۱۸ بهمن ۱۳۹۰

تخمک و اسپرم: افسانه‌ای علمی

امیلی مارتین

در تمام منابع علمی معتبر، اندام‌های تولید‌‌‌مثل زنانه و مردانه به عنوان منابع تولید مواد ارزشمندی همچون تخمک و اسپرم 1 معرفی می‌شوند . در مورد زنان، عادت ماهانه روندی توصیف می‌شود که به منظور تولید تخمک و آماده کردن محیط مناسب برای باروری و رشد آن، طراحی شده که در نهایت منجر به پیدایش کودک می شود. اما نکتۀ‌ قابل توجه همین جاست. اگر دورۀ‌ ماهانۀ‌ زنان یک سرمایه‌گذاری به منظور تولید مثل است، پس منجر شدن آن به خونریزی(و عدم باروری تخمک) چیزی جز ضرر و خسارت نیست. متون پزشکی این خونریزی را "دورریز" رحم و برون ریز بافت‌های مرده و فاسد توصیف می‌کنند. این توصیف این طور القا می‌کند که این سیستم، غلط کار می‌کند، و تولیدات بی فایده و بلااستفاده دارد که به هدر می‌رود. در منابع پزشکی عادت ماهانه به اشکال مختلف به عنوان "ویرانی" تلقی می‌شود و با واژه‌هایی مانند: خاتمه، مرگ، از دست‌دادن، عاری شدن،و دفع کردن توصیف می‌شود .

اما در این متون، فیزیولوژی تولید مثل مردانه به طور کاملا متفاوتی ارزیابی شده است. مثلن یکی از متونی که عادت ماهانه را به عنوان تولید ناموفق و هدر رفته توصیف کرده است، در توصیف بلوغ اسپرم ، شور و علاقه زیادی نشان می‌دهد : " مکانیسم هایی که تغییر شکل سلولی شگفت‌انگیز اسپرماتید (spermatogenesis) به اسپرم بالغ را هدایت می‌کنند هنوز ناشناخته باقی مانده‌اند... شاید شگفتی مرحله ساخت اسپرماتید عظمت و فراوانی آن باشد: یک انسان مذکر بالغ معمولی ممکن است تا صدها میلیون اسپرم در روز تولید ‌کند" . در متن کلاسیک " فیزیولوژی پزشکی" به ویراستاری ورنون مونتکسل (Vernon Mountcastle) ، مقایسۀ بین مرد/زن، تولیدکننده/ویران کننده واضح‌تر است: " در حالی که زن فقط یک تخمک در هر ماه هدر می‌دهد، لوله‌‌های تولید اسپرم (seminiferous) صدها میلیون اسپرم در هر روز تولید می‌کنند.". یک زن نویسنده ‌در متن دیگری تعجب خودش را در مورد طول لوله‌های میکروسکوپی تولید اسپرم این طور ابراز می‌کند : « اگر پیچ و تاب آنها را باز کنیم و آنها را پشت سر هم قرار دهیم، طول آن یک سوم مایل خواهد بود.» او می‌نویسد: « در یک مرد بالغ این ساختارها روزانه میلیون‌ها اسپرم تولید می‌کنند.» و در ادامه می‌پرسد: « چگونه چنین شاهکاری تحقیق می‌یابد؟ » هیچ یک از این متون، چنین حیرت و شگفتی شدیدی را در مورد هیچ یک از این مراحل در بدن زنان ابراز نکرده‌اند. قطعن اتفاقی نیست که پروسۀ "شگفت‌انگیز" تولید اسپرم، از منظر پزشکی، شامل چیزی است که عادت ماهانه فاقد آن است: تولید چیزی که ارزشمند تلقی شود.

شاید گفته شود که عادت ماهانه و تولید اسپرم فرایندهای مشابهی نیستند که بتوان برخورد یکسانی با آنها داشت. از نظر زیست شناختی، فرایند مشابه تولید اسپرم را می‌توان تخمگذاری دانست. اما همچنان شاهدیم که در این متون، تخمک‌گذاری هم مورد توجه چندانی واقع نمی‌شود. بر اساس توصیف‌های کتاب‌های درسی، تمام فولیکول‌های (follicles) تخمدانی حاوی تخمک از بدو تولد در بدن زن وجود دارند. آنها بی آن که "تولید" شوند، آن گونه که اسپرم "تولید" می‌شود، صرفن در نوبت می‌نشینند، به تدریج تغییر شکل می‌دهند و کهنه می‌شوند؛ مانند اجناس مازاد بر مصرف: "تخمدان یک انسان معمولی در هنگام تولد حاوی حدود یک میلیون فولیکول است (هر کدام از تخمدان‌ها) و پس از تولد هیچ فولیکولی به آن اضافه نمی‌شود. بنابراین، یک نوزاد مونث برخلاف مردان، از قبل دارای همه سلول‌های جنسی ممکن برای همیشه است. تنها تعداد اندکی از آنها، حدود ۴۰۰ تا، در طول دوران باروری زن به رشد کامل می‌رسند. بقیه در مراحل مختلف رشد از بین می‌روند و بنابراین در سن یائسگی (حدود پنجاه سالگی) چیزی از آنها باقی نمی‌ماند یا تعداد بسیار کمی باقی می‌ماند" . به " تضاد برجسته" در این دو توصیف برای زن و مرد دقت کنید: مردی که به طور مداوم سلول‌های تازه نطفه تولید می‌کند، و زنی که سلول‌های نطفه را از بدو تولد با خود دارد و شاهد فرسایش و از بین رفتنشان است.

هیچ یک از اعضای بدن زن زنده و پویا توصیف نمی‌شوند. یک محقق در مقاله‌ای در یک روزنامه می‌نویسد که تخمدان‌های زن در اثر به ثمر رساندن یک تخمک در ماه پیر و فرسوده می‌شوند، حتی اگر خود زن هنوز جوان باشد: "وقتی از طریق لاپاراسکوپ به یک تخمدان نگاه می‌کنید که صدها قاعدگی را پشت سر گذاشته، حتی در یک زن بسیار سالم آمریکایی، یک اندام هراسان و کوفته می‌بینید."
برای پرهیز از به کار بردن عبارات منفی در توصیف اندام‌های تولید مثل زنان می‌توان لااقل گاهی جای این اصطلاحات را برعکس کرد. برای نمونه می‌توان از "تولید" یک تخمک بالغ در ماه صحبت کرد، زیرا در ماه تنها به یک عدد از آنها نیاز است. همچنین، می‌توان از نابودی سلول‌های نطفه در مردان سخن گفت. در طول زندگی مردان، این اضمحلال برای اسپرماتوگونیا اتفاق می‌افتد. سلول‌های غیرقابل تمیزی که در بیضه‌ها هستند، عمری طولانی دارند و پیش کسوت‌های خفتۀ‌ اسپرم‌ها محسوب می‌شوند.

اما این متون اصرارعجیبی دارند تا تنها فرایندهای "زنانه" را به صورت منفی توصیف کنند. این متون فرایند تولید اسپرم را قابل تحسین می‌دانند چرا که از بلوغ تا پیری ادامه دارد،اما تخمک را فرودست می‌دانند، زیرا به محض تولد، فرایند تولید آن متوقف می‌شود. این برداشت چنین جلوه می‌ دهد که زن مولد نیست و حتی بعضی متون اصرار دارند که خود زن "هدر دهنده" آن است 2 . در یک منبع معتبر به نام زیست‌شناسی مولکولی سلول، گفته شده: " فرایند تخمک سازی (اوجنسیس) (Oogenesis) پر ضرر است." این متن تأکید می‌کند که اکثریت هفت میلیون اوگونیا (Oogonia) ، یا سلول‌های تخمک نطفه در جنین مونث در تخمدان از بین می‌روند. از آن تعدادی که تبدیل به تخمک نمی‌شوند، بسیاری دیگر از بین می‌روند ، در نتیجه در هنگام تولد تنها دو میلیون تخمک در تخمدان‌ها باقی می‌ماند. این اضمحلال در طول زندگی زنان ادامه می‌یابد: تا زمان بلوغ ۳۰۰,۰۰۰ تخمک باقی می‌ماند و تعداد اندکی تا زمان یائسگی دوام می‌آورند. به گفته نویسنده مطلب "در طول ۴۰ تا ۵۰ سال از سن باروری زنان، تنها ۴۰۰ تا ۵۰۰ تخمک آزاد می‌شوند و بقیه همگی نابود می‌شوند. این هنوز یک راز است که چرا این همه تخمک تولید می‌شود و در تخمدان‌ها از میان می‌روند."

اما راز اصلی این است که چطور تولید فراوان اسپرم در مردان "هدر دادن" محسوب نمی‌شود 3. اگر فرض کنیم یک مرد در طول روز ۱۰۰ میلیون اسپرم تولید می‌کند (دست کم) ،در طول دوران باروری خود، که به طور متوسط ۶۰ سال است، بیش از دو ترلیون اسپرم تولید می‌کند. با فرض این که یک زن در طول یک ماه قمری یک تخمک، یا در طی یک سال ۱۳ تا را "به ثمر برساند" در طول ۴۰ سال دوران باروری خود جمعن ۵۰۰ تخمک در طول زندگی تولید خواهد کرد. اما کلمۀ‌ "هدر دادن"، زیادی بودن و هرز رفتن را القا می‌کند. با فرض دو یا سه فرزند برای یک زن، هر زن برای تولید یک بچه ۲۰۰ تخمک به هدر می‌دهد در حالی که یک مرد برای تولید یک بچه بیش از یک ترلیون اسپرم هدر می‌دهد.

چرا تصویر مثبت و خوب از بدن زنان ارائه نمی‌شود؟ نگاهی به زبان- در اینجا زبان علمی- اولین سرنخ را به ما می‌دهد. تخمک و اسپرم را در نظر بگیرید 4. جالب است که چگونه (در زبان مورد استفاده در این متون) تخمک از خود رفتار "زنانه" نشان می دهد و اسپرم رفتار "مردانه" 5. تخمک بزرگ و منفعل توصیف می‌شود 6. او در این سفر تحرکی از خود نشان نمی‌دهد بلکه به طور منفعل "منتقل می‌شود"، "جارو می‌شود،" یا حتی بی اراده در طول لولۀ‌ فالوپ "سوق داده می‌شود" . با تضادی بزرگنمایی شده، اسپرم کوچک، "روان" و همواره فعال توصیف می‌شود. اسپرم‌ها ژن‌های خود را به درون تخمک "حمل می‌کنند"، برنامۀ‌ پرورش تخمک را فعال می کنند" و "سرعتی" دارند که بسیار بر آن تأکید شده و برجسته می‌شود. دم آنها "قوی" است و برای کارآمدی بیشتر تقویت شده است. همۀ‌ این‌ها به همراه نیروی انزال، موجب می‌شود تا "منی به عمیق‌ترین قسمت واژن نفوذ کند." بدین منظور آنها نیاز به "انرژی" و "سوخت" دارند، بنابراین با حرکت "شلاقی" و "سریع" می‌توانند به درون غشای تخمک "نقب بزنند" و به آن "نفوذ کنند."

رابطۀ‌ قدیمی اسپرم و تخمک، رنگ و بوی مذهبی و سلطنتی به خود گرفته است. غشای تخمک، مرزهای محافظ آن، گاهی "وستمنت" (vestment) خوانده می‌شود که واژه‌ای است که در کل برای لباس مقدس و مذهبی استفاده می‌شود. گفته می‌شود که تخمک یک "تاج" دارد، و توسط سلول‌های پا در رکاب همراهی می‌شود." تخمک منفعل و وابسته به اسپرم است تا او را نجات دهد، مثل جرالد اسکاتن و هلن اسکاتن در زیبای خفته: " عروس خفته در انتظار بوسۀ‌ جادویی معشوق خویش است، که ذره ذره زندگی را در روح او بدمد." اسپرم برعکس تخمک، "مأموریت" دارد که در "دستگاه تناسلی زن حرکت کند در جستجوی رحم." در یک توصیف جذاب دیگر گفته می‌شود اسپرم در "سفری پرخطر" به سوی یک "تاریکی گرم" به پیش می‌رود، جایی که عده‌ای "زار و نزار" بر زمین افتاده‌اند. اسپرم‌های "جان به در برده" به سوی تخمک "حمله ور" می‌شوند و کاندیدای موفق "جایزه را تسخیر می‌کند." بخشی از اهمیت این سفر، در اصطلاح علمی تر، در این است که " تخمک پس از رها شدن از محیط حفاظت کننده تخمدان، طی چند ساعت می‌ میرد، مگر آن که توسط یک اسپرم نجات پیدا کند." نوع بیان به گونه‌ای است که بر فوریت و وابستگی تخمک تاکید می‌کند، گرچه همان متن در جایی دیگر می‌پذیرد که زندگی اسپرم نیز بیش از چند ساعت دوام ندارد.

آیا می توان به نگرشی کمتر جانبدارانه و کلیشه‌ای امید داشت؟ خود زیست شناسی الگوی دیگری را در اختیار ما قرارداده است که می‌توان در مورد اسپرم و تخمک به کار برد. مدل سایبری (cybernetic) شامل چرخه‌های بازخورد، انطباق پذیری منعطف در برابر تغییر، همکاری بین بخش‌ها در میان کل، و پاسخ متغیر به محیط ، نمونه‌های خوبی از مفاهیم متداول ژنتیک، درون ریزشناسی (endocrinology) ، و بوم‌شناسی (ecology) هستند و به طورکلی تأثیر روزافزونی بر پزشکی داشته‌اند. این الگو قابلیت آن را دارد که تصورات منفی دربارۀ‌ زنان را تغییر دهد؛ تصاویری که طی آن‌ها دستگاه تولید مثل زنانه از دو سو منکوب می‌شود: نخست این که پس از تولد، هیچ تخمکی تولید نمی‌کند و دوم این که بیش از حد تخمک تولید و در نتیجه از بین می‌برد. دستگاه تولید مثل زن را می‌توان پاسخگو به شرایط (بارداری یا یائسگی)، تطابق‌پذیر با تغییرات (عادت ماهانه)، و دارای تغییرپذیری تطبیقی از قدرت باروری پس از بلوغ تا توقف باروری در سال‌های پس از یائسگی دانست و توصیف کرد. تعامل تخمک و اسپرم را می‌توان به زبان سایبری بیان کرد. پانزده سال پیش، تحقیقات جی. اف هارتمن در زمینۀ‌ زیست‌شناسی تولید مثل نشان داد اگر یک تخمک با سوزنی سوراخ شود دیگر اسپرم زنده نمی‌تواند به درون آن وارد شود. این شواهد نشان می‌دهد که "تعامل" تخمک و اسپرم دوجانبه است نه یک جانبه و تهاجمی.

واضح است که تصویرسازی‌های سایبری نمی‌توانند چندان خنثی و بی طرف باشند. در گذشته الگوهای تعبیری و استعاری نقش زیادی در تحمیل و تلقین کنترل اجتماعی داشتند. الگوهای جدید فضایی را برای بحث‌های تعاملی فراهم می‌کنند. توجه به این فضا می‌تواند موضوع روایت‌های جدید دانش باشد که در آن‌ها تحلیل‌های جدیدی از کنترل اجتماعی ارائه شود. مثلن در طول دهۀ‌ ۱۹۵۰ پزشکی شروع به توجه به "محیط" روانی اجتماعی (psychosocial) بیمار کرد: خانوادۀ‌ بیمار و پویایی روانی (psychodynamics) آن. حرفه‌هایی مثل مددکاری اجتماعی تمرکز بیشتری روی این حیطۀ‌ جدید نشان دادند که نتیجۀ‌ آن مراقبت بیشتر بیمار بود. دیگر به بیمار به چشم موجودی منزوی و تنها نگاه نمی‌شد، بلکه به عنوان موجودیت روانی اجتماعی درون یک چارچوب "اکولوژیکی" با او برخورد می‌شد: مدیریت حالات روانی بیمار، شیوۀ‌ جدیدی برای مراقبت و نطارت بر بیمار شد."

الگوهایی که زیست شناسان برای بیان اطلاعات و داده‌های تحقیقاتشان به کار می‌برند، تأثیرات مهمی بر جامعه دارد. در قرن نوزدهم علوم اجتماعی و طبیعی تأثیرات فراوانی بر یکدیگر گذاشتند: نظریۀ‌ اجتماعی مالتوس دربارۀ‌ چگونگی جلوگیری از رشد طبیعی جمعیت فقرا ملهم از تئوری "منشاء گونه‌ها" ی داروین بود. وقتی ایدۀ‌ کتاب "منشأ " به عنوان توضیح جهان طبیعی پذیرفته شد، ایدۀ‌ داروینیسم اجتماعی نیز به علوم اجتماعی سرایت کرد. آن چه که ما در اینجا می‌بینیم چیزی مشابه همان است: سرایت ذهنیت فرهنگی زن منفعل و مرد قهرمان به "شخصیت" سلول‌های جنسی (gametes). این شیوه باعث می‌شود که "باورهای اجتماعی، از طریق تشابه با طبیعت، نهادینه و تقویت شوند و با توصیف یک پدیدۀ‌ اجتماعی توسط یک پدیدۀ‌ طبیعی ، دقیقن همان تصور تأیید و ترویج شود." تحقیقات بیشتر می‌تواند نشان دهد که زیست شناسی تخمک و اسپرم دقیقن چه آثار اجتماعی در پی دارند. کمترین آن زنده نگه داشتن افسانه‌های کلیشه‌ای قدیمی درباره دوشیزه‌های اسیر و بی پناه و مردان قوی و ناجی آن‌هاست. حالا همان داستان در ابعاد "سلولی" بازتولید می‌شوند و می‌گویند این داستان چنان طبیعی است که نمی‌توان آن را به دست فراموشی سپرد.
این تصویر کلیشه‌ای همچنین ممکن است باعث ایجاد این تصور شود که کنش و واکنش تخمک(بارور شده) و اسپرم دقیقن همان عمل "انسانی" در ابعاد سلولی است. در این "فرهنگ" با ابعاد میکروسکوپی، یک سلول "عروس" (یا زن اغواگر) و سلول "داماد" (شکار او) سلول نوزاد را می‌سازد. رزالیند پچسکی می‌گوید ما با ابزارهای مشاهده مثل سونوگرافی، تصاویر جوان و جوان تر و کوچک و کوچک‌تر از جنین در اختیار داریم." این مساله باعث می‌شود که " امکان مشاهده به طور نامحدودی به عقب رانده شود." انتساب اعمال هشیارانه به اسپرم و تخمک ، که وجه اصلی و کلیدی در شخصیت بخشی به آنهاست، امکان تعمیم دهی باورهای فرهنگی را تا سرحد لحظۀ‌ باروری به عقب می‌برد. نتیجۀ‌ اجتماعی دیگر این است که راه برای دخالت و ورود تکنولوژی در زندگی انسان‌ها باز می‌کند تا از این "اشخاص" درونی مراقبت شود؛ مثلن احکام قضایی برای محدودسازی فعالیت‌های زنان باردار به منظور حفاظت از جنین آنها، جراحی جنینی، آمینوسنتز (aminocentesis) و ملغی کردن حق سقط جنین.

حتی اگر موفق شویم استعاره‌های غیرمنفعل و تساوی‌گرایانه‌تری را برای تشریح کنش و واکنش اسپرم و تخمک به کار بریم و از گرفتاری در دام مدل‌های استعاری بگریزیم، همچنان به خاطر بخشیدن شخصیت انسانی به موجوداتی سلولی مقصریم. به علاوه، صرف شخصیت دادن به موجودات سلولی، بسیار پراهمیت‌تر از این است که چه نوع شخصیتی به آنها داده می‌شود. این فرایند در نهایت می‌تواند نتایج اجتماعی فراوانی از خود به جای گذارد.

مطرح کردن استعاره‌های خفته درعلم به ویژه آن‌هایی که رفتار اسپرم و تخمک را توصیف می‌کنند، یکی از چالش‌های فمنیستی است. هرچند عرف ادبی چنین استعاره‌هایی را "مرده" توصیف می‌کند، اما آنها به آن اندازه که در متون علمی خفته و پنهان هستند، مرده نیستند و اتفاقن همین نکته آنها را مؤثرتر می‌کند . مطرح کردن این استعاره‌ها و افزایش آگاهی به این که ما در موارد بسیاری باورهای فرهنگی را درمطالعات علوم طبیعی دخالت می‌دهیم، بر توانایی ما در شناخت طبیعت می‌افزاید. مطرح کردن چنین استعاره‌هایی به وسیلۀ‌ آگاهی از مفهومشان، آنها را بی اثر می‌کند و راهی است برای بی طرفانه کردن آن دسته از قراردادهای اجتماعی که در حوزۀ‌ جنسیت وجود دارد.

  • 1. منابعی که من به آنها مراجعه کرده‌ام منابع اصلی کلاس‌های دورۀ لیسانس پیش پزشکی و پزشکی هستند (یا کتاب‌هایی که در کتابخانه برای دروس مربوطه پیشنهاد شده‌اند) که در سال‌های اخیر در دانشگاه جان هاپکینز استفاده شده‌اند. این کتاب‌ها به طور وسیع در دیگر دانشگاه‌های کشور(امریکا) نیز استفاده می‌شود.
    Arthur C. Guyton, Physiology of the Human Body, 6th ed. (Philadelphia: Saunders College Publishing, 1984), 625.
  • 2. اما من یک مورد استثنا پیدا کردم درباره هدردهنده بودن زنان: "در مورد آبله‌ به عنوان یک بیماری سخت و آزاردهنده ممکن است انتظار داشته باشیم که طبیعت، مولکول‌های پادتنی طراحی کرده باشد؛ به ویژه برای شناسایی اپی توپ‌های روی ویروس آبله. در حالی که طبیعت با تکنولوژی متفاوت است و به هیچ چیز به چشم هدررفته نگاه نمی‌کند، مثلن به جای افزایش شانس این که یک اسپرماتوزون به تخمک برسد، طبیعت راه ساده‌تری پیدا کرده و آن تولید میلیون‌ها اسپرماتوزاست.)"
    Niels Kaj Jerne, “The Immune System,” Sceintific Amercan 229, no.1 [ July 1973]: 53
    با تشکر از ساین ریوور که این نکته را به یاد من آورد.
  • 3. در مقالۀ‌ "آیا فقط مردان تکامل پیدا کرده‌اند؟" در:
    Discovering Reality: Feminist Perspectives on Epistemology, Metaphysics, Methodology, and Philosophy of Science, ed. Sandra Harding and Merill B.Hintikka [Dordrecht:Reidel, 1983], 45-69, esp. 60-61)
    روث هوبارد اشاره می‌کند که زیست شناسان اجتماعی معتقدند جنس مونث نسبت به مذکر، انرژی بیشتری را برای تولید سلول جنسی بزرگ خود سرمایه‌گذاری می‌کند و نتیجه می‌گیرد این دلیل نقش مراقبتی بیشتر مادر است. هوبارد این پرسش را مطرح می‌کند که " آیا حقیقتن تولید تعداد به نسبت محدود تخمک "انرژی" بیشتری می‌گیرد نسبت به تولید انبوه اسپرمی که برای باروری لازم است." برای دیدن نقدهای دیگر دربارۀ‌ چگونگی تعبیر و تفسیر زیست شناسان اجتماعی از بزرگتر بودن اندازه تخمک، مراجعه کنید به مقالۀ‌ دونا هاراوی با عنوان "استراتژی های سرمایه گذاری برای تکامل گونه‌های پستانداران مؤنث"، در:
    Body/Politics, ed. Mary Jacobus, Evelyn Fox Keller, and Sally Shuttleworth (New York: Routledge, 1990), 155-56.
  • 4. منابعی که من برای این مقاله استفاده کرده‌ام اطلاعات قانع کننده‌ای دربارۀ‌ تعاملات در میان اسپرم ها ارائه می‌دهند. در این مقالۀ‌ کوتاه نمی‌توانم به اندازه کافی به این مبحث بپردازم، اما برخی موارد آن عبارت است از رقابت، سلسله مراتب و فداکاری. برای مطالعۀ‌ یک گزارش روزنامه‌ای مراجعه کنید به:
    Malcome W. Browne ‘Some Thoughts on Self Sacrifice,” New York Times (July 5, 1988), C6.
    برای مطالعۀ‌ یک تفسیر ادبی مراجعه کنید به:
    John Barth, “Night-Sea Journey,” in his Lost in the Funhouse (Garden City, NnY: Doubledday, 1968), 3-13.
  • 5. مراجعه کنید به:
    Carole Delaney, “The Meaning of Paternity and the Virgin Birth Debate,” Man 21, no.3 (September 1986): 494-513.

    او از تفاوت رویکرد علمی درباره مشارکت جنس ماده در تولید نطفه صحبت می‌کند با باورغربی قدیمی که اصالت نطفه از جنس نر است، به مانند استعاره دانه پرورش یافته در خاک.

  • 6. برای دیدن یک نمونه از ارتباط مستقیم بین رفتار بشری و فعالیت‌های منفعلانه تخمک و اسپرم مراجعه کنید به :
    Erik H. Erikson, “Inner and Outer Space: Reflections on Womanhood,” Daedalus 93, no. 2 (Spring 1964): 582-602, esp.591.

The Egg and the Sperm, University of Chicago Press.
Copyright © 1991 from “The Egg and the Sperm: How Science Has Constructed a Romance Based on Stereotypical Male-Female Roles,” by Emily Martin Reproduced by permission of SIGNS, Martin and The University of Chicago Press. Brief Excerpt.

References

.Darwin, C. (1871). The Descent of Man, and Selection in Relation to Sex. London: John Murray. 2 vols

Ellis, H. H. (1894). Man and Woman. London: Walter Scott.

Freud, S. (1953-74). The Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud, ed. James Strachey. London: Hogarth Press.

Gallop, J. (1982). Feminism and Psychoanalysis. The Daughter’s Seduction. London: Macmillan.

Krafft-Ebing, R. von (1931). Psychopathia Sexualis. Brooklyn: Physicians and Surgeons Book Co.

L’Esperance, J. (1977). “Doctors and Women in Nineteenth Century Society: Sexuality and Role.” In J. Woodward and D Richards (eds.) Health Care and Popular Medicine in Nineteenth Century England. London: Croom Helm.

Weeks, J. (1981). Sex, politics and Society. The Regulation of Sexuality since 1800. London: Longman.

________________ (1985). Sexuality and Its Discontents. Meanings, Myths and Modern Sexualities. London: Routledge and Kegan Paul.

سوژه ها

Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰