوکار باندبازی در واحدهای نظامی کوچک را مختل کند، الگوهای پدرسالارانه حامی خشونت جنسی را تغییر دهد، از بیم مقابله به مثل دشمن با سربازان خودی از خشونت جنسی ممانعت کند یا سازوکار دیگری را به کار بیندازد.

با این همه تفاوت‌هایی که در الگوهای خشونت جنسی مستند شده است، موجب طرح سوال‌هایی می‌شود که به مراتب از این فرضیه‌ها فرا‌تر می‌روند. فروپاشی ساختار و روحیه کنترل و نظارت در مقابل تغییر هنجار‌ها از سوی جنگجویان تا چه حد خشونت جنسی را توجیه می‌کند؟ چه دلیلی برای پیدایش یک ساختار سازمانی که قدرت اجرای تصمیم راهبردی رهبری را داشته باشد وجود دارد؟ چرا و چگونه هنجارهای واحد نظامی کوچک دستخوش چنان تحولی می‌شوند که اعضای آن امکان ارتکاب خشونت جنسی را پیدا می‌کنند؟ در چه شرایطی پیروزی نظامی از یک سو، و بن‌بست نظامی از سوی دیگر به خشونت جنسی دامن می‌زنند؟ هنجار‌ها و قانون بین‌المللی تا چه حد مانع از ارتکاب خشونت جنسی می‌شوند؟ چرا مردان در برخی محیط‌ها هدف خشونت جنسی قرار می‌گیرند ولی در محیط‌های دیگر چنین خشونتی روی نمی‌دهد؟

به‌ویژه شکل‌های متفاوت خشونت جنسی چه دلیلی دارند؟ با توجه به وقوع مکرر خشونت‌های جنسی از قبیل تجاوز عمومی و دسته‌جمعی گروه‌های خلاف‌کار در جریان پاکسازی قومی و شکنجه جنسی در حکومت‌های در معرض خطر، شکل خشونت جنسی تا چه حد منعکس‌کننده نوع جنگی است که خشونت در آن روی می‌دهد؟

کوتاه سخن، راه‌های زیر در پژوهش ممکن است در بررسی معمای تفاوت‌های خشونت جنسی در کل مفید باشند.

اول، لازم است پژوهش‌های بیشتری انجام شود تا بتوان تفاوت‌های الگوهای خشونت جنسی در جریان درگیری‌ها را، از جمله خشونت‌هایی که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته‌اند، هر چه بیشتر مستند کرد و فرضیه‌های فوق را با توجه به موارد بیشتری از خشونت جنسی مورد ارزیابی قرار داد. به‌ویژه از آنجا که این موارد به دلیل تفاوت‌هایشان در شکل خشونت جنسی انتخاب شده‌اند، انجام پژوهش‌های بیشتر برای ارزیابی فراوانی نسبی وقوع الگوهای متفاوت در جامعه آماری واقعی موارد خشونت جنسی ضروری است.2

دوم، تلاش‌ برای جمع‌آوری داده‌ها درباره میزان و شکل خشونت جنسی باید مواردی را در بر بگیرد که ظاهرا میزان وقوع خشونت جنسی در آن‌ها کم بوده است. چنین پژوهشی درباره «موارد منفی» در گروه‌ها یا درگیری‌هایی که خشونت جنسی در آن‌ها روی نمی‌دهد (یا در سطوح پایینی روی می‌دهد)، به طور قطع مواردی را روشن خواهد کرد که خشونت جنسی در آن‌ها روی می‌دهد. به‌ویژه آن درگیری‌هایی جالب توجه هستند که در آن‌ها یک طرف استفاده از خشونت جنسی توسط طرف دیگر را «منعکس» نمی‌کند، مانند جنگ‌ها و درگیری‌هایی که در آن‌ها میزان خشونت جنسی با توجه به نسبت‌های بالای آن در درگیری‌های مشابه به طور غیرعادی پایین است.

این مقاله تفاوت عمده‌ای میان این قبیل موارد منفی قائل است: این‌که آیا خشونت جنسی به دلیل وجود مجازات‌های موثر و هنجارهای مخالف خشونت جنسی در افراد یا واحدهای نظامی کوچک روی نمی‌دهد، یا به این دلیل که گروه مورد بحث دسترسی چندانی به غیرنظامیان ندارد. به‌ویژه مقایسه عملکرد عرف‌های ایدئولوژیک و مذهبی یا سایر عرف‌های فرهنگی مخالف با خشونت جنسی می‌تواند ویژگی‌های بسیاری از شورش‌ها را روشن کند. با این‌همه با تثبیت تاثیر عملی چنین عرف‌هایی چالش روش‌شناختی خاصی به وجود می‌آید، به این معنی که چگونه باید تاثیر علت و معلولی یک هنجار یا مجازات معین را فارغ از حضور مشهود یا عدم حضور خشونت جنسی تثبیت کرد.

چنین پژوهشی مستلزم دسترسی به منابع جامع محلی است که در طول جنگ یا در پی آن همواره امکان‌پذیر نیست. با این‌همه، جنگ‌ها به لحاظ در دسترس بودن این قبیل اسناد و مدارک و امکان پژوهش می‌دانی گسترده محلی متفاوت‌ هستند.3 خوشبختانه، این احتمال وجود دارد که پژوهش محلی دقیقا درباره این قبیل موارد منفی امکان‌پذیر باشد. شاید کلمبیا به‌ویژه مورد جالب توجهی باشد چرا که در طول جنگ داخلی این کشور به نام «لا ویولنسیا»4 (۱۹۴۸-۱۹۵۸) خشونت جنسی ظاهرا بسیار رایج بوده است، ولی امروزه در مجموعه خشونت‌های گروه‌های شورشی عامل مهمی محسوب نمی‌شود.

سوم، برای بررسی تاثیر روندهای علت و معلولی بالقوه می‌بایست تعارض‌های درونی موارد را به‌عنوان ساده‌ترین راه کنترل برای بسیاری از متغیرهایی مورد بررسی قرار داد که در غیر این صورت ابهام‌انگیز هستند. این رویکرد هم‌اکنون در بررسی خشونت و مشارکت در جنگ داخلی از جمله در یونان،5 رواندا،6 پرو7 و السالوادور8 بسیار کارآمد است. در وضع ایده‌آل، می‌توان الگوهای خشونت جنسی (و خشونت‌های دیگر) را نه تنها میان جناح‌ها و در طول زمان، بلکه میان ‌واحدهای کوچک جناح‌های مسلح مقایسه کرد و به این وسیله تاثیر علت و معلولی عوامل را در سطوح مختلف توضیح داد.9

علاوه بر این می‌بایست میزان تفاوت خشونت جنسی با سایر شکل‌های خشونت را به عنوان راهی برای شناسایی راهبرد‌ها و هنجارهای خاص خشونت تحلیل کرد. یک نمونه جالب توجه مربوط به نیروهای ایالات متحده در ویتنام است، با فرض این‌که اسنادی وجود دارد که رفتار واحد نظامی در آن‌ها تشریح شده است و این اسناد در اختیار عموم قرار گرفته‌اند یا ممکن است قرار بگیرند. مقایسه الگوهای خشونت جنسی در مستعمره‌های مختلف یک امپراتوری نیز تغییر روشنگری در این طرح پژوهشی خواهد بود.

چهارم، به نظر می‌رسد یکی از راه‌های امیدوارکننده برای پژوهش، پویایی ویژه گروه‌های کوچک باشد که موجب می‌شود هنجارهای یک واحد نظامی از وقوع خشونت جنسی حمایت یا ممانعت کنند. از جمله عوامل مرتبط یکی به خدمت گرفتن افرادی است که از هنجار گروه حمایت می‌کنند و دیگری پیروی از این هنجار در زمان عضویت فرد در گروه است. برای مثال، ممکن است میان گروه‌های مسلحی که بر مزدور‌ها، نیروهای حرفه‌ای، و سربازان وظیفه متکی هستند تفاوت‌های برنامه‌ریزی‌شده‌ای وجود داشته باشد.

یکی از راه‌های ثمربخش برای پژوهش بیشتر به‌ویژه می‌تواند بررسی میزان تفاوت تمرین‌های آموزشی در میان ارتش‌ها به لحاظ درجه خشن بار آوردن سربازان جدید و فعالیت‌هایی باشد که برای ایجاد علقه میان اعضای واحدهای نظامی کوچک صورت می‌گیرد. مقایسه پویایی این گروه‌ها با پویایی ویژه گروه‌های کوچک در محیط‌های دیگری که گهگاه خشونت جنسی در آن‌ها روی می‌دهد ــ مانند انجمن‌های اخوت، دار و دسته‌های خلاف‌کار شهری، و تیم‌های ورزشی ــ می‌تواند مفید باشد.

پنجمین موضوع مرتبط که بسیار روشنگر خواهد بود، تحقیق درباره مرتکبان خشونت جنسی در زمان جنگ است. اگرچه انجام چنین پژوهشی، هم به خاطر نگرانی‌های انسان‌هایی که مورد بررسی قرار می‌گیرند و هم به دلایل عملی، دشوار خواهد بود، ولی شاید ناممکن نباشد. اسکات استراوس موفق شد با زیرمجموعه خاصی از افرادی که در رواندا مرتکب نسل‌کشی شده بودند، مصاحبه کند، افرادی که مجرم شناخته شده، اعتراف کرده و محکوم شده بودند.10

ششمین راه پژوهش به طور مشخص‌تر بر سازوکارهای تعاملی پویا متمرکز خواهد بود. برای مثال الگوهای خشونت جنسی را می‌توان با نمونه‌ای مبتنی بر سازوکارهای بازخورد مثبت به نحو ثمربخشی تحلیل کرد، سازوکارهایی که تفاوت‌های اولیه جزئی میان گروه‌‌ها، واحد‌ها، یا میدان‌های جنگ را گسترش می‌دهند و موجب تفاوت‌های بزرگ در رواج و شکل خشونت جنسی می‌شوند. به عنوان مثال، این قبیل نمونه‌ها ممکن است انتشار هنجارهای غیرمتمرکزی را روشن کنند که خشونت جنسی را عفو می‌کنند. یکی از این سازوکار‌ها انتقامی است که به‌تدریج شدت می‌گیرد: اگر یکی از اعضای یک طرف درگیری مرتکب خشونت جنسی علیه عضوی از گروه دیگر شود، ممکن است یکی از اعضای گروه دیگر از راه‌هایی که به مارپیچی از خشونت جنسی منتهی می‌شوند، انتقام بگیرد.

نمونه‌های مبتنی بر مدل‌های موارد مسری یا مدل همه‌گیر نیز می‌توانند سودمند باشند. در این نمونه‌ها، اگر برخی اعضای یک گروه کوچک مرتکب خشونت جنسی شوند، سایر اعضای آن گروه کوچک نیز ممکن است این کار را بکنند؛ وقتی یک گروه کوچک مرتکب چنین خشونتی می‌شود، ممکن است واحدهای مجاور به آن بپیوندند و این امر به خشونت جنسی گسترده از سوی آن طرف جنگ منتهی ‌شود. در هر دو مورد، ویژگی روندهای پویایی که افزایش یا کاهش خشونت را توجیه می‌کنند وجود نقاط عطف خواهد بود، به نحوی که تفاوت‌های به ظاهر کوچک در علل خشونت موجب تفاوت‌های بزرگ در پیامدهای آن خواهد شد.

خشونت مستمر در دارفور به ما یادآور می‌شود که خشونت جنسی همچنان یکی از جنبه‌های هولناک جنگ است. شاید درک عوامل تعیین‌کننده تفاوت‌های خشونت جنسی به ما کمک کند تا سیاست‌های بهتری برای محدود کردن این شکل وحشیانه خشونت اتخاذ کنیم؛ خشونتی که آسیب‌پذیر‌ترین غیرنظامیان را اغلب به قصد تباه کردن زندگیشان تا ابد، هدف قرار می‌دهد.

  • 1. Jennifer L. Green. «Uncovering Collective Rape: A Comparative Study of Political Sexual Violence،» International Journal of Psychology 34. No.1 (2004): 97-116
  • 2. گرین در مقاله «بررسی تجاوز گروهی» رویکرد متفاوتی اتخاذ می‌کند و موارد تجاوز گروهی را از طریق جست‌وجوی آنلاین در آرشیو روزنامه نیویورک تایمز شناسایی می‌کند. نقطه قوت این رویکرد در این است که به نتایجی غیرقطعی درباره ارتباط‌های تجاوز گروهی می‌رسد. ضعف این پژوهش در اتکای آن تنها به یک منبع و دشواری طبقه‌بندی رواج نسبی تجاوز بر مبنای این منبع است.
  • 3.
    Elizabeth Jean Wood, «The Ethical Challenges of Field Research in Conflict Zones,» Qualitative Sociology 29, no. 3-2006
  • 4. La violencia
  • 5. Francisco Gutiérrez Sanín, personal communication, July 2005
  • 6. Scott Straus, The Order of Genocide: Race, Power and War in Rwanda (Ithaca, N. Y.: Cornell University Press, forthcoming
  • 7. Weinstein, Inside Rebellion
  • 8. Wood, Insurgent Collective Action
  • 9. مکارتن هام‌فریز و جرمی واینستاین قصد دارند یک چنین تجزیه و تحلیلی را از الگوهای خشونت در درگیری‌های سیرالئون ارائه کنند و برای این کار از پژوهشی استفاده می‌کنند که از جمله برای مستند کردن الگوهای کنترل و نظارت و انضباط در میان واحدهای خاص روی جنگجویان سابق انجام داده‌اند. با این‌همه آن‌ها تاکنون داده‌های مربوط به نقض حقوق بشر را به قدر کافی بررسی نکرده‌اند. اگر چنین داده‌هایی در اختیار عموم قرار گیرند، این پژوهشگران قادر به ارزیابی این موضوع خواهند بود که خشونت جنسی و سایر انواع خشونت تا چه حد در انضباط واحد نظامی پیش‌بینی شده است. برای اطلاعات بیشتر به منبع زیر مراجعه کنید:
    Macartan Humphreys and Jeremy Weinstein, «Handling and Manhandling Civilians in Civil War: Determinants of the Strategies of Armed Factions,» unpublished paper, 2004
  • 10. Straus, The Order of Genocide

Variation in Sexual Violence during War. Variation in Sexual Violence during War
Sexual violence during war varies in extent and takes distinct forms. In some conflicts, sexual violence is widespread, yet in other conflicts—including some cases of ethnic conflict—it is quite limited. In some conflicts, sexual violence takes the form of sexual slavery; in others, torture in detention. I document this variation, particularly its absence in some conflicts and on the part of some groups. In the conclusion, I explore the relationship between strategic choices on the part of armed group leadership, the norms of combatants, dynamics within small units, and the effectiveness of military discipline.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰