اردیبهشت ۱۳۹۳

اندر احوالات یک دیپلمات زن

مادلین آلبرایت

مترجم: زهرا سلیمانیان1

داستان این سنجاق سینه چیه؟

این حاصل شکستن سقف شیشه‌ایه.

اوه. این البته یه انتخاب مناسب بود برای تِدویمِن2.

بیشتر وقتم رو وقتی‌ صبح از خواب بیدار میشم صرف این میکنم که بدونم چه اتفاقایی داره میافته. و هیچ کدوم از این سنجاق‌ها درست نمی‌شد، اگه صدام حسین نبود. الان میگم داستانش چیه. یک بار رفتم سازمان ملل به عنوان یک سفیر. بعد از جنگ خلیج. من یک سفیر آموزش‌دیده بودم. و آتش‌بس تبدیل شده بود به یک سری قطعنامه‌های تحریم. و دستورالعمل من این بود که مدام از صدام حسین بد بگم،که البته حقش بود، چون به یک کشور دیگر تجاوز کرده بود. و یه دفعه توی روزنامه‌های بغداد یه شعر نوشته شد، که به من همه چی‌ نسبت داده بود، و در بین اونا «مار خوش خط و خال» هم بود. این باعث شد من یه سنجاق مار شکل تهیه کنم. و وقتی‌ درباره عراق مصاحبه داشتم، اونو می‌زدم (خنده حضار). وقتی‌ من برای مصاحبه خبری می رفتم، اونا گیر می‌دادن، می‌پرسیدن «چرا شما سنجاق سینه مار شکل زدید؟» و من می‌گفتم «چون صدام حسین منو مار خوش خط و‌ خال نامیده.» بعد فکر کردم، این کار خیلی‌ باحاله. پس رفتم و تعداد زیادی از اونا رو خریدم، که در واقع انعکاسی بود از آنچه که من فکر می‌کردم در اون روز انجام خواهیم داد. و ماجرا از اینجا شروع شد.

کلکسیون تو چقدر بزرگه الان؟

حسابی‌ بزرگه، الان هم در سفره. در حال حاضر در ایندیاناپولیس هست، قبلا در موزه اسمیتسونین3 بود. و یه کتاب هم باهاشه بنام «سنجاق سینه‌های من رو بخوان» (خنده حضار)

چه ایده خوبی. یادم میاد زمانی‌ که تو به عنوان اولین وزیر زن امور خارجه بودی، یه عالمه صحبت درباره این بود که تو چی‌ می‌پوشی، چه تیپی‌ بودی‌، چیزی که برای همه خانم‌ها، مخصوصا وقتی‌ نفر اول در یک پست باشن، اتفاق می‌ا‌‌فته. چه حسی در اینباره داری، در کل؟

این کاملا ناراحت‌کننده است چون هیچکس در مورد آنچه که مردها می‌پوشند نظر نمیده. ولی‌ مردم به آنچه که من می‌پوشیدم توجه می‌کردن. جالب اینجاست که قبل از اینکه به نیویورک برم به عنوان سفیر سازمان ملل، با جین کیرک‌پاتریک4 که قبل از من سفیر بود صحبت کردم و اون گفت، «باید از شر لبا‌س‌های پروفسوری خلاص بشی‌. مثل یه دیپلمات تیپ بزن.» خب، این به من شانس‌های زیادی واسه خرید رفتن داد. ولی‌ هنوز سوال‌های زیادی وجود داشت. مثلا کلاه میذاشتی سرت؟ دامنت چقدر کوتاه بود؟ و یکی‌ از همین چیزها... اگه یادت باشه کاندلیزا رایس5 در یک برنامه شرکت داشت و چکمه پوشید و بخاطر اون ازش انتقاد شد. ولی‌ هیچ مردی مورد انتقاد قرار نمی‌گیره. اما این تازه کمترینشه.

همه ما، چه زن و چه مرد، باید راه خود و نقش خود را بیابیم، و طوری آن را انجام بدیم که باعث ایجاد تغییری شویم و آینده را شکل دهیم. چطور به این تعادل رسیدی که هم یک دیپلمات سفت و صدای رسای این کشور در کل دنیا باشی‌، و هم یک مادر باشی‌ یا مادربزرگ و درحال آموزش و پرورش بچه‌ها؟ با این چطور کنار اومدی؟

جالبترین سوالی‌ که ازم شد این بود که چه احساسی‌ داره که اولین وزیر زن امور خارجه کشور باشم، درست چند دقیقه بعد از اینکه نامم اعلام شد. و من گفتم، «خب من ۶۰ سال که یک زن هستم و فقط چند دقیقه‌ای ‌است که وزیر امور خارجه‌ام.» پس به تدریج تکامل یافتم (خنده حضار). ولی‌ اساسا من عاشق زن بودنم. و چیزی که اتفاق افتاد، فکر می‌کنم یه سری افراد توی تماشاچیان هم با این آشنا باشن، من به اولین جلسه‌ام در سازمان ملل رفتم. و اونجا شروع همه چیز بود، چون این یک سازمان بسیار مردانه است. حالا من نشستم اونجا، ۱۵ عضو شورای امنیت هم اونجا بودن، یعنی‌ ۱۴ مرد نشستن و به من زل زدند و من با خودم گفتم - البته شما می‌دونید ما همه چطوری هستیم - آدم می‌خواد حال و هوای جمع رو بفهمه، منم همینطور و با خودت میگی‌ آیا من می‌تونم اینجا صحبت جالبی‌ ارائه بدم؟ و ناگهان با خودم گفتم، یه لحظه صبر کن، جلوی من علامتی هست که روش نوشته ایالات متحده. و اگه من امروز صحبت نکنم، صدای ایالات متحده شنیده نمیشه. و این اولین بار بود که من این حس رو داشتم که باید از درون خودم، با اون حس زنانگی، پا بیرون بگذارم و تصمیم گرفتم که من باید به نمایندگی از کشورمان سخنرانی‌ کنم. و این بارها تکرار شد، ولی‌ من فکر می‌کنم زن بودن من به طرق مختلف به نفع من بود. فکر می کنم که ما در برقراری روابط شخصی بهتر هستیم، و توانایی تشخیص اون وقتی‌ که لازم بشه. حالا اینو بهتون بگم، من کوچکترین نوه‌ام وقتی‌ که پارسال، ۷ سالش شده بود، به مادرش، یعنی‌ دختر من گفت، «چرا اینقدر مهمه که مامان بزرگ وزیر امور خارجه بوده؟ وزیرهای امور خارجه که همه زن‌اند!» (خنده و تشویق‌ حضار)

چون در دوران زندگی‌ او...

همینطور هم بوده.

چه تغییر بزرگیه این. در سفر‌هایی‌ که مرتب به دور دنیا میکنی‌، وضع جهان رو راجع به زنان و دختران چطوری ارزیابی میکنی‌؟ ما کجا هستیم؟

فکر می‌کنم ما داریم بتدریج تغییر می‌کنیم، ولی‌ مسلما کشورهای دیگری نیز هستند که هیچ فرقی‌ نکرده‌اند. این یعنی‌ که باید یادمون باشه، درحالیکه بسیاری از ما موقعیت‌ها و شانس‌های بزرگی‌ در زندگی‌ داشته‌ایم - و پت تو خودت یک رهبر بزرگ در زمینه خودت بوده‌ای - هنوز هم زنان زیادی هستند که قادر به مراقبت از خود و یا درک اینکه زنان باید به هم کمک کنند، نیستند. خب آنچه که من حس کردم و از منظر یک مقوله امنیت ملی‌ بهش نگاه کردم - وقتی‌ که من وزیر امور خارجه بودم، تصمیم گرفتم که مسایل زنان را در مرکز سیاست خارجی‌ آمریکا قرار دهم، نه فقط به خاطر اینکه من فمینیست هستم، بلکه چون معتقدم جوامع، در وضع بهتری قرار دارند وقتی که زنان در آن از نظر سیاسی و اقتصادی قدرتمند باشند، که ارزش‌ها منتقل شده باشند، آنوقت شرایط سلامتی‌ بهتر می‌شود، آموزش بهتر میشود، پیشرفت اقتصادی میسر می‌شود. پس من فکر می‌کنم بر ما واجبه - کسانی‌ از ما که در کشورهایی زندگی‌ می‌کنند که توان سیاسی و اقتصادی داریم - که به دیگر زنان جامعه کمک کنیم. و من واقعا خودم رو وقف این کار کردم، چه زمانی‌ که در سازمان ملل بودم و چه زمانی‌ که وزیر بودم.

آیا برای مرکزیت دادن این موضوع در سیاست خارجی‌ علیه تو مقاومت میشد؟

از طرف بعضی‌ها. به گمانم اونها فکر می‌کردند که این یه موضوع بی‌ اهمیت بود. کار بنیادی که من کردم این بود که به آنها فهماندم که مسایل زنان جز مسایل پیچیده‌اند، چرا که از نوع مسایلی هستند که با مرگ و زندگی‌ سر و کار دارند، از بسیاری جهات، چرا که این در مرکز همه چیزهایی‌ که ما به آن فکر می‌کنیم قرار داره. مثلا بعضی‌ از جنگ‌هایی‌ که در زمان خدمت من اتفاق افتاد، زنان قربانیان اصلی‌ بوده‌اند. مثلا بعضی‌ از جنگ‌هایی‌ که در زمان خدمت من اتفاق افتاد، زنان قربانیان اصلی‌ بوده‌اند. مثلا زمانی‌ که من تازه شروع به کار کرده بودم، جنگ‌های بالکان درگرفته بود. زنان بوسنی مورد تجاوز قرار می‌گرفتند. ما تصمیم گرفتیم یک دادگاه جرایم جنگی رو تشکیل بدیم تا به طور ویژه با اینچنین مسایلی برخورد کنیم. و یکی‌ از کارهایی که من در آن زمان انجام دادم، این بود که به محض اینکه وارد سازمان ملل شدم، که اون موقع ۱۸۳ کشور بودند و الان ۱۹۲ کشورند. و این اولین باری بود که من مجبور نبودم خودم نهار درست کنم، به مشاورم گفتم، «دیگر اعضای دائمی زن رو هم دعوت کنین.» و فکر کردم زمانی به آپارتمانم وارد بشم، یه عالمه زن اونجا میبینم، وارد شدم و دیدم فقط ۶ تا زن هستن از ۱۸۳ تا. تنها کشورهایی که نمایندگان زن داشتند، کانادا، قزاقستان، فیلیپین، ترینیداد توباگو، جامایکا، لیختنشتاین و ما بودیم. و منم که به عنوان یه آمریکایی، تصمیم گرفتم یک حزب تشکیل بدم. (خنده حضار) که اون رو تشکیل دادیم و اسم خودمون رو گذشتیم جی‌۷6.

این یعنی‌ ۷ دختر؟

۷ دختر. و ما به طرفداری از مسایل زنان لابی می‌کردیم. و ما تونستیم ۲ قاضی زن برای دادگاه جرایم جنگی بفرستیم. و ما تونستیم ۲ قاضی زن برای دادگاه جرایم جنگی بفرستیم. و آنچه اتفاق افتاد این بود که آنها تونستند «تجاوز» را بعنوان سلاح جنگی معرفی‌ کنند، که علیه بشریت است. و آنچه اتفاق افتاد این بود که آنها تونستند «تجاوز» را بعنوان سلاح جنگی معرفی‌ کنند، که علیه بشریت است. (تشویق حضار)

پس وقتی‌ شما به جهان نگاه می‌کنید و می‌بینید که در موارد زیادی بویژه در جهان غرب، زنان دارند به تدریج وارد پست‌های مدیریتی بیشتری می‌شوند، حتی در جاهای دیگر بعضی‌ از مرزها دارن برداشته میشن، گرچه هنوز خشونت و مسایل زنان وجود دارند گرچه هنوز خشونت و مسایل زنان وجود دارند ولی‌ با عین حال زنان بیشتری را سر میز مذاکره می‌توان دید. و شما سر این میزهای مذاکرات بودید، درحالی‌که شاید فقط خود شما تنها صدای اونجا بوده‌اید. آیا معتقدی یا آیا میتونی به ما بگی‌ چرا یک تغییر از خشونت به صلح، یا از مشاجره به ارایه راه ‌حل در یک فضای پایدار اتفاق خواهد افتاد؟

خب من باور دارم وقتی زنان بیشتری حضور دارند، آنوقت لحن مذاکرات و اهداف آن عوض می‌شه. ولی‌ این بدین معنی‌ نیست که اگه همه جهان توسط زنان اداره بشه، جهان بهتر خواهد بود. اگه اینجوری فکر میکنی‌، حتما دبیرستان رو فراموش کردی. (خنده حضار) ولی‌ نتیجه اینه که وقتی زنان بیشتری سر میز مذاکره هستند تلاش بیشتری برای درک متقابل انجام میشه. پس برای مثال کاری که کردم وقتی‌ به بوروندی رفته بودیم این بود که زنان توتسی7 و هوتو8 رو دور هم جمع کردیم، که درباره بعضی‌ مشکلات که در رواندا پیش اومده بود، حرف بزنیم. به گمان من توانایی زنان در قرار دادن خود در جای دیگران و احساس همدردی‌ با اونها بیشتر است. فکر می‌کنم این کمک یا حمایت بیشتری را بدنبال خواهد داشت اگه زنان بیشتری در اتاق [مذاکره] باشند.

وقتی‌ من وزیر امور خارجه بودم، فقط ۱۳ وزیر امور خارجه زن در دنیا بود. و وقتی‌ یکی‌ از اونها سر می‌رسید، جالب و زیبا بود. مثلا، تارجا هالونن9 الان رئیس جمهور فنلاند هستن، ولی قبلا وزیر امور خارجه فنلاند بود و در یک زمانی رئیس اتحادیه اروپا. و واقعا هیجان انگیز بود. چون یکی از چیزهایی که فکر می‌کنم شما اونو می‌فهمید. ما رفته بودیم به یک جلسه، و مردان حاضر در هیئت همراه من، وقتی‌ من می‌گفتم، «من احساس می‌کنم باید در این باره کاری بکنیم» اونا می گفتند، «منظور شما از اینکه میگی‌ احساس میکنی‌ چیه؟» و بعد تارجا نیز نشسته بود درست مقابل من اون طرف میز. و ما داشتیم درباره کنترل سلاحهای جنگی صحبت میکردیم، اون گفت «خب، احساس میکنم باید اینکار را بکنیم.» و همکاران مرد من گویا که یکباره حالیشون شده بود. من واقعا معتقدم این خیلی‌ کمک می‌کنه وقتی‌ که یه جمعیت قابل توجه از زنان در یک سری جایگاه‌های سیاست خارجه با هم باشن. چیز دیگری که من فکر میکنم واقعا مهمه: سیاست‌های امنیت ملی‌ فقط شامل سیاست‌های خارجی‌ نمیشه، بلکه شامل بودجه، بودجه ارتش و چگونگی پرداخت قرضهای دولتی نیز می‌شود. پس اگه زنان مابین افراد تصمیم‌گیرنده در سیاست‌های خارجی‌ وجود داشته باشن، می‌تونن همدیگه رو حمایت کنن هنگامی که تصمیمات بودجه در کشورشان گرفته میشه.

ما چطور به این تعادل جهانی‌ که دنبالشیم می‌تونیم برسیم؟ چطور صدای زنان بیشتری را سر میزهای مذاکره بیاوریم؟ یا مردانی که به این باور دارند که داشتن این تعادل بهتر است؟

خب یکی‌ از راه‌ها اینه که: من رئیس هیئت مدیره یک سازمان بنام «انستیتو ملی‌ دموکراسی» هستم، که کارش حمایت از کاندیدا‌های زن هست. فکر می‌کنم ما باید در دیگر کشور‌ها نیز به زنان کمک کنیم که در پست‌های سیاسی قرار بگیرند، که بدینوسیله یاد بگیرند چطور صدای خود را در مسائل سیاسی به گوش بقیه برسانند. فکر می‌کنم حتی وقتی‌ زنان، تجارتی رو آغاز میکنند ما باید حمایت کننده باشیم، و مطمئن بشیم که زنان به یکدیگر کمک می‌کنند. من در اینجا باید چیزی رو بگم که احساس خیلی‌ قوی نسبت بهش دارم، چرا که من الان به سنّ خاصی‌ رسیدم، وقتی‌ تازه کارم را آغاز کرده بودم، باور کنید یا نه، زنانی بودند که از من انتقاد میکردند: «چرا بچه‌هات باهات نیستن» یا «بچه‌هات از اینکه همیشه پیششون نیستی‌ ناراحت نمیشن؟» من فکر می‌کنم ما تمایل به این داریم که باعث احساس گناه برای همدیگر بشیم. در واقع به نظر من امروزه «گناه» اسم مستعار هر زنی‌ هست. پس آنچه الان به آن نیاز داریم اینه که به هم کمک کنیم. پس آنچه الان به آن نیاز داریم اینه که به هم کمک کنیم. و شعار من اینه که: در جهنم یک جایگاه خاص برای زنانیست که در این دنیا به همدیگر کمک نکرده‌اند (تشویق حضار).

خب خانوم وزیر آلبرایت، فکر می‌کنم شما به بهشت خواهید رفت. مممنون از اینکه امروز به ما پیوستی.

از همه ممنونم. پت ممنونم.

(تشویق حضار)

  • 1. ترجمه این گفتگو برای موسسه ‌TED انجام شده و نشریه زن‌نگار ترجمه را بازنشر کرده است
  • 2. TEDWomen
  • 3. Smithsonian
  • 4. Jeane Kirkpatrick
  • 5. Condoleezza Rice
  • 6. G7
  • 7. Tutsi
  • 8. Hutu
  • 9. Tarja Halonen

Madeleine Albright is one of America’s leading authorities on foreign affairs. Unanimously confirmed as the first female Secretary of State in 1997, she became the highest-ranking woman in U.S. government history. During her four-year tenure, Albright reinforced U.S. alliances, advocated for democracy and human rights, and promoted American trade, business, labor and environmental standards abroad. Since then, Albright has continued her distinguished career as a businesswoman, political adviser and professor. She is chair of Albright Stonebridge Group, a global strategy firm, and Albright Capital Management LLC, an investment advisory firm focused on emerging markets. Albright also chairs the National Democratic Institute for International Affairs and the Pew Global Attitudes Project and serves on the boards of the Council on Foreign Relations, the Aspen Institute and the Center for a New American Security. In this 2010 TED talk, Albright talks bluntly about politics and diplomacy, making the case that women's issues deserve a place at the center of foreign policy. Far from being a "soft" issue, she says, women's issues are often the very hardest ones, dealing directly with life and death.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰