۱۸ بهمن ۱۳۹۰

ویژگی‌های جنسی و بدن

نلی آدشورن

Ancient Thai Painting Of Anatomy From A Buddhist Temple

این استدلال که ویژ‌گی‌های جنسی یکی از مشخصات روشن و غیر تاریخی بدن است و در صورت تبیین علم میتواند همه جا و در هر زمینه‌ای معتبر باشد، با مطالعۀ تاریخ علم زیست شناسی و دریافت متفاوت دانشمندان از ویژگی‌‌های جنسی دچار تزلزل می شود. به طور خاص، متون ابتدایی پزشکی، دانش امروزی ما را از بدن زن و مرد به چالش می‌کشاند. برای ذهن امروزی (post-modern) ما، تصور اين كه دو هزار سال پیش، تفاوت بین بدن زن و مرد مفهوم نبوده، دشوار است. متون پزشکی، از زمان یونان باستان تا اواخر قرن هجدهم میلادی بدن زن و مرد را اساسأ مشابه توصيف كرده‌‌اند. حتی اندام تناسلی زنانه را مشابه با اندام تناسلی مردانه می‌دانستند. با این تفاوت که فکر می‌کردند "اندام جنسی زنانه در داخل بدن زن و نه خارج از آن قرار دارد". در این نگرش که توماس لاکور آن را "مدل تک‌جنسی" می‌‌نامد، اندام‌های جنسی زنانه به شکل "اندام‌های جنسی مردانه‌ای که به داخل خود برگشت خورده‌‌اند" و در واقع به شکل نمونۀ ضعيفی از اندام‌‌های جنسی مردانه نشان داده می‌‌شدند (Laqueur 1990). کتاب‌‌های پزشکی این دوران شامل نقاشی‌هایی از آلت جنسی زنانه هستند که به وضوح بر شباهت آن به اندام جنسی مردانه تاکید می‌‌کنند؛ طوری که بتوان آنها را چون نمونه‌ای از اندام جنسی مردانه پذیرفت. به مدت چندین هزار سال، "مدل تک‌جنسی" تمام بحث‌‌های پزشکی را به خود اختصاص داد بود. تا جایی که حتی کتاب‌‌های پزشکی فاقد بخشی ویژه برای آناتومی دستگاه تولید مثل زنانه بودند. برای مثال، تخمدان‌‌ها اسم نداشتند و از آنها به عنوان بیضه ‌هاى زنانه، كه باز هم اشاره‌ای به اندام‌هاى جنسى مردانه است، نام برده می‌‌شدند و کلماتی مانند واژن و کلیتوریس که ما امروزه با آنها آشنا هستیم، وجود نداشتند (Laqueur 1990:5, 96).

این تأکید بر تشابهات در مقایسه با بررسی اختلافات موجود، در نوشته‌های آناتومیست‌هایی که به مطالعۀ اندام‌های غیرجنسی می‌پرداختند نیز دیده میشود. در نظر ویسالیوس (Vesalius) ، پدرعلم آناتومی ، "ویژگی های جنسی تنها یک امر سطحی بود و به تفاوتهای ظاهری و اندام تناسلی محدود میشد. از دید او، تمامی اندام‌های زن و مرد قابل تعویض‌اند"(189: 1989 Schiebinger). در نقاشی‌های زیبای ویسالیوس از اسکلت بدن در اپیتوم یا اطلس آناتومی که در سال ۱۵۴۳ تالیف شد، برای استخوان‌بندی بدن، هیچ ویژگی جنسی در نظر گرفته نشده است (Schiebinger1989:182). این مسئله که ما آن را سهل‌انگاری علم پزشکی در توجه به اختلاف میان بدن زن و مرد می‌دانیم، ناشی از ناآگاهی نسبت به اندام جنسی زنانه نیست. چنان که از قرن چهاردهم، تشریح اندام‌های جنسی زنانه بخشی از برنامۀ مطالعات اندام‌شناسی بوده است (Schiebinger 1989:182). به گفتۀ لاکور، پافشاری بر تشابه میان اندام‌های جنسی زنانه و مردانه که در آن اندام‌های جنسی زنانه تنها به عنوان گونه‌ای از اندام جنسی مردانه در نظر گرفته می‌شدند، ناشی از تفکر مرد سالار و بازتابی از ارزش‌های حاکم در این دوران است. در این دیدگاه، "مرد به عنوان واحد و نمونۀ اندازه گیری برای همه چیز در نظر گرفته می‌شد و زن دارای ماهیت مشخصی نبود" (62: Laqueur 1990).

در واقع در قرن هجدهم میلادی، برای اولین بار مباحث پزشکی، مفهوم ویژگی جنسی را به شکلی که امروز با آن آشنا هستیم، مطرح کردند. سنت‌های متداولی که بر شباهت اندام‌های جنسی پافشاری می‌کردند به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند. دراواسط قرن هجدهم، آناتومیست‌های بیشتری بر تفاوت های جسمی میان زن و مرد و این که ویژگی‌های جنسی تنها محدود به اندام‌های جنسی نیست، تاکید کردند. یک پزشک دراین باره چنین می‌گوید: "جوهرجنسیت تنها محدود به یک اندام نیست، بلکه کم و بیش در تمامی اعضاء وجود دارد." (Schiebinger 1989: 189). اولین بخشی از بدن که برای آن هویت جنسی درنظر گرفته شد، استخوان‌بندی بود. اگرجنسیت بتواند در” سخت‌ترین بخش از بدن” نفوذ کند، احتمال آن که بتواند درتمام عضلات، عروق و اندام های متصل به استخوان‌ها و شکل گرفته از آنها نیز باشد، بسیا ر بالا می‌رود" (Schienbinger 1989: 191). در سال ۱۷۵۰ میلادی اولین نمایه از استخوان بندی زنانه وارد کتاب‌های پزشکی شد. لوندا شایبینگر دربارۀ توجه استخوان شناسان به بخش‌هایی از استخوان بندی انسان که اهمیت اجتماعی ویژه‌ای داشتند، مانند جمجمه توضيح مى‌دهد. مطالعۀ جمجمۀ زنانه براى اثبات آن که توانایی‌های ذهنی زنان کمتر از مردان است، مورد استفاده قرار می‌گرفت (Schienbinger 1986). تاریخ پزشکی در این دوران شامل تصاوير زيادى است كه نمایانگر نقش اجتماعى زنان در معرفى بدن انسان می‌باشد. آناتومیست‌های چند قرن اخیر، "بیولوژی بدن را به گونه‌ای تعریف کردند كه مناسب الگوی دلخواه زنانگی و مردانگی باشد1" (Schienbinger 1989:203). در فیزیولوژی سلولی قرن نوزدهم، توجه علم پزشکی از استخوان‌ها به سلول‌ها منعطف شد. حقایق فیزیولوژی برای توجیه طبیعت منفعل زنان به کار گرفته شد. بدین ترتیب علم پزشکی به عنوان واسطه‌ای میان حقوق زنان و توانایی های آنان درمباحث سیاسی و اجتماعی ایفای نقش کرد (Laqueur 1990:6, 215 ).

در اواخر قرن نوزدهم، دانشمندان علوم پزشکی ویژگی‌های جنسی را به تمامی ابعاد قابل تصور وجود انسان از استخوان‌ها و عروق و سلول‌های خونی گرفته تا موها و مغز گسترش دادند (Schienbinger1989:6, 25). به نظر می‌رسد که تنها چشم ها بدون ویژگی جنسی بودند ( Hongger1991:176) . در این دوره در مباحث پزشکی تغییر واضح دیدگاه‌ها به چشم می خورد. توجه مباحث پزشکی از تشابهات به سمت تفاوت‌ها مشهود است2. در این زمان بدن زن و مرد به عنوان ساختارهای متمایزی با "اعضا، کاربرد و احساسات غیر قابل قیاس و کاملا متفاوتی" در نظر گرفته میشود (Laqueur 1990 viii).

به دنبال این تغییر و با تأکید بر ویژگی اندام جنسی زنانه در روند تولید مثل، بدن زن تبدیل به یک سوژۀ پزشکی بسیار مهم شد (Foucault 1976). در این زمان، دانشمندان علم پزشکی شروع به شناسایی " ویژگی‌های بنیادی زن که مختص اوست، او را متمایز می‌کند و در واقع آن چه او را زن می‌کند"، پرداختند (Laqueur 1990:5). ادبیات پزشکی این دوران نشان دهنده تغییراتی اساسی در روند توجیه فیزیولوژی زنانگی است که در آن دانشمندان زن را در چهار چوب اندام خاصی خلاصه و تعربف می‌کنند. در قرون هجدهم و نوزدهم، دانشمندان تلاش داشتند تا سرچشمۀ جوهر زنانگی را در بخش‌های مختلفی از بدن بیابند. تا اوایل قرن نوزدهم، دانشمندان رحم را جایگاه زنانگی می‌پنداشتند. این باور در آثار شاعر و طبیعت شناس آلمانی، جان ولف گنگ ون گوته (Goethe1749-1832) به چشم می‌خورد: “ ذات نهادینه و یا جوهر وجودی زن، به طور کامل در رحم قرار دارد” (Medvi, 1983:213).

در اوسط قرن نوزدهم، توجه علم پزشکی از رحم به سمت تخمدان‌ها که آنها را به عنوان اندام‌های مستقل و مرکز فرماندهی جریان تولید مثل در موجودات ماده می‌دانستند، منحرف شد. در حالی که در انسان، تخمدان‌ها سرچشمۀ جوهرزنانگی به شمار می‌رفت (Gallagher and Laqueur 1987: 27). در ۱۸۴۸ ویرشا (1817-1885 Virchow ) که اغلب به عنوان پدرعلم فیزیولوژی ازاو یاد می شود، کاربرد تخمدان راچنین توصيف مى‌كند:

"در نظر گرفتن رحم به عنوان اندام اصلى بسیار اشتباه است... رحم به عنوان بخشی از مجرای تناسلی و قسمتی از کل دستگاه تولید مثل، دردرجۀ دوم اهمیت قرار دارد. اگر تخمدان‌ها برداشته شوند ما در مقابل خود، زنی با ویژگی‌های مردانه یعنی زشت، بد قواره، درشت با زوایایی خشن، استخوان‌های درشت، سبیل، سینۀ تخت، بد خلق، خودمحور و با ظاهری نامتناسب خواهیم داشت... به طورخلاصه، تمام آن چه ما در زنان به عنوان زنانگی تحسین می‌کنیم و به آن احترام می‌گذاریم، کاملآ به تخمدان‌هایشان بستگی دارد (Medvi1983:215)".

جستجو برای یافتن اندام جنسی زنانه تنها به نظریه ها محدود نبود. بلکه برای یافتن این جایگاه جوهر زنانگی جراحی‌های بسیاری انجام گرفت. تخمدان‌ها به عنوان "اندام مشکل زا", در اواخر قرن نوزدهم مورد مطالعۀ رشتۀ تخصصی زنان و زایمان قرار گرفتند (Honegger 1991:209,211). ارزشی که دراین رشته برای تخمدان‌ها در نظر گرفته می‌شد، منجر به جراحی‌های بسیاری برای برداشتن تخمدان‌ها درسراسر كشورهای اروپایی و نیز درایالات متحدۀ امریکا گردید. در بین سال های ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ این عمل جراحی بر روی هزاران زن برای درمان بی نظمی عادت ماهیانه و ناراحتی های عصبى گوناگون صورت گرفت (Corner 1965:4).

در اوایل قرن بیستم، محل جوهر زنانگی را نه دراندام‌ها بلکه در ترشحات شیمیایی یا هورمون‌های جنسی یافتند. متخصصان غدد جنسی، هورمون‌های زنانه و مردانه را به شکل پیام‌آوران مردانگی و زنانگی معرفی کردند. این برداشت از بدن بر مبنای هورمون‌های جنسی، پایۀ فکری تفاوت بیولوژیک میان زن و مرد شد. بسیاری از رفتارها، وظائف، کارکردها و ویژگی‌هایی که در فرهنگ غرب کاملأ مردانه یا زنانه به شمار می‌آيند، به هورمون‌های جنسی نسبت داده می‌شوند3 در این روند این گونه تصور میشود که بدن زن و نه بدن مرد، به طور افزاینده‌ای تحت کنترل این هورمون‌ها قرار میگیرد. در حال حاضر، هورمون‌های استروژن و پروژسترون پرمصرف ‌ترين داروهاى تاريخ پزشکی هستند. این داروها از جمله روش‌های پرطرفدار تنظیم خانواه بوده و در مواردى مانند تنظیم عادت ماهیانه، سقط جنین، آزمایش حاملگی و داروهای جایگزین دوران یائسگی نیز کاربرد دارند. هورمون‌ها توسط کارخانه‌های دارویی تولید می‌شوند و به واسطۀ شبکه‌های گوناگون پخش ازجمله شبکۀ جهان سوم در دسترس زنان در نقاط مختلف دنیا قرار می‌گیرند (Wolffers 1989:27). این مسئله صد سال پیش از این وجود نداشت و مادربزرگ‌های ما چیزی در مورد هورمون‌های استروژن و پروژسترون نمی‌دانستند، زیرا در قرن نوزدهم این هورمون ها به شکل امروزی هنوزكشف نشده بودند. هورمون ها در سال ۱۹۰۵ کشف شدند. حدود بیست سال بعد، کارخانه های دارویی موفق به تولید انبوه آنها شدند. امروزه میلیون‌ها زن در سراسر جهان از قرص‌هاى هورمونی استفاده می‌کنند و بسیاری از ما مدل هورمونی را برای توضیح و درک بدنمان استفاده می کنیم.

مطالعات زنان, ارتباط میان برداشت های کلیشه ای درمورد زن و مرد و نقش آنها را در شکل‌گیری نظریه های علمی نشان داده است. سوال بزرگی که در اینجا مطرح میشود این است که: دانشمندان تا چه اندازه باورهای فرهنگی را در تحقیقات خود دخالت میدهند؟

  • 1. لودمیلا جردانوا نمونه بارز دیگری را ارائه می‌دهد. او نماد بدن زن و مرد را در مدل‌های مومی که از آنها برای ترسیم الگوهای آناتومیک در فرانسه و انگلیس در قرن هجدهم و نوزدهم استفاده می‌شده، ارزیابی میکند و به این نتیجه میرسد که در این مدل‌ها اندام جنسی مردانه به شکل عضو فعال و اندام جنسی زنانه به شکل غیر فعال و وسیله ارضا جنسی به تصوير كشيده شده‌اند. این پیکرهای زنانه یا “ونوس ها “ معمولا بر روی بالش‌های مخمل و ابریشم دراز کشیده‌اند در حالی که پیکر های مردانه اغلب ایستاده و در حین فعالیت دیده می‌شوند ، که این مسئله بازتابی از باورهای سنتی و کلیشه‌ای در باره مردان فعال و زنان غیر فعال است. (Jordanova 1980:54).
  • 2. به نظر می‌رسد که این تغییر بیش از آن که نتیجه پیشرفت‌های علمی باشد، ناشی از تحولات اجتماعی و سیاسی است. در کتاب” Making Sex” توماس لاکور این دگرگونی را متأثر از تغییر فضای سیاسی معرفی می‌کند. انقلاب فرانسه و آزادی‌های سیاسی قرن هفدهم منجر به الگوی تازه ای از روابط اجتماعی میان زن و مرد شد که در آن تاکید بر نقش تکمیلی زن و مرد است. این نظریه تکمیلی نشان داد که زن و مرد از نظر جسمی و روحی با هم برابر نبوده، بلکه متضاد و مکمل یکدیگر هستند. اکنون زنان به شکل بنیادی متفاوت با مردان به شمار آمده و در نتیجه غیر قابل مقایسه با آنان در نظر گرفته می‌شوند(Laqueur 1990:32,216,217). هدف این نظریه تکمیلی دو جنس ، جلوگیری از رقابت میان زن و مرد و واگذاری فعالیت‌های ویژه‌ای به هر کدام از آنها بود. در این نظریه که تحت عنوان نظریه “ دو جهان” شناخته شده است، انتظار می‌رود که زن و مرد بیش از آن که با هم رقابت داشته باشند، مکمل یکدیگر باشند.

    تغییر در مسیر مطالعات، از بررسی تشابهات به سمت اختلافات نتیجه دست آوردهای علمی جدید نیست. بر عکس، لاکور نشان می‌دهد که چگونه متون علمی شامل یافته‌های علمی جدیدی هستند که می‌توانستند مدل تک جنسی را تقویت کنند. به طور مثال رشته جدید جنین شناسی، ادعا دارد که اندام های جنسی از یک ساختار جنینی واحد آغاز می‌شوند. این مسئله بر باور ابتدائی مبنی بر شباهت میان دستگاه تولید مثل زن و مرد تاکید می‌کند (Laqueur 1990:169). لاکور الگوی ساده‌ای برای تغییرات سیاسی و اجتماعی ارائه نمی‌دهد: "این تغییرات به خودی خود دلیل موجهی برای تفسیر مجدد از بدن نیستند ... هیچ کدام از این تغییرات به دریافت تازه‌ای از ویژگی جنسی منجر نشد. در عوض، باز سازی بدن خود جزوی از این تحولات به حساب میاید" (Laqueuer 1990; 11).

  • 3. به Brisco (1978) ;Fausto_Sterling (1985); Fried (1982); Messent (1976); Money &Ehrhardt (1972);Rogers(1976) مراجعه شود.

Sex and The Body: Taylor and Francis UK.
Copyright © 1994 from “Sex and the Body,” Beyond the Natural Body: An Archaeology of Sex Hormones, by Nelly Oudshoorn Reproduced by permission of Taylor and Francis Group, LLC, a division of Informa plc. Pgs 6-11.

References

Briscoe, A. M, (1978). "Hormones and Gender," in E. Tobach and B. Rosoff (eds), Genes and Gender, New York: Gordian.

Corner, G.W (1965), "'The Early History of Oestrogenic Hormones," Proceedings of the Society of Endocrinology 33: 3-18.

Fausto-Sterling, A. (1985). Myths of Gender: Biological Theories about Women and Men, New York: Basic Books.

Foucault, M. (1976), Histoire de la sexualite, 1: La Volante de savoir. Gallimard.
Fried, B. (1982). "Boys Will Be Boys Will Be Boys: The Language of Sex and Gender,” in R, Hubbard, M. S. Henefin, B. Fried (eds), Biological Woman: The Convenient Myth, Cambridge: Schenkrnan.

Gallagher, C., and Laqueur, T., (eds) (I 987). The Making of the Modern Body; Sexuality and Society in the Nineteenth Century, Berkeley, Los Angeles, and London: University of California Press.

Honegger, C. (1991). Die Ordnung der Gesshlechter: Die Wissenschaften vom Menschen and das Weib, Frankfurt and New York: Campus Verlag.

Jordanova, Ludmilla. ( 1980). "Natural Facts: A Historical Perspective on Science and Sexuality," in C. MacCormack and M. Strathern (eds), Nature, Culture and Gender, New York: Cambridge University Press.

Liqueur, F. (1990). Making Sex: Body and Gender from the Greeks to Freud, Cambridge, MA, and London: Harvard University Press.

Medvei, V. C. (1983). A History of Endocrinology, The Hague: MTP Press.

Messent, P. R. (1976). "Female Hormones and Behavior," in B. Lloyd and J. Archer (eds), Exploring Sex Differences. London and New York: Academic Press.

Money, J., and Ehrhardt, A. (1972). Man and Woman, Boy and Girl, Baltimore, MD: Johns Hopkins University Press.

Rogers, L (1976), "Male Hormones and Behaviour," in B. Lloyd and E. Archer (eds), Exploring Sex Differences, London and New York Academic Press.

Schiebinger, L "Skeleton in the Closet: The First Illustrations of the Female Skeleton in the Nineteenth-Century Anatomy," Representations 14: 42-83.

Schicbinger, L. (1989). The Mind Has No Sex? Women in the Origins of Modern Science. Combridge., MA, and London: Harvard University Press.

Wolffers, I., Hardon, A.. and Janssen,J. (1989). Marketing Fertility: Women, Mensrtuation and the Pharmaceutical Industry, Amsterdam: Wemos.

سوژه ها

Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰