شهریور ۱۳۹۲

روان‌کاوی فمینیستی سینما

آنت کان

بریده‌ای از پوستر فیلم «پیشگو» ساخته لوچیو فولچی ۱۹۷۷

بین فیلم و سینما تمایز وجود دارد. من برای اشاره به ویژگی‌های شاخص متنی این رسانه از واژه فیلم استفاده می‌کنم و منظورم از واژه سینما کل صنعت آن یا اسباب و تجهیزات سینما است؛ یعنی متن فیلم به همراه بستر و شیوه‌ای که در آن تولید و مصرف می‌شود.

اولین نظریه‌پردازان فیلم با الهام از تازگی این رسانه بسیار مدرن، مشتاق بودند آن‌چه را در این‌باره متفاوت و متمایز است کندوکاو کنند و بنابراین در هستی‌شناسی یا طبیعت ذاتی فیلم و همچنین زیبایی‌شناسی آن تحقیق کردند.1 نظریه‌پردازان به‌تدریج تحقیقات هستی‌شناختی خود را به مطالعات فراروان‌شناسانه رابطه بین متن فیلم و ذهنیت تماشاگر (بررسی و کشف تمایز خطاب فیلم به تماشاگران)، گسترش دادند.2

آیا ما با خطر از دست رفتن برتری نگاه زیبایی‌شناختی و فراروان‌شناسانه به فیلم مواجه نیستم؟ حتی اگر امروزه این تمایز به نسبت سال‌های اولیه این رسانه بسیار متفاوت باشد.

وظیفه هر نظریه‌ای توضیح ابژه‌های آن است و بالعکس. نظریه فیلم باید به ما کمک کند که فیلم را بفهمیم و فیلم‌ها باید پایه و الهام‌بخش نظریه فیلم باشند. من در مقاله‌ای در اواخر دهه هشتاد درباره وضعیت نظریه فیلم فمینیستی در آن دوره نوشتم که نظریه‌های فیلم خودبه‌خود دیگر رسانه‌ها را تفسیر نمی کنند.3 فکر می‌کنم صحت این گزاره هنوز هم به قوت خود باقی است. ما باید ابژه‌ها را به‌عنوان نقطه شروع تفکرمان در نظر بگیریم نه نظریه را، و به خود اجازه دهیم که از این ابژه‌ها، اعم از فیلم، تلویزیون، ویدئو یا هر چیز دیگری با ویژگی‌های خاص خودش، چیزی بیاموزیم. این یکی از دلایلی است که با ایده «اعمال کردن» یا به کارگیری نظریه راحت نیستم: این کار، محدود کننده و تحمیلی است و به‌ندرت نتایجی قانع‌کننده و مفید تولید می‌کند.

ما با این سوال مواجه هستیم که آیا نظریه روان‌کاوی هنوز هم چیزی برای ارائه در زمینه پژوهش فمینیستی درباره رسانه‌ها دارد؟ از روان‌کاوی، اول از همه درباره فیلم (در مقابل رسانه‌های دیگر) استفاده شد و از دید من نظریه روان‌کاوانه فمینیستی فیلم، محصول دو خواسته نسبتا متفاوت است: یکی درک ماهیت فیلم، به‌ویژه درک فراروان‌شناسانه آن در رابطه با تفاوت جنسی و دیگری درک این‌که جنسیت چگونه محتوای فیلم را بیان می‌کند یا چگونه مردان و زنان با فیلم و سینما ارتباط دارند.

این خواسته‌ها آن‌گاه به هم می‌رسند که ببینیم ایده‌های روان‌کاوی در تولید تفاوت جنسی چگونه به درک جامع‌تری از تعامل بین فیلم و مخاطبان آن می‌انجامد. با این حال دو دیدگاه ذکر شده، در عمل به دو جهت مخالف متمایل هستند. تمایلات اصلی خواسته اول تا حدودی به دلیل گستره چندریختی ذهنیت‌ها در جهان درونی به‌راحتی بر روی مناسبات جنسیتی یا هویت دیگری ترسیم نمی‌شوند. ذهنیت زنانه را نباید با مادینگی یکی گرفت و ذهنیت مردانه را هم نباید همان نرینگی دانست. و حتی علاوه بر این دو تعداد زیادی ذهنیت‌های دیگر نیز به‌صورت بالقوه در روان افراد وجود دارند. مهم‌تر از آن احتمالا روان‌کاوی به همان اندازه (یا بیشتر از آن) که د‌ل‌نگران جهان خارجی سیاست و کنش اجتماعی است، به جهان درونی یا روان می‌پردازد. این دنیاها آن‌گونه که روان‌کاوی به آن می‌پردازد این‌قدر جدا و نامربوط نیستند، بلکه با یکدیگر تفاوت دارند و این کار روان‌کاوی است که به جای فرض چگونگی ارتباط متقابل آنها در موارد خاص به کشف و توضیح آن ارتباط بپردازد. خواسته دوم نشات گرفته از بحث سیاسی آشکارتری در مورد حضور زنان (یا مردان) در فیلم یا ساخت مخاطب برای آنها است. من به اختصار این دو گرایش را به ترتیب «روان‌کاوانه» و «اجتماعی» می‌نامم.

جای تعجب نیست که این دو گرایش به طور مداوم یکدیگر را خشمگین یا ناامید می‌کنند. برای بسیاری از فمینیست‌ها، گرایش «روان‌کاوانه»، پیچیده، غامض و نامربوط به «دنیای واقعی» به نظر می‌رسد؛ قضاوتی که به دلیل دشواری نوشته‌های موجود در این زمینه چندان دور از انتظار نیست. بسیاری خود را خارج از این بحث احساس می‌کرده‌اند و چنین احساسی باعث تولید خشم همراه با عدم درک می‌شود. حتی کسانی مانند من که نظریه روان‌کاوی را در اندیشیدن به فیلم (در واقع به‌طور عمومی اندیشیدن درباره فرهنگ) فوق‌العاده مفید یافته بودند، با آن منازعه می کردند. همچنین در یک دوره خاص، که خوشبختانه سپری شده است، انتظار قبول بی‌چون و چرای نظریات روان‌کاوانه به‌ویژه کار ژاک لاکان4 به‌شدت رواج داشت. این دقیقا از همان دست چیزهایی است که باعث احساس ناخرسندی می‌شود و قطعا برای من هنوز پذیرش برخی آثار لاکان، به‌خصوص آنهایی که درباره تفاوت جنسی است، دشوار است. در عین حال بر این باور نیستم که این امر باید باعث دست برداشتن از تلاش برای استفاده از آن و تحقیق درباره آن شود و همکارانی که من برای کارهای آنان احترام زیادی قائلم نیز موفق به انجام این کار شده‌اند و تفاسیر فمینیستی بسیار خوبی بر لاکان نوشته یا او را به چالش کشیده‌اند. بهترین این کارها به ارتباطات و تفاوت میان زیگموند فروید و لاکان از یک سو و پدیدارشناسی وجودی از سوی دیگر می‌پردازد. از آن‌جایی که این کار به مطالعه فراروان‌شناسانه فیلم مرتبط است، بسیار مفید است و تمام دانشجویان فیلم باید آن را بخوانند.5

از نظر نظریه روان‌کاوی، گرایش «اجتماعی» تقاضایی را ایجاد می‌کند که توضیح روان‌کاوی این پدیده فراتر از حیطه آن است. برای مثال روان‌کاوی ادعای پرداختن به جنبه‌های اجتماعی جنسیت و تفاوت‌های اجتماعی دیگر مانند تفاوت‌های ناشی از «نژاد» و طبقه را ندارد. این واقعیت که ما خواسته‌ایم به بررسی ارتباط مداوم روان‌کاوی در مطالعه فیلم (و دیگر رسانه‌ها) بپردازیم نشان می‌دهد که بررسی این تفاوت‌ها همچنان موضوعی ناتمام است. این امر به دلیل یک مواجهه هم‌زمان بین سیاست‌های فمینیستی از یک سو و نظریه روان‌کاوی فیلم از سوی دیگر ساخته شده است. نتیجه این‌که این دو گرایش در یک نقطه خاص از هم جدا شده و در جهات کاملا متفاوتی پیش می‌روند، بدون این‌که واقعا دانسته شود که این جدایی صورت پذیرفته است. جریان «اجتماعی»، الهام بخش انواع مختلف مطالعات فرهنگی سینما و دیگر رسانه‌ها بوده، در حالی که گرایش «روان‌کاوی» به تولید نظریه‌های فراروان‌شناسی فیلم انجامیده که از فمینیسم الهام گرفته بوده است؛ از جمله نظریه‌های تظاهر، خیال‌پردازی و آزارطلبی.6

اهمیت نظریه روان‌کاوی فمینیستی فیلم در چیست؟ اولین پاسخ به این سوال این است که اگر من می‌خواستم به مطالعه فرهنگی سینما (یا دیگر رسانه‌ها) بپردازم، روان‌کاوی اولین روزنه بررسی مفهومی و روش‌شناختی من نمی‌بود. رویکردهای دیگری در این زمینه (مانند قوم‌نگاری فرهنگی و مخاطب‌شناسی) مفیدتر هستند. اگر هم روان‌کاوی هرگونه ارتباط برای درک فیلم (اگر نه لزوما رسانه‌های دیگر) را ارائه می‌کند، باید آن را در یک عرصه محدود و با این دید که «تجزیه و تحلیل روانی نمی تواند همه چیز را توضیح دهد» به کار برد. همچنین در واقع این بررسی روان‌کاوانه اهدافی دارد که در درجه اول توسط فمینیسم ایجاد نشده‌اند. یعنی ممکن است بخواهیم گرایش کلی‌نگر فمینیستی را کنار نهیم (مسلما من معتقد نیستم که چنین گرایش‌هایی باید کنار گذاشته شوند) و نباید از این پروایی داشته باشیم که روی فیلم، جدا از سینما و دیگر رسانه‌ها تمرکز کنیم. با در نظر داشتن این دغدغه‌ها، من باور دارم که روان‌کاوی چیزهای زیادی برای ارائه درباره نظریه فیلم، به‌ویژه در مورد فراروان‌شناسی سینما در درک عمیق‌تر آن و الهام‌بخشی برای تحقیقات بیشتر در چنته دارد.

نظریه روان‌کاوانه فیلم تا حد زیادی با استفاده از شرح روان‌کاوانه روند شکل‌گیری انسان، به سازماندهی روانی دیدن7 و نگاه کردن8 پرداخته است: دلیل موجهی وجود دارد که سوژه سینما همواره به نام تماشاگر خوانده می‌شود. این تاکید بر دیدن و تماشا، یادآور تفکر فروید در مورد محرک‌ها و کنش آنها در خلق تفاو‌‌ت‌های جنسیت اجتماعی از درون تفاوت‌های جنسی روانی است. ما باید به یاد داشته باشیم که برای فروید، یکی از فرآیندهای کلیدی موثر در اینجا، سرکوب و بنابر این «ناخودآگاه» انسان است.

تا این‌جا با ادبیات فرویدی محرک‌های زیست‌مایه جنسی از جمله تحریک به نگاه لذت بخش (تماشاگری جنسی) در تولید ناخودآگاه و مولفه ناخودآگاه مرکزی سهیم هستند. این امر به تفکر لاکان منتقل شده و آن‌جا به تفصیل شرح داده شده است. تا این‌جا نظریه‌های روان‌کاوانه تماشاگری فیلم در مرکزیت دیدار و فعالیت ناخودآگاه مانده‌اند و این دغدغه‌ها به نظریه روان‌کاوانه فمینیستی فیلم در کار روی نظریه نگاه منتقل شده‌اند. در حالی که نظریه‌های روان‌کاوانه «نگاه» می‌تواند محدود به نظر آیند، به نظر من این زمینه هنوز جای کار بسیاری دارد. به طور خاص، در مقاله اساسی کریستین متز2 به سوال کلیدی «روان‌کاوی به چه روشی می‌تواند دال سینمایی را توضیح دهد؟» هنوز پاسخ قانع کننده‌ای داده نشده است.

این پروژه کمابیش در نظریه فیلم آنگلوفون یا انگلیسی‌زبانان9 رها شد، تا حد زیادی به این دلیل که کار متز نه تنها به جنسیت نگاهی ندارد (که لزوما آن را غیرقابل دفاع نمی‌کند) بلکه به‌طور غیر قابل قبولی به دستور کار تفاوت جنسی طبق مفاهیم فرویدی، که خود آن را به کار برده است، بی‌اعتنا است. به‌عنوان تنها یک مثال، متز به‌درستی به نقش انکار (می‌دانم چنین نیست، اما این تصور را این‌جا می‌پذیرم) در سازماندهی اعتقاد تماشاگری و لذت در فیلم اشاره و استدلال می‌کند که تا این‌جا «دال سینمایی» یک فتیش است یا ارتباط بین تماشاگر-فیلم، به شکل روانی مشابه ارتباط فتیشیست و شی‌ مورد علاقه‌اش است. در همان زمان، متز با بی‌اعتنایی به نقطه نظر اصلی فروید در مورد فتیشیسم، یعنی برخاستن آن از انکار تفاوت جنسی10 می‌پردازد. این امکان وجود دارد که تا آن‌جا که فراروان‌شناسی فیلم مورد توجه است، انکار مهم‌تر از تفاوت جنسی باشد: پس از این همه، ما مقید به سخن فروید نیستیم. اما چنین فرضی نیازمند تحقیق و استدلال است.

آن‌چه من می‌گویم این است که نظریه فیلم روان‌کاوانه پیشافمینستی، یا نظریه فیلمی که مسائل مربوط به تفاوت جنسی را در اولویت قرار نمی‌دهد، قبل از موعد رها شده است و نیز آن‌که فراروان‌شناسی‌های روان‌کاوانه فیلم که تفاوت جنسی را به‌عنوان نقطه شروع در نظر نمی‌گیرند، به اندازه آنهایی که این تفاوت‌ها را نقطه شروع می‌دانند ارزش بررسی و اکتشاف دارند. در نظریه نوع دوم،11 خوانش‌های فمینیستی از فروید و لاکان می‌گویند که در هر دو تفکر فروید و لاکان، عرصه اصلی تفاوت جنسی لحظه اودیپی است، یعنی زمانی که نوزاد «فقدان» مادر را می‌فهمد. با این وجود در حالی که اکثر نظریه‌های فیلم روان‌کاوانه فمینیستی این الگو را پیش می‌گیرند، تعدادی از نویسندگان فمینیست و غیرفمینیست، درباره اهمیت پیشااودیپی در درک رابطه تماشاگر و فیلم بحث کرده‌اند.12

با این حال، تا آن‌جایی که من می‌دانم، باید در رابطه با فیلم به‌عنوان یک ابژه که هم در دنیای بیرونی ما و هم در دنیای درونی ما به سر می‌برد، بر روی ابژه‌های اولیه و چگونگی تنیده شدن آنها در تجربه سوژه از جهان خود، کار و بررسی روان‌کاوانه صورت گیرد.13 این موضوع می‌تواند تا آنجا مهم باشد که حداقل از دو اعتراض مطرح شده در برابر نظریه فیلم روانکاوانه بحث می‌کند.

مشاهده تاکید نظریه فیلم روان‌کاوانه بر بینایی در برخورد فیلم-تماشاگر به عنوان نگاهی جانبدارانه، به امری عادی تبدیل شده است و آن شکل از درگیری تماشاگرانه بیشتر از آن چیزی که ایده «نگاه» پیشنهاد می‌کند، مجسم می‌گردد و با انواع خاصی از سینما مانند آیمکس،14 تضمین این نوع درگیری بیشتر باقی می‌ماند.15 علاوه بر این، به استدلال من، تاکید بر ناخودآگاه در نظریه فیلم روان‌کاوانه منتج به دست پایین گرفتن فعالیت بخشی، یا کل جنبه‌های آگاهانه دنیای درونی تماشاگر در این برخورد می‌گردد. یعنی ممکن است به اصطلاح روان‌کاوی، به تجربه تماشاگر نیز به‌طور مفیدی توجه کند.16

در پایان، من معتقدم که روان‌کاوی می‌تواند به عنوان یک سیستم از ایده‌هایی که می‌تواند فیلم را روشن کند و به‌ویژه به درک ما از موضوع برخورد بین فیلم و تماشاگر بیافزاید، چیزهای زیادی برای ارائه به نظریه فیلم داشته باشد. تا جایی که روان‌کاوی می‌تواند پاسخی برای این سوال داشته باشد که چگونه تفاوت جنسی این برخورد را سازمان می‌دهد، محققان فیلم علاقه‌مند به مسائلی که دارای ماهیت فمینیستی هستند، بدون شک به این بحث تخصصی ادامه خواهند داد. با این حال، من باور دارم که دستور کار کلیدی برای نظریه فیلم روان‌کاوانه در جای دیگری است.

  • 1. Bala´zs, Be´la. 1970. Theory of the Film: Character and Growth of a New Art. Trans. Edith Bone. New York: Dover
  • 2. a. b. Metz, Christian. 1982. “The Imaginary Signifier.” In his Psychoanalysis and Cinema: The Imaginary Signifier. Trans. Ben Brewster. London: Macmillan
  • 3. Kuhn, Annette. 1989. “Contribution to ‘The Spectatrix.’” camera obscura 20–21: 213–16
  • 4. Jacques Lacan
  • 5. Rose, Jacqueline. 1986. “The Cinematic Apparatus: Problems in Current Theory.” In her Sexuality in the Field of Vision, 199–213. London: Verso
  • 6. Cowie, Elizabeth. 1984. “Fantasia.” m/f 9:71–104
    Studlar, Gaylyn. 1984. “Masochism and the Perverse Pleasures of Cinema.” Quarterly Review of Film Studies 9(4):267–82
    Doane, Mary Ann. 1982. “Film and Masquerade: Theorising the Female Spec- tator.” Screen 23(3–4):74–87
  • 7. seeing
  • 8. looking
  • 9. Anglophone
  • 10. Freud, Sigmund. 1977. “Fetishism.” In his On Sexuality: Three Essays on the Theory of Sexuality and Other Works, ed. and trans. James Strachey, 351–57. Harmondsworth: Penguin
  • 11. آنهایی که تفاوت جنسی را در اولویت قرار می‌دهند- م
  • 12. Baudry, Jean-Louis. 1974. “Ideological Effects of the Basic Cinematographic Apparatus.” Trans. Alan Williams. Film Quarterly 28(2):39–47
  • 13. Winnicott, D. W. 1971. “The Location of Cultural Experience.” In his Playing and Reality, 95–103. London: Tavistock
    Konigsberg, Ira. 1996. “Transitional Phenomena, Transitional Space: Creativity and Spectatorship in Film.” Psychoanalytic Review 83(6):865–89
  • 14. IMAX
  • 15.
    Gunning, Tom. 1986. “The Cinema of Attractions: Early Film, Its Spectator and the Avant Garde.” Wide Angle 8(3–4):63–70
    Bukatman, Scott. 1999. “The Artificial Infinite: On Special Effects and the Sublime.” In Alien Zone II: The Spaces of Science-Fiction Cinema, ed. Annette Kuhn, 249–75. London: Verso
  • 16. Kuhn, Annette.2003. “Living within the Frame.” Inaugural lecture, University of Lancaster, June 11.

Annette Kuhn. “The State of Film and Media Feminism.” Signs, Vol. 30, No. 1, Beyond the Gaze: Recent Approaches to Film. Eds. Kathleen McHugh and Vivian Sobchack (Autumn 2004), pp. 1403-1424. Permission to republish granted by The University of Chicago Press.

Annette Kuhn is Senior Professorial Fellow in the School of Languages, Linguistics and Film, and a long-standing editor of the journal Screen. She has written a number of books in which she uses her background as a theorist of culture. Currently she is a lecturer in Film and television Studies at Glasgow University.

In this article, Kuhn explains her experience and understanding of film as a distinctive medium, especially for feminist perspectives. With the newly developed field of media studies included, she aims to explore the evolution of these fields, old and new, and especially their mutual influences as they continue to develop throughout time.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰