خرداد ۱۳۹۳

چیستی و خاستگاه ملت‌ها

نیرا یووال-دیویس

خودانگاره نقاش، فریدا کالو، مرز آمریکا و مکزیک، سال ۱۹۳۲. سمت راست تصویر سمبل امریکا و سمت چپ مکزیک را نشان می‌دهد

مترجم: امین دادگر

شایعه است که (من واقعا هرگز در پی یافتن مرجع دقیق آن نبودم) ایناک پاول1، نخستین نظریه‌پرداز «راست جدید» انگلیس، یک‌بار ملت را «دو مرد به‌علاوه دفاع از سرزمین همراه با زنان و کودکان» تعریف کرد. این تعریف مبتنی است بر تصور از ملت به عنوان امری طبیعی است (یا در واقع تصویری کردارشناختی و آشکارا مبتنی بر رفتار یک گله گرگ) که دیگر نظریه‌پردازان «خاستگاه‌باور2» در باب ملت نیز در آن سهیم هستند. برای نمونه (فان دن برخ3) ملت به زعم این نظریات، نه تنها ازلی و جهان‌شمول است بلکه همچنین از گسترش طبیعی خانواده و روابط خویشاوندی به‌وجود می‌آید. در این برساخته‌ها، خانواده و واحدهای خویشاوندی مبتنی هستند بر تقسیم جنسی و طبیعی کار و حمایت مردان از «زنان و کودکان4».

بندیکت اندرسون5 علیه این تصویر طبیعی از ملت، برساخته خود از «ملت» را « اجتماع خیالی » معرفی کرده که اکنون به صورت یک نظریه کلاسیک درآمده است. به نظر اندرسون و دیگر «مدرنیست‌ها6» ملت پدیده‌ای جهان‌شمول و ازلی نیست بلکه مخصوص دوران مدرن و نتیجه مستقیم پیشرفت ویژه‌ای در تاریخ اروپاست. به‌زعم اندرسون، تنها وقتی اختراعات فنی توانستند «سرمایه‌داری چاپ7» را به‌وجود آورند، که مطالعه کردن از نخبگان به دیگر طبقات سرایت کرد و مردم شروع کردند به مطالعه مطبوعات توده‌ای به زبان خودشان و نه به زبان‌های مذهبی و کلاسیک؛ آن وقت بود که «اجتماعات خیالی» ملی و زبانی تاسیس شد. اما اندرسون بر اهمیت این واقعیت نیز تاکید می‌کند که مردم این احساس را دارند که عضویت‌شان در ملت «طبیعی» است و نه انتخابی: "دقیقا چون چنین پیوندهایی انتخابی نیستند، حول آن هاله‌ای از بی‌منفعتی شکل می‌گیرد.8" به ادعای اندرسون، به همین دلیل است که ملت مانند خانواده می‌تواند انتظار فداکاری داشته باشد و آخرین حد فداکاری یعنی کشتن و کشته شدن. کیچینگ9 خاطر نشان می‌کند که رویکرد اندرسون به ملی‌گرایی آغازی است برای توضیح علایقی (متفاوت با صرفا منافع) که باعث تعلق خاطر مردم به ملیت‌شان می‌شود10.

گلنر علایق ملی‌گرایانه را قدری متفاوت‌تر توضیح می‌دهد. وی معتقد است که ملی‌گرایی توسعه یافته است زیرا جوامع مدرن برای آنکه بتوانند به راحتی کارکرد داشته باشند نیاز به همگونی فرهنگی دارند. وقتی که این نیاز برآورده شد مورد حمایت دولت-ملت مدرن قرار می‌گیرد؛ اما وقتی که این نیاز برآورده نشود، موجب برانگیختن و رشد جنبش‌های ایدئولوژیکی میان گروه‌های محروم (که جذب فرهنگ مسلط نشده‌اند) با خواست تاسیس یک دولت-مدرن جایگزین می‌شود.

دیگر رویکرد تاثیرگذار در مطالعه ملل به آنتونی اسمیت11 تعلق دارد که به «خاستگاه قومی ملل» نظر می‌افکند. با اینکه وی با «مدرنیست‌ها» بر سر این توافق دارد که ملی‌گرایی هم به عنوان ایدئولوژی و هم به عنوان جنبش، پدیده‌ای سراسر مدرن است، اما اسمیت بحث می‌کند که:

"«ملت مدرن» در عمل چندین خصیصه قوم پیشامدرن را در خود گنجانده است و وجود خود را مدیون یک مدل عام از قومیت است که در بسیاری از مناطق تا سپیده‌دم «عصر مدرن» دوام یافته است.12"

اسمیت مدعی می‌شود که وجه مشخصه اجتماعات قومی را باید در «کمپلکس اسطوره- نماد» یافت که دوام زیادی در طول زمان دارند، نه در دیگر خصایص سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی اجتماع (اگرچه معنای خاص اسطوره‌ها و نمادها می‌تواند متغیر باشد.) اسمیت نسبت به مفاهیم ساده‌انگارانه، مانند جوامع خیالی و «سنت‌های ابداعی»، هشدار می‌دهد13.

سامی زبیده14 در نقد این رویکرد اسمیت، بر دوام اقوام در فرآیندهای مشخص سیاسی و اجتماعی-اقتصادی انگشت گذاشته است. وی (با استفاده از نمونه‌هایی از تاریخ اروپا و خاورمیانه) مدعی می‌شود که همگونی نژادی نه دلیل بلکه نتیجه یک تاریخ طولانی از حکومت‌های متمرکزی است که یک «وحدت ملی» را در دوره پیش از مدرن به‌وجود آورده‌اند. "فرآیندهای سیاسی ماحصل تمرکز نبودند بلکه دقیقا این فرآیند‌های سیاسی بودند که تمرکزگرایی را تسهیل کردند.15"

چه این دولت باشد که قومیت را همگون می‌سازد، چه دیگر فرآیندهای سیاسی و اجتماعی- اقتصادی16 مهم است که بپذیریم ـ همان‌طور که اسمیت و زبیده، هر دو، پذیرفته‌اند ـ یک ارتباط ماهوی بین پروژه‌های ملی و قومی وجود دارد. با اینکه باید ویژگی خاص تاریخی این برساخته‌ها از اجتماعات را در نظر داشته باشیم، هیچ تفاوت ماهوی بین اجتماعات ملی و قومی وجود ندارد (اگرچه گاهی تفاوتی در مقیاس وجود دارد): هر دو همان «اجتماعات خیالی» اندرسون هستند.

آنچه در پروژه و گفتمان ملی‌گرایانه به طورخاص مطرح می شود، ادعای برخورداری از نمایندگی سیاسی مجزا برای اجتماع است. این امر، اغلب اما نه همیشه، با مدعای برخورداری از یک دولت و یا سرزمین مجزا همراه می شود. اگرچه برخی از دول (مانند بلژیک و لبنان) بر اصول دوملیتی یا چندملیتی استوار هستند و برخی (مانند اتحادیه اروپا) پروژه‌های سیاسی فراملیتی دارند، اما همه آنها در مواقع تاریخی خاص قادر به توسعه خصایص دولتی هستند. مطالبات ملی‌گرایانه همچنین می‌تواند با هدف ایجاد یک استقلال منطقه‌ای مطرح شود و نه ایجاد یک دولت مجزا، همان‌طور که در مورد اسکاتلند یا کاتالونیا شاهد هستیم؛ یا مطالبات ملی‌گرایانه می‌تواند الحاق‌گرا17 باشد و به جای تاسیس یک دولت جدید از پیوستن به یک دولت مجاور طرفداری کند، مانند جنبش جمهوری‌خواه در ایرلند شمالی یا جنبش کشمیر برای اتحاد با پاکستان. اگرچه دولت و سرزمین در پیوند نزدیکی با هم قرار دارند، اما مواردی هم هست که جنبش‌های ملی‌گرا خواهان آن بوده‌اند که در سرزمین دیگری جز جایی که در آن سکنا گزیده‌اند، دولت جدید تشکیل دهند؛ هر دو جنبش یهودی صهیونیسم (که دولت اسراییل را تاسیس کرد) و جنبش صهیونیستی سیاهان (که لیبریا را تاسیس کرد) به مهاجرت دسته‌جمعی اعضای خود از کشورهایی که در آن سکنا داشتند، فراخوان دادند. برخی از جنبش‌ها هم هیچ مرز و قلمروی مشخصی را برای استقلال ملی‌شان مشخص نکرده‌اند. خواست حاکمیت سیاسی است که «ملت سیاه18» را از دیگر «فعالین اجتماع سیاهان» و یا هواداران تاسیس خلافت (امت جهانی اسلام) را از دیگر مسلمانان متعهد جدا می‌کند. اتو بائر19; مارکسیست اتریشی، خواهان جدایی ملی‌گرایی و دولت به عنوان تنها راه حل ممکن برای آمیختگی جمعیت در سرزمین‌هایی شد که امپراتوری اتریش-مجارستان را تشکیل می‌دادند و موقعیت مشابهی نیز امروزه با فروپاشی امپراتوری شوروی و در بسیاری از نقاط دیگر جهان پس از دوره استعمار (مانند روآندا) در حال شکل‌گیری است.

اما جدایی ملیت و دولت در بسیاری از موارد دیگر هم می‌تواند وجود داشته باشد. در بسیاری از نقاط جهان، جمعیت‌های مهاجری وجود دارند که به لحاظ فرهنگی و سیاسی به موطن مادری خود، یا به عبارتی دقیق‌تر، به جمعیت ملی که والدین یا نیاکانشان از آنجا آمده‌اند، احساس تعلق و تعهد می‌کنند. چندین عامل در کنار یکدیگر در ظهور این «غربت‌نشینان متعهد20» نقش دارد. اولا پیشرفت‌های فنی در وسایل نقلیه بین کشورها و در رسانه‌ها و ارتباطات، حفظ پیوند با سرزمین مادری را آسان‌تر کرده است، همچنان‌که حفظ زبان و فرهنگ بین نسل‌ها را هم میسر ساخته است. برای مثال، "ویدئوهای قومی" یکی از بزرگترین بازارهای ویدئو را تشکیل می‌دهد و مورد استفاده مردمی قرار می‌گیرد که به رسانه جمعی کشورهای محل زندگی‌شان دسترسی چندانی ندارند. سیستم‌های کابلی و دیش‌های ماهواره نیز به بسیاری از مردم امکان دسترسی مستقیم به رسانه قومی و ملی‌، و نیز تاسیس اجتماعات جدید قومی و مختلط را داده است (مانند اجتماع بین المللی مردمان جنوب آسیا.)

[...]

در عین حال در نتیجه موفقیت مسلم جنبش‌های حقوق مدنی و ضدنژادپرستی، یک تغییر مشخص نیز در ایدئولوژی‌های ملی در بسیاری از کشورهای غربی به‌وجود آمده و چندفرهنگی21 به ایدئولوژی حاکم تبدیل شده که با وجود تمامی مشکلاتش تا حدی از فشار بر مهاجران برای جذب شدن در جامعه میزبان کاسته است. این واقعیت هم موثر بوده که در جهان پسااستعماری بسیاری از مبارزات ملی‌گرایانه جریان دارد که در آن اجتماعات مختلف نه تنها برای دسترسی به قدرت و منابع دولتی بلکه برسر ماهیت سازنده این دولت‌ها با هم رقابت می‌کنند. برای مثال،‌ مبارزات متداوم ملی‌گرایانه ارتش جمهوری‌خواه ایرلند را نمی‌توان بدون کمک سیاسی و مالی اجتماعات مهاجرین ایرلندی - به خصوص در آمریکا - تصور کرد. در مورد یهودیان پراکنده در دنیا ـ که قدیمی‌ترین غربت‌نشینان موجود در جهان هستند ـ سلطه صهیونیسم بدان معناست که بسیاری از یهودیان، اسراییل را به یک موطن فرضی برای خود تبدیل کرده‌اند (حتی اگر هرگز در آنجا زندگی نکرده‌اند، چه رسد به اینکه در آنجا زندگی کرده باشند)؛ به همین دلیل حمایت بین‌المللی یهودیان نقشی اساسی در ایجاد و توسعه اسراییل داشته است.22 همان‌طور که اندرسون23 توضیح می‌دهد به نقش اجتماعات مهاجر در مبارزات ملی‌گرایانه معاصر توجه کافی نمی‌شود.

البته باید بین «جماعت‌های غربت‌نشین24» و تبعیدیان سیاسی تفاوت نهاد. تبعیدیان معمولا افراد یا خانواده‌هایی هستند که در مبارزه سیاسی در موطن خود شرکت دارند؛ هویت و عضویت جمعی آنان منحصرا و حداقل مقدمتا متوجه کشور اصلی‌شان است و هدف آنها "بازگشت" به وطن به هنگام تغییر وضعیت سیاسی است. از دیگر سو، نزد اجتماعات غربت‌نشین، مشارکت در مبارزات ملی در سرزمین مادری ـ از جمله ارسال مهمات به ایرلند یا "آجرهای طلا" برای ساخت مبعد هندو به جای مسجدی در شهر ایودیه25 که در دسامبر ۱۹۹۲ سوزانده شد ـ در بدو امر، در یک گفتمان قومی انجام می‌شود نه یک گفتمان ملی‌گرا؛ و تاییدی است بر عضویت جمعی آنان. سرنوشت ایشان در وهله اول به کشوری گره خورده که در آن زندگی می‌کنند و جایی که کودکان‌شان در آن بزرگ می‌شوند و نه کشور مبدا- اگرچه ایشان ـ به عنوان دورگه - همزمان درون و خارج از جمعیت ملی قرار دارند. اما هرقدر موقعیت آنها مبهم‌تر باشد، اجتماع قومی‌شان در کشوری که بدان مهاجرت کرده‌اند نژادگرایانه‌تر می‌شود.

[...]

برای طبقه‌بندی انواع مختلف جنبش‌ها و ایدئولوژی‌های ملی‌گرا که در طول ۲۰۰ سال گذشته در جهان ظهور کرده‌اند، تلاش‌های فراوانی صورت گرفته است26. برخی از این طبقه‌بندی‌ها سعی کرده‌اند تا «بی طرفی» علمی خود را حفظ کنند و طبقه‌بندی تاریخی (که صرفا روی اروپا متمرکز است) یا جامعه‌شناختی (که روی مکان اجتماعی مختلف و اهداف خاص جنبش‌های ملی به هدف تجزیه متمرکز است مانند آزادسازی ملی‌گرایانه افراطی و مانند آن) ارائه دهند. یک طبقه‌بندی تاثیرگذار توسط آنتونی اسمیت27 صورت گرفته که بر خصیصه پروژه ملی استوار است که هم جنبش «قومی - تبارشناختی» را در بر می‌گیرد و هم جنبش «مدنی- منطقه‌ای». وی در این طبقه‌بندی از سنت آلمانی پیروی می‌کند که تمایل دارد بین ملت-دولت‌ها و دولت–ملت‌ها تفاوت بگذارد یا از اصطلاح آلمانی فرهنگ-ملت28 یا دولت-ملت29 استفاده کند30.

کتب متاخر درباب ملی‌گرایی به تالیف مایکل ایگناتیف31 و ژولیا کریستوا32 اساسا این طبقه‌بندی دوگانه را حفظ می‌کنند اما ـ در مقایسه با اسمیت ـ لحن اخلاقی صریح‌تری نسبت به ملی‌گرایی «خوب» و «بد» دارند. ایگناتیف «ملی‌گرایی مدنی» را ترویج می‌کند که مردم را قادر می‌سازد تا "بین حقوق‌شان برای ساختن زندگی‌شان و نیاز به تعلق به یک جامعه" مصالحه برقرار کنند33. وی ترویج «ملی‌گرایی مدنی» را راهی برای کاهش فشار برای ظهور «ملی‌گرایی قومی» می‌بیند که انحصاری، اقتدارگرا و آبشخور نفرت نژادی است. چنین فشاری معمولا در بحران و زمان‌های گذار مانند دوره بعد از فروپاشی شوروی تشدید می‌شود.

به همین نحو، کریستوا ملی‌گرایی قومی و آیین‌های اصیل را واکنشی از سر نفرت می‌داند که از بحران عمیق در هویت ملی سر بر آورده است. نزد وی ملی‌گرایی دموکراتیک فی‌نفسه خوب نیست، اما بهترین گزینه در دسترس برای واقعیت موجود در جهان مدرن است که در آن مردم بدون ملیت معمولا از حقوق و موقعیت شهروندی محروم می‌مانند. رابرت فاین34 این رویکردها و نیز رویکرد هابرماس35 ـ که وی را نیز در زمره این پارادایم «ملی‌گرایی جدید» قرار می‌دهد ـ نقد کرده است. (فاین بحث می‌کند که مفهوم هابرماس از وطن‌پرستی پسا‌ملی‌گرا نهایتا فرقی با ملی‌گرایی نوین ایگناتیف و کریستوا ندارد.) وی (با استفاده از برخی از دیدگاه‌های هانا آرنت36 که در سال ۱۹۷۵ گذار سیاسی در اروپا در دوره بین دو جنگ را مورد بحث قرار داد) خاطر نشان می‌کند که هیچ جداسازی انحصاری، ساده انگار و متقابلی بین این دو نوع ملی‌گرایی نمی‌تواند در کار باشد. هانا آرنت نشان داده است که ضد و نقیض‌های دولت-ملت دموکراتیک و مدرن از پیش در قانون اساسی آن موجود است و حکومت‌های مبتنی بر نمایندگی خود بر اساس محروم کردن اکثریت شهروندان از زندگی سیاسی تاسیس شده‌اند. مفهوم شهروندی که در مقاله‌های دیگر بحث خواهد شد امری انحصاری است و نمی‌تواند قطب مخالف محرومیت قومی تلقی شود. همان‌طور که رابرت فاین می‌گوید: "ملی‌گرایی نوین خود را پادزهر آگاهی قومی معرفی می‌کند، اما در زندگی سیاسی مدرن در هیچ عرصه و هیچ لحظه بی‌گناهی وجود ندارد.37"

درک اینکه یک نظریه درباب ملی‌گرایی باید هر دو ملی‌گرایی «خوب» و «بد» را در بر گیرد و اینکه نمی‌توان به سادگی جنبش‌های ملی‌گرا را در یکی از این مقوله‌های خوب یا بد جای داد، توماس نارین38 را برآن داشت تا ملی‌گرایی را «ژانوس مدرن39» بنامد. ژانوس خدای رومی بود که بر سر در خانه قرار می‌گرفت و دو چهره داشت که همزمان یکی به جلو و دیگری به عقب می‌نگریست.

[...]

به جای استفاده از طبقه‌بندی‌های دوگانه که توسط نویسندگان فوق‌الذکر طرح شده، مایلم تا بین سه بعد مختلف پروژه ملی‌‌گرا تفاوت قائل شوم40. از نظر من بسیار مهم است که مسائل ناشی از برساخته ملت مبتنی بر مفاهیم خاستگاه را با آنهایی که براساس فرهنگ استوار شده‌اند، یکسان نیانگاریم. هر دوی اینها را نیز در هنگام تحلیل باید از برساخته ملت که مبتنی بر شهروندی تحت لوای دولت است، متمایز ساخت. جوانب مختلف روابط جنسیتی نقشی مهم در هرکدام از این ابعاد پروژه‌های ملی ایفا می‌کند و برای ارائه یک نظریه معتبر ضرورت دارد، امری که در سراسر این کتاب تشریح خواهد شد. یک بعد اصلی پروژه‌های ملی‌گرا و مرتبط با روابط جنسیتی در این کتاب بعد تبارشناختی است که حول خاستگاه به خصوصی از مردم (یا نژاد‌شان)(قوم-ملت) شکل گرفته است. اسطوره خاستگاه مشترک یا ژن/خونِ مشترک تمایل به ایجاد تصویری همگون و انحصاری از "ملت" دارد. دیگر بعد اصلی پروژه‌های ملی‌گرا، بعد فرهنگی است که با استفاده از زبان، مذهب یا دیگر مراسم و سنن، میراث نمادینی فراهم می‌آورد که به عنوان "ذات" ملت برساخته می‌شود (فرهنگ-ملت). اگرچه چنین برساخته‌ای جذب دیگران در ملت را مجاز می‌شمارد، اما تسامح اندکی نسبت به تنوع "غیرارگانیک" دارد. بعد مدنی پروژه‌های ملی بر مفهوم شهروندی متمرکز است (دولت-ملت) که مرزهای ملی را تعیین کرده و از این‌رو، ملت را مستقیما به مفاهیم حاکمیت دولتی و یک قلمروی مشخص مرتبط می‌سازد.

  • 1. Enoch Powell
  • 2. نظریه ای که دلایل ملی‌گرایی را در خاستگاه‌های فرهنگی و باستانی می جوید
  • 3. Van den Berghe, 1979
  • 4. این اصطلاح از سینتیا انول Cynthia Enole گرفته شده است
  • 5. Benedict Richard O'Gorman Anderson,1983
  • 6. برای مثال Gellner 1983 و Hobsbawn 1990
  • 7. print capitalism
  • 8. 1991:143
  • 9. 1985 ,Kithcing
  • 10. مطالعه متن این فصل در طول جنون جمعی جام ملت‌های اروپا در سال ۹۶، این علاقه ملی‌گرایانه را جز به زمین بازی فوتبال و هویت‌های قبیله‌ای ورزش رقابتی نمی توان مرتبط دانست، نگاه کنید به منگان Mangan, 1996.
  • 11. Anthony Smith,1986
  • 12. 1986:18
  • 13. اسمیت، 1995؛ هابزباون و رنجر، 1983 ,Hobsbawn and Ranger
  • 14. 1989 ,Sami Zabaida
  • 15. 1989:13
  • 16. بالیبار 1990a, Balibar
  • 17. Irredentist
  • 18. Black Nation
  • 19. نگاه کنید به نیمیNimmi,1991؛ یوال دیویس،a 1987 Otto Bauer,1940
  • 20. Committed diaspora
  • 21. Multiculturalism
  • 22. یوال-دیویس، 1987b
  • 23. 1995
  • 24. برا Brah,1996؛ لاوی Lavie و سوندربرگSwedenburg,1996؛ لمل Lemelle و کلیKelly,1994
  • 25. Ayodhya
  • 26. برای مثال اسمیت، 1971: فصل هشتم؛ اسنایدر Snyder, 1968: فصل چهارم
  • 27. 1971; 1968
  • 28. Kuturnation
  • 29. staatnation
  • 30. نگاه کنید به نوبرگر Neuberger,1986؛ استوکل Stolcke,1987
  • 31. Micheal Ignatieff,1993
  • 32. Julia Kristeva,1993
  • 33. 1993:4
  • 34. 1994,Robert Fine
  • 35. 1992,Habermas
  • 36. Hannah Arendt
  • 37. 1994:441
  • 38. Thomas Narin,1977
  • 39. Modern Janus
  • 40. یووال-دیویس، 1993

Nira Yuval-Davis, 2012. “Theorizing Gender and Nation” in Yuval-Davis, Nira. Gender & Nation (London: Sage Publications, 2012), pp. 1-25.

Nira Yuval-Davis received her B.A. and M.A. from the Hebrew University, and her Ph.D. from Sussex University. She is currently the Director of the Centre for Research on Migration, Refugees and Belonging at the University of East London, and an ongoing editor of the book series The Politics of Intersectionality, having previously served as the President of the Research Committee (on Racism and Ethnic Relations) of the International Sociological Association.

This excerpt is taken from Nira Yuval-Davis’ book Gender and Nation, first published in 1997 by Sage. In this work, Yuval-Davis provides an overview and critique of writings on gender and nationhood, presenting an original analysis of the ways gender relations affect and are affected by national projects and processes, and examines the contribution of gender relations to key dimensions of nationalist projects, as well as to national conflicts and wars, exploring the contesting relations between feminism and nationalism.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰