فروردین ۱۳۹۳

زن زمانه ما

الیزا لین لینتون

مترجم: پرتو پروین

روزگاری عبارت کلیشه‌ای «دختر بور جوان انگلیسی» برای ما، دست کم در امر زایش و پرورش فرزند، به معنای زنانگی آرمانی بود. این عبارت مترادف بود با موجودی باگذشت، کارآمد و محجوب. بی‌شیله پیله‌تر از زنی فرانسوی، قابل‌ اعتمادتر از زن ایتالیایی، به همان باشهامتی یک آمریکایی اما با ادب و ظرافت بیشتر و به همان کدبانوگری زن آلمانی اما با وقار و متانت بیشتر. این عبارت به معنای زنی بود که به دلیل پاکدامنی ذاتی و شایستگی‌اش می‌شد در صورت ضرورت، با اعتماد کامل او را تنها گذاشت، اما نه رفتاری از سر بی‌پروایی داشت و نه طرزفکری مردانه. او زنی بود که وقتی با مردی پیوند زناشویی می‌بست دوست و همدم شوهر بود، اما هیچ‌گاه با او رقابت نمی‌کرد. منافع خود و همسرش را یکی می‌دانست و شوهر را به چشم طعمه‌ای مناسب برای چپاول نمی‌دید. از محل سکونت‌ شوهر خانه‌ای واقعی و مکانی برای آسودن می‌ساخت و نه بازارچه‌ای پرزرق و برق برای فخرفروشی. چنین زنی، مادری مهربان، کدبانویی سخت‌کوش و معشوقه‌ای خردمند بود. ما به عنوان یک ملت به زنان خود افتخار می‌کردیم. باور داشتیم که با این «دختر بور جوان انگلیسی» گل سرسبد خلقت نصیب‌مان شده و به آن چه ملت‌های دیگر داشتند رشک نمی‌بردیم... این حکایت ما در گذشته‌ای دور و دورانی بود که دختران انگلیسی راضی بودند همان باشند که خداوند و طبیعت آفریده بودشان. در سا‌‌‌ل‌های اخیر ما این الگو را تغییر داده‌ایم و نسلی از زنان را به جهان عرضه کرده‌ایم که به نمونه آرمانی جزیره کوچک ما چنان بی‌شباهت است که گویی ملت خود را از بنیاد دگرگون کرده‌ایم. میان زن امروز و آن دختر بور جوان انگلیسی هیچ وجه اشتراکی نیست مگر نیاکان مشترک و زبان مادری‌؛ و حتی در همین مورد آخر، یعنی زبان مادری هم امروزه نسخه‌ای به کار می‌رود که انباشته از واژه‌ها و عبارت‌های برگرفته از زبان عامیانه روز است.

زن زمانه ما زنی است که موهایش را رنگ می‌کند و چهره‌اش را نقاشی، و این دو از اصول اولیه اعتقادی اوست. یگانه تصور این زن از زندگی، تفریح فراوان و تجمل است و هر چه هوش و اندیشه دارد صرف لباسی می‌کند که می‌پوشد. تمام تلاش او صرف این می‌شود که در پوشاک و ظواهر از همسایه‌هایش برتر باشد. برای رسیدن به این هدف از قربانی‌ کردن بعضی ارزش‌ها دریغ ندارد چنان که وقتی پوشیدن ژپون مد روز بود شرم و حیا را قربانی کرد و زمانی که پیراهن دنباله‌دار مد شد بهداشت و نظافت را نادیده گرفت. اگر لازم باشد، حتی حاضر است برای هر کس که سر راه او قرار می‌گیرد مزاحمت و گرفتاری ایجاد کند. زن زمانه ما به اصول اخلاقی کهنه‌ای چون ملاحظه دیگران را کردن یا پروای اندرز و نکوهش آنها را داشتن، بی‌قید و بند است. در روزگاری دور، زمانی که پدر و مادر اقتداری داشتند و مورد احترام بودند، آموختن انضباط و فرمانبرداری به دختران عیب و عار نبود، اما حالا دختران چنان زود پر و بال درمی‌آورند که متوقف کردن آنها در مسیر پرشتاب کار و حرفه‌شان برای گوشزد کردن این اصول اخلاقی کسل‌کننده ممکن نیست؛ زن زمانه ما برای خوشایند خودش لباس می‌پوشد، برای او مهم نیست که دیگران چقدر ناراحت می‌شوند. سلیقه بنجل‌پسند او از نوعی است که هیچ چیز را غیرعادی و اغراق آمیز نمی‌بیند. تغییراتی که اگر به روال عادی پیش روند چه بسا مفید و کارساز باشند به محض آن که مورد توجه او قرار می‌گیرند تا به زعم خود بهترشان کند به پدیده‌های مخوف و زشت تبدیل می‌شوند که از آن چیزهایی که جانشین‌شان شده‌اند بدترند. اگر مد معقولی رسم شود که بلندی پیراهن را تا بالای قوزک پا بپسندد به طوری که لبه پیراهن به گل و لای آلوده نشود، زن زمانه ما پیراهنش را تا مرز زانوها بالا می‌برد. اگر آن ترکیب مضحک پارچه آهاردار و سیم که زمانی نامش کلاه پارچه‌ای زنانه بود تغییر کند و به چیزی تبدیل شود که از چهره زن محافظت کند و چشم‌های بیننده را آزار ندهد، زن امروز آن را به سربندی تشکیل شده از چهار تار حصیر و یک غنچه رز، یا شرابه‌ای از تور و بافه‌ای از منجوق تقلیل می‌دهد! او حساسیت‌های ظریف خود را چنان فروکشته است که نمی‌تواند بفهمد چرا برای تقلید از ظواهری توخالی باید نکوهش شود؛ نمی‌توان او را واداشت که درک کند حجب و حیای ظاهر و پاکدامنی باطن لازم و ملزومند و برای هیچ زن نجیبی مقدور نیست که ظاهری زننده داشته باشد.

تقلید از سبک لباس زنان هرزه به تغییری در رفتار و احساسات منجر می‌شود، که شاید خیلی محسوس نباشد، اما برای خود فرد چندان محترمانه نیست و دوستان او را نیز خشنود نخواهد کرد. چنین ظاهری به استفاده از زبان کوچه و بازار، گستاخی در کلام و هوسرانی می‌انجامد؛ به لذت‌طلبی و بی‌اعتنایی به مسوولیت‌ها منجر می‌شود؛ باعث می‌شود که پول بر عشق و خوشبختی ترجیح داده شود؛ در را به روی بطالت در خانه، نارضایتی از یکنواختی زندگی روزمره و هراس از هر کار مفید می‌گشاید. در یک کلام، بدترین انواع پیرایه‌پرستی و خودخواهی را به دنبال می‌آورد، به زیان‌بارترین پیامدهای نبود ضوابط ارزشمند و فقدان مهر و محبت می‌انجامد... اکنون کسی نمی‌تواند بگوید که زن معاصر انگلیسی دلسوز، بامحبت، خلوت‌گزین یا اهل خانه و زندگی است. این ایراد همیشگی که اغلب زنان موشکاف فرانسوی در مورد زنان انگلیسی مطرح می‌کرده‌اند، یعنی این که زن انگلیسی بیش از حد احساساتی است و تمایل دارد که ظاهر خود و امتیازهای اجتماعی خود را فدای عشق کند، هرگز در مورد زن زمانه ما صدق نمی‌کند. درواقع شاید در فهرست اولویت‌های زن زمانه ما عشق آخرین اولویت باشد و نیز در میان مخاطره‌هایی که ممکن است در کمین او باشند، عشق بی‌خطرترین است. داستان عشق در یک کلبه، همان خیال فریبنده که در گذشته دل‌ها را منقلب می‌کرد و محاسبات مادران آینده‌نگر را بر هم می‌زد، اکنون به افسانه‌ای کهن شبیه است. در نگاه زن امروز، پیوند زناشویی یک معامله پایاپای قانونی است که او بر اساس آن خود را به ازای پولی هنگفت، که می‌شود با آن در تنعم، تجمل و کامیابی زیست، می‌فروشد؛ از نظر او این یگانه معنای ازدواج است که درخوراعتناست. او از جدیت وظایف و پیامدهای زناشویی درکی ندارد. اگر از ازدواجش فرزندانی حاصل شوند، این فرزندان با خوشامد سرد یک نامادری روبه‌رو خواهند شد؛ و اگر شوهرش دراین تصور است که با کسی ازدواج کرده که قرار است متعلق به او باشد – عیالی ساکت و سر به زیر- بهتر است هرچه زودتر از این توهم درآید و دریابد که با کسی ازدواج کرده که از سر لطف پولهای شوهر را خرج خود می‌کند و از نام شوهر مانند سپری برای پوشاندن ندانم‌کاریهای خود بهره می‌برد؛ شوهر هر چه زودتر از این خیال باطل بیرون بیاید سرخوردگی کمتری را تجربه می‌کند. زن با ساختمان خانه مرد ازدواج کرده است، با کالسکه شخصی او، با حساب‌های بانکی‌اش، با عنوانش؛ و شوهر فقط وبالی اجتناب‌ناپذیر است که گردش چرخ اقبال زن را کند می‌کند. در بهترین حالت، شوهر دستیاری است که باید کم و بیش با شکیبایی تحملش کرد. چون فقط زنهای امل هستند که به انگیزه عشق ازدواج می‌کنند و شوهر را بر بانکدار مقدم می‌دانند، نه زن‌هایی که صد‌درصد زن زمانه ما باشند. اما ازدواج زن زمانه ما کار آسانی نیست. مردها از او می‌ترسند و حق هم دارند. ممکن است عصری را با او بگذرانند تا سرگرم شوند، اما به راحتی حاضر نیستند عمری را در کنار او به سر آورند…

شگفت‌آورست که راه و رسم کنونی زندگی زنان با وجود ناخشنودی مردان همچنان پا برجاست. زمانی این عقیده کهن رواج داشت که زن و مرد برای هم آفریده شده‌اند و به اقتضای طبیعت می‌کوشند یکدیگر را خشنود کنند و برای این هدف چه بسا از خود بگذرند. اما زن زمانه ما مردها را خشنود نمی‌کند. او همان قدر مورد رضایت آنهاست که موجب سربلندی‌شان است؛ و در این هر دو بس ناموفق بوده است. زنهایی که او آنها سرمشق خود قرار داده است خود گواهی بر این ناکامیابی‌اند. همه مردانی که سخن‌شان وزن و اعتباری دارد، همان زن ساده و بی‌غل‌وغش گذشته را که رفتاری نرم و ملایم داشت و کمرو و محجوب بود به این موجود پرسروصدا و لجام‌گسیخته مدرن که موهای سرش مصنوعی است و پوستش را نقاشی کرده است و به زبان کوچه و بازار روان‌تر از یک مرد تکلم می‌کند و به میل خود رشته سخن را به موضوع‌های مشکوک می‌کشاند ترجیح می‌دهند. این زن وقتی به این ترتیب خود را به رونوشت ناخوانایی از یک نسخه اصل ناخواناتر تبدیل می‌کند، گمان می‌برد که دلپذیر و هیجان‌انگیز می‌شود و از درک این نکته عاجز است که مردها گرچه پا به پای او می‌خندند، به ازدواج با او راضی نمی‌شوند. باور ندارد که او آن نوع زن که آنها می‌پسندند نیست و وقتی پند آنها را نادیده می‌گیرد و برخلاف سلیقه‌شان رفتار می‌کند، در واقع برخلاف طبیعت و برخلاف منافع خود رفتار کرده است. زندگی او را از هر زاویه که بنگرید، نمی‌دانید که برای خود چه توجیهی دارد؛ اما کاری که می‌توان کرد این است که صبورانه منتظر بمانیم تا این جنون فراگیر بگذرد و زنان ما بار دیگر از الگوی کهن و آرمانی زن انگلیسی، که روزگاری زیباترین، نجیبانه‌ترین و در اصل زنانه‌ترین الگوی جهان بود، پیروی کنند.

منبع: گزیده‌ای از مقاله «زن زمانه ما» به قلم الیزا لین لینتون. این نوشته نخستین بار در ماه مارس ۱۸۶۷ در ستردی ریوو(Saturday Review) چاپ شد.

Excerpt taken from “The Girl of the Period” by Eliza Lynn Linton. First published in Saturday Review, March 1868.

Eliza Lynn Linton (1822-1898) was a British novelist, essayist, and anti-feminist journalist. During her lifetime, Linton authored more than 20 novels and gained prominence as the first female salaried journalist. This excerpt, taken from her famous essay “The Girl of the Period,” was first published in the Saturday Review in 1868, and expressed her disapproval of feminism.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰