فروردین ۱۳۹۳

از باغ‌های ملکه‌ها

جان راسكين

مترجم: رها دوستدار

خواهيد پرسيد كه اين نقش راهنمايی‌كننده زن چگونه با فرمانبرداری واقعی او در مقام همسر سازگار است؟ صرفاً از اين نظر كه نقشی راهنمايی‌كننده است، نه تصميم‌گيرنده. اجازه بدهيد به‌ اجمال به شما نشان بدهم كه چگونه می‌توان اين توانایی‌ها را به‌درستی از هم ‌تشخيص داد.

سخن گفتن از «برتری» يك جنس بر ديگری، بی‌هيچ توجيهی، ابلهانه است، گويی مقايسه آنها در شرايط مشابه ممكن باشد. هر يك از آنها چيزی دارد كه ديگری ندارد: يكی ديگری را كامل می‌كند، و با او كامل می‌شود: آنها هيچ شباهتی به هم ندارند، و خوشبختی و كمال هر دوِ آنها در گرو آن است كه هر يك چيزي را از ديگری طلب و دريافت كند كه تنها آن ديگری قادر است به او بدهد.

[...]

ويژگی‌های متمايز آنها به‌اختصار اينهاست: قدرت مرد فعال، فزاينده، و تدافعی است. او همواره اهل عمل، آفرينشگر، كاشف، و مدافع است. نيروی عقلانی او براي كندوكاو و ابداع است؛ نيروی جسمانی‌اش برای ماجراجويی، جنگ، و كشورگشايی، هر جا كه جنگ بجا باشد، هر جا كه كشورگشايی لازم باشد. ولی قدرت زن برای فرمانروايی است، نه نبرد ــ و نيروی عقلانی او نه برای ابداع يا آفرينش، كه برای فرمان دادن، تدارك ديدن، و تصميم گرفتن به شيوه‌ای خوشايند است. او كيفيت مسائل، دلايل آنها، و جايگاهشان را درك می‌كند. نقش مهم او ستايش است؛ در هيچ مبارزه‌ای شركت نمی‌كند، ولی بی‌شك نتيجه مبارزه را تعيين می‌كند. به خاطر مقام و جايگاهش از هر خطر و وسوسه‌ای مصون است. مرد در كار سخت خود در دنيای بيرون همواره بايد با گرفتاری و خطر مواجه شود ــ در نتيجه، شكست، بی‌حرمتی، خطای اجتناب‌ناپذير از آن اوست: اغلب می‌بايست زخم بردارد، يا سركوب شود؛ اغلب گمراه می‌شود؛ و پيوسته قوی می‌شود. ولی زن را از همه اينها حفظ می‌كند؛ هيچ خطر، هيچ وسوسه، هيچ سببی برای خطا يا بی‌حرمتی به درون خانه او، كه زن بر آن حكم می‌راند، راه ندارد، مگر آنكه زن خود در پی آن باشد. ويژگی واقعی خانه اين است ــ خانه جای آرامش است؛ پناهگاهی است نه‌تنها برای پناه جستن از همه آسيب‌ها، بلكه از همه ترس‌ها، ترديدها، و تفرقه‌ها. تا زمانی كه چنين نباشد، خانه نيست؛ تا زمانی كه اضطراب‌هايی زندگی بيرون در آن رخنه كند، و جامعه آشفته‌ذهن، ناشناخته، عاری از محبت، يا دشمن‌خوی دنيای بيرون با اجازه شوهر يا زن از آستانه آن بگذرد، خانه نخواهد بود. در آن صورت، تنها بخشی از همان دنيای بيرون خواهد بود كه سقفی بر آن زده و آتشی در آن افروخته‌ايد ــ و سقف و آتش تنها نمونه‌های سايه‌سار و روشنايی اصيل‌تری هستند: سايه صخره‌ای در سرزمينی بی‌آب‌وعلف، و روشنايی فانوس دريايی در دريای طوفانی. ولی تا زمانی كه خانه مكانی مقدس است ــ معبد آتش مقدسی كه خداوندان خانه از آن مراقبت می‌كنند، و جز آنان كه می‌توانند با محبت پذيرايشان باشند هيچ‌كس اجازه حضور در برابرشان را ندارد ــ تا آن زمان شايسته نام خانه و در خور ستايش است.

و هر جا همسری واقعی وجود داشته باشد، اين خانه همواره حول وجود اوست. شايد تنها سقفی از ستاره‌ها بالای سر داشته باشد: شايد تنها آتشِ زير پايش كرم‌های شب‌تاب در علف‌های سرد شبانه باشد؛ ولی با اين‌همه خانه آنجاست كه او هست؛ و برای زن اصيل بسيار گسترده‌تر است، بهتر از آنكه با چوب سدر پوشيده شده يا به رنگی شگرف‌ درآمده باشد، و روشنايیِ آرامش‌بخش خود را، برای آنها كه بدون آن سرپناهی ندارند، تا دوردست‌ها می‌تاباند.

[...]

پس، به عقيده من ــ نظر شما را نمی‌دانم ــ جايگاه و قدرت واقعی زنان اين است. ولی آيا متوجه هستيد كه برای تحقق آن زن می‌بايست ــ تا آنجا كه می‌توان چنين مفاهيمی را در مورد انسانی به كار برد ــ بری از خطا باشد؟ تا زمانی كه زن حكم می‌رانَد، همه‌چيز می‌بايست درست باشد، وگرنه هيچ‌چيز درست نيست. او می‌بايست پيوسته، به طرز فسادناپذيری، خوب باشد؛ فطرتاً، به طور لغزش‌ناپذيری، عاقل باشد ــ عاقل ، نه برای خودسازی، كه برای انكار خود؛ عاقل، نه برای آنكه خود را بالاتر از شوهرش قرار دهد، برای آنكه مبادا هيچ‌گاه از ياری رساندن به او باز بماند؛ عاقل، نه در حصار تنگ غرور گستاخانه و عاری از عشق، بلكه با ملاطفتی پرشور كه بی‌اندازه تغييرپذير است، زيرا بر فروتنی او در خدمت ــ اين تغيير‌پذيری واقعی زن ــ نهايتی متصور نيست. در اين معنای مهم، «اين بانو متغير است»، نه «همچون پری در باد»؛ نه، نه حتی «متغير همچون سايه، در لرزش ملايم برگ‌های سپيدار»؛ بلكه متغير همچون نور، گونه‌گون در تقسيم‌بندی معقول و قرين آرامش، كه ممكن است به رنگ هر آنچه در آيد كه بر آن می‌تابد، و آن را تعالی بخشد.

[...]

گمان می‌كنم تا اينجا با من هم‌عقيده بوده‌ايد، ولی شايد با آنچه گفتنش به نظر من از همه واجب‌تر است موافق نباشيد. يك علم وجود دارد كه برای زنان خطرناك است ــ علمی كه بی‌ترديد می‌بايست از بی‌حرمتی به آن برحذر باشند ــ يعنی الهيات. عجيب است، به نحو رقت‌باری هم عجيب است كه زنان، در عين حال كه آن‌قدر فروتن‌اند كه در توانايی‌های خود ترديد می‌كنند، و در آستانه علومی كه هر مرحله آنها قابل اثبات و مطمئن است درنگ می‌كنند، خود را با سر، و بی‌آنكه به عدم صلاحيت خود بينديشند، به درون علمی پرتاب می‌كنند كه بزرگ‌ترين مردان در آن به لرزه افتاده‌، و عاقل‌ترين‌شان گمراه شده‌اند. عجيب است كه با غرور و افتخار هر چه عيب و بلاهت، هر چه نخوت، كج‌خلقی، يا كج‌فهمی‌ِ بی‌خردانه در وجودشان هست، در مشتی صمغ متبرك زهرآگين به هم می‌پيچند. عجيب اينكه موجوداتی كه عشق به خداوند بايد در وجودشان مشهود باشد، آنجا كه از همه كمتر می‌دانند، زودتر محكوم می‌كنند، و گمان می‌برند كه اگر از پله‌های مسند قضاوتِ سرورشان بالا بخزند، خود را شايسته آن نشان می‌دهند كه در اين مسند با او شريك شوند. از همه عجيب‌تر اينكه تصور می‌کنند روح‌القدس آنان را به وضعيت‌‌های ذهنی‌ای رهنمون شده است كه برايشان به عوامل ناب عذاب خانگی تبديل شده‌اند؛ و به خود جرئت می‌دهند كه خدايان خانگی مسيحيت را به بت‌های زشت خود تبديل كنند ــ به عروسك‌های مقدسی كه می‌توانند به ميل خود به آنها لباس بپوشانند؛ و شوهرانشان می‌بايست با نفرتی آميخته به اندوه از آنها دوری كنند، مبادا به خاطر شكستن آنها جيغ و داد بشنوند.

[...]

بنابراين من، با اين استثنا، معتقدم كه آموزش دختران، از حيث طول آموزش و مواد آموزشی، بايد مانند آموزش پسران باشد؛ منتها با سمت و سويی كاملاً متفاوت. زن، در هر مرتبه‌ای از زندگی، بايد هر آنچه را كه همسرش احتمالاً می‌داند بداند، ولی به شيوه‌ای متفاوت. تسلط مرد بر دانش بايد بنيادی و فزاينده باشد؛ تسلط زنْ عمومی و در خدمت استفاده روزمره و سودمند. گواينكه اغلب عاقلانه‌تر آن است كه مردان مطالب را، براي استفاده جاری، به شيوه‌ای زنانه بياموزند، و در پی تعليم و تربيت قوای ذهنی خود در شاخه‌های از پژوهش باشند كه بعدها بيشتر به درد خدمت اجتماعی خواهد خورد؛ ولی، كوتاه سخن، زن بايد همان زبان يا علم را بداند، ولی فقط تا آنجا كه به او امكان بدهد با تفريحات همسرش، و دوستان نزديك او، همراهی كند.

[...]

با اين وصف، زن بايد، تا جايی كه امكان دارد، در نهايت دقت مطالعه كند. ميان دانش ابتدايی و دانش سطحی تفاوتی فاحش وجود دارد ــ ميان آغازی جدی، و تلاشی سست برای آموختن. زن همواره می‌تواند از طريق آنچه می‌داند، هر قدر اندك، به همسر خود كمك كند؛ با دانش نصفه‌نيمه، يا ‌اشتباه، تنها مايه آزار او خواهد شد.

در واقع، اگر قرار است ميان آموزش دختر و پسر تفاوتی وجود داشته باشد، بايد بگويم كه از اين دو، دختر بايد زودتر به سوی مباحث عميق و جدی هدايت شود، زيرا از نظر عقلانی زودتر به پختگی می‌رسد. و طيف ادبياتی كه مطالعه می‌كند بايد كمتر سطحی و نازل باشد، نه بيشتر؛ و پيش‌بينی شده باشد كه ويژگی‌هايی چون صبر و تحمل و جديت را بر تفكر حزن‌آلود و ظرافت طبع ذاتی او بيفزايد؛ و، علاوه بر آن، او را در وضعيت فكری متعالی و منزهی نگه‌دارد. من اكنون به هيچ وجه وارد بحث انتخاب كتاب‌ها نمی‌شوم؛ فقط اجازه بدهيد مطمئن شويم كه كتاب‌‌هايش وقتی از بسته‌بنديِ كتابخانه در گردش بيرون می‌آيند، در دامنش تلنبار نمی‌شوند؛ كتاب‌هايی كه از آخرين و سبك‌ترين قطرات ريز فواره بلاهت خيس‌اند.

[...]

يا حتي فواره ظرافت طبع؛ چون، با توجه به وسوسه شديد رمان‌خوانی، چيزی كه بايد از آن بترسيم بيشتر از آنكه بد بودن رمان باشد، كششِ بيش از حد ساخته و پرداختی آن است. ضعيف‌ترين رمان عاشقانه به اندازه شكل‌های نازل‌تر ادبيات هيجان‌انگيزِ مذهبی نامعقول نيست، و بدترين رمان عاشقانه به اندازة تاريخِ نادرست، فلسفة‌ نادرست يا مقاله سياسيِ نادرست گمراه‌كننده نيست. ولی بهترين رمان عاشقانه آنگاه خطرناك می‌شود كه، به دليل هيجانش، موجب شود جريان عادی زندگی جذابيت خود را از دست بدهد، و ولعِ بيمارگونه برای آشنايی بی‌ثمر با صحنه‌هايی را افزايش دهد كه هرگز از ما نخواهند خواست نقشی در آنها ايفا كنيم.

منبع: برگرفته از خطابه «از باغ‌های ملکه‌ها» در كتاب كنجد و سوسن‌ها به‌ قلم جان راسكين. اين كتاب را نخستين بار انتشارات جان وايلی و پسر در ۱۸۶۵ منتشر كرده است.

Excerpt taken from “Of Queens’ Gardens” in Sesame and Lilies by John Ruskin. First published by John Wiley & Son in 1865.

John Ruskin (1819-1900) was a prominent English social thinker, philanthropist, art critic, and watercolorist. A prolific writer, during his lifetime Ruskin wrote on subjects ranging from geology, architecture, literature, and education. This excerpt, taken from Ruskin’s lecture, “Of Queens’ Gardens” was one of three lectures that comprised his work, Sesame and Lilies, published in 1865 and delivered in 1864 at the town halls of Rusholme and Manchester. Sesame and Lilies is often regarded as a classic nineteenth-century statement on the natures and duties of men and women. In “Of Queens’ Gardens,” Ruskin counsels women to take their places as the moral guides of men, and urges their parents to educate them to this end.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰