اردیبهشت ۱۳۹۳

روابط بین‌الملل فمینیستی

جِی. آن تیكنر

عکس از MarchaMulheres در فلیکر

مترجم: افسانه حق‌طلب

روابط بین‌الملل فمینیستی هنوز هم علی‌رغم تلاش‌های بی‌حد کسانی چون سینتیا انلو1 و جی آن تیکنر2 اغلب خارج از معرکه اصلی حوزه روابط بین‌الملل و به عنوان دستورکاری ویژه یا موضوعی حاشیه‌ای مورد توجه قرار می‌گیرد. تیکنر تلاش بسیاری کرده تا بدون عقب‌نشینی و جدا شدن از هسته‌ اصلی ملاحظات خود در روبط بین‌الملل، محدودیت فکری دامنگیر جریان غالب فکری آن را ملموس کرده و توضیح دهد. در این گفت‌وگو او شمه‌ای از نظرات خود در این زمینه را بازگو می‌کند.

به نظر شما، مهمترین چالش یا مضمون بحث در روابط بین‌الملل چیست؟ و موضع شما در ارتباط با این چالش یا در این بحث چیست؟

من فکر می‌کنم، بزرگترین چالش روابط بین‌الملل این است که این حوزه به دنیای جهانی‌شده‌ ما مربوط است و کمک می‌کند که موضوعات مهم آن را بفهمیم. متوجه هستم که این یک جواب معمول نیست، اما ما دانشگاهی‌ها بسیاری مواقع گرفتار بحث‌های ماهوی و روش‌شناختی هستیم، بحثی‌هایی در نهایت ما را به جایی می‌رساند که تنها با یکدیگر صحبت کنیم یا مخاطبان محدودی داشته باشیم. ما بیشتر ترجیح می‌دهیم دغدغه‌های اعتبار علمی را مد نظر داشته باشیم تا اینکه فکر کنیم چطور می‌توان مشکلات بزرگ جهان امروز را فهمید و حل کرد. سخنرانی استیو اسمیت3 برای انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی که تنها اندکی پس از واقعه‌ یازدهم سپتامبر انجام شد نیز این موضوع را به ما یادآور می‌شد، او جامعه‌ دانشگاهی را به خاطر آنکه چیزی برای گفتن در مورد چنان واقعه‌ مهمی نداشتند، سرزنش کرد.

شما چطور در حوزه تفکر روابط بین‌الملل به جایی رسیدید که امروز هستید؟

من تغییرات بسیار کمی را در حوزه‌ کار دانشگاهی خود پشت سر گذاشته‌ام. هویت اصلی من پژوهش‌گر اقتصاد سیاسی بین‌الملل بود؛ اولین پست دانشگاهی من در یک کالج هنرهای آزاد (هالی کراس4) بود، در آن کالج من اقتصاد سیاسی بین‌الملل تدریس می‌کردم؛ در مقطع تحصیلات تکمیلی من بیشتر متوجه چیزی بودم که در دهه‌ ۷۰ آن را مسائل مربوط به «شمال-جنوب» می‌خواندیم، به‌ویژه موضوعات مربوط به عدالت جهانی که از موضوعات متداول و محبوب در آن حوزه هم به شمار نمی‌آمد، به همین دلیل من همیشه تا حدی احساس می‌کردم که به دلیل انتخاب مسائل مربوط با عدالت کمی از مرحله پرت افتاده‌ام. [از سوی دیگر] به عنوان یک زن، در جلسات تخصصی کمی معذب بودم؛ متون کمی بود که نوشته زنان باشد و من بتوانم به دانشجویانم معرفی کنم. علاوه بر این متوجه شدم که بسیاری از دانشجویان دختر در جلسات مقدماتی روابط بین‌الملل با تاکیدی که بر موضوعات استراتژیک و سلاح‌های اتمی می‌شود بیگانه و بی‌انگیزه به نظر می‎رسند.

زمانی‌که فکر کردن در این‌باره را شروع کردم بر حسب تصادف کتاب اولین فوک کلر5 را با عنوان جنسیت و علم6 خواندم، کتابی که نقدی جنسیتی در مورد علوم طبیعی است (بحث به‌روز شده‌ کلر را می‌توانید در این آدرس ببینید). کتاب او مرا متوجه این موضوع کرد که همان نقد را می‌توان در مورد نظریه‌ روابط بین‌الملل به کار بست. اولین کار فمینیستی من، نقد فمینیستی اصول رئالیسم سیاسی هانس مورگنتاو7 بود، که بر همین اساس نوشته شده بود. (این کار را می‌توانید در این آدرس بخوانید)

تدریس در یک کالج کوچک هنرهای آزاد یعنی جایی که شخص به کیفیت کار خود ارزیابی می‌شود و نه با نوع تحقیقاتی که انجام می‌دهد برای من بسیار مفید بود، چرا که من می‌توانستم کار خود را دنبال کنم، کاری که از موضوعات مرسوم یا طبیعی حوزه‌ ما نبود. بنابراین فکر می‌کنم چرخش من به سمت فمینیسم بعد از ده سال کار در این حوزه، ترکیبی از بالارفتن آگاهی و این حس بود که چیزی در روابط بین‌الملل هست که با من ارتباط برقرار نمی‌کند. بعدها این شانس را داشتم که به دانشگاه کالیفرنیای جنوبی بروم، یک نهاد پژوهشی بزرگ با یک دانشکده‌ روابط بین‌الملل میان‌رشته‌ای که از دانشکده‌ علوم سیاسی کاملا جداست. وقتی در سال ۱۹۹۵ به آنجا رفتم، این دانشکده به تدریس رویکردهای نظری بسیار متنوع و وسیع در حوزه‌ روابط بین‌الملل مشهور بود. این شکل کار دانشگاهی به همراه حمایت گروهی از پژوهش‌گران و دانشجویان فمینیست -برخی از کسانی که آنجا با آنها آشنا شدم خطوط فکری مشابهی با اواخر دهه‌ ۸۰ داشتند - در رساندن من به جایی که امروز هستم مهم بودند.

[...]

چرا پژوهش‌گران حوزه روابط بین‌الملل باید جنسیت را در مطالعه‌ سیاست‌های جهانی دخیل کنند؟ کاربردهای معرفت‌شناسانه و هستی‌شناسانه‌ به کارگیری دیدگاه‌های فمینیستی در روابط بین‌الملل چیست؟

بحث فمینیست‌ها این است که دخیل کردن دیدگاه فمینیستی در روابط بین‌الملل تغییرات بنیادینی در این رشته ایجاد خواهد کرد. ادعای آنها این است که روابط بین‌الملل همین الان هم دارای جنسیت است؛ منتها جنسیتی مردانه. آنها معتقدند که از اساس نوع سوالاتی که در این حوزه پرسیده می‌شود و نحوه‌ جوابگویی این علم به آنها مردانه است. سوالاتی که ما در پژوهش‌هایمان مطرح می‌کنیم هرگز خنثی نیست، بلکه انتخابی است وابسته به هویت و مکان پرسش‌گر. دانشی که در طول تاریخ انباشته کرده‌ایم عموما دانشی در ارتباط با زندگی مردان است. عموما این مردان بوده‌اند که مورد پرسش واقع شده‌اند، متعاقبا در اغلب موارد زندگی زنان و دانش زنان از چیزی که تحت عنوان دانش «معتبر» شناخته می‌شود غایب است. این میراث تاریخی بر طریقه‌ ساخت دانش تاثیر داشته و همچنان هم دارد. ساندرا هاردینگ8 – فیلسوف علم فمینیست- می‌گوید که اگر ما بر آن باشیم دانشی بسازیم که زندگی زنان را نیز در خود داشته باشد، از آنچه به دست می‌آید پایه‌های دانش وسعت خواهد گرفت که نتیجه‌ آن تصویری غنی‌تر و پیچیده‌تر از واقعیت است.

یک نمونه از تاثیر محدودکننده‌ این موضوع بر سوالات و مسائل مورد توجه در روابط بین‌الملل را می‌توان در نحوه‌ محاسبه‌ درآمد ملی، یا ثروت دید-[در واقع] شیوه‌ای که دولت‌ها برای جمع‌آوری این اطلاعات انتخاب می‌‌کنند و بر پایه‌ آن سیاست عمومی خود را بنا می‌نهند. ما هیچ راهی نداریم جز آنکه حجم عظیم کارهای بدون مزد و پاداشی چون تولید نسل و کارهای مراقبتی را محاسبه کنیم، کارهایی که اغلب توسط زنان انجام می‌گیرد. بدون این بخش از نیروی کار ما یک اقتصاد سرمایه‌داری جهانی عملکردی نخواهیم داشت. برای من این نمونه‌ای‌ست که نشان می‌دهد چرا گذاشتن عینک جنسیت به ما کمک می‌کند تصویری کامل‌تر از سیاست‌های جهانی و نحوه‌ کارکردن اقتصاد جهانی داشته باشیم.

بحث دیگر فمینیست‌ها این است که بنیادهای معرفت‌شناختی دانش غربی نیز جنسیتی است. وقتی ما اصطلاحاتی چون عقلانیت، ابژکتیویته و عمومی را به کار می‌بریم، این اصطلاحات را قرینه‌ حسی، سوبژکتیویته و خصوصی در نظر می‌گیریم، اصطلاحاتی که وزن بسیار کمتری دارند. وقتی ما امتیاز مخصوصی برای دسته‌ اول در زمان برساخت دانش قائل می‌شویم در واقع در حال ارزش‌گذاری دانش در حال تولید هستیم که عموما با مردانگی و فضای عمومی گره خورده، فضایی که به لحاظ تاریخی وابسته‌ مردان است. عقلانیت و عینیت اصطلاحاتی درخود جنسیتی نیستند، اما اگر از آدم‌ها بپرسیم، زنان و مردان به طور یکسان آنها را با مردانگی مرتبط می‌دانند. این اصطلاحاتی است که ما در زمان انجام پژوهش ارزش‌گذاری می‌کنیم.

در یکی از متون بنیادی روابط بین‌الملل فمینیستی با عنوان « شما متوجه نیستید: پیوند چالش‌برانگیز فمینیست‌ها و نظریات روابط بین‌الملل» (۱۹۷۷، متن کامل را می‌توانید اینجا بخوانید) شما سه کج‌فهمی (جنسیتی) خاص را مطرح کردید که هنوز هم فمینیست‌ها را از نظریات روابط بین‌الملل جدا می‌کند. تا چه حد این کج‌فهمی‌ها هنوز در شکل دادن درک جریان غالب از رویکردهای فمینیستی در مطالعه‌ سیاست‌های بین‌المللی موثر است؟

[...] اولین کج‌فهمی که من در آن مقاله به اشاره کرده‌ام معنای «جنسیت» است. امیدوارم که مقدمه‌ رویکردهای ساخت‌گرایانه به درک این موضوع که «جنسیت» یک برساخته‌ اجتماعی است کمک کند- این موضوع برای فمینیست‌ها بسیار مهم است. اما به گمان من جنسیت هنوز عموما برابر با زنان گرفته می‌شود. فمینیست‌ها تلاش کرده‎اند بر این موضوع تاکید کنند که جنسیت همان‌طور که در مورد زنان است در مورد مردان و مردانگی هم هست، چیزی که به نظر می‌رسد قبول کردنش برای آن دسته از کسانی که با کارهای فمینست‌ها ناآشنا هستند سخت باشد. من فکر می‌کنم برای این رشته‌ درسی هم سخت است که بپذیرد نه سیاست‌های بین‌المللی که اجرا می‌شود و نه روابط بین‌المللی که تدریس می‌شود از نظر جنسیتی خنثی نیستند. فمینیست‌ها ادعا می‌کنند که روابط بین‌الملل به عنوان یک رشته‌ دانشگاهی در مفاهیم، موضوعات، سوالاتی که می‌پرسد و روش رسیدن به جواب آنها جنسیت‌زده است. این برای کسانی که با رویکردهای فمینیستی آشنایی ندارند ادعای رادیکالی است و به درستی درک نمی‌شود.

اما در مورد کج‌فهمی دوم، یعنی اینکه آیا واقعا فمینیست‌ها در حوزه‌ روابط بین‌الملل حرفی برای گفتن دارند یا نه، فکر می‌کنم امروزه پیشرفت‎هایی حاصل شده‌ است. چرا که روابط بین‌الملل موضوعات خود را گسترده‌تر کرده و اخیرا توجهات اندکی به سوی موضوعات جنسیتی در دنیای واقعی جلب شده است –موضوعاتی نظیر خشونت جنسی، قاچاق انسان و حقوق بشر. البته که این موضوعات تنها مربوط به زنان نیست، اما اینها موضوعاتی هستند که [از قبل] مورد توجه فمینیست‌ها بوده‌اند. چیزی که همچنان کنجکاوی مرا برمی‌انگیزد این است که اجتماعات سیاسی و اکتیویستی عموما در پرداختن به موضوعات جنسیتی از محافل علمی جلوتر هستند . بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی، و برخی از دولت‌های ملی تحت فشار برای جریان‌سازی جنسیتی هستند. اما دانشگاه هنوز در ارائه‌ آموزش‌ها و مهارت‌هایی که بیرون از دانشگاه و در تعامل با چنین موضوعاتی نیاز است، کند حرکت کرده است.

کج‌فهمی سوم که من در مقاله‌ خود به آن اشاره کرده بودم پرسش در مورد شناخت‌شناسی است. در حالی‌که، همان‌طور که گفتم پذیرش محدودی در مورد موضوعاتی وجود داشته است که دغدغه‌ فمینست‌هاست، پرسش از اینکه آیا فمینیست‌‌ها در عرصه‌ روش‌شناختی به عنوان «عامل در حوزه‌ روابط بین‌الملل» به رسمیت شناخته می‌شوند یا نه، پرسشی به مراتب بنیادی‌‌تر و درخود متناقض است. همان‌طور که این حوزه گستره‌ ملاحظات موضوعی خود را گسترش می‌دهد، ممکن است موضوعاتی را که فمینیست‌ها مطرح می‌کنند مشروعیت ببخشد، اما اینکه ما چطور این موضوعات را مورد مطالعه قرار می‌دهیم هنوز همان پاسخ‌هایی را به دست می‌دهد که من ۱۵ سال پیش در مقاله خود به آن پرداخته بودم. بسیاری از سوالاتی که فمینیست‌ها مطرح می‌کنند، قابلیت پاسخ‌گویی با استفاده از روش‌شناسی‌های علمی اجتماعی مرسوم در این حوزه را ندارند، به‌خصوص در ایالات متحده . (من باید این موضوع را اضافه کنم که شاخه‌ای از روابط بین‌المللی فمینیستی وجود دارد که از روش‌های کیفی در کار خود استفاده می‌کند و بسیار بیشتر از سوی جریان غالب پذیرفته می‌شود.) این فرضِ فمینیست‌ها که دانش غربی جنسیتی است و بر اساس زندگی مردان بنا نهاده شده است، ادعایی بسیار چالش‌برانگیز است. فمینیست‌ها در بیشتر موارد ترجیح می‌دهند که دانش را از زندگی مردمانی آغاز کنند که در حاشیه‌ها هستند – آنها که فرودست یا تحت ستم هستند و البته که این رویکرد با روابط بین‌المللی که نگاه از بالا به پایین به نظام بین‌المللی دارد، بسیار متفاوت است. یکی دیگر از مشکلات بزرگی که در طول زمان بیشتر برای من روشن شده، این است که فمینیسم از بنیاد دانشی اجتماعی است – در مورد انسان‌ها و روابط اجتماعی است، در حالی‌که روابط بین‌الملل بیشتر در مورد ساختارها و دولت‌هایی است که در فضایی آشفته و نه اجتماعی عمل می‌کنند. من دریافته‌ام که تاریخ‌نگاران و جامعه‌شناسان بیشتر با تحلیل جنسیتی راحت هستند، شاید به همین دلیل. مطمئن نیستم که آیا این کج‌فهمی‌ها هرگز حل خواهد شد؟ یا آیا نیاز است که حل شود؟

هرچند روش‌شناسی فمینیستی اغلب با رویکردهای مردم‌نگارانه تلفیق شده است، در مقاله‌ « برنامه‌‌ی تحقیقاتی شما چیست؟ چند پاسخ فمینیستی به سوالات روش‌شناختی ارتباطات بین‌الملل» (منتشر شده در سال ۲۰۰۵)، شما بحث می‌کنید که هیچ روش‌شناسی یگانه‌‌ فمینیستی وجود ندارد. با این‌حال، روابط بین‌الملل فمینیستی مشهور به استفاده از رویکرد مردم‌شناسانه است. این رویکرد چه‌چیزی را به مطالعه‌ جنسیت در روابط بین‌الملل می‌افزاید؟ چه چیزی ممکن است کمبود نسبی مردم‌شناسی در دیگر پارادایم‌های روابط بین‌الملل به حساب بیاید؟

فکر می‌کنم مهم است به خاطر داشته باشیم که فمینیست‌ها رویکردهای مختلفی را بسته به سنت‌های نظری متنوعی چون مارکسیسم، سوسیالیسم، ساخت‌گرایی، پسااثبات‌گرایی و پسااستعماری به کار می‌بندند. پس انواع متفاوتی از فمینیسم موجود است. اگر نگاه شما به‌ویژه تنها به بخشی باشد که اصطلاحا «نسل دوم روابط بین‌الملل فمینیستی» نامیده می‌شوند -یعنی کارهای تجربی که دنباله‌رو به اصطلاح «نسل اول» هستند، نسلی که بیشترِ مفاهیم و بنیادهای نظری این حوزه و البته نه تمام آنها را به چالش کشید (تحلیل گفتمانی نیز بسیار متداول است)- بله آنها از روش‌های مردم‌نگارانه استفاده می‌کنند که به نظر می‌رسد برای پژوهش در مورد مورد برخی از موضوعاتی که پیشتر از این به آن اشاره کردم مناسب است. پرسش‌هایی در ارتباط با خشونت علیه زنان، خدمتکاران خانگی، زنان در نیروهای نظامی، زنان قدرتمند، نقش زنان در جنبش‌های صلح و نظایر آن از دسته پرسش‌هایی هستند که پاسخ به آنها نیازمند کار میدانی و روش‌های مردم‌شناسانه است. همان‌طور که پیش از این نیز گفتم، روابط بین‌الملل انواع متفاوتی از پرسش را پیش روی خود دارد که [برای پرداختن به آنها] عموما از روش‌های مردم‌نگارانه استفاده نمی‌کند. فمینیست‌هایی که به این نوع پرسش‌ها می‌پردازند، به من می‌گویند که کار آنها اغلب توسط کسانی که در حوزه‌ «سیاست‌ تطبیقی» کار می‌کنند بهتر پذیرفته و درک می‌شود، چراکه آنها با تحقیقات میدانی راحت‌تر هستند. و از آنجایی‌که زنان معمولا به عنوان تصمیم‌ساز در تالارهای قدرت یافت نمی‌شوند، فمینیست‌های حوزه‌ روابط بین‌الملل بیشتر متوجه موضوعاتی هستند که مرتبط با زندگی‌های مردم حاشیه‌ای و بی‌قدرت است. مردم‌شناسی در این نوع از پژوهش‌ها سودمند است.

من مردم‌شناسی را به عنوان موضوعی متفاوت می‌بینم. در حالی‌که سنت انعکاسی برای فمینیست‌ها یگانه نیست، اما فمینیسم تمایل به «سنت انعکاسی9» دارد. همان‌طور که قبلا گفم، فمینیست‌ها به موضوعاتی مانند اینکه خالقان دانش چه کسانی بوده‌اند و دانش چه کسی ادعای جهانی بودن دارد حساس هستند. اغلب فمینیست‌ها معتقدند که چیزی تحت عنوان دانش جهانی وجود ندارد. آنها معتقدند که شفاف بودن در مورد وضعیت‌مندی10 یک نفر [در سلسله مراتب قدرت] به عنوان محقق بسیار مهم است چراکه هیچ‌کدام از ما قادر نیستیم به عینیتی برسیم که آن را «دیدگاهی از ناکجا11» می‌نامیم. پس در حالی‌که تلاش ‌می‌کنیم به دانشی دقیق و مفید تا جایی‌که می‌توانیم دست یابیم، باید حاضر به بیان وضعیت‌مندی خود نیز باشیم. همچنین مزیت ما به عنوان محقق نیز باید تصدیق شود. فرد باید همواره به روابط نابرابر قدرت که میان او به عنوان پژوهش‌گر و موضوعات پژوهش وجود دارد حساس باشد- چیزهایی که انسان‌شناسی پیشتر از این آنها را فهمیده بود. فمینیست‌هایی که کارهای میدانی می‌کنند اغلب تلاش می‌کنند تا کاری کنند که پژوهش آنها برای موضوعات پژوهشی قابل استفاده و مفید باشد یا پژوهش را به شیوه‌های مشارکتی پیش می‌برند و به همین دلیل می‌توانند چیزهایی را به جامعه‌ای که با ان کار می‌کنند برگردانند. همه‌ی این دغدغه‌ها آنها را به سوی روش‌های مردم‌نگارانه سوق می‌دهد. آنها خواستار گرایشی انعکاسی هستند و از شما می‌خواهند که روند پژوهشی خود را همان‌طور که پیموده‌اید تشریح و بازبینی کنید. درک این شیوه‌ مردم‌نگاری برای محققان سنت اثبات‌گرایی بسیار مشکل است. در حالی‌که همه‌ ما تلاش می‌کنیم تا دانشی دقیق و مفید تولید کنیم، تلاش اثبات‌گرایان برای ابژکتیویته، همواره سوبژکتیویته را از حوزه‌ پژوهش بیرون نگه می‌دارد.

[...]

و اما سوال آخر. کار اخیر شما بخشی از «گفت‌وگوی جمعی گریزناپذیر» بود که با هدف «بومی‌کردن» کردن میراث اروپای غربی در حوزه‌ روابط بین‌الملل صورت گرفته بود. در مقاله اخیر با عنوان «تعامل با تفاوت: مشکلات و امکانات برای گفت‌وگو در روابط بین‌الملل» شما بر نیاز به رویکردی غیر اروپا محور در مطالعه‌ روابط بین‌الملل تاکید کردید. در این حوزه، چشم‌اندازها برای رسیدن به یک گفتگوی واقعی ورای مرزهای روش‌شناختی و جغرافیایی چیست؟ کجا شما امکان روی دادن چنین گفت‌وگویی را می‌بینید؟

این موضوع بسیار دشواری است. پژوهش‌گرانی چون هابسون12 هستند که در مورد رویکردی غیر اروپا محور صحبت می‌کنند، اما با توجه به آنچه من در مورد منابع گفتم، در مورد موانع زبانی، و در مورد نابرابری‌ها در توان تولید دانش، این موضوع بسیار دشوار است. همان‌طور که من بارها در در موقعیت‌های مختلف و از تریبون‌های متفاوت گفته‌ام، تفاوت در قدرت مانع رسیدن به هر نوع گفت‌وگوی واقعی است. بنابراین، کجا گفت‌وگو روی خواهد داد؟ در میان کسانی که همانند هابسون مروج رویکردی پیوندی باشند، رویکردی که دیگر سنت‌های دانش را جدی می‌گیرد و آنها را به مانند دانش خود معتبر می‌داند. و عموما در حاشیه‌ چیزی که ما به عنوان روابط بین‌الملل می‌شناسیم، جایی‌که کارهای بسیار جالب توجهی تولید می‌شود. فمینیسم یکی از این موقعیت‌هاست. رویکردهای فمینیستی کار خود را معطوف به تولید دانش گفت‌وگویی کرده‌اند، یا چیزی که آنها دانش می‌نامند از خلال مکالمه برمی‌آید. فمینیست‌ها معتقدند که نظریه می‌تواند از دل تجربه بیرون آید، گوش کردن به مردم عادی و اینکه آنها چطور زندگی خود را درک می‌کنند. من فکر می‌کنم کارهایی نظیر آنچه توسط ویور و تیکنر انجام شد (و هنوز هم در جریان است) که انتشار کارهای پژوهش‌گران مختلفی از سراسر دنیا را در دستور کار خود دارد نیز در این زمینه بسیار حیاتی است.

  • 1. Cynthia Enloe
  • 2. J. Ann Tickner
  • 3. Steve Smith
  • 4. College of the Holy Cross
  • 5. Evelyn Fox Keller
  • 6. Gender and Science
  • 7. Hans Morgenthau
  • 8. Sandra Harding
  • 9. سنت انعکاسی عنوانی است که به ویژه در حوزه‌ روابط بین الملل به نظریاتی اشاره دارد که در مخالفت با نظریات مبتنی بر «انتخاب عقلانی» هستند
  • 10. Positionality
  • 11. View from nowhere
  • 12. Hobson

J. Ann Tickner is Distinguished Scholar in Residence at the American University. She is also a Professor Emerita at the University of Southern California where she taught for fifteen years before coming to American University. Her principal areas of teaching and research include international theory, peace and security, and feminist approaches to international relations. She served as President of the International Studies Association from 2006-2007. Her books include Gendering World Politics: Issues and Approaches in the Post-Cold War Era (Columbia University Press, 2001), Gender in International Relations: Feminist Perspectives on Achieving International Security (Columbia University Press, 1992), and Self-Reliance Versus Power Politics: American and Indian Experiences in Building Nation-States (Columbia University Press, 1987).

The following excerpt was taken from an interview between J. Ann Tickner and Theory Talks, an interactive forum for discussion of debates in International Relations with an emphasis of the underlying theoretical issues. Permission to republish granted under Creative Commons License/Theory Talk.

Theory Talk #54: “Ann Tickner on Feminist Philosophy of Science, Engaging the Mainstream, and (still) Remaining Critical in/of IR.” Monday, April 22, 2013. Accessible at: http://www.theory-talks.org/2013/04/theory-talk-54.html

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰