۱۸ بهمن ۱۳۹۰

تحقیق روی جانوران: پژوهش در زمینۀ زیست – پزشکی

دانشگاه استنفورد

چالش

پژوهش هایی که با استفاده از جانوران انجام می شوند، از ابتدا در پزشگی و علوم درغرب نقشی حیاتی داشته اند. اما تا دهۀ ۱۹۶۰ جنس جانوران مورد استفاده، جز در موارد تجربه های مربوط به بارآوری، به ندرت گزارش گزارش می شد. حتی امروزه جنس جانوران مورد آزمایش "در ۲۲ تا ۴۲ درصد از مقالات عصب شناسی، فیزیولوزی {اندام شناسی}، و مجلات زیست شناسی ِ میان – رشته ای interdisciplinary حذف" می شود (Beery , 2011).

تجزیه و تحلیل مطالعاتی که در آنها جنس جانور گزارش شده، نشان می دهد که در اغلب رشته های وابسته به پزشکی به جز زیست شناسی بارآوری و ایمنی شناسی، جانوران ماده کمتر بازنمایی شده اند (Beery, 2011 ) نمودار را ببینید.

نسبت مقالات مندرج در مجلات پیرامون زیرموضوع های زیست پزشکی ِ مشخص که در آنها استفاده از تنها جانوران نر، تنها جانوران ماده، هم نر و هم ماده، و عدم ارائۀ اطلاعات مربوط به جنس گزارش شده اند (Beery , 2011). چاپ مجدد با اخذ مجوز.

بازنمایی {حضور} ناکافی جانوران ماده

پژوهشگران ممکن است برای کاستن هزینۀ آزمایش ها و یا به امید کم کردن تناقض ها در نتایج، مطلعات خود را تنها با یک جنس انجام دهند (McCarthy, 2002). در مطالعۀ پدیده هایی که در آنها جنس، معین است (مانند سرطان رحم یا سرطان پروستات)، آزمایش های تک - جنسی تنها گزینۀ ممکن است. همچنین در مواردی که یک جنس به اندازۀ کافی مورد مطالعه قرار نگرفته و یا شواهدی وجود دارد که جنس مورد مطالعه بر نتایج تأثیری نخواهد داشت، این روش مفید است. اما اکثر آزمایش های تک - جنسی بر روی جانوران، شامل این موارد نمی شوند : جانوران ماده هنگام مطالعۀ شرایطی که بر هر دو جنس موثرند، به اندازۀ کافی بازنمایی نمی شوند {حضور ندارند} و در پژوهش هایی که طبق شواهد، جنس بر نتایج تأثیر می گذارد نیز کمتر بازنمایی می شوند.
پژوهشگران ممکن است به دلیل میزان هورمون جانوران ماده از به کار گیری آنها اجتناب کنند، زیرا میزان هورمون آنها در دورۀ فحل متغیر است و می تواند بر نتایج آزمایش ها تأثیر بگذارد (Becker 2002, Wizemann, 2001). در مواردی نادرتر، پژوهشگران ممکن است از به کار گیری جانوران نر اجتناب کنند زیرا در برخی از انواع و نژادها رخ دادن خشونت بین نرها نگهداری آنها در قفس را دشوار می کند (Gatewood, 2006). در پژوهش های سم شناسی، جوندگان ماده را ترجیح می دهند زیرا به برخی از سموم حساسترند. (کمیسیون اروپایی، ۲۰۰۸).

نوآوری جنسیتی شمارۀ ۱ : مطالعۀ جنس به درمان های جدید برای صدمۀ مغزی شدید می انجامد

صدمۀ مغزی شدید Traumatic Brain Injury هم در اروپا (که دلیل آن بیش از همه تصادف های رانندگی است) و هم در ایالات متحده (بیش از همه به دلیل جراحت های ناشی از اسلحۀ گرم)، در میان مردان بیش از زنان رایج است (Tagliaferri 2006, Wagner 2000, Roof 2000). مطالعت جدیدی که با استفاده از جانوران ماده در بارۀ صدمۀ مغزی شدید یا TBI انجام گرفته، تحلیل جنسی موشکافانه را امکان پذیر ساخته و به نوآوری هایی در زمینۀ درمان بیماران TBIمنجر شده است (روش را ببینید).

روش : تحلیل جنس

تحلیل جنسی زمانی آغاز می شود که محققان در آزمایش های خود از هر دو جنس جانور استفاده کرده و داده ها را تحلیل می کنند تا ببینند که آیا نتایج مربوط به ماده ها با نتایج نرها متفاوت است یا خیر. در مدل های جانوری TBI، ماده ها پیوسته نتایجی بهتر از نرها نشان می دهند – یعنی ماده ها جنسی هستند که "بیش از همه محافظت می شوند" و نرها "بیش از همه مبتلا می شوند". این تفاوت بین انواع متعدد و چند نژاد از موش های درون زاد و برون زاد inbred and outbred صادق است (Hurn, 2005).
هنگامی که تفاوت در جنس مشاهده شد، آزمایش های بیشتر می تواند سازوکار تفاوت را روشن سازد ( Grove, 2010).

روش : طراحی مطالعات در تحقیقات زیست پزشکی biomedical

تشخیص وجود یا عدم وجود تفاوت جنسی نیازمند توجه به دوره های فحل (آمادگی بارداری Estrous Cycles) جانور ماده است ؛ اگر دورۀ فحل مورد توجه قرار نگیرد، تفاوت با آنکه وجود دارد، ممکن است به دلیل میانگین گیری در دوره، کشف نشود. (Stoffel , 2003). همچنین برای تبیین دقیق وجود یا عدم وجود تفاوت در آزمایش با جانوران، بررسی های سازوکاری Mechanistic studies نیز لازم است ؛ برای مثال، یک داروی خاص یا یک مداخلۀ دیگر ممکن است در هر دو حنس تأثیر مشابهی ایجاد کند، اما سازوکار در آن دو مشابه نباشد ( Liu, 2007). علاوه بر این، تفاوت های چندگانۀ ویژۀ جنس sex-specific ممکن است تأثیراتی ضد هم داشته باشند، یکدیگر را خنثی کرده و مانع مشاهده شوند (Palszynski, 2005).

در صورتی که در یک مدل جانوری تفاوت هایی مشاهده شود، آزمودن تأثیرگذاری هورمون های جنسی حائز اهمیت است. این امر شامل موارد زیر است:

  • نمونه گیری از جانوران ماده در مقاطع مختلف دورۀ فحل:
    در مورد جانورانی که قابلیت بارآوری دارند، طراحی قدرتمند شامل نظارت بر دورۀ فحل جانور ماده است. یک نوع طراحی برای آزمایش ها ممکن است شامل ده گروه موش باشد : دو گروه نر (برای آزمایش و کنترل {گروه شاهد}) و هشت گروه ماده (برای آزمایش و کنترل { گروه شاهد }) برای هر یک از چهار روز دورۀ فحل. گزینۀ آسانتر درنظر گرفتن ماده ها تنها به مدت دو بخش از دورۀ فحل است که نوعا ً زمان های فحل و نافحلی {عدم آمادگی باروری diestrus خواهد بود (بکر و دیگران، ۲۰۰۵). علاوه بر این، از آنجا که در برخی از پستانداران تخمک گذاری همزمان روی می دهد، ماده ها باید طوری نگهداری شوند که از تماس نزدیک با آنهایی که در روزهای متفاوتی تخمک گذاری می کنند، پرهیز شود (مزیان و دیگران، ۲۰۰۷).
    به نظر می رسد که در مدل های جانوری TBI، دوره های فحل تأثیر اندکی بر نتایج داشته باشد (واگنر و دیگران، ۲۰۰۴). اما در مطالعات مربوط به عملکرد سیستم ایمنی، تأثیرات دوره های فحل مهم بوده اند (نوآوری جنسیتی زیر را ببینید).
  • نمونه گیری از جانوران ماده در زمان بارداری و شبه بارداری:
    آن دسته از پژوهشگرانی TBI که از موش های نر، موش های ماده با دوره های معمول، و ماده های شبه - باردار نمونه گیری کرده اند، دریافته اند که خیز (یا انباشت آب در یاخته ها، بافت ها یا حفره هاِ بدن edema) در نرها بیشترین شدت و در ماده هایی با دورۀ معمول کمتر و در ماده های شبه باردار، کمترین شدت را دارد (روف و دیگران،۱۹۹۳). از آن جا که میزان هورمون پروژسترون progesterone در نرها کمترین، در ماده هایی با دورۀ معمول بیشتر و در ماده های باردار یا شبه – باردار بیشترین است، پژوهشگران به این فکر افتادند که احتمال دارد پروژسترون، محافظی در برابر خیز edema باشد (مفره و دیگران، ۲۰۰۷).
  • دستکاری مصنوعی هورمون ها :
    در مدل های جانوری TBI، برداشتن تخمدان ovariectomy، مزیت بقا {بیشتر زنده ماندن} را نزد ماده های دست نخورده نسبت به نرها را کاهش می دهد. تزریق پروژسترون تا اندازه ای این مزیت را به ماده هایی که تخمدان آنها برداشته شده باز می گرداند، و بقای نرها را نیز طولانی تر می کند( بایر و دیگران، ۲۰۰۴).

پژوهشگران از شواهد برخاسته از مدل های جانوری TBI در ابداع یک روش درمانی آزمایشی برای انسان استفاده کردند – که از طریق تحلیل جنس و نمونه گیری از جانوران ماده در وضعیت های متفاوت هورمونی به دست آمده بود. در مطالعت بالینی چشم بستۀ دو سویه double-blind، بیمارانی که اندکی پس از درمان وضعیت اضطراری، پروژسترون دریافت کرده بودند، نسبت به گروه شاهد با همان صدمه، مرگ و میر کمتری داشته و از نظر عملکرد سیستم عصبی neurological بهبودی بهتری نشان دادند و پروژسترون را نیز به خوبی تحمل کردند ( Xiao 2008, Wright 2007). در موارد زیر مطالعات بیشتری لازم است :

  • ارزیابی خطرات و مزایای درمان با پروژسترون بر اساس خصوصیات بیماران (مانند جنس و سن) و وضعیت صدمات.
  • روشن کردن سازوکاری که موجب می شود در وضعیت TBI، پروژسترون بیمار را در برابر صدمۀ مغزی محافظت کند.

نوآوری جنسیتی شمارۀ ۲ : نمونه گیری با توجه به دوره های فحل (آمادگی بارداری Estrous Cycles) و یائسگی موجب پیشرفت دانش پایه در بارۀ سیستم ایمنی می شود.

دانشمندان با وارد کردن موش های ماده به آزمایش ها، کشف نمودند که هورمون های جنسی در عملکرد سیستم ایمنی نقش مهمی ایفا می کنند. هنگامی که موش های ماده در معرض پادگن ها {آنتی ژن ها antigens) قرارگرفتند و سپس در طول فحل یا نافحلی نمونه گیری شدند، واکنش های ایمنی طحال آنها همانند واکنش های مشاهده شده در نرها بود. اما هنگامی که از موش ها در زمان پیش از فحل یا پس از فحل proestrus or metestrus نمونه گیری شد، شمار پادگن های آنان بیش از سه برابر نرها بود ( Krzych, 1978). با همبسته کردن correlating این تفاوت ها با چگالی (غلظت) پروژسترون و استروژن estrogen (که آنها نیز در دورۀ فحل تغییر می کنند) این امکان فراهم شد که تأثیر هورمون های جنسی برعملکرد سیستم ایمنی کشف شود – نمودار زیر را ببینید.

واکنش ایمنی موش ماده در دورۀ فحل متغیر است ؛ توجه کنید که دو دوره نشان داده شده است. در دوران فحل و نافحلی، واکنش ایمنی موش ماده کمی شدیدتر از موش نر است اما در دوران پیش و پس از فحل واکنش موش ماده چند بار قوی تر از موش نر است. همبستگی با میزان هورمون این نکته را مطرح می کند که هم استرادیول estradiol و هم پروژسترون (که در مقاطع مختلفی از دوره به اوج می رسند) همچون محرک سیستم ایمنی عمل می کنند. مآخذ نمودار و داده ها : Bergman 1992, Nelson 1981, Kryczh 1978, Michael 1976.

مدل های جانوری یائسگی – که هنوز در حال شکل گیری است (گام بعدی زیر را ببینید) – نشان داده اند که تغییرات ایمنی - شناختی با انتقال هورمونی همراهند. هنگامی که موش ها به دنبال تخمدان برداری دچار "یائسگی حاد" می شوند، آثار "کاهش شیمی آرایی لنف یاخته lymphocyte chemotaxis reduced، واکنش ازدیاد سلول T ناشی از میتوژن mitogen، و تولید ِ [Interleukin-2] " را از خود نشان می دهند (Marriot 2006).
درک عملکرد ایمنی و هورمون ها به درمان بیماری های متعددی مربوط می شود که بیماری های خود – ایمنی autoimmune و عفونت HIV را نیز شامل می شود. برای مثال، از جانوران برای تحقیق در این مورد استفاده شده که چرا بار ویروسی viral load HIV در مردان بیش از زنان افزایش نشان می دهد، و چرا امکان پیش بینی بار ویروسی در زنان کمتر از مردان است (Meier 2009).

نوآوری جنسیتی شمارۀ ۳ : تقویت استانداردهای بهداشت محیط

مدل های جانوری، علاوه بر تحقیقات پایه و آزمایش های پیش – بالینی، بخشی جدایی ناپذیر از نظارت بر محیط زیست، ارزیابی میزان سمی بودن مواد شیمایی و امثالهم است. انستیتوی بهداشت و حفاظت از مصرف کنندۀ کمیسیون اروپایی European Commission’s Institute for Health and Consumer Protection (IHCP) و برنامۀ ملی فناوری ایالات متحده U.S. National Toxicology Program (NTP) مدل های مرجع را موجب بهبود استانداردهای محیط زیستی تحلیل کرده اند (روش را ببینید).

روش : بازاندیشی استانداردها و مدلهای مرجع

در سم شناسی toxicology توجه به جنس مدل مرجع حائز اهمیت است : هم ارگانیسم های مدل و هم انسان ها، در حساسیت نسبت به سموم مشخص، تفاوت های جنسی از خود نشان می دهند. در برخی موارد، یک ترکیب {سمی} ممکن است از نظر کیفی تأثیرات متفاوتی بر نرها و ماده ها داشته باشد – به ویژه زمانی که ترکیب، مختل کنندۀ غدد درون ریز endocrine disruptor باشد (نگاه کنید به مطالعۀ مورد مختل کنندۀ غدد درون ریز ِ محیط زیستی).
IHCP برای غربال مواد شیمیایی از نظر جهش زایی mutagenic activity از یک "آزمایش پسرفتی مهلک مرتبط با جنس sex-linked recessive lethal test” روی یک حشره – به نام " ژاله دوست" drosophila - استفاده می کند (کمیسیون اروپایی، ۲۰۰۸).

استانداردها و مدل های مرجع در اتحادیۀ اروپا

IHCP ِ کمیسیون اروپایی برای نمونه گیری و تحلیل جنسی پیش نیازهای محکمی دارد (کمیسیون اروپایی، ۲۰۰۸):

  • برگرفتن جانوران ماده و نر : برای نمونه، در آزمایش مسمومیت تنفسی inhalation toxicity testing، پژوهشگران باید در هر یک از سطوح تراکم، از تعداد مساوی نر و ماده استفاده کنند. در سایر آزمایش ها، جنسی که نسبت به یک سم خاص حساستر است، معمولاً ماده، ترجیح داده می شود.
  • گزارش دادن جنس سوژۀ مطالعه : فارغ از اینکه آزمایش تک – جنسی یا مخلوط – جنسی باشد، IHCP لازم می داند که "تعداد، سن و جنس جانوران" گزارش شود (کمیسیون اروپایی، 2008).
  • نمونه گیری از ماده ها برای کشف مسمویت رشدی Developmental Toxicity : این پروتکل به پژوهشگران امکان می دهد که " در بارۀ تإثیرات ِ در معرض قرار گرفتن والدین پیش از تولد نوزاد prenatal exposure بر جانوران باردار ِ مورد آزمایش و بر ارگانیسم در حال رشد در رحم، اطلاعاتی" گردآوری کنند (کمیسیون اروپایی، ۲۰۰۸).

استانداردها و مدل های مرجع در ایالات متحده

برنامۀ ملی سم شناسی (NTP) در ایالات متحده در تمام مطالعات معمول سم شناسی ِ جانوری، تحلیل جنسی و موارد زیر را لازم می داند (NTP, 2006) :

  • گزارش دادن جنس سوژۀ مطالعه : NTP می گوید : "داده ها باید جدول بندی شده و به تفکیک نوع، جنس و طرز برخورد با گروه" سازمان دهی شوند.
  • تحلیل نتایج به تفکیک جنس و گزارش یافته های بی ارزش : در همۀ تحلیل هایی که NTP انجام می دهد، وجود، عدم وجود، و اهمیت آماری تفاوت های جنسی ذکر می شود.
  • تحلیل متغیرهای همراه Covariates : همۀ تحلیل ها باید از نظر وزن کنترل شوند به طوری که تفاوت های وزنی به اشتباه تفاوت های جنسی تفسیر نشوند، و بالعکس.

نتیجه گیری

نوآوری های جنسیتی :

  • فیزیولوژی و فیزیولوژی آسیب شناختی Pathophysiology : شمول جانوران ماده در مطالعات تجربی، به دانش نوینی در بارۀ صدمۀ مغزی شدید منجر شد که روش های درمانی تازه ای به دنبال داشت. نمونه گیری با توجه به جنس و وضعیت هورمونی نیز دانستنی هایی دربارۀ تنظیم هورمونی سیستم ایمنی، ارتباط آن با درمان بیماری ها و عفونت های خود – ایمنی، آشکار ساخته است. این اطلاعات هم اکنون در زمینۀ توسعۀ مقدار داروی لازم برای واکسیناسیون به کار گرفته می شود ( Klein 2010؛ سازمان بهداشت جهانی ۲۰۱۰).
  • سیاست گذاری قواعد : تحلیل جنسی به بخش مهمی از تلاش های اتحادیۀ اروپا و ایالات متحده در جهت درک، پیشگیری، و کنترل آلودگی های محیط زیست تبدیل شده است.

گام های بعدی

الف – پژوهش های آتی باید شامل موارد زیر باشند :

  • تحلیل جنسی در سطوح بافت و سلول : تحلیل جنسی در تحقیقات پایه که نخست در مطالعات جانوری روی داد، بر محور تفاوت های جنسی به واسطۀ هورمون ها متمرکز شده است. در مطالعات مربوط به کاشت سلول ها یا بافت های استخراج شده extracted tissues – با وجود آنکه بسیاری از سلول ها خصوصیت ژنتیک جنسی دارند و بافت ها غالباً از ارگان های جنسی شده sexed organisms استخراج می شوند – جنس سوژه به ندرت، تحلیل یا حتی گزارش می شود (مارتس و دیگران، ۲۰۰۴). پژوهش های اخیر حاکی از آن هستند که مطالعۀ جنس سلولی cellular sex در درمان های نوپای سلول پایه developing stem cell therapies نقش مهمی دارند (مطالعۀ موردی سلول های پایه را ببینید).
  • تحلیل متغیرهای همراه برای پرهیز از تأکید بیش از اندازه بر تفاوت های جنسی: تمام تفاوت های مشاهده شده بین جانوران ماده و نر، سلول ها یا بافت ها – یا بین زنان و مردان – ناشی از جنس به لحاظ بیولوژیک نیستند. برای پرهیز از تأکید بیش از اندازه بر تفاوت های جنسی، تحلیل عوامل مرتبط با جنس و جنسیت حائز اهمیت است. متغیرهای همراه ِ مهم عبارتند از: رژیم غذایی، میزان هورمون، و انواع جانوری. تعامل های مادری اندکی پس از تولد در تفاوت های جنسی مربوط به رفتارها سهیم هستند. موش مادر با بجه موش های ماده و نر تعامل های متفاوتی دارد که موجب تفاوت در رشد آنها می شود (Moore, 1992).
  • ایحاد مدل های جانوری برای یائسگی : مدل های جانوری معتبر و با کیفیت بالا برای یائسگی مورد نیاز است. البته نخستیان {جانوران نخستی} primates تحت فرآیندی شبه یائسگی قرار می گیرند، اما چالش های استفاده از نخستیان، و محدودیت دسترسی به جانوران مادۀ مسن تر، تحقیقات را با محدودیت رو به رو می کنند. می توان با جراحی و برداشتن تخمدان، جانوران مورد آزمایش را وادار به یائسگی کرد، که الگویی برای تخمدان برداری دو سویه bilateral oophorectomy زنان است، اما ممکن است که مشابه یائسگی طبیعی انسان نباشد (Bellino, 2003). راهبردهای مربوط به مدل سازی برای یائسگی انسانی، عبارتند از: استفاده از جوندگان، دادن دارو به موش یا موش خانگی به طوری که تخمدان آنها را پیش از موقع از کار بیندازد، یا استفاده از موش های ترانس ژنتیک transgenic mice (مانند نژاد Foxo3a-/-) که پیری تخمدان سریع دارند (Wu, 2005).
  • مطالعۀ جنسیت در تحقیقات جانوری : قرار دادن جانوران نر و ماده در محیط های متفاوت فیزیکی و اجتماعی می تواند تأثیرات چشمگیری بر نتایج آزمایش داشته باشد. برای کسب اطمینان از این که سیستم های نگهداری و نحوۀ کار با آنها موجب جانبدار شدن سیستماتیک نمی شود، تحلیل جنسیتی ضروری است (Holdcroft , 2007). به ویژه، زمانی که پژوهشگران انتظار تفاوت خاصی را دارند، ممکن است که جانوران نر و ماده را جداگانه و به نحوی نگهداری کنند که پدید آورندهء آن تفاوت جنسی بشود؛ یا ممکن است که یک آزمایش رفتاری را انجام دهند با احتمال بالای ایجاد آن تفاوت (Birke, 2011). نگهداری و نحوۀ کار می تواند میزان تنش (استرس) جانور را تعیین کند که به نوبۀ خود بر تاریخچۀ رفتاری و همچنین زیست – شیمیایی جانور مؤثر است (Beck, 2002).

ب - گام های بعدی در سیاست گذاری از این قرارند:

  • ملزم کردن پژوهشگران به گزارش جنس سوژه : نهادهای اهدا کنندۀ کمک های مالی و سردبیران مجلات می توانند گزارش جنس را پیش نیاز اهدای کمک مالی به پژوهشگر یا انتشار یافته های او اعلام کنند. گزارش جنس ارگانیسم مدل، از کلی بافی نامناسب جلوگیری کرده، تحلیل های بعدی را تسهیل می کند و می تواند نشان دهد که کجا یک جنس از جانوران نادیده گرفته شده است. بنیان گذاران اصلی علوم زیستی، از جمله شورای تحقیقات پزشکی انگلستان U.K.’s Medical Research Council - MRC، اکنون لازم می دانند که پژوهشگران، "نوع، نژاد، جنس، مرحلۀ رشد و وزن" جانور را گزارش دهند. نشریه های طراز اول، از جمله طبیعتNature وگروه های کتابخانۀ عمومی علمی Public Library of Science، نیز همین پیش نیازها را برقرار کرده اند (مرکز ملی جایگزینی، پیرایش و کاهش استفاده از جانوران در پژوهش، ۲۰۰۸ ؛ Kilkenny 2010).
  • الزام مطالعات دو جنسی و تحلیل جنسی: نهادهای دولتی می توانند لازم آورند که در موارد لزوم، مطالعات حمایت شده از سوی منابع دولتی از جانورانی از هر دو جنس استفاده کنند و در طراحی آن ها "مقدار کافی از نمونه ها" منظور گردد تا سؤالات مربوط به هر دو جنس مطرح شوند. اهدا کنندگان کمک های مالی، چه دولتی و چه خصوصی، می توانند "شمول جانوران ماده را همچون یک مزیت علمی که بر یافته ها مؤثر است تلقی کنند" (Beery 2011).
  • استاندارد کردن نحوۀ به کارگیری اصطلاحات "جنس" و "جنسیت" همگام تحقیق روی جانوران : در حال حاضر، در بسیاری از تحقیقات بر روی جانوران، اصطلاحات "جنس" و "جنسیت" به جای یکدیگر به کار می روند که موجب سردرگمی دنبال کنندگان منابع مزبور و تحقیقات بعدی می شوند. اما جنس و حنسیت را نمی توان به جای یکدیگر به کار گرفت. استاندارد کردن نحوۀ به کارگیری اصطلاحات و استفاده از "جنس" برای نشان دادن ویژگی زیست شناختی ِ مؤنث یا مذکر بودن، این مشکل را برطرف می کند (Martes, 2004).

Animal Research: Gendered Innovations.
Copyright ©2011 from “Gendered Innovations,” Animal Research, Reproduced by permission of Gendered Innovations Stanford University.
http://genderedinnovations.stanford.edu/case-studies/animals.html#tabs-2

Works Cited

Bayir, H., Marion, D., Puccio, A., Wisniewski, S., Janesko, K., Clark, R., & Kochanek, P. (2004). Marked Gender Effect on Lipid Peroxidation after Severe Traumatic Brain Injury in Adult Patients. Journal of Neurotrauma, 21 (1), 1-8.

Becker, J., Arnold, A., Berkley, K., Blaustein, J., Eckel, L., Hampson, E., Herman, J., Marts, S., Sadee, W., Steiner, M., Taylor, J., & Young, E. (2005). Strategies and Methods for Research on Sex Differences in Brain and Behavior. Endocrinology, 146 (4), 1650-1673.

Beck, K., & Luine, V. (2002). Sex Differences in Behavioral and Neurochemical Profiles after Chronic Stress: Role of Housing Conditions. Physiology and Behavior, 75 (5), 661-673.

Beery, A., & Zucker, I. (2011). Sex Bias in Neuroscience and Biomedical Research. Neuroscience and Biobehavioral Reviews, 35 (3), 565-572.

Bellino, F., & Wise, P. (2003). Nonhuman Primate Models of Menopause Workshop. Biology of Reproduction, 68 (1), 10-18.

Bergman, M., Schachter, B., Karelus, K., Combatsiaris, E., Garcia, T., & Nelson, J. (1992). Up-Regulation of the Uterine Estrogen Receptor and its Messenger Ribonucleic Acid during the Mouse Estrus Cycle: The Role of Estradiol. Endocrinology, 130 (4), 1923-1930.

Birke, L. (2011). Telling the Rat What to Do: Laboratory Animals, Science, and Gender. In Fisher, J. (ed.), Gender and the Science of Difference: Cultural Politics of Contemporary Science and Medicine, pp. 91-107. New Brunswick: Rutgers University Press.

European Commission. (2008). Council Regulation EC-440-2008: Laying Down Test Methods Pursuant to Regulation EC-1907-2006 of the European Parliament and of the Council on the Registration, Evaluation, Authorisation, and Restriction of Chemicals (REACH). Official Journal of the European Union, 31 (5), 142-739.

Gatewood, J., Wills, A., Shetty, S., Xu, J., Arnold, A., Burgoyne, P., & Rissman, E. (2006). Sex Chromosome Complement and Gonadal Sex Influence Aggressive and Parental Behaviors in Mice. The Journal of Neuroscience, 26 (8), 1335-2342.

Grove, K., Fried, S., Greenberg, A., Xiao, Z., & Clegg, D. (2010). A Microarray Analysis of Sexual Dimorphism of Adipose Tissue in High-Fat-Diet-Induced Obese Mice. International Journal of Obesity, 34, 989-1000.

Holdcroft, A. (2007). Integrating the Dimensions of Sex and Gender into Basic Life Sciences Research: Methodologic and Ethical Issues. Gender Medicine, 4 (S2), S64-S74.

Hurn, P., Vannucci, S., & Hagberg, H. (2005). Adult or Perinatal Brain Injury : Does Sex Matter? Stroke, 36 (2), 193-195.

Kilkenny, C., Browne, W., Cuthill, I., Emerson, M., & Altman, D. (2010). Animal Research: Reporting In Vivo Experiments. Public Library of Science (PLoS) Biology, 8 (6), e1000412.

Klein, S., Passaretti, C., Anker, M., Olukoya, P., & Pekosz, A. (2010). The Impact of Sex, Gender, and Pregnancy on 2009 H1N1 Disease. Biology of Sex Differences, 1 (5), 1-12.

Krzych, U., Strausser, H., Bressler, J., & Goldstein, A. (1978). Quantitative Differences in Immune Responses during the Various Stages of the Estrus Cycle in Female BALB/c Mice. The Journal of Immunology, 121 (4), 1603-1605.

Liu, N., von Gizycki, H., & Gintzler, A. (2007). Sexually Dimorphic Recruitment of Spinal Opioid Analgesic Pathways by the Spinal Application of Morphine. Journal of Pharmacology and Experimental Therapeutics, 322 (2), 654-660.

Marriott, I., & Huet-Hudson, Y. (2006). Sexual Dimorphism in Innate Immune Responses to Infectious Organisms. Immunologic Research, 34 (3), 177-192.

Marts, S., & Keitt, S. (2004). Foreword: A Historical Overview of Advocacy for Research in Sex-Based Biology. Advances in Molecular and Cell Biology, 34, V-XIII.

McCarthy, M., & Becker, J. (2002). Neuroendocrinology of Sexual Behavior in the Female. In Becker, J., Breedlove, S., Crews, D., & McCarthy, M. (Eds.), Behavioral Endocrinology, pp. 124-132. Massachusetts: MIT Press.

Meffre, D., Pianos, A., Liere, P., Eychenne, B., Cambourg, A., Schumacher, M., Stein, D., & Guennoun, R. (2007). Steroid Profiling in Brain and Plasma of Male and Pseudopregnant Female Rats after Traumatic Brain Injury: Analysis by Gas Chromatography / Mass Spectrometry. Endocrinology, 148 (5), 2505-2517.

Meier, A., Chang, J., Chan, E., Pollard, R., Sidhu, H., Kulkarni, S., Wen, T., Lindsay, R., Orellana, L., Mildvan, A., Bazner, S., Streeck, H., Alter, G., Lifson, J., Carrington, M., Bosch, R., Robbins, G., & Altfeld, M. (2009). Sex Differences in the Toll-Like Receptor—Mediated Response of Plasmacytoid Dendritic Cells to HIV-1. Nature Medicine, 15 (8), 955-959.

Meziane, H., Ougazzal, M., Aubert, L., Wietrzych, M., & Krezel, W. (2007). Estrus Cycle Effects on Behavior of C57BL/6J and BALB/cByJ Female Mice: Implications for Phenotyping Strategies. Genes, Brain and Behavior, 6 (2), 192-200.

Michael, S. (1976). Plasma Prolactin and Progesterone during the Estrus Cycle in the Mouse. Proceedings of the Society for Experimental Biology and Medicine, 153 (2), 254-257.

Moore, C. (1992). The Role of Maternal Stimulation in the Development of Sexual Behavior and its Neural Basis. Annals of the New York Academy of Sciences, 662, 160-177.

National Centre for the Replacement, Refinement, and Reduction of Animals in Research (NC3RS). (2008). Responsibility in the Use of Animals in Bioscience Research: Expectations of the Major Research Council and Charitable Funding Bodies. London: Tradewinds.

National Toxicology Program (NTP). (2006). Specifications for the Conduct of Studies to Evaluate the Toxic and Carcinogenic Potential of Chemical, Biological, and Physical Agents in Laboratory Animals for the NTP. Washington, D.C.: Government Publishing Office (GPO).

Nelson, J., Felicio, L., Osterburg, H., & Finch, C. (1981). Altered Profiles of Estradiol and Progesterone Associated with Prolonged Estrus Cycles and Persistent Vaginal Cornification in Aging C57BL/6J Mice. Biology of Reproduction, 24 (4), 784-794.

Palaszynski, K., Smith, D., Kamrava, S., Burgoyne, P., Arnold, A., & Voskuhl, R. (2005). A Yin-Yang Effect between Sex Chromosome Complement and Sex Hormones on the Immune Response. Endocrinology, 148 (6), 3280-3285.

Roof, R., Duvdevani, R., & Stein, D. (1993). Gender Influences Outcome of Brain Injury: Progesterone Plays a Protective Role. Brain Research, 607, 333-336.

Stoffel, E., Ulibarri, C., & Craft, R. (2003). Gonadal Steroid Hormone Modulation of Noiception, Morphine Antinoiception, and Reproductive Indices in Male and Female Rats. Pain, 103 (3), 285-302.

Tagliaferri, R., Compagnone, C., Korsic, M., Servadei, F., & Kraus, J. (2006). A Systematic Review of Brain Injury Epidemiology in Europe. Acta Neurochirurgica, 148, 255-268.

Taylor, K., Vallejo-Giraldo, C., Schaible, N., Zakeri, R., & Miller, V. (2011). Reporting of Sex as a Variable in Cardiovascular Studies using Cultured Cells. Biology of Sex Differences, 2 (11), 1-7.

Wagner, A., Willard, L., Kline, A., Wenger, M., Bolinger, B., Ren, D., Zafonte, R., & Dixon, C. (2004). Evaluation of Estrus Cycle Stage and Gender on Behavioral Outcome after Experimental Traumatic Brain Injury. Brain Research, 998 (1), 113-121.

Wagner, A., Sasser, H., Hammond, F., McConnell, F., Wiercisiewski, D., & Alexander, J. (2000). Intentional Traumatic Brain Injury: Epidemiology, Risk Factors, and Associations with Injury Severity and Mortality. Journal of Trauma, Injury, Infection, and Critical Care, 49 (3), 404-410.

Wald, C., & Wu, C. (2010). Of Mice and Women: The Bias in Animal Models. Science, 327 (5973), 1571-1572.

Wizemann, T., & Pardue, M. (2001). Exploring the Biological Contributions to Human Health: Does Sex Matter? Washington, D.C.: National Academies Press.

World Health Organization (WHO). (2010). Sex, Gender, and Influenza. Geneva: WHO Press.

Wright, D., Kellermann, A., Hertzberg, V., Clark, P., Frankel, M., Goldstein, F., Salomone, J., Dent, L., Harris, O., Ander, D., Lowery, D., Patel, M., Denson, D., Gordon, A., Wald, M., Gupta, S., Hoffman, S., & Stein, D. (2007). ProTECT: A Randomized Clinical Trial of Progesterone for Acute Traumatic Brain Injury. Annals of Emergency Medicine, 49 (4), 391-402.

Wu, J., Zelinski, M., Ingram, D., & Ottinger, M. (2005). Ovarian Aging and Menopause: Current Theories, Hypotheses, and Research Models. Experimental Biology and Medicine, 230 (11), 818-829.

Xiao, G., Wei, J., Yan, W., Wang, W., & Lu, Z. (2008). Improved Outcomes from the Administration of Progesterone for Patients with Acute Severe Traumatic Brain Injury: A Randomized Controlled Trial. Critical Care, 12 (2), 1-10.

Zucker, I., & Beery, A. (2010). Males Still Dominate Animal Studies. Nature Editorials, 465, 690.

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰