آبان ۱۳۹۲

هیچ‌کس «دیگری» نیست

پم مک‌الیستر

زنی در تظاهراتی در کیف (اوکراین) به پلیس‌ها گل می‌دهد. عکس از jf 1234 در فلیکر

مترجم: پرتو پروین

آنچه مرا سخت مجذوب دیدگاه مبارزات بدون خشونت کرده ظرفیت این اندیشه برای توجه به پیچیدگی‌‌ای است که کاملا در راهبردهای خشونت‌آمیز نادیده گرفته می‌شود.

مراد من از پیچیدگی موقعیتی است که فمینیست‌های شورشگر علیه نظام مردسالارانه اما دلبسته به پدران، پسران، شوهران، برادران و دوستان مذکر خود با آن روبه‌رو می‌شوند. مرادم از پیچیدگی موقعیتی است که ما را وامی‌دارد مرد کارگری را که دستمزدش اندک است و همسرش را کتک می‌زند، هم ستمدیده بدانیم هم ستمگر. شیوه‌ها و راهبردهای خشن بر قطب‌بندی و دوگانگی استوارند و ما را وا می‌دارند همدیگر را به دو گروه خوب و بد تقسیم کنیم و بپنداریم که این دسته‌بند‌ی‌های مرتب و دقیق به‌آسانی در برابر لوله تفنگ رنگ می‌بازند. عدم خشونت به پیچیدگی ذاتی در مبارزات ما اذعان دارد و خواستار پذیرش منطقی چندگونگی و درک زمینه‌‌های مشترک است.

باربارا دمینگ در سال ۱۹۷۷ در مقاله‌ای با عنوان «به یاد داشته باشیم که هستیم» به زبانی مستدل از «حقیقت پیچیده» سخن گفت:

دیگر چگونه می‌شود ستمگر و ستمدیده را به‌دقت از هم تمییز داد؟ آیا اغلب ناگزیر نخواهیم شد همان کسی را که ستمدیده است ستمگر هم بدانیم؟ بله، بسیاری از مواقع چنین می‌شود. زندگی دقیقا به همین پیچیدگی است و بی‌ثمر است اگر وانمود کنیم که چندان هم پیچیده نیست. باید خود را ازمرزبندی‌های دقیق، که توهمی بیش نیست، رها کنیم ...

اگر حقیقت پیچیده به این معناست که بسیاری از ستمدیده‌ها، ستمگر نیز هستند و بسیاری از ستمگران خود ستمدیده‌اند، مقابله بدون خشونت تنها شیوه برخورد است که به ما امکان می‌دهد با این پیچیدگی به شکلی واقع‌بینانه برخورد کنیم. در این نوع مقابله ما همیشه هم به آن چیزی توجه می‌کنیم که در دیگران برنمی‌تابیم هم به آن چیزی که در آنها مورد احترام ماست و از وجوه مشترک ما و آنهاست، چه کم چه زیاد.1

باربارا درباره دو دست در کنش بدون خشونت حرف می‌زند. به گفته او کنش بدون خشونت در مقابله با ستمگر به ما دو دست می‌بخشد: «یک دست که با آن چیزی را که حقی بر آن ندارد از او بگیریم، و دست دوم که، در همان حال، ستمگر را به‌تدریج با آن آرام کنیم.» بارابارا در مقاله دیگری نوشت: «می‌توانیم بر دشمنی که برایش از نظر انسانی اهمیت قائل هستیم فشار بیشتری وارد کنیم. او را زیر دو نوع فشار قرار می‌دهیم: فشار ناشی از سرپیچی ما در برابر او و فشار حرمت گذاشتن به زندگی خود. و از قضا جمع این دو فشار بی‌اندازه تاثیرگذار است.»2

این استعاره بصری برای توصیف عقلانیت کنش بدون خشونت بسیار کارساز است. با یک دست به ستمگر می‌گوییم، «از کاری که می‌کنی دست بردار. من برای نقشی که بر عهده گرفته‌ای احترامی قائل نیستم. حاضر نیستم به فرمان تو عمل کنم. حاضر نیستم با خواسته‌هایت همراهی ‌کنم. حاضر نیستم دیوار بکشم و بمب بسازم. حاضر نیستم هزینه سلاح‌ها را تامین کنم. با این دستم حتی در کار ظالمانه‌ای که انجام می‌دهی، اخلال می‌کنم. می‌خواهم روال عادی و بی‌دغدغه زندگیت را برهم بزنم.» اما طرفدار کنش بدون خشونت، هم‌زمان، دست دیگرش را نیز بالا می‌برد. این دست بالا می‌رود، به سوی دیگران گرفته می‌شود ‌ـ‌ شاید با عشق و همدردی، شاید هم نه‌. ولی، در هر حال، آن دست با این پیام به طرف دیگران دراز می‌شود: «نه، تو دیگری نیستی؛ من هم دیگری نیستم. هیچ‌کس دیگری نیست.» با این دست می‌گوییم: «تو را رها نخواهم کرد یا تو را از دایره نژاد بشری بیرون نخواهم راند. ایمان دارم که می‌توانی در راهی بهتر از آن‌چه که اکنون در پیش گرفته‌ای، قدم بگذاری و من هر وقت که اراده کنی در کنارت خواهم بود. خوشت بیاید یا نیاید، من و تو اجزای یک پیکریم.» قدرت ویژه کنش بدون خشونت دقیقا از ماهیت دوگانه رویکرد آن ـ‌ داشتن دو دست‌‌ ـ نشأت می‌گیرد.

در تابستان ۱۹۸۳ در اردوی صلح سنکا3، در ایالت نیویورک، زنان از دو دست بدون خشونت استفاده کردند. در روزی که زنان شرکت‌کننده در این اردو در راهپیمایی تاریخی از جلو خانه هریت تابمن4 و الیزابت کدی استانتون5 و محل اولین کنوانسیون حقوق زنان گذشتند، باربارا همراهشان بود. آنها در واترلو با جماعتی خشن و پریشان رو‌به‌رو شدند. آنها با نوک میله پرچم‌های کوچک آمریکا ـ‌ که همچون نیزه‌‌هایی کوچک به دست گرفته بودند‌‌ ـ به زنان شرکت‌کننده حمله می‌کردند و فریاد می‌کشیدند: «همجنس‌گراهای کمونیست، برگردید بروید شوروی!» یا «شما دخترها فقط یک چیز لازم دارید: یک تجاوز مختصر.» بارابارا در آن لحظات بسیار حساس که از پیشروی زنان جلوگیری شده بود و خطر در یک قدمی آنها بود، دو دست عدم خشونت را دید:

دیدم عده‌ای از زنان روی زمین نشسته‌اند و بعد با هم حلقه‌ای درست کردند... به یاد دارم که همان لحظه با دیدن این افراد که آرام نشسته بودند، احساس اطمینان خاطر کردم. بدون هیچ کلامی، سخنی را که باید بیان می‌کردند، گفتند. این سخن که ما خطری علیه کسی نیستیم، قصد نداریم راه خود را به‌زور از میان جمعیت باز کنیم. اما قصد خالی کردن میدان را هم نداریم. از حقوق‌مان در قانون اساسی آگاهیم و اختیار داریم که در این‌جا راهپیمایی کنیم. این پیام دومنظوره به مبارزه بدون خشونت قدرت تاثیرگذاری می‌‌داد: ما تسلیم زورگویی نخواهیم شد؛ اما شما هم لازم نیست از ما بترسید. لازم نیست از ما بترسید؛ ولی ما تسلیم زورگویی نخواهیم شد.6

واکنش من به دنیایی که در آن هستم، مستلزم همین پیچیدگی‌ای‌ است که در تمهیدهای عدم خشونت به‌کار گرفته می‌شود. با افزایش دانش من درباره عدم خشونت، این نکته را دریافته‌ام که به‌رغم برداشت‌های اولیه، عدم خشونت نه فقط به من امکان می‌دهد، بلکه مرا ملزم می‌کند بر اساس زنجیره کامل همه عواطف و واکنش‌هایم عمل کنم، عدم خشونت یعنی مطرح کردن حقیقت با تمام پیچیدگی‌اش، یعنی واکنش نشان دادن به همه جوانب مبارزه. لازمه عدم خشونت این است که من تلخ‌ترین واژگان، جانانه‌ترین خنده‌ها، عمیق‌ترین غم‌خواری و هوشمندانه‌ترین تعقل را به کار گیرم.

عدم خشونت تاکتیکی

آن‌چه در بالا درباره معنا و معقول بودن فلسفه مقاومت پایبند به عدم خشونت گفته شد، شاید به‌ویژه در تضاد با کاربردهای عملی آن، کمال‌طلبانه به نظر بیاید. واقعیت این است که اکثر کسانی که در حرکت‌های مبتنی برعدم خشونت شرکت می‌کنند، کم‌ترین توجهی به فلسفه بنیادین آن ندارند و حتی نمی‌دانند که نام عمل آنها عدم خشونت است. برای بیشتر آنها مایه شگفتی خواهد بود که بدانند در استفاده از روش‌های عدم خشونت چیره‌دست شده‌اند، یا هر زمان که اعتصابی آغاز کرده‌اند، طوماری امضا کرده‌اند، در تحریمی شرکت کرده‌اند، شمع‌ به‌دست در سکوت در مراسم یادبود کسی حاضر شده‌اند یا در تظاهراتی بوده‌اند، در واقع از این روش‌ها استفاده کرده‌اند. درحالی‌که همیشه در سرودهای ملی، سرخط خبرها و بودجه کشورها به رفتارهای پر سروصدا و خشن اولویت داده می‌شود و فرهنگ عامه و محصولات فرهنگی پرطرفدار حس انتقام‌گیری را می‌ستایند، شیوه‌های عدم خشونت همواره کاربرد بیشتری داشته و به‌مراتب موفقیت‌آمیزتر از روش‌های خشونت‌آمیز بوده‌اند. بیشتر کسانی که با موفقیت به روش‌های عدم خشونت اتکا کرده‌اند، به‌خوبی دریافته‌اند که این روشی موثر و معقول برای بیان اعتراض به چیزی، مداخله در آن یا خودداری از همراهی با شرایطی است که آنها ناعادلانه می‌پندارند.

معمولا کسانی که به اقدامات مبتنی بر عدم خشونت روی می‌آورند، در بعضی شرایط به همان اندازه مایل به استفاده از روش‌های خشن هستند. همان افرادی که بی‌درنگ اسلحه برمی‌دارند تا از پرچم یا خانواده‌شان دفاع کنند، همان کسانی هستند که در محل کار در رای‌گیری برای اعتصاب (تاکتیک کلاسیک عدم خشونت) شرکت می‌کنند و هر روز در جمع اعتصاب‌کنندگان حاضر در ورودی محل کار صف می‌کشند (روش دیگر عدم خشونت).‌ افزون بر این، عدم خشونت تاکتیکی ستون فقرات اکثر مبارزات آزادی‌خواهانه ملت‌هاست؛ مبارزاتی که عموما «انقلاب‌های خشن» خوانده می‌شوند. در این انقلاب‌ها به جنگجویانی امید می‌رود که می‌توانند و تمایل دارند که تاکتیک‌های خشن و سلاح‌های کشنده به کار برند. اما این انقلاب‌ها در عین حال به اشکال نامحدودی از مقاومت به شیوه‌ عدم خشونت متکی‌ هستند که کارگران، دانشجویان، زنان، سالمندان و جوانترها به کار می‌بندند؛ شیوه‌هایی بسیار متنوع ازجمله اعتصاب، مسدود کردن جایی با تشکیل زنجیره انسانی، تحصن، اعتصاب غذا، امضای طومار، کم‌کاری در کارخانه‌ها، تظاهرات اعتراضی گسترده، عدم همکاری اقتصادی مثل تحریم و نپرداختن مالیات، نافرمانی مدنی و راه انداختن نشریات زیرزمینی یا ایجاد سازمان و گروه مخفی. در چنین مبارزاتی گاهی حتی آموختن خواندن و نوشتن به افراد کاری انقلابی و نافرمانی مدنی پرهزینه به حساب می‌آید. حرکت‌های مبتنی بر عدم خشونت به‌ویژه برای مردمان غیرمسلح یا فاقد سلاح‌های کارساز مفید است، مردمانی که دشمنان‌شان نه تنها به انواع و اقسام سلاح‌ها و دستگا‌ه‌ها مجهز هستند، که برای توسل به خشونت کاملا آموزش‌دیده، راغب و آماده‌اند.

مدت‌ها پیش از آن که واژه عدم خشونت برای اولین بار در سال ۱۹۲۳ در کتاب کلارنس مارش کیس7 با عنوان «اجبار عدم خشونت: پژوهشی در باب فشار اجتماعی» به‌کار رود، فعالیت‌های مبتنی بر دکترین عدم خشونت اجرا می‌شد. مردم قرن‌ها در پی شیوه‌هایی برای زیستن بودند که مستلزم آسیب‌رساندن به دیگران نباشد و روش‌هایی بدون توسل به خشونت را برای مبارزه با بی‌عدالتی می‌آزمودند. اما آنها واژه‌ای سراغ نداشتند که برای نامیدن این تعهد و شناساندن آن به‌عنوان فلسفه‌ای مشخص به‌کار برند. تاریخ‌نگارانی که به پژوهش درباره پیشینه عدم خشونت مشغول‌ هستند، این نکته را درمی‌یابند که در این بحث فقط این امکان هست که به شناسایی موقعیت‌هایی بپردازیم که در آنها از اقدامی مبنی بر عدم خشونت استفاده شده است، وگرنه تعیین زمانی مشخص برای شکل‌گیری فلسفه یا راهبرد عدم خشونت را باید به حدس و گمان واگذاشت.

جین شارپ8 نظریه‌پرداز، کنش‌های مبتنی بر عدم خشونت را به سه دسته کلی تقسیم‌بندی می‌کند.

نخست تظاهرات اعتراضی غیرخشن و کارهای اقناعی‌ است. در این نوع فعالیت‌ها از آن‌چه ظالمانه و خلاف می‌پنداریم، نام می‌بریم. آن را انگشت‌نما می‌کنیم و می‌کوشیم دیگران را یاری کنیم تا موضوع را درک کنند. شگردهایی چون ‎تهیه طومار، صف بستن در ورودی محل اعتصاب، تظاهرات و لابی‌گری در این دسته جای می‌گیرند.

مقوله دوم عدم مشارکت غیرخشونت‌آمیز است. در این روش‌ از روی عمد دست روی دست می‌گذاریم و با پشت کردن به کار از مشارکت در امر خلافی که آن را شناسانده‌ایم خودداری می‌کنیم. فعالیت‌هایی چون تحریم، اعتصاب و خودداری از پرداخت مالیات در این مقوله می‌گنجند.

دسته سوم مداخله غیرخشونت‌آمیز است. در این جا به مقابله با آن امر خلافی می‌پردازیم که به دیگران اعلام کرده‌ایم، از تقویت و تحکیم آن خودداری کرده‌ایم و حالا سرراهش قرار می‌گیریم تا مداخله کنیم و مانع ایجاد کنیم. این دسته دربرگیرنده شیوه‌هایی چون ایجاد موانع فیزیکی، محاصره، نافرمانی مدنی و تحصن است.

  • 1. Barbara Deming, Remembering Who We Are.: Pagoda Publishers, pp. 187-8
  • 2. Deming, cited in June Meyerding, ed., We Are All Part of One Another: A Barbara Deming Reader (Philadelphia: New Society Publishers, 1985) pp. 177-8
  • 3. Seneca peace Encampment
  • 4. Harriet Tubman
  • 5. Elizabeth Cady Stanton
  • 6. 7. Barbara Deming Prisons That Could Not Hold: Prison Notes 1964, (San Francisco: Spinster’s Ink, 1985) p. 213
  • 7. Clarence Marsh Case
  • 8. Gene Sharp

McAllister, Pam. “You Can’t Kill the Spirit: Women and Nonviolent Action.” Nonviolent Social Movements: A Geographical Perspective. Ed. by Stephen Zunes, Lester R. Kurtz, and Sarah Beth Asher.

Pam McAllister is a well-known lecturer, writer, and author of nine books. Behind her work, she identifies as a feminist, activist, and a pacifist with an attitude.
Using accounts from different case studies around the world, and throughout history, McAllister’s chapter presents the complexity of nonviolent action as embraced by women activists. She exemplifies women that have endured this complexity as they employ brave, clever and creative tactics in their resistance to the multitude of issues facing them.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰