۱۸ بهمن ۱۳۹۰

سلولهای بنیادی : تحلیل جنس

دانشگاه استنفورد

چالش

درنظر گرفتن جنس می‌تواند دانش پایه دربارۀ سلول بنیادی را ارتقا بخشد – از طریق نشان دادن تفاوت‌های جنسی بالقوه در امکانات درمانی و همچنین تفاوت‌های جنسی در گذرگاه‌های وابسته به گیرنده receptor-mediated pathways. دانش زیست شناختی پایه دربارۀ سلول بنیادی، برای یکی از فعال‌ترین زمینه‌های تحقیق در مورد سلول بنیادی مهم است : از جمله در بارۀ پرتوانی ِpluripotency سلول‌های مشتق از بیماران بزرگسال و استفاده از این سلول‌ها برای مرمت یا بازسازی اندام‌ها.

نوآوری جنسیتی شمارۀ ۱ : تشخیص تفاوت‌های جنسی در ویژگی‌های سلول بنیادی

تحقیقاتی که از جنس به عنوان یک متغیر استفاده شده، تفاوت‌های جنسی در خصوصیات برخی از سلولهای بنیادی بزرگسالان را آشکار کرده‌اند. این یافته شامل موارد زیراست :
۱ – تفاوت در فعال سازی سلول بنیانی میان آگنه‌ای {رویان شناختی} (MSC) یا mesenchymal stem cells: سلول‌های بنیانی میان آگنه‌ای که می‌توان آنها را از مغز استخوان یا بافت‌های دیگر استخراج کرد، می‌توانند به استخوان، چربی، ماهیجه، بافت‌های پیوندی {همبند} و غضروف متمایز شوند (Oreffo, 2005). کریسوستومو (Crisostomo) و همکارانش نشان دادند که در فعال سازی سلول‌های بنیانی میان آگنه‌ای (MSC) تفاوت‌های جنسی وجود دارد. پژوهشگران MSC موشی را در شرایط in vitro با کم اکسیژنی hypoxia ، چربی چند ساخاریدی lipopolysaccharide و پراکسید هیدروژن hydrogen peroxide- LPS تحت فشار قرار داده و نشان دادند که در هر مورد "فعال سازی" بر حسب جنس سلول فرق می‌کند: سلول‌های XX فاکتور رشد اندوتلیال عروقی vascular endothelial growth factor-VEGF (که محرک تکثیر سلولی است) را بیشتر و فاکتور آلفای بافت مردگی ِ تومور
tumor necrosis factor alpha-TNF-α (که محرک التهاب و سکته است) را کمتر از سلول‌های XY تولید می‌کنند (Crisostomo, 2007).

۲ – تفاوت در ظرفیت باززایی سلول بنیادی ناشی از ماهیچه‌ها Muscle-Derived Stem Cell MDSC : سلول‌های بنیادی ناشی از ماهیچه‌ها، هم ظرفیت ترمیم عضلات قلب را دارند و هم ترمیم ماهیچه‌های کالبدی را. این سلول‌ها ممکن است در درمان پلاسیدگی ماهیچه‌ای muscular dystrophy که درمان‌های موجود آن تأثیر محدودی دارند نیز مفید باشند (Jankowski, 2002).

رشته‌های سلولی توان باززایی متفاوتی از خود نشان می‌دهند. دیسی و دیگران با استفاده از موش‌های mdx که خود به خود به پلاسیدگی ماهیچه‌ای muscular dystrophy مبتلا می‌شوند نشان دادند که جنس سلول بدون وابستگی به متغیرهای دیگر، مانند واکنش سیستم ایمنی و تأثیرات استروژنی برون‌زا exogenous estrogenic effects، تأثیری قوی بر ظرفیت باززایی دارد؛ سازوکاری که عامل این تفاوت‌ها است یکی از زمینه‌های فعال تحقیقاتی است.

Deasy و دیگران تفاوت جنسی چشمگیری در ظرفیت باززایی در حالت زنده in vivo پیدا کردند و سلول‌های XX از سلول‌های XY شاخص باززایی( regeneration index-RI) بیشتری داشتند. مطالعات حالت زنده از این مزیت سود می‌جستند که فیبرهای ماهیچه‌ای موش‌های mdx فاقد پلاسیدگی پروتئین هستند: پژوهشگران مقدار RI را با کمّی کردن فیبرهای ماهیچه که از سلول‌های بنیادی باززایی شده بودند تعیین کردند. هرچند که همۀ MDSCها در شرایط in vitro می‌توانند به فیبرهای پلاسیده کنندۀ دستروفین dystrophin-expressing fibers مشتق شوند اما تنها MDSCهای XX می‌توانند در حالت زنده باززایی نیرومندی داشته باشند (Deasy 2007).

Stem cells

این تفاوت‌های جنسی می‌توانند اهمیت درمانی داشته باشند – اما از آنجا که در کنار جنس، عوامل بسیاری بر رفتار سلول‌ها نأثیر می‌گذارند و چون خصوصیات یک سلول "ایده‌ال" نیز به درمان مورد نظر وابسته ‌است، این تفاوت‌ها بدان معنی نیست که سلول‌های یک جنس معین از نظر درمانی بسیار برتر از سلول‌های جنس دیگر است. در تحقیقات بالینی با استفاده از سلول‌های بنیادی، ما شاهد "کمبود مقایسۀ مستقیم انواع مختلف سلول‌ها در مدل‌های بیماری با تعریف روشن و ارتباط بالینی" هستیم (Zenovich 2007).

نوآوری جنسیتی شمارۀ ۲ : تبیین تفاوت‌های جنسی در خصوصیات سلولهای بنیادی

پژوهشگران با علم به وجود تفاوت‌های جنسی در سلول‌های بنیادی کوشیدند تا دلیل این تفاوت‌ها را روشن سازند – کاری که به تحلیل عوامل بیشتری نیاز داشت (روش را ببینید).

روش : تحلیل عوامل مرتبط با جنس و جنسیت

پژوهشگرانی که جنس را تحلیل کرده‌اند بین سلولهای بنیادی XX و XY تفاوت‌هایی مشاهده کرده‌اند، اما درک ژرفتر بیولوژی سلول‌های بنیادی نیازمند بررسی متغیرهای همبسته است. تفاوت‌های جنسی مشاهده شده می‌توانند از راه‌های متعدد ناشی شوند:

  • ژنتیک : سلول‌های بنیادی مذکر و مؤنث در هسته مون (کاریوتیپ karyotype) متفاوتند و بنا براین از نظر ژنتیک متفاوتند، اما دگرگونی ژنتیک بین سلول‌های جنس مشابه نیز وجود دارد – همۀ سلول‌های XX یا سلول‌های XY یکسان نیستند. در پژوهش‌های مربوط به سلول‌های بنیادی، مطالعۀ متغیرهای همبسته و بررسی تفاوت‌ها، هم بین جنس‌ها و هم در درون هر جنس مهم است.
  • محیط هورمونی : سلول‌های بنیادی به محیط هورمونی حساس هستند – که غالباً شامل حضور هورمون‌های جنسی است اما به ‌آن محدود نمی‌شود. هورمون‌ها می‌توانند هم تأثیرات موقت بر سلول‌های بنیادی داشته باشند و هم تأثیرات دائم، و این نکته محیط هورمونی را به متغیری تبدیل می‌کند که با جنس همبستگی کلیدی دارد (Asselin-Labat, 2010).
  • اپی ژنتیک یا پس زایشی Epigenetics : توالی DNA یک سلول بنیادی در طول عمر سلول تغییری نمی‌کند و محیط به ندرت می‌تواند آن را تغییر دهد. اما تظاهرات ژن Gene expression می‌تواند به دفعات و به شدت تغییر کند. در واقع، این تفاوت‌ها موجب می‌شوند که سلول‌های بنیادی‌ای که به لحاظ ژنتیک همسان هستند، بتوانند به سلول‌هائی کالبدی انشقاق یابند که عملکردهای متمایزی دارند. این تغییرات قابل توارث هستند و بنا براین حتی وقتی که سلول‌ها از نظر محیط هورمونی در شرایط مشابهی کشت شوند، تفاوت‌های مشاهده شده را نمی‌توان تنها ناشی از توالی ژنتیک فرض کرد. محیطی که پیشینیان این سلول‌ها در آن رشد کرده‌اند، ممکن است باعث تفاوت‌های پس زایشی شده و همبسته‌های مه می‌باشند ( Ohm, 2009).

مطالعات چند متغییری، جنس را نیز همچون یکی از متغییرهای متعدد، دربر می‌گیرد. آزمودن تعامل بین جنس و عوامل پیش بینی کنندۀ predictors دیگری که بر نتایج مطالعه مؤثرند حائز اهمیت است. بدون چنین آزمونی، امکان دارد که عاملیت تغییر variability به جنس نسبت داده شود در حالی که آن تفاوت در واقع به عامل دیگری وابسته است. این اشتباه می‌تواند به تأکید بیش از اندازه بر تفاوت‌های جنسی منجر شود. تحلیل متغیرهای همبسته، موارد زیر را نشان داده است:

  • نوع موجودات بر رفتار سلول بنیادی تأثیر دارد، و یافته‌ها به دست آمده از مدل‌های جانوری را لزوماً نمی‌توان برای انسان‌ها به کار بست. برای مثال، وقتی در تارزاهای XX موشی (murine XX fibroblasts ) پرتوانی جنسی pluripotency القا می‌شود، سلول‌های بنیادی پرتوان القایی (induced pluripotent stem cells - iPSCs) روند معکوسی از غیرفعال سازی X را، با دو کروموزم X فعال، نشان می‌دهند. اما وقتی پرتوانی به تارزاهای انسانی XX القا می‌شود، iPSCها یک کروموزوم X فعال و یک کروموزوم X غیرفعال را نشان می‌دهند (Tchieu,2010).
  • در موش‌های مدل برای پلاسیدگی ماهیچه‌ای، هم جنس سلول اهدا کننده دخیل است و هم جنس جانور دریافت کننده. تحلیل چند متغییری نشان می‌دهد که MDSCهای XX بیش از MDSCهای XY (فارغ از جنس دریافت کننده) موجب باززایی می‌شوند و جانوران دریافت کنندۀ ماده بیش از جانوران دریافت کنندۀ نر (فارغ از جنس سلول اهدا کننده) مشمول باززایی می‌شوند. در مدل موش‌های mdx برای پلاسیدگی ماهیچه‌ای، منطبق کردن جنس اهدا کننده با جنس دریافت کننده، راهبرد بهینه‌ای برای گسترش باززایی ماهیچه‌ای نیست : سلول‌های بنیادی XX گزینۀ درمانی بهتری برای نرها و ماده‌ها است (Deasy , 2007).
    آزمایش‌های بیشتر با استفاده از موش‌های ناقص بدین نتیجه می‌رسند که تأثیر جنس میزبان (اما نه تأثیر جنس سلول) از نظر ایمنی شناختی جمع بندی و تدوین شده است : پژوهشگران در جانورانی که نقص سیستم ایمنی دارند، "تفاوت چشمگیری در نتیجۀ جنس میزبان مشاهده نکرده‌اند"، اما، تفاوت چشمگیر در نتیجۀ جنس سلول، باقی مانده است" (Deasy, 2007).
  • حتی زمانی که جنس به لحاظ آماری عامل پیش بینی کنندۀ مه می ‌در رفتار سلول بنیادی است، همۀ رشته‌های سلولی در یک جنس مثل هم نیستند. MDSCهای موش، تنوع چشمگیری در توان باززایی یک جنس منفرد نشان می‌دهند (Deasy, 2007).
    مطالعات انجام شده روی ۱۷ رشتۀ سلولهای بنیادی جنینی انسان که معمولاً در تحقیقات استفاده می‌شوند (۹ تای آنها ۴۶،XX و ۸ تا ۴۶،XY هستند) نشان داده‌اند که رشته‌های متفاوت، گرایشهای مختلفی برای تبدیل شدن به نوعی خاص دارند (Osafune, 2008). این خصوصیات را نمی‌توان تنها بر اساس جنس هسته مونی پیش بینی کرد (Cowan, 2004).
  • محیط هورمونی با جنس سلول بنیادی تعامل می‌کند. رابطۀ بین سلول‌های بنیادی و هورمون‌ها رابطه‌ای پیچیده است – توجه به محیط هورمونی‌ای که سلول یا پیشینیان آن درون آن رشد کرده‌اند و همچنین محیط کنونی آن، چه در حالت زنده و چه مشروط، ضروری است.

مروری که توسط Rayو دیگران (2008) انجام گرفته نشان می‌دهد که هورمون‌های جنسی بر خصوصیات بسیاری از انواع سلول‌های بنیادی تأثیر می‌گذارند و تأثیرات آنها بر اساس نوع سلول فرق می‌کند :

Stem cells

نوآوری جنسیتی شمارۀ ۳ : ارتقای رهنمودهای بالینی برای درمان با سلول بنیادی

هنگامی که سلول‌های بنیادی خود بیمار را نتوان برای درمان به کار گرفت، موفقیت پیوند {کاشت انتقالی} سلول بنیادی به تحلیل تعامل بین : ۱) جنس سلول‌های اهدا کنندۀ مورد استفاده ؛ ۲) جنس میزبان ؛ ۳) نوع سلول‌های بنیادی پیوند یافته ؛ و ۴) بیماری مورد درمان بستگی دارد (روش را ببینید).

روش : تنظیم و تدوین سؤالات تحقیق

اکتشافات به عمل آمده در مورد تعامل بین انواع موجودات، جنس سلول بنیادی، جنس دریافت کننده و متغیرهای هورمونی و ایمنی شناختی در جانوران و همچنین تحقیق در شرایط in vitro research، پژوهشگران را به این فکر انداخته است که سؤالاتی را در بارۀ درمان بیماران انسانی با سلول بنیادی تنظیم کنند. در حال حاضر، تنها درمان با سلول بنیادی در روش‌های استاندارد پزشکی، پیوند سلول بنیادی خون ساز hematopoietic stem cell - HSC است که در وهلۀ اول برای درمان ناهنجاری‌های بدخیم مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما برای بیمارانی که دارای نقص ایمنی یا کم خونی آپلازی aplastic anemia هستند نیز به کار گرفته می‌شود (Gratwohl, 2010).

یک مطالعه روی ۱۳۸۶ بیماری که در یک مرکز پزشکی منفرد روی آنها پیوند سلول بنیادی خون‌ساز دگر زاد allogeneic HSC transplantation انجام شد (حدود ۷۵% برای سرطان خون و بقیه برای مشکلات دیگر) نشان داد که انطباق جنسی بین اهدا کننده‌ها و دریافت کننده‌ها با بقای بیماران به طور کلی مرتبط است، در حالی که HSCهای اهدا کنندگان مرد با بقای بهتر بلندمدت همراه بوده است ( Pond, 2006).
در سرطان خون کودکان، پیوند HSC از اهدا کنندۀ مرد به دریافت کنندۀ زن نتایجی به بار می‌آورد که "در مقایسه با همۀ ترکیب‌های جنسی دیگر نامطلوب" و "در حضور یک MM (ناجوری یا عدم انطباق آنتی ژن گویچه‌های سفید انسان Human Leukocyte Antigen Mismatch) غم انگیز" است. همچنین معلوم شد که بارداری اهدا کننده با جنس اهدا کننده و جنس دریافت کننده نیز تعامل دارد ؛ هنگامی که سلولهای بنیادی از زنان باردار اهدا کننده گرفته شده و به بیماران مرد داده می‌شوند، خطر بیماری ِ پیوند ِ مضر به حال ِ میزبان graft-versus-host افزایش می‌یابد (Gustaffson, 2004).

جنس اهدا کننده و دریافت کننده نیز با متغیر همبسنۀ نوع بیماری تعامل دارد – برای مثال، هنگامی که از پیوند HSC برای درمان multiple myeloma استفاده می‌شود، سلول‌های دریافتی از اهدا کنندگان مؤنث می‌توانند نتایج بهتری تولید کنند. زنان بیماری که HSCهای مؤنث دریافت می‌کنند از زنان بیماری که با HSCهای مذکر درمان می‌شوند، مرگ و میر کمتری دارند. در مورد مردان بیماری که multiple myeloma دارند، جنس سلول‌های اهدایی تأثیر چندانی بر مرگ و میر آنان ندارد، اما بر نحوۀ مرگ و میر آنان تأثیر گذار است : برای مردان بیماری که با HSCهای مذکر درمان می‌شوند احتمال مرگ به دلیل بازگشت {عود مجدد} myeloma بیشتر است، در حالی که برای مردان بیماری که با HSCهای مؤنث درمان می‌شوند احتمال مرگ به دلایلی غیر از بازگشت بیماری، مانند بیماری ِ پیوند ِ مضر به حال ِ میزبان graft-versus-host، بیشتر است (Gahrton, 2005).

در مورد پیوند سلول بنیادی خون ساز دگر زاد allogeneic HSC transplantation، در حال حاضر، روش‌های انطباق بیماران با اهدا کنندگان برای نتیجه گیری بهینه، جنس اهدا کننده و جنس بیمار، همراه با متغیرهای متعدد دیگر، مد نظر قرار می‌گیرد (Lee, 2007).

نتیجه گیری

پژوهشگرانی که جنس را در سطح سلولی گزارش و تحلیل کرده‌اند، تفاوت‌هایی جنسی را در رفتار سلول‌ها مشخص کرده‌اند که می‌تواند با روش‌های درمانی در حال پیشرفت مرتبط باشد. این یافته‌ها پزوهشگران را به بررسی دلایل تفاوت‌های جنسی و کشف عوامل هورمونی و ژنتیکی که بر رفتار سلول بنیادی حاکم است رهنمون شد. در پیوند سلول بنیادی خون ساز matopoietic stem cell transplantation – که تنها درمانی با سلول بنیادی است که به طور وسیعی استفادۀ بالینی دارد – پزشکان بالینی برای بهینه سازی انطباق اهدا کننده – دریافت کنندۀ دگرپیوندها allografts ، اطلاعاتی در بارۀ تعامل بین جنس اهدا کننده، جنس دریافت کننده، و سایر متغیرهای همبسته گردآوری کرده‌اند.

گام بعدی

در تحقیقات پایه، دانشمندان می‌باید نسبت به اهمیت جنس به عنوان یک متغییر آگاه باشند و به نوبۀ خود، هنگام گزارش دهی نتایج مطالعات خود، کاریوتیپ یا هسته مون ِ سلول مورد استفاده را مشخص کنند. نتایج مثبت و منفی باید گزارش شوند (تحلیل جنسی را ببینید). گزارش کاریوتیپ سلول مهم است، چه تفاوت جنسی وجود داشته باشد و چه نداشته باشد. زیرا این نکته مرور تحقیقات ثانویه و تحلیل‌های بعدی را امکان پذیر می‌کند. نهادهای اهداکنندۀ امکانات مالی و سردبیران مجلات می‌توانند این گونه گزارش دهی را از طریق رهنمودهای کمک مالی و انتشار، تشویق و ترویج کنند.

آخرین به روز رسانی : ۱۲ اکتبر ۲۰۱۱

Stem Cells: Gendered Innovations.
Copyright © 2011 from “Gendered Innovations,” Stem Cells: Analyzing Sex, Reproduced by permission of Gendered Innovations Stanford University.
http://genderedinnovations.stanford.edu/case-studies/stem_cells.html

Works Cited

Asselin-Labat, M., Vaillant, F., Sheridan, J., Pal, B., Simpson, E., Yasuda, H., Smyth, G., Martin, T., Lindeman, G., & Visvader, J. (2010). Control of Mammary Stem Cell Function by Steroidsoid Hormone Signaling. Nature, 465 (7299), 798-802.

Beery, A., & Zucker, I. (2011). Sex Bias in Neuroscience and Biomedical Research. Neuroscience and Biobehavioral Reviews, 35 (3), 565-572.

Cowan, C., Klimanskaya, I., McMahon, J., Atienza, J., Witmyer, J., Zucker, J., Wang, S., Morton, C., McMahon, A., Powers, D., & Melton, D. (2004). Derivation of Embryonic Stem-Cell Lines from Human Blastocysts. New England Journal of Medicine, 350 (13), 1353-1356.

Crisostomo, P., Markel, T., Wang, M., Lahm, T., Lillemoe, K., & Meldrum, D. (2007). In the Adult Mesenchymal Stem Cell Population, Source Gender Is a Biologically Relevant Aspect of Protective Power. Surgery, 142 (2), 215-221.

Deasy, B., Lu, A., Rubin, R., Huard, J., Tebbets, J., Feduska, J., Schugar, R., Pollett, J., Sun, B., Urish, K., Gharaibeh, B., & Coo, B. (2007). A Role for Cell Sex in Stem Cell-Mediated Skeletal Muscle Regeneration: Female Cells Have Higher Muscle Regeneration Efficiency. The Journal of Cell Biology, 177 (1), 73-86.

Gahrton, G., Iacobelli, S., Apperley, J., Bandini, G., Björkstrand, B., Bladé, J., Boiron, J., Cavo, M., Cornelissen, J., Corradini, P., Kröger, N., Ljungman, P., Michallet, M.,

Russell, N., Samson, D., Schattenberg, A., Sirohi, B., Verdonck, L., Volin, L., Zander, A., & Niederwieser, D. (2005). The Impact of Donor Gender on Outcome of Allogeneic Hematopoietic Stem Cell Transplantation for Multiple Myeloma: Reduced Relapse Risk in Female to Male Transplants. Bone Marrow Transplantation, 35 (6), 609-617.

Gratwohl, A., Baldomero, H., Aljurm, M., Pasquini, M., Bouzas, L., Yoshimi, A., Szer, J., Lipton, J., Schwendener, A., Gratwohl, M., Frauendorfer, K., Niederwieser, D.,

Horowitz, M., & Kodera, Y. (2010). Hematopoietic Stem Cell Transplantation: A Global Perspective. Journal of the American Medical Association, 303 (16), 1617-1624.

Gustaffson, Å., Remberger, M., Ringdén, O., & Winiarski, J. (2004). Risk Factors in Pediatric Stem Cell Transplantation for Leukemia. Pediatric Transplantation, 8 (5), 464-474.

Jankowski, R., Deasy, B., & Huard, J. (2002). Muscle-Derived Stem Cells. Gene Therapy, 9 (10), 642-647.

Lee, S., Klein, J., Haagenson, M., Baxter-Lowe, L., Confer, D., Eapen, M., Fernandez-Vina, M., Flomenberg, N., Horowitz, M., Hurley, C., Noreen, H., Oudshoorn, M., Petersdorm,

E., Setterholm, M., Spellman, S., Weisdorf, D., Williams, T., & Anasetti, C. (2007). High-Resolution Donor-Recipient HLA (Human Leukocyte Antigen) Matching Contributes to the Success of Unrelated Donor Marrow Transplantation. Blood, 110 (13), 4576-4583.

Ohm, J., & Baylin, S. (2009). Stem Cell Epigenetics. In Rajasekhar, V., & Vemuri, M. (Eds.), Regulatory Networks in Stem Cells, Volume III: Stem Cell Biology and Regenerative Medicine, pp. 235-246. Berlin: Springer Science and Business Media.

Oreffo, R., Cooper, C., Mason, C., & Clements, M. (2005). Mesenchymal Stem Cells: Lineage, Plasticity, and Skeletal Therapeutic Potential. Stem Cell Reviews, 1 (2), 169-178.

Osafune, K., Caron, L., Borowiak, M., Martinez, R., Fitz-Gerals, C., Sato, Y., Cowan, C., Chien, K., & Melton, D. (2008). Marked Differences in Differentiation Propensity among Human Embryonic Stem Cell Lines. Nature Biotechnology, 26 (3), 313-315.

Pond, G., Lipton, J., & Messner, H. (2006). Long-Term Survival after Blood and Marrow Transplantation: Comparison with an Age- and Gender-Matched Normative Population. Biology of Blood and Marrow Transplantation, 12 (4), 422-429.

Ray, R., Novotny, N., Crisostomo, P., Lahm, T., Abaranell, A., & Meldrum, D. (2008). Sex Steroids and Stem Cell Function. Molecular Medicine, 14 (7), 493-501.

Tchieu, J., Kuoy, E., Chin, M., Trinh, H., Patterson, M., Sherman, S., Amiuwu, O., Lindgren, A., Hakimian, S., Zack, J., Clark, A., Pyle, A., Lowry, W., & Plath, K. (2010). Female Human Induced Pluripotent Stem Cells (iPSCs) Retain an Inactive X Chromosome. Cell, 7 (3), 329-342.

Zeller, C., Wang, Y., Markel, T., Weil, B., Abarbanell, A., Herrmann, J., Kelly, M., Coffey, A., & Meldrum, D. (2009). Role of Tumor Necrosis Factor Receptor 1 in Sex Differences of Stem-Cell-Mediated Cardioprotection. Annals of Thoracic Surgery, 87 (3), 812-819.

Zenovich, A., Davis, B., & Taylor, D. (2007). Comparison of Intracardiac Cell Transplantation: Autologous Skeletal Myoblasts versus Bone Marrow Cells. In Kauser, K., & Zeiher, A. (Eds.), Bone Marrow-Derived Progenitors, pp. 117-165. Berlin: Springer Verlag.

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰