خرداد ۱۳۹۳

جنسیت و هویت ملی در آذربایجان پس از شوروی

نیره توحیدی

«از صنعت کشاورزی کشور خود حمایت کنید.» پوستر تبلیغاتی شوروی در آذربایجان، جنگ جهانی دوم.

مترجم: امین دادگر

تصور بر این است که ملی‌گرایی آذربایجانی بعد از استقلال در سال ۱۹۹۱ و ورود به اقتصاد بازار و سرمایه‌داری در حال ایفای نقشی اساسی در دموکراتیک‌ کردن جامعه و ابراز هویت جدید ملی و رژیم جنسیتی است. با این حال، تنها در بافت جدید منطقه‌ای و بین‌المللی و از طریق رقابت با «دیگری»های جدید (مانند ترکیه، ایران، «غرب» و ارمنستان) است که «اندیشه ملی» آذربایجانی مجال بروز می‌یابد. مانند بسیاری از دیگر فرآیندهای دموکراسی‌سازی و ملیت‌سازی در کشورهای پس از استعمار، این فرایند در آذربایجان نیز بر مدرنیسمی با هنجارهای مردانه استوار گشته که از نظم و ترتیب جنسیتی حتی نابرابرتر از نظام شوروی سابق حکایت دارد.

آذربایجان برای کنکاش در شماری از مسایل نظری و عملی راجع به ارتباط بین زنان و ملی‌گرایی در بافت بوجود آمده پس از استعمار مورد جالبی است. مطالعات فمینیستی اخیر ماهیت جنسیتی موجود در ملت‌سازی، ملی‌گرایی، شکل‌گیری هویت ملی، و فرآیندهای بیناقومی و بیناملی را به اثبات رسانده است1. برای مثال از رابطه مساله‌برانگیز بین ملی‌گرایی و فمینیسم چه می‌تواند بوجود آید؟ آیا آنها همیشه باید در مخالفت با هم باشند؟ برخی از فمینیست‌ها به زنان سراسر جهان هشدار داده‌اند که نسبت به تصاویر حاکم در هر کشور از «هویت ملی» و «سنن ملی» مظنون باشند چرا که "از چنین انگاره‌ها یا تصاویر برای امتیاز دادن به دیدگاه‌ها و ارزش‌های بخش معینی از جمعیت ملی و دگرجنسگرا به مثابه «معرف» نهایی زندگی و فرهنگ ملی استفاده می‌شود.2"

این بحث مطرح شده که پروژه‌های محافظه‌کار ملی‌گرایانه دولتی می‌تواند از زنان استفاده ابزاری و شیء‌واره کرده یا آنان را همگون جلوه داده و آنان را از منزلت شهروندی محروم سازد. اغلب موارد زنان نقشی فعال، ولو ثانوی و حاشیه‌ای، در مبارزات ملی‌گرا علیه سلطه استعمار یا شبه - استعمار ایفا می‌کنند3 در مورد الجزایر که اغلب از آن مثال می‌آورند، فعالین زن بعد از پیروزی ملی‌گرایان بر نیروهای استعماری به نقش‌ خود در خانه بازگردانده شدند. نقد فمینیستی از ملی‌گرایی و شهروندی مردمحور از نقد پروژه‌های مدرن مانند استقلال ملی، جنبش‌ها و تجربه پسااستعماری جلوتر می‌رود. فمینیسم علاوه بر خیلی چیزها، نقد مدرنیته و سرمایه‌داری در کل بوده است چرا که هر دو پروژه مدرنیته و سرمایه‌داری بر مفهوم مردانه از «قرارداد اجتماعی» و «آزادی مدنی» استواراند که یک «قرارداد جنسی» مردمحور و یک «حق پدرشاهی» را پیش‌فرض می‌گیرد4. بسط حق رای همگانی، حقوق مدنی و حقوق بشر به زنان که نیمی از جامعه هستند حتی در کشورهای غربی تنها به لطف جنبش‌های زنان و تعریف دوباره فمینیستی از مدرنیته، دموکراسی و شهروندی در قرن بیستم محقق گشت.

[...]

تاثیر دوره گذار بر زنان
به نظر می‌رسد که نتایج مشخصـاً جنسیتی حاصل از تحولات در آذربایجان پس از شوروی الگوهای مشترک بسیاری با نتایج گزارش‌شده از دولت‌های سوسیالیستی پیشین در اروپای شرقی، مرکزی و شوروی دارد. نتایج منفی‌ بیش‌تر از نتایج مثبت، حداقل در کوتاه مدت، بوده‌اند. این نتایج منفی عبارتند از: ۱- بدتر شدن استانداردهای زندگی و وضعیت بهداشتی بسیاری از مردم، خصوصا زنان و کودکان؛ ۲- بیکاری و فقر فزاینده و نامتوازن در میان زنان؛ ۳- ظهور «کیش زن-خانگی پنداری5» و نگرش‌های جنسیتی و سنتی؛ ۴- کاهش حضور زنان در حکومت و سیاست رسمی، به رغم فعالیت فزاینده زنان در سیاست غیررسمی و جامعه مدنی جدید؛ ۵- تجاری‌شدن فزاینده سکس، خصوصا قاچاق زنان، تبعیض آشکار جنسی، آزار جنسی و خشونت؛ ۶- ظهور سیاست‌ هویتی، مناقشات بین اقوام و گفتمان قومی - ملی‌گرا که حقوق و آزادی زنان را در گروی نقش تجویزشده به ایشان به عنوان نخستین پاسداران هویت ملی و «اقتدار» فرهنگی جلوه می‌دهد. موضوع اصلی این مقاله، بند ششم یعنی جنسیت و هویت ملی است.

[...]

مسائل مربوط به جایگاه یا نقش زنان در این دوره گذار در پیوند با درون‌کاوی فشرده از معنای آذربایجانی بودن در دوره پس از شوروی، مطرح و بحث شده است.

[...]

با یک تصویر از وضعیت پس از فروپاشی شوروی، با تحلیل تحرکات منطقه‌ای و ماهیت جنسیتی آن آغاز خواهم کرد: بازنمود جنسیتی، تصویری و نمادین از هویت ملی.

[...]

در خلال سال‌های ۱۹۹۱ و ۱۹۹۲، که همزمان بود با آغاز دوره گذار از آذربایجان شوروی به جمهوری مستقل آذربایجان، به کرات با تصویر یک ملکه زیبایی ترک، فریبا، با موهای بور و لبخندی بر لب روبرو می‌شدم که بر دیوارهای مغازه‌ها، ادارات و منازل شخصی در باکو چسبیده شده بود.

این تصویر را هم به همراه دیگر تصاویر غربی در بسیاری از جمهوری‌ها خصوصا روسیه، می‌توان به سادگی بخشی از نفوذ فرهنگ عامه غربی و ماحصل سیاست «فضای باز6» در واپسین روزهای اتحاد جماهیر شوروی تصور کرد. اما در بافت آذربایجان، این تصویر خاص و جدید ( یک ملکه زیبایی از ترکیه) پیام جنسیتی خاص و نیز بیان سیاسی مهمی را در رابطه با جهت‌گیری رو به رشد ملی‌گرایی و قوم‌گرایی (ترکی) در جامعه القا می‌کرد.

فقط یک سال گذشت که نه تنها تصویر لنین بلکه ملکه زیبایی هم در دفاتر دانشگاه، مانند بسیاری از مکان‌های دیگر، با تصاویر حاجی زین‌العابدین تقی‌اف (میلیونر نفتی و بشردوست آذری پیش از زمان شوروی) و محمد امین رسول زاده (یک ایدئولوگ پیشتاز و ملی‌گرای آذری و بنیانگذار اولین جمهوری آذربایجان پیش از شوروی) جایگزین شده بود. این برای من بیشتر نشانه آغاز آذربایجانیسم بود تا ترکیسم.

اما حدود چهار سال بعد تصویر جدید دیگری وارد فرهنگ عامه سیال این کشور شد که هم در تقابل آشکار با ایده‌آل‌های طرفدار شوروی و روسیه از گذشته بود و هم در تقابل با جهت‌گیری طرفدار غرب و ترکیه در آذربایجان کنونی. این تصویر جدید که جایگزین ملکه زیبایی ترک در منازل شخصی شد دختری سر به زیر و جوان با یک روسری سفید را به تصویر می‌کشید که چشمانش با حجب و حیا روی تسبیحی در دستانش دوخته شده بود. عنوان روی تصویر یک حدیث نبوی بود که محاسن نمازگزار را می‌ستود. این تصویر جدید مانند تصویر قبلی به وضوح حاوی پیامی در رابطه با نقش جنسیتی و هویت در حال تکامل آذربایجانی بود. در حالیکه تصویر قبلی «فرهنگ جلوه و نمایش» پس از شوروی و کمونیسم را منعکس می‌کرد و بر زیبایی جنسی و جسمانی، مد غربی و مصرف‌گرایی تاکید داشت، تصویر دوم حجب و حیا، اخلاقیات و ارزش‌های اسلامی را می‌رساند.

[...]

محبوبیت این تصاویر متضاد با هم اولا نشان از پیچیدگی، تنوع و سیالیت هویت فرهنگی/ملی در آذربایجان پس از شوروی دارد، و دوم حاکی از این فرض است که در آذربایجان کنونی و در بافت دیگر مناطق استعماری و پسااستعماری، موضوعات جنسیتی در تلاقی با موضوعات طبقاتی، ملی، قومی و مذهب قرار دارند. تغییرات اخیر در سیاست هویتی آذربایجان و کشورهای همسایه آن نشان می‌دهد که در این منطقه مانند هر جای دیگری، هویت‌های سیاسی و ملی نه خصایص کهن و ثابت بلکه برساخته‌هایی اجتماعی، سیال و متغیر هستند. اگر مناقشه‌ای نباشد که مردم را به دوگانه‌سازی و قطبی کردن هویت‌هایشان مجبور ‌سازد، چه بسا بسیاری از مردم هویت‌های متکثر و تکمیلی را ترجیح دهند7.

[...]

درادامه سعی خواهم کرد نشان دهم که نیروهای اصلی سیاسی و گروه‌های نخبه مختلف در آذربایجان چگونه به زنان می‌نگرند و هویت آنان را تعریف می‌کنند.

[...]

به طور کلی، احزاب سیاسی سکولار آذربایجان در دو دسته کلی‌تر جای می‌گیرند: الف) ملی‌گرایی قوم محور(ترکی) و محافظه‌کار که از یک دولت مقتدر حمایت می‌کند. این گرایش اساسا توسط حزب جبهه مردمی آذربایجان 8 به رهبری ایلچی‌بیگ9 نمایندگی می‌شود. ب) ملی‌گرایی لیبرال و طرفدار غرب که اساسا توسط حزب مساوات و به رهبری عیسی قنبر10 نمایندگی می‌شود که به ملی‌گرایی مدنی یا یک هویت متکثر شامل گروه‌های قومی مختلف در آذربایجان (آذری‌ها، طالشی‌ها، لزگی‌ها، روس‌ها، ارمنی‌ها، کوردها و غیره) گرایش دارد.

[...]

بعد جنسیتی دو جریان مسلط فوق‌الذکر یعنی قوم‌محوری محافظه‌کار و ملی‌گرایی لیبرال در جامعه کنونی غالب است. جهت‌گیری ترکیستی اولیه که حکومت کوتاه مدت ایلچی‌بیگ و جبهه مردمی آذربایجان تبلیغ می‌کرد برای ایران و روسیه زنگ خطر پان-ترکیسم را به صدا در آورد. عدم پذیرش آذربایجان از پیوستن به کشورهای مستقل مشترک المنافع11 به رهبری روسیه به معنای گسست بیشتر از روسیه تلقی شد. صدای فراخوانی بخشی از ملی‌گرایان باکو برای اتحاد بین آذری‌های جمهوری آذربایجان و آذری‌های ایران هرچه بلندتر به گوش می‌رسید و این مقامات تهران را به خصوص نسبت به ملی‌گرایی بالقوه و جنبش استقلال طلبی در میان ۲۵ میلیون جمعیت آذری در ایران نگران کرد. نزد برخی از ملی‌گرایان آذری در باکو، خواست ایجاد آذربایجانی واحد و متحد بخش لاینفکی از ایدئولوژی ملی یا «اندیشه ملی» شده است12.

در حوزه فرهنگ در تلاش برای بازنویسی تاریخ آذربایجان براساس نقل داستان‌های ملی و احیای اساطیر فراموش‌شده و جعل برخی اساطیر جدید، کتاب‌ها و انتشارات جدیدی عرضه شده‌اند. سنن تاریخی و فرهنگی کهن در داستان‌های قبل از اسلام و حتی برخی قبل از مسیحیت مانند کتاب دده قورقود13، کوراغلو و اوستای زرتشتی، از دیدگاهی ملی‌گرایانه مورد تاکید و تفسیر مجدد قرار گرفته است. این کارها بخشی از تلاش برای پیدا کردن رد پایی از کهن‌ترین گنجینه هویت قومی، تاریخی، رسوم و نظام‌های ارزشی آذربایجانی بود تا یک ملت با تاریخ طولانی‌تر و هویت اصیل را به تصویر بکشد.

[...]

وفاداری به خانواده، خاندان یا قبیله به نشانه دلاوری و شرافت در این داستان‌ها جایگاه بنیادی دارد. مبارزه برای حفاظت از قبیله یا سرزمین مادری یا آزادسازی مردم از مهاجمین و فاتحین بیگانه از مضامین اصلی هر دو داستان دده قورقود و كوراغلو است. زنان و مردان به یک اندازه در این تلاش‌ها دخالت دارند14. از چنین داستان‌هایی استفاده می‌شود تا ضرورت کنونی قهرمان‌طلبی را در دفاع از سرزمین مادری در آذربایجان جنگ‌زده که بیست درصد از سرزمین‌اش را به ارمنی‌ها داده است، تقویت کند. استعاره زنانه از وطن به عنوان «سرزمین مادری» (آنا وطن) که باید به هر قیمت از این ناموس حفاظت و دفاع شود به بار عاطفی این ملی‌گرایی می‌افزاید و آنرا با رسم ناموس‌پرستی مرتبط می‌کند که در فرهنگ آذربایجانی همچنان قوی است. همچنان که زمفیرا وردی‌اف15 رییس انجمن زنان آذربایجان در گردهمایی وسیع زنان در سال ۱۹۹۱ عنوان داشت: "سرزمین ما، ناموس ماست. ممکن است از همه چیزمان- از ثروت، خانه و کاشانه، غذا، لباس و حتی زندگی‌مان بگذریم– اما نه از سرزمین و ناموس‌مان.16" در ارتباط با همین امر، شخصیت‌های قهرمان زن مانند تومیریس17 و رستمه گه گاه در رسانه‌ها تبلیغ شده است که موجب تقویت گروه کوچک و با این حال جنجالی زنان رزمنده آذری شده که خود را «دختران تومیریس» می‌خواندند و در مبارزات مسلحانه علیه مهاجمین ارمنی در طول جنگ در اوایل دهه نود شرکت داشتند18.

اما در عمل ، این تصویر از زن فعال در سیاست و عرصه عمومی که افسانه‌هایی مانند تومیریس19 را بازنمایی می‌کنند، تصویر یا ایده غالب از زنانگی و نقش و جایگاه آن در جامعه‌ای با رهبری مردانه جنبش ملی‌گرا نیست. بسیاری از مردان و حتی برخی از فعالین زن در حزب جبهه مردمی آذربایجان از «غیر زنانه شدن»ِ زنان توسط نظام شوروی به علت "استخدام و اشتغال بیش از حد" زنان خصوصا در برخی از حیطه‌های "نامناسب برای جنس زن"، گله می‌کردند. به گفته آنها، در استخدام، مردان باید بر زنان اولویت داشته باشند خصوصا در مواجهه با آنچه که ایلچی‌بیگ در دوره زمامداری خود نرخ بیکاری فزاینده عنوان می‌کرد. با اینکه از زنان انتظار می‌رفت وطن‌پرست و حامی جنبش استقلال و رهبران ملی‌گرای مرد باشند، ایشان به ندرت در مناصب رهبری جبهه مردمی آذربایجان ظاهر می‌شدند.

[...]

در واقع در آذربایجان مانند تمامی دول جانشین اتحاد جماهیر شوروی، نسبت زنان به مردان در نهادهای سیاسی و قانون‌گذاری به طرز چشمگیری کاهش یافته است20. لغو سهمیه ثابتی که حکومت شوروی برای نمایندگان زن اعمال می‌کرد را تنها می‌توان بخشی از این کاهش در نمایندگی زنان دانست. زنان در آذربایجان مانند بسیاری از نقاط دیگر جهان، برای ورود به عرصه سیاست و ایفای نقش رهبری تربیت یا تشویق نشده‌اند و به نظر هم نمی‌آید که اغلب ملی‌گرایان کنونی جز این در دستور کار خود داشته باشند. به علاوه، جنبش ملی‌گرایی جبهه مردمی آذربایجان بسیاری از زنان در مناصب مختلف اداری و کارمندان دولتی زن را با کارکنان مرد حزب خود جایگزین کرد.

[...]

«ما» در ملت شامل چه کسانی می‌شود؟
بعد از کنار رفتن جبهه مردمی آذربایجان از قدرت، بحث بر سر دلایل پشت شکست «دموکرات‌های ملی‌« به مجموعه مباحث ملی بر سر آنچه باید «اندیشه ملی» یا «مفهوم ملی از دولت آذربایجانی» را تشکیل دهد، انجامید.

[...]

اگرچه مسائل جنسیتی به طور اخص و صریح در سرفصل این مباحث ملی قرار نداشتند، اما مضامین جنسیتی این مباحث حائز اهمیت بوده است.

[...]

برخی از مضامین ظریف‌تر جنسیتی در سیاست هویتی پس از استقلال را می‌توان در تغییرات بوجود آمده در رده «پایین عرصه سیاسی» و پیشرفت سازمان‌های مردمی زنان از جمله مطبوعات زنان دید.

[...]

انجمن دفاع از حقوق زنان آذربایجان21 که به نام دلارا علی‌اف22، فعال حقوق زنان و حامی جبهه مردمی آذربایجان که در یک تصادف در سال ۱۹۹۰ کشته شد نام‌گذاری شد، در سال ۱۹۸۹ شکل گرفت و رسما در فوریه سال ۱۹۹۱ ثبت شد. این انجمن یکی از نخستین گروه زنان بود که در مخالفت با رژیم شوروی در واپسین سالهای این رژیم شکل گرفت. انجمن به عنوان یک گروه سیاسی تهاجمی، فعال و جنجالی به عنوان جناح زنانِ جبهه مردمی آذربایجان عمل می‌کرد. با اینکه گاهی دستی در امور خیریه و کمک به پناهندگان داشت، هدف اصلی این گروه حمایت سیاسی از جبهه مردمی آذربایجان و بسیج و تهییج وطن‌پرستانه در میان زنان بود.

کار انجمن دفاع از حقوق زنان آذربایجان به رغم اسمش، نه بر یک گفتمان ویژه از حقوق زنان یا گفتمان فمینیستی و جنسیتی استوار بوده و نه طرحی تعریف‌شده از فعالیت‌های مربوط به جنسیت و زنان با دیدگاهی روشن نسبت به مسائل جنسیتی مطرح کرده است. "هما"23 نام نشریه ماهانه انجمن دفاع از حقوق زنان آذربایجان، نام "پرنده‌ای مقدس در اساطیر آذربایجانی و بنا بر باورها الهه مادر" است24. این نوع بازنمایی از زنان در دیگر جنبش‌های ملی‌گرا نیز مشاهده شده است. برای مثال، نارایان25 نشان می‌دهد که در برنامه ملی‌گرایی هندی، زنان با "مادری و الهه" معادل قرار داده می‌شدند و به "آخرین ملجا پاک با وظیفه حفاظت از ذات فرهنگ ملی" بدل گشتند. از دیدگاه انجمن دفاع از حقوق زنان آذربایجان و دیگر ملی‌گرایان آذری نیز، زنان ترک وطن‌پرست، با عصمت، اصیل و پاک (تمیز) نماد و حافظ «پاکی» هویت ملی آذربایجان تصور می‌شدند. ایشان باید این مهم را با وفاداری به میراث قومی، وقف کردن خویش به خانواده مرد سالار و جنبش ملی‌گرا به رهبری مردان، رفتار شایسته، لباس و ظاهر شایسته به انجام رسانند.

در طول حکومت کوتاه‌مدت جبهه مردمی آذربایجان26 انجمن دفاع از حقوق زنان آذربایجان به عنوان جناح زنانِ حزب طبیعتا یک برتری موقتی کسب کرد. این انجمن که از مجوز رسمی بهره‌مند بود سعی کرد خود را به سازمان ملی زنان در آذربایجان تبدیل کند و جایگزین بزرگترین سازمان زنان آن موقع یعنی «انجمن زنان آذربایجان» شود.

[...]

در تمامی مدت انشعاب و گسست درون جبهه مردمی آذربایجان در سال‌های پس از دست دادن قدرت دولتی، انجمن دفاع از حقوق زنان آذربایجان به ایلچی‌بیگ وفادار ماند، یعنی کسی که اینک رهبری حزب قوم‌گراتر و محافظه‌کار‌تر حزب جبهه مردمی آذربایجان که از تشکیلات به مراتب بزرگ‌تر جبهه مردمی آذربایجان به جای مانده، را برعهده دارد. در سالهای اخیر، تعدادی از اعضای فعال در انجمن دفاع از حقوق زنان آذربایجان که نمی‌توانستند با ادامه برنامه کاری مردمحور آن موافقت کنند این گروه را ترک گفتند. این جدایی تقریبا کل باقی‌مانده گروه را به یک آلت دست یا ضمیمه‌ای از زنان به رهبری هرچه محافظه‌کارتر مردان در حزب جبهه مردمی آذربایجان تبدیل کرد27.

[...]

ماهیت و فرآیند شکل‌گیری گروه و سازمان‌های غیردولتی کنونی زنان شاید در تاریخ اخیر آذربایجان بی‌سابقه بوده است. پس از حکم ریاست‌جمهوری در سپتامبر ۱۹۹۴، یک «کمیته ملی درباب مسایل زنان» در تلاش برای هماهنگی بین فعالیت‌های گروه‌های مختلف زنان در تدارک برای چهارمین کنفرانس جهانی زنان در پکن تشکیل شد. چند سال بعد، فرمان ریاست جمهوری دیگری در ژانویه ۱۹۹۷ جهت «تقویت نقش زنان در آذربایجان»، و تاسیس «کمیته دولتی برای حمایت از زنان» صادر شد. مطابق گزارش جی-آی-دی (جنسیت در توسعه)28 از باکو، در نتیجه این رویداد بسیاری از وزارت خانه‌ها و نهادها بسیج شدند تا پیشنهادهای خود را مبنی بر حیطه‌های دارای اولویت در کشور فرمول‌بندی کنند: یعنی زنان و اقتصاد (مسئله فقر و مالکیت)؛ پناهندگان و تبعیدیان در داخل کشور؛ زنان و مراقبت بهداشتی؛ زنان و رهبری؛ زنان و کار؛ حقوق زنان؛ فعالیت‌های سازمان‌های غیردولتی و بین‌المللی زنان29.

بعد از ایجاد کمیته‌های دولتی فوق‌الذکر و به خصوص تلاش مقدماتی برای شرکت در کنفرانس پکن، احساس تازه‌ای از اشتیاق در میان فعالین زنان، حداقل در میان کسانی که به حکومت نزدیک‌تر بودند، پدید آمد. این اقدام اگرچه هنوز به تعداد اندکی از زنان برگزیده و برخی فعالین سیاسی محدود است، اما با تمرکز بیشتر و نظام‌مندتر بر روی جنسیت، و زیر چتر حمایت تاکنون موجود، این زنان را به جنب و جوش در آورده که می‌توانند در زمره رهبران احتمالی یک جنبش مردمی‌تر و توده ای‌تر از زنان در آینده قرار گیرند.

[...]

یکی از پیشرفت‌های مثبت اخیر در رابطه با سازمان‌های غیردولتی زنان به تاسیس یک واحد «جنسیت در توسعه30» در آذربایجان (در سپتامبر ۱۹۹۷) تحت نظر برنامه توسعه سازمان ملل31 مربوط می‌شود. این مرکز تحت مدیریت رعنا ابراهیم‌بکوف32 مجموعه‌ای از برنامه‌های بی‌سابقه و موثر برای ظرفیت‌سازی و آموزش در میان زنان از سنین مختلف براه انداخته است. سازماندهی همایش‌های ملی و منطقه‌ای درباب موضوعاتی مانند «حقوق زنان، حقوق بشر است» و «نقش زنان در حل مناقشه33»؛ انتشار جزوات از گزارشات پژوهشی درباره مسائل تاکنون دست نخورده مانند خشونت، تجاوز و آزار جنسی34؛ و تولید مجموعه برنامه‌های تلویزیونی آموزشی و توان‌بخشی مربوط به روابط جنسیتی، از جمله فعالیت‌های به‌جا و نوآور واحد جنسیت در توسعه در باکو است.

پیشرفت‌های لیبرال و دموکراتیک‌تر اخیر در میان روشنفکران آذربایجانی و نخبگان سیاسی و نیز ظهور سازمان‌های جدید غیردولتی و مراکزی مانند جنسیت در توسعه در آذربایجان امیدبخش به نظر می‌آید. به نظر تعهدی اصیل به معرفی و ترویج یک گفتمان برابری خواه‌تر، حساس‌تر به مسایل جنسیتی، مدنی و جامع در حال ظهور است. بدون رشد چنین جریان برابری‌خواه و بدون ایجاد یک جامعه مدنی و هویت ملی متکثر و مدنی، ایجاد یک دموکراسی فراگیر در آذربایجان ممکن نخواهد بود.

  • 1. برای مثال رجوع کنید به پیمان Pateman,1988؛ یوال-دیویس و آنتیاس Yuval-Davis & Anthias,1989؛ کاندیوتی Kandiyoti,1991؛ پیترسون و رانیان Peterson & Runyan,1993؛ شارونی Sharoni, 1993؛ مقدم Moghadam,1994 و اینهورن Einhorn,1996
  • 2. نارایان Narayan, 1997
  • 3. رای مثال نگاه کنید به ژاکوت (Jaquette) 1994 در باب مسایل آمریکای لاتین و جایاواردنا (Jayawardena)، 1986 در باب مسایل خاورمیانه و آسیا.
  • 4. پیتمان، 1988
  • 5. Cult of Domesticity این اصطلاح به وظایف خانوادگی زنان نزد طبقات بالای قرن نوزدهم در انگلستان و آمریکا اشاره دارد که تقوا، پاکدامنی و اطاعت زنان را تشویق می کرد
  • 6. Glosnost
  • 7. رونالد سانی Ronald Suny,1997
  • 8. PFPA Popular Front Party of Azerbaijan PFPA
  • 9. Elchibeyکه از جبهه مردمی آذربایجان The Popular Front of Azerbaijan, PFA سابق می‌آید
  • 10. Isa Gamber
  • 11. CIS
  • 12. حاجی زاده Hadju-Zadeh 1998: 4
  • 13. نام یکی از قدیمی‌ترین داستانهای اسطوره‌ای ترک‌های اغوز است که در حدود قرن شانزده میلادی به صورت مکتوب در آمده‌است
  • 14. آلشتاد Altstadt,1992:14
  • 15. Zamfira Verdiyeva
  • 16. قل قول از سخنرانی وردی‌اف که توسط مولف در پنجم نوامبر سال ۱۹۹۱ ثبت شده است.
  • 17. Tomiris تومیریس نام ملکه یک قوم ایرانی-سکایی تبار به نام ماساژت است که به نقل از هرودوت کوروش کبیر را شکست داد-م
  • 18. عون الهی Onullahi,1992 19
  • 19. که قهرمان زن افسانه ای و محبوب در میان مردم قزاق و به خصوص آذربایجان.
  • 20. باکلی Buckley,1992
  • 21. The Association in Defense of Azerbaijan Women's Rights, ADAWR
  • 22. Dilara Akieva
  • 23. Homai
  • 24. ه نقل از خانم خلیل‌ا‌ف (Khanim Khalilova) یکی از رهبران کنونی در طول مصاحبه با اعضای رهبری انجمن دفاع از حقوق زنان آذربایجان در باکو، ۱۲ نوامبر ۱۹۹۱.
  • 25. 1997
  • 26. ۱۹۹۲-۱۹۹۳
  • 27. ه نظر لیلا علی‌اف مدیر مرکز مطالعات استراتژیک در آذربایجان (در مصاحبه ای تلفنی با مولف) در یک نشست اخیر بین زنان متعدد از سازمان‌های غیردولتی در باکو، در سال ۱۹۹۸، نمایندگان زن حزب جبهه مردمی آذربایجان مخالف انجام امور دفاتر اداری توسط زنان بودند. آنها بحث می‌کردند که زنان باید فعالیت‌های خود را به حمایت از سیاستمداران مرد و امور خیریه و کارهای انسان‌دوستانه محدود کنند.
  • 28. GID
  • 29. گاه کنید به واحد GID در آذربایجان "یک تجربه رو به رشد" باکو، فوریه ۱۹۹۸
  • 30. Gender in Development, GID
  • 31. The United Nations Development Programme (UNDP)
  • 32. Rena Ibrahimbekova یک زن آذربایجانی توانمند، با آگاهی جنسیتی، ذهنیتی دموکرات و با تحصیلات در روان‌شناسی
  • 33. باکو، می ۱۹۹۸
  • 34. نگاه کنید به "Azerbaycanda Qadinlarin Veziyyeti " در بولتن معلومات (Me’lumant Balleteni) شماره ۱ بخش ۱ (۱ تا ۱۵ژانویه، ۱۹۹۹) منتشر شده توسط «مرکز دفاع حقوق بشر در آذربایجان» (Center for defense of Human Rights in Azerbaijan).

Tohidi, Nayereh. "Gender and National Identity in Post-Soviet Azerbaijan: A Regional Perspective” in Gender and Identity Construction: Women of Central Asia, the Caucasus and Turkey. Edited by Feride Acar & Ayse
Gunes-Ayata. (Boston: Brill, 2000), 249-292.

Nayereh Tohidi is a Professor and former Chair at the Department of Gender and Women’s Studies at California State University, Northridge. She is founding Director of the Middle Eastern and Islamic Studies Program at CSUN.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰