فروردین ۱۳۹۳

آیا ازدواج مانع پیشرفت شخصی زن می‌شود؟

گرترود اَترتن

مترجم: رها دوستدار

اگر زنی به شكل سنجیده و حساب‌شده وارد حرفه‌ای شود، و استعدادها و آرزو‌هایش هر دو فراتر از حد متوسط باشد، بی‌تردید باید تصمیم بگیرد كه تنها بماند. زنان هنوز نمی‌توانند دقت و توجه خود را به بیش از یك كار معطوف كنند و هم‌زمان دو كار را خوب انجام دهند. زندگی زناشویی به خودی خود یك شغل است، و اگر مرد بر حسب اتفاق آدم جالبی باشد، زن تقریباً به‌یقین بیشترین تلاشش را صرف او خواهد كرد، و باقی‌مانده را به كاری اختصاص خواهد داد كه به آن اشتغال دارد. البته زن معمولی كه می‌نویسد یا نقاشی می‌كند، اغلب یا متفنن است یا برای گذران زندگی كار می‌كند، و ازدواج برای این زنان بیشتر یك امتیاز است تا خلاف آن، مگر آنكه موجودی رذل یا وابسته را به دنبال خود بكشند. این زنان كسی را دارند كه در پرداخت صورت‌حساب‌ها به یاری‌شان بیاید، یا آنها را تشویق و راهنمایی كند. ولی وقتی كسی قدم به عرصه هنر می‌گذارد، جنسیت و نفس دیگر مطرح نیست، و اگر زنی تصمیم گرفته است استعدادهایش را در حد كمال پرورش دهد و به صف اول صعود كند، می‌بایست سعادت شخصی را به سایر مردم واگذارد، و همه استعداد‌های خود را بر پرورش مفرط آن استعدادی متمركز كند كه آرزومند است در آن به كمال برسد.

گذشته از همه اینها، سعادت شخصی، جدا از رضایتی كه ممكن است جایگزین آن بشود یا نشود، چیزی گذراست، حال‌ آنكه نویسنده‌ای كه واقعاً به كارش عشق می‌ورزد، و تحت فشار خلق نمی‌كند، هر بار كه كتابی می‌نویسد كاملاً سعادتمند است. این عشقی ذهنی است، و، برخلاف روابط عاشقانه متوالی، هر بار همان‌قدر تازه و عمیق است. نویسنده، برای مثال هنگام خلق رمان، دنیای خود را می‌سازد، و امر غیرمنتظره ــ كه من هرگز آن لذت مألوف را در آن نیافته‌ام، چون هیچ دوست ندارم به زحمت بیفتم ــ وجود ندارد. اگر رابطه عاشقانه‌ای دارید، مرد ممكن است بمیرد، یا دلبسته دیگری شود، یا ــ از آن هم تأسف‌بارتر ــ شما ممكن است از او خسته شوید، یا ممكن است دیگران نگران این موضوع باشند ــ بگذریم از این واقعیت كه شما توده‌ای از اعصاب حساس هستید. ولی اگر بروید و خودتان را با كارتان در یك شهر قدیمی اروپایی زندانی كنید، دنیا و همه جزئیاتش دیگر برایتان وجود نخواهد داشت، و چنان از زندگی واقعی منفك می‌شوید كه توانایی تأثیرپذیری شخصی ندارید.

ممكن است وسط نوشتن كتابی خبر مرگ همه بستگانم را در این دنیا بشنوم، و این موضوع هیچ معنایی برایم نداشته باشد. البته، معنایش این است كه توانایی تأثیرپذیری شخصی شما، به مرور، كم می‌شود؛ روز به روز بیشتر صرفاً به یك استعدادِ در حال پیشرفت تبدیل می‌شوید؛ توجه شما به نفس خودتان كمتر و كمتر می‌شود، و تنها خواست و تصمیمتان این است كه با چرخش عجیبی كه در مغزتان صورت گرفته نهایت تلاشتان را بكنید، و همه چیز دیگر را رها كنید.

پذیرفتن همه اینها برای شوهر خیلی ناگوار است، و فكر نمی‌كنم زنی كه چنین آرزوهای بزرگی دارد، و عزمش در تمركز بر كارش همان‌قدر قوی است كه هم‌اكنون توضیح دادم، اصلاً حق ازدواج داشته باشد. وقتی مردی نام خود، عشق و محبت، و حمایتش را به زنی تقدیم می‌كند، حق دارد در مقابل همان‌قدر از او انتظار داشته باشد. اگر زن بااستعدادی حاضر باشد تا این حد از خودش مایه بگذارد، می‌بایست بپذیرد كه در كارش متفنن باشد. اگر می‌خواهد طراز اول باشد، می‌بایست به‌تنهایی به این جایگاه برسد و امیدوار باشد كه آن سعادت دیگر در زندگی دیگری نصیبش شود.

متأهل بودن در آغاز برای مدت كوتاهی امتیاز بزرگی است، ولی اگر تقدیر از سر لطف سررشته امور را به دست نگیرد، بعید می‌دانم بتوان به نحو رضایت‌بخشی از عهده آن برآمد.

منبع: گرترود اَترتن‌، «آیا ازدواج مانع از پیشرفت شخصی زن می‌شود؟»، نشریه قلمرو زن، شماره پنج، مارس۱۸۹۹، صفحه ۵۷۹

Excerpt taken from “Does Marriage Hinder A Woman’s Self-Development?” by Gertrude Atherton. First published in Lady’s Realm 5 (March 1899): 579.

Gertrude Atherton (1857-1948) was a prominent American author during the late nineteenth-early twentieth century. Atherton was known for her strong-will and strident independence. Her short stories, essays, and magazine and newspaper articles commonly discussed issues of feminism, politics, and war. This excerpt was taken from Atherton’s essay, “Does Marriage Hinder A Woman’s Self-Development?” fist published in Lady’s Realm in 1899.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰