فروردین ۱۳۹۳

مهر مادری

مری ولستون‌كرافت

مترجم: رها دوستدار

مهر مادری شايد نسنجيده‌ترين شكل خودشيفتگی مفرط باشد؛ چون ما برای آنكه تلاش در جهت تحقق يك ميل طبيعی و معقول را از محاسبات جاهلانه علاقه ديوانه‌وار تشخيص دهيم، مثل فرانسوی‌ها، دو مفهوم نداريم. مادران معمولاً به ناخوشايند‌ترين شكل به فرزندان خود عشق می‌ورزند، و همه وظايف مربوط را فدای حمايت از ارتقای آنها در اين دنيا می‌كنند. حمايت از خوشبختی آينده همان موجوداتی كه زندگی كنونی‌شان را با مستبدانه‌ترين شكل قدرت‌طلبی تلخ می‌كنند ــ شدت اين تعصبات غيراصولی تا اين پايه است. قدرت، در واقع، همواره به اصل اساسی خود وفادار است، زيرا در هر شكلی، بدون نظارت يا پرسش، فرمانروايی خواهد كرد. تخت سلطنتش بر ورطه‌ای ظلمانی بنا شده است كه هيچ چشمی نبايد جرات نگريستن به ژرفای آن را بيابد، چه رسد به ساختار ‌بی‌پايه‌ای كه قدم‌های كودكانه‌اش را بايد تحت نظارت بردارد. اطاعت، اطاعت بی‌قيد و شرط، شعار همه انواع مستبدان است و، برای كسب «اطمينان بيشتر»1، يك نوع استبداد از نوع ديگر حمايت می‌كند. اگر عقل و منطق بر هر يك از مناسبات زندگی حاكم شود، مستبدان دليلی برای ترس و لرز می‌یابند، زيرا امكان دارد اين نور آن‌قدر منتشر شود كه همه چيز مثل روز روشن شود. آنگاه، مردان با ديدن لولوخورخوره‌هايی كه در طول شب جهل از آنها رميده‌اند، يا با ديدن سپيده‌دم پرسش محجوبانه، چگونه لبخند بر لب خواهند آورد.

در ذهن بسياری، مهر مادری، در واقع، چيزی نيست جز دستاويزی برای رفتار مستبدانه هر جا كه بتوان فارغ از مجازات به آن متوسل شد، زيرا تنها خداوند و انسان‌های فرزانه به احترامی در خور بحث رغبت نشان می‌دهند. آنها كه معتقدند به‌درستی بر موضوعی اصرار می‌ورزند، از انديشيدن هراس ندارند، يا از بررسی موضوع‌هايی كه يادآور عدالت واقعی هستند بيمناك‌‌ نيستند: زيرا اعتقاد راسخ دارند كه هر چه ذهن انسان روشن‌تر شود، اصول درست و ساده عميق‌تر در آن ريشه می‌دوانند. اين آدم‌ها بر مصلحت‌ها تكيه نمی‌كنند، يا نمی‌پذيرند كه آنچه در عالم نظر درست است در عمل ممكن است خطا باشد؛ بلكه دگرگونی‌های كنونی را كوچك می‌شمرند و با آرامش منتظر می‌مانند تا زمان، و نوآوریِ صحه‌‌گذار، غرش‌های زيرلبِ خودپسندی يا حسد را خاموش كند.

اگر امتياز بزرگ انسان توانايی به خاطر آوردن گذشته و افكندن نگاهِ هوشمندانه و باريك‌بين به آينده باشد، بايد پذيرفت كه برخی از مردم در حد بسيار محدودی از اين امتياز برخورداند. هر چيز تازه در نظر آنها خطاست؛ و از آنجا كه قادر نيستند امر ممكن را از امر هولناك تميز دهند، آنجا می‌ترسند كه نبايد هيچ ترسی به دل راه دهند، و چنان از نور خرد می‌گريزند كه گويی وظيفه دارند دست مصمم انسان نو‌آور را كوتاه كنند.

با اين همه، زن، كه در هر موقعيتی اسير تعصب است، به‌ندرت از خود مهر مادری روشن‌نگرانه نشان می‌دهد؛ زيرا يا به فرزندانش بی‌توجه است، يا با سهل‌گيری بيجا آنها را لوس می‌كند. از اين گذشته، مهر بعضی زنان به فرزندانشان، همان‌گونه كه پيش‌تر گفتم، اغلب بسيار ناخوشايند است: زيرا همه بارقه‌های انسانيت را محو می‌كند. اين ربکا2ها همه‌چيز، از جمله عدالت و حقيقت، را فدا می‌كنند، و به خاطر فرزندان خودشان مقدس‌ترين وظايف را زير پا مي‌گذارند، و روابط معمولی را كه همه خانواده‌های روی زمين را به هم پيوند می‌دهد از ياد می‌برند. اما گويی خرد می‌گويد آنها كه رنج يك وظيفه، يا مهر، را بر خود هموار می‌كنند تا بقيه را به كلی زير پا بگذارند، آن‌قدر شعور يا احساس ندارند كه بتوانند همان يكی را هم به طور كامل انجام دهند. آن‌گاه، آن وظيفه جنبه قابل احترام وظيفه را از دست می‌دهد، و شكل موهوم يك هوس را پيدا می‌كند.

از آنجا كه مراقبت از فرزندان در دوران نوزادی يكی از وظايف بزرگی است كه طبيعت به شخصيت زنان منظم كرده است، اين وظيفه، چنانچه به‌درستی مورد توجه قرار گيرد، دلايل قانع‌كننده بسياری را در باب تقويت دانش و آگاهی زنان فراهم می‌آورد.

شكل‌ بخشيدن به ذهن را بايد از سن بسيار پايين آغاز كرد، و خلق‌وخوی كودك، به‌ويژه، نيازمند توجه بسيار داهيانه است ــ زنان، كه فرزندان خود را تنها به اين دليل كه فرزند خودشان هستند دوست دارند، نمی‌توانند چنين توجهی نشان دهند، و وظيفه خود را تنها بر احساسات كنونی بنيان می‌نهند. همين فقدان عقلانيت در محبت‌هايشان موجب می‌شود كه زنان در بسياری موارد به راه افراط بروند، و مادرانی يا بسيار مهربان باشند يا بسيار بی‌مبالات و غيرعادی.

زن برای آنكه مادر خوبی باشد، بايد فهم و شعور و استقلال ذهنی داشته باشد، و زنانی كه ياد گرفته‌اند به طور كامل به همسران خود وابسته باشند اغلب از استقلال ذهنی بی‌بهره‌اند. زنان مطيع، به طور كلی، مادران احمقی هستند؛ می‌خواهند فرزندانشان آنها را بيشتر دوست داشته باشند، و در مقابلِ پدر، كه مانند مترسكی علم شده، در خفا جانب آنها را بگيرند. اگر تنبيه فرزندان لازم باشد، با اينكه مادر را آزرده‌اند، پدر است كه بايد مجازات را اعمال كند؛ در همه اختلاف‌ها، اوست كه بايد قاضي باشد. در صحبت از آموزش خصوصی بيشتر به اين بحث خواهم پرداخت، اكنون فقط می‌خواهم تأكيد كنم كه اگر زن اجازه كنترل رفتار و كردار خود را نيابد، تا دانش و آگاهی او از اين طريق بالا برود و شخصيتش قوی‌تر شود، هرگز آن‌قدر بر خلق و خوی خود مسلط نخواهد بود كه بتواند فرزندانش را به نحو مطلوبی اداره كند. اگر مهر مادری زن را به سوی شير دادن به فرزندانش هدايت نكند، در واقع، به‌زحمت شايسته اين نام است، زيرا انجام اين وظيفه به يك ميزان الهام‌بخشِ مهر مادری و مهر فرزندی محسوب می‌شود: و انجام وظايفی كه منشاء چنين عشق‌هايی هستند ــ عشق‌هايی كه مطمئن‌ترين محافظ‌ها عليه تباهی و رذيلت‌اند ــ بر مردان و زنان واجب است. مهر و علاقه به‌اصطلاح طبيعی به گمان من پيوندی بسيار سست است؛ در روابط عاطفي، بايد تكيه هميشگی بر دلسوزی و شفقتِ متقابل را كنار گذاشت؛ وانگهی، مادری كه نوزادش را به دايه می‌سپارد، و پس از آنكه او را از دايه گرفت به مدرسه می‌فرستد، كجا دلسوزی و شفقت نشان می‌دهد؟

در تجربه احساسات مادرانه، آينده‌نگری جايگزينی طبيعی برای عشق در اختيار زنان قرار داده است: وقتی معشوق صرفاً به دوست تبديل می‌شود، و اعتماد متقابل جای تحسين بيش از حد را می‌گيرد، در آن زمان فرزند به آرامی رشته آرامش‌بخش را می‌پيچاند، و مراقبتِ متقابل همدلیِ متقابلِ تازه‌ای ايجاد می‌كند. ولی اگر پدر و مادر هر دو راغب باشند كه مسئوليت را در ازای پول به ديگران بسپارند، فرزند، هرچند نشانه مهر و دلبستگی است، به آن جان تازه‌ای نمی‌بخشد؛ زيرا كسانی كه وظيفه خود را از طريق نماينده انجام می‌دهند، نبايد شكوه كنند كه پاداش انجام وظيفه را از كف داده‌اند ــ مهر مادری است كه وظيفه فرزندی را ايجاد می‌كند.

منبع: برگرفته از کتاب احقاق حقوق زنان به قلم مری ولستون کرافت. این کتاب برای اولین بار در سال ۱۷۹۲ در لندن و توسط انتشارات جوزف جانسون به چاپ رسید. متن موجود برگرفته از نسخه چاپ سال ۱۹۸۸ نورتون و کمپانی است که در لندن و نیویورک هم زمان منتشر شده است.

  • 1. مكبث، پرده چهارم، صحنه اول.
  • 2. ربکا، در سفر پيدايش، باب ۲۷، ربكا، همسر اسحاق و مادر يعقوب و عيسو كه دوقلو هستند، تلاش می‌كند تا پدر نابينا پسر محبوب او يعقوب را بركت دهد، و در نتيجه به عنوان زنی جاه‌طلب و حيله‌گر شهرت پيدا می‌كند.

Excerpt taken from “Chapter X: Parental Affection” in A Vindication of the Rights of Women: with Strictures on Political and Moral Subjectivity by Mary Wollstonecraft. First printed in Boston, by Peter Edes for Thomas and Andrews, Faust’s Statue, no. 45, Newbury-street, in 1792.

Mary Wollstonecraft (1759-1797) was an English writer, philosopher, and women’s rights advocate. Wollstonecraft famously argued that women are not naturally inferior to men, and suggested that both sexes be treated as rational beings. This excerpt is taken from Chapter X of Wollstonecraft’s best known works, A Vindication of the Rights of Women: with Strictures on Political and Moral Subjectivity, first published in 1792.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰