مرداد ۱۳۹۳

خریدارِ خانه‌دارِ میهن‌پرست

لِئورا آسلندر

زن فرانسوی بورژوا - منبع: pinterest.com/felixdeon/regency-women

مترجم: مهرداد میردامادی

تاریخ‌دانان استدلال می‌کنند که جامعه مصرفی - یعنی جامعه‌ای که در آن کالا به‌وجود آورنده ذهنیت، هویت و هم‌بستگی است ـ در انگلستان و ایالات متحده در قرن هجدهم و حتی هفدهم پا به عرصه گذاشت. اما فرانسه تا قرن نوزدهم به جامعه مصرفی مدرن تبدیل نشده بود.

[...]

پیش از انقلاب فرانسه [حکومت] سلطنتی نقشی اساسی در خلقِ مُد و شکل‌دهی به ساختارِ روابطِ تولید، توزیع و مصرف کالا داشت. پادشاه تجسم ملت و حکومت بود و آنچه اشیا و متعلقات پادشاه محسوب می‌شد، نمودی از حاکم و حکومت به شمار می‌آمد. با اضمحلال پادشاهی مطلق، این نظامِ بازنمایی سیاسی و اجتماعی و این سازمان اقتصادی نیز به پایان خود رسید.

الغا قطعی قانون جلوگیری از اسراف، گسترش اشکال جدید خرده‌فروشی، شهرنشینی، رشد جمعیتی که درآمد قابل مصرف و قابل خرج‌کردن در اختیار داشت، همگی به معنای آن بود که افراد بیشتری می‌توانند کالاهای بیشتری از طیف گسترده‌تری از فروشندگان بخرند. حتی شاید نکته شاخص‌تر آن باشد که در این جامعه مصرفی، دست یافتن به کالا معنای جدیدی پیدا کرد: کالا بازنمود و یا حتی سازنده افراد، گروه‌ها و نهادها به شکلی جدید شد. این به معنای آن بود که طبقه، جنسیت، ملت و حتی خویشتنِ [فرد] از طریق دست‌یابی به کالا و استفاده از آن شکل می‌گرفت. بورژوازی و طبقات میانی نخستین کسانی بودند که به عضویت جامعه مصرفی فرانسه درآمدند. البته کارگران می‌توانستند در برخی فعالیت‌های تفریحی جدید شرکت کنند و چند قلم لباس نو بخرند؛ اما، حتی تا پایان قرن نوزدهم، شمار کسانی که درآمدی قابل خرج کردن داشتند تا در زمره مصرف‌کنندگانِ ثابت قرار بگیرند، یا فضای کافی در خانه داشتند که بتواند از کالا نگهداری کنند، یا وقت کافی برای خرید داشته باشند، بسیار معدود بود.

[...]

تمرکز تولید بورژوازی بر مصرف خانگی بود. خانه و کالاهای موجود در آن، بازتاب افراد و جمعی بود که در آنجا ساکن بودند. از این رو، در سپهر کالای بورژوازی قرن نوزدهم، کالاهای خانگی جای خاصی را به خود اختصاص داده بود. قصد از خرید مبلمان، نقاشی، ظروف نقره و فرش - بر خلاف غذا و لباس - آن بود که برای مدت‌های طولانی عمر کنند. خرید یک اثر هنری، حتی برای افراد بسیار ثروتمند، فعالیتی متفاوت از خرید لباس نوی بهاره بود. جامه و لباس را می‌شود بر حسب مناسبت عوض کرد. اما، در مقابل، فقط یک اتاق نشیمن وجود دارد که می‌شود در آن از دیگران پذیرایی کرد، و این اتاق نشیمن نه در تملک یک نفر که از آنِ خانواده بود.

زنان خانه‌دار بورژوازی: سازنده و نماینده خانواده و طبقه (۱۹۱۴ تا ۱۹۸۲۰)

در دومین دهه از قرن نوزدهم، زنان و دخترانِ تولیدکنندگانِ بزرگ، پیشه‌وران، و خدمه دولت در شهر پاریس ـ حتی اگر کار و پیشه جنبه خانوادگی داشت ـ عمدتا در زمره مزدبگیران نبودند. [در این مقطع بود که] "خانه" بورژوایی همراه با زن خانه‌دار ابداع شد.

بخشی از تعریف خاص بورژوازی، بخشی از چیزی که بورژوازی را از طبقه کارگر ـ و به‌خصوص از خرده بورژوازی ـ مجزا ومتمایز می‌کرد، زنان و دختران خانوار بودند که بیرون از خانه کار نمی‌کردند، و دست‌کم یک خدمتکار داشتند که به آنها شأن مدیر خانه را می‌داد. زنان بورژوا در مقام مصرف‌کننده دو وظیفه داشتند: آنها باید خود را می‌آراستند، و باید از طریق کالا[یی که مصرف می‌کردند] هویت اجتماعی خانواده را نمایندگی می‌کردند و به آن شکل می‌دادند.

دختران بورژوا با ورود به بازار ازدواج، تشویق می‌شدند که از طریق پرورش زیبایی‌شان و تملک لباس و جواهرات، و نیز فراگیری فرهنگ، بر ارزش خود بیافزایند. این وظیفه با ازدواج به پایان نمی‌رسید چون بدن و مهارت‌های زن خانه، و خانه‌ای که برپا می‌ساخت، بیانگر موقعیت خانواده [جدیدش] بود. از این رو زنان بورژوا نه تنها ملزم بودند که خود را به مثابه یک ابژه فرهنگی ارائه دهند. بلکه باید کالا ـ به ویژه اسباب و اثاثیه - را مطابق شان و منزلت خانواده، انتخاب کنند،‌ بچینند و مورد استفاده قرار دهند. بنابراین، هر چند خانه به عنوان "حوزه‌ای زنانه"، پناهگاهی [برای رستن] از جهان بیرون بود، اما زن، و خانه‌ای که در آن زندگی می‌کرد، کاملا بخشی از جهان بیرون محسوب می‌شد. تاریخ‌دانان اخیرا تحلیل کرده‌اند که تا چه حد خانه‌ها محیطی کاملا خصوصی و فقط مختص خانواده نبوده‌اند، و تا چه میزان زنان بورژوا در برابر جهان خشن سرمایه‌داری و مبادله بی پناه بوده‌اند. زنان پذیرای خویشاوندان دور و نزدیک، حلقه‌های گسترده اجتماعی و آشنایان کاری همسران خود بودند. شبکه‌های کاری و اجتماعی با یکدیگر هم‌پوشانی پیدا می‌کردند، از این رو، روز کاری نه الزاما با ورود مرد به خانه که با خروج آخرین مهمان از خانه به پایان می‌رسید. به همین ترتیب، دیدارهای عصرانه زنان با یکدیگر نیز صرفا برای تفریح و دوستی نبود بلکه تحکیم روابط با معانی ضمنی اقتصادی نیز در آن مدنظر بود. زنان برای آنکه همسرانی موفق باشند به مهارت‌های پیچیده اجتماعی و نیز به برخورداری از فرهنگ هنری، موسیقایی و ادبی نیز نیاز داشتند.

[...]

رهنمون‌هایی که برای متناسب کردن مصرف بورژواها به‌وجود آمد،‌ واکنشی بود به بسط سریع فرهنگ تجاری، به شکل‌گیری جامعه جدید نخبگان پس از برآمدن انقلاب، و نیز تغییرات سریع در رژیم سیاسی سی سال نخست قرن نوزدهم. زنان، در دهه ۱۸۲۰، با شبکه‌های متنوع و گسترده‌تر خرده فروشان تماس داشتند و در همان حال آداب و رسوم جدید برای خرید هم در حال ظهور بود. در این دوران بود که نخستین فروشگاه‌ها با نرخ‌های ثابت (در مقابل نرخ‌های توافقی) افتتاح شد؛ به نمایش گذاشتن کالاها اهمیت بیشتری یافت و فروشگاه‌ها به مکان‌های راحت‌تری تبدیل شدند.

[...]

با بسط رسانه‌های توصیه‌گر، نهادهای جدید توزیع از طریق رسانه‌های توصیه‌ای تقویت شد و پا گرفت. در این دوران در مجلات زنان، کتاب‌های راهنمای آداب و معاشرت، راهنمای ازدواج و راهنمای استفاده از مبلمان ـ یعنی رسانه‌هایی که اگر نگوییم تماما اما تا حد زیادی در کنترل مردان بود - الگویی از خانه‌داری ارائه می‌داد که در آن زن/همسر در حکم مصرف‌کننده بود.

بحث‌هایی مانند مُد، سبک‌های باب روز، اخبار اجتماعی و مسئولیت‌های زنان از جمله موضوعات غالب در این نوع نوشته‌ها به شمار می‌آمد. از جمله وظایف اصلی زنان خرید کالای متناسب با موقعیت خانوادگی خانواده بود؛ موضوعی که به تفصیل در مورد آن بحث می‌شد.

[...]

حکومت و مردان در مقام مصرف‌کننده: مجموعه‌داری (۱۹۱۴ – ۱۸۳۰)

تعریف شناخته‌شده بالزاک از مجموعه‌داری نشان می‌دهد که چگونه اشکال خاصی از مصرف مردانه و قابل انطباق با تعریف فردیت و شهروندی مردانه، چگونه از دیگر اشکال آن متمایز می‌شد.

از نظر بالزاک مجموعه‌داری یک چالش است، حیطه‌ای برای اثبات مردانگی، و نیز متمایزکننده مرد بالغ از پسر بچه و نیز تمایز مرد از زن. در حالی که از زنان و مادران بورژوا انتظار می‌رفت که از طریق فعالیت‌های خود در مقام مصرف‌کننده خانواده را ایجاد کنند، از مردان بورژوا توقع این بود که از طریق فعالیت‌هایشان فردیتشان را شکل دهند.

[...]

تلقی آن بود که مصرف برای مردان بورژوا باید بسیار فردی و غالبا اصیل، نوآورانه، خودساخته و نظم‌دهنده باشد ـ که بهترین شکل آن در مجموعه‌داری دیده می‌شد. مشاهده حیطه‌های مصرف برای مجموعه‌داران، در مورد تفاوت‌ها بین مصرف زنانه و مردانه شناخت‌هایی به دست می دهد. در رؤیاپردازی‌های بالزاک و دیگران، به جای خرید در فروشگاه‌های مبتذل یا فروشگاه اجناس خاص و سفارشی که مصرف‌کنندگان زن مرتب به آنان سر می‌زدند، مجموعه‌داران با ذکاوت و جسارت زیاد به فروشگاه‌های اجناس عتیقه می‌روند.

گفته می‌شد که یافتن و به دست آوردن اشیا در هر یک از این اماکن نیازمند استعداد فراوان در فرد است. خرید در یک مزایده به پشتکار، مکر، سرعت‌عمل و اشتیاق به خطر کردن نیاز دارد.

[...]

بازار کهنه‌فروشان به عنوان محل‌هایی خطرناک و عجیب و غریب شناخته می‌‌شد که ممکن بود در آن افراد مشکوک در میان کپه‌هایی از اجناس دزدی و خنزرپنزر، گنج‌های غیرمنتظره برای فروش عرضه ‌کنند. نکته آخر آنکه در خرید مبلمان از یک دلال اجناس آنتیک به سرعت‌عمل و رقابت هم نیاز است؛ در جایی که مجموعه‌دار با بلوف زدن فروشنده را متقاعد می‌کند که آنچه می‌خواهد بفروشد قیمتی ارزان‌تر از آنی دارد که مطالبه می‌کند.

همزمان با برساخته شدن نقش زن بورژوا به عنوان مصرف‌کننده، نوآوری‌های بسیاری در فروشگاه‌های بزرگ و فروشگاه‌‌های اجناس خاص پدید آمد. این نوآوری‌ها اما برای عرضه مجموعه‌داران وجود نداشت چون برای آنها دیگر قیمت ثابتی وجود نداشت.

گردآوری مجموعه‌ها بر اساس توصیه و تجویز امکان آن را فراهم آورد تا مصرف خانگی که به طور معمول به عنوان امری زنانه شناخته می‌شد، این بار به عنوان امری مردانه شناخته شود. فردی می‌توانست مصرف‌کننده‌ای به سیاق مردانه تلقی شود که به هنگام مصرف (به بیان بالزاک) در واقع شکار کند، شاهزاده اسیر را آزاد کند (و وی را به درون غار خود ببرد)، شاهکاری نامیرا خلق کند، به آفرینش خود دست بزند، یا برای به دست آوردن عشق زنان با مردان دیگر به رقابت بپردازد. شخص با در اختیار گرفتن یک مجموعه، یا با کنترل دیگران از این طریق می‌توانست از زیبایی مجموعه مراقبت کند. ویژگی‌های یک مجموعه‌دار مانند ویژگی‌های یک شهروند فعال بود. بر خلاف آنچه در پاره‌ای از مواقع ادعا می‌شود، این‌گونه نبود که مردان در حکم مصرف‌کننده محسوب نشوند. مصرف مردان باید به کسب آنچه خواست آنها بود - یعنی ثروت، کنترل، دانش، و تفوق - معطوف شود.

[...]

اما فرض بر این بود که مردها مسئولانه این کار را انجام می‌دهند، چرا که به عنوان رئیس خانوار ملزم به اداره کردن افراد تحت تکفل خود بودند. بر حسب تعریف، مصرف مسئولانه توسط مردان، مصرفی است که بر میراث پدری بیفزاید. اما در این دوره زمانی این تنها میراث پدری خانواده نبود که باید از طریق مجموعه‌داری استحکام پیدا می‌کرد، بلکه حکومت نیز می‌باید از آن متنفع می‌شد. از زمان تأسیس لوور به عنوان موزه ملی، تحت مدیریت موزه هنرهای تزئینی، در اواخر قرن نوزدهم، اندیشه حکومت [فرانسه] بیش از پیش به نمایش میراث ملی سامان‌یافته و طبقه‌بندی شده معطوف شد. هدف از این کار هم آموزشی بود و هم حفاظتی. موزه‌ها، مانند مدارس و ارتش، عرصه‌هایی خارج از خانه بودند که به ملت سازی اختصاص یافتتند. شاید جای تعجب نباشد که شبیه‌ترین صورت مصرف خصوصی به آنچه برای حکومت وجود داشت، شکل مصرفی بود که به مردان نسبت داده می‌شد. اما این تناسب در خود امکان مرزشکنی را هم داشت؛ گردآوری و مجموعه‌داری می‌توانست با زنان هم نسبتی داشته باشد، کما اینکه در سال‌های آخر این سده این اتفاق بیش از پیش روی می‌داد. در عین حال، تعلق‌خاطر وسواس‌گونه به اشیا که لازمه موفقیت یک مجموعه‌دار است، ممکن است وی را از تعهدات اجتماعی، سیاسی و خانوادگی دور نگه دارد.

[...]

زنان خانه‌دار بورژوازی (۱۸۴۸ تا ۱۹۱۴): سازنده و نماینده ملت

شاید در نتیجه دو مفهوم امروزیِ رقابت اقتصادی فزاینده و مادی کردن سلیقه به عنوان یک کالای صادراتی، از اواسط قرن نوزدهم زنان خانه دار بورژوا دریافتند که نقش نمایندگی ملت به دو نقش پیشین آنها در نمایندگی خانواده و طبقه افزوده شده است. نخستین جنبش‌ها به سمت این ساخت و نمایندگی کردن ملت به واسطه کالاهای مربوط به زندگی روزمره پس از انقلاب سال ۱۸۴۸ پدیدار شد و سپس در دوران امپراتوری دوم اقتدارگرایانه‌ای که در سال ۱۸۵۱ تأسیس شد، تقویت شد. توقع آن بود که زنان با خرید محصولات شیک فرانسوی در شکل‌گیری آرامش اجتماعی مشارکت کنند. زنان با خریدهای خود هم به رونق تجارت کالاهای لوکس در بازار داخلی کمک می‌کردند و هم با تشویق تولید محصولات شاخص و شیک، اختصاص یافتن مکانی در بازارهای بین‌المللی برای صنایع فرانسوی را تضمین می‌کردند. در آخر، در زمان جمهوری سوم مادرانی که طرفدار جمهوری‌ بودند ملزم شدند که نه تنها زادآوری زیستی که مانند‌سازی اجتماعی و فرهنگی را نیز برعهده بگیرند؛ از زنان توقع می‌رفت که در محیطی احاطه شده با هر آنچه فرانسوی است، فرزندان وطن‌پرست تربیت کنند. علاوه بر این، زبان فرانسوی و کالاهای مصرفی فرانسوی ابزاری شمرده می‌شد برای ادغام سیل خارجی‌هایی که وارد کشور می‌شدند، و هم ابزاری محسوب می‌شد برای متحد ساختن مناطق مختلف کشور.

از این رو تا دهه ۱۸۵۰ وظیفه زنان خانه‌دار آن بود تا از طریق کسب و استفاده از کالاهای متناسب،‌ همسر، طبقه، و ملت را نمایندگی کنند. ایده پروراندن سلیقه ملی و طبقاتی در کالاهای خانگی هم از ترس رقابت اقتصادی و هم به امید اشاعه "فرانسوی بودن"، بیش از پیش گسترش یافت. امپراتوری دوم شاهد دور جدیدی از بحث‌ها در مورد نقش حکومت در پرورش سلیقه بود، و برنامه‌های بسیاری به حکومت پیشنهاد شد تا با برگزاری دوره‌ها، موزه‌ها و کتابخانه‌ها ایده‌آل بهبود سلیقه را دنبال کند. در این دوران هر چند تغییرات بسیار کمی در نهادها روی داد اما اعتقاد به اهمیت نقش زنان بورژوا در ملت‌سازی از طریق مصرف کالای شیک پا به عرصه گذاشت. این مضمون استمرار یافت و در طول جمهوری سوم اهمیت یافت.

همان گونه که ادموند بونافه، متولی امور هنری و جمهوری‌خواه ثابت‌قدم، در استدلال خود در مورد اهمیت یادگیری تاریخ هنر اظهار می‌دارد: "ما کاری خواهیم کرد که اساتید قدیمی، به‌خصوص اساتید قدیمی خودمان که هنر فرانسوی را به نحوی درخشان اجرا می‌کردند، شناخته و درک شوند. ما می‌توانیم به بهترین نحو آثار این هنرمندان را جذب کنیم، چرا که آنان از همین گوشت و همین خون و همین سرزمین بوده‌اند."

باور این بود که سلیقه و زیبایی همزمان از طریق تن، زمین و آموزش انتقال می‌یابد. دست‌کم بخشی از این ملت از کالاهای فرانسوی ساخته شده بود. با این همه، از دهه ۱۸۸۰، اشیای خانگی یک وظیفه دیگر هم در تولید و بازنمایی بر دوش گرفتند. برای آنکه خانواده، طبقه، و ملت از طریق اشیا تولید شود، خویشتن فرد نیز باید به نحو بسنده‌ای در کالاهای خانگی بازنمود شود.

زنان خانه‌دار بورژوازی (۱۸۸۰ تا ۱۹۱۴): سازنده و نماینده خویشتن

با پایان دهه‌های سوم و چهارم جمهوری سوم فرانسه وظیفه بازنمایی کردن خانواده، طبقه و ملت به گونه‌ای تعریف می‌شد که بازنمایی خویشتن را نیز در بر می‌گرفت. ژرژدولاندمر، نویسنده کتاب راهنمای‌ آداب و معاشرت (۱۹۱۰) نوشت، یک زن فرانسوی "واقعی" - بر خلاف خواهر آمریکایی خود - آنقدر از سلیقه و اعتماد به نفس برخوردار است که خودش خانه‌اش را تزئین کند. اکنون خانه بوم نقاشی زن است و چیدن مبلمان شستی نقاشی وی. زن می‌توانست (و باید) فردیت خود، شخصیت، سلیقه و کیفیت خود را از طریق تزئینات داخلی منزلش ابراز دارد.

[...]

از زنان متأهل بورژوا در جمهوری سوم خواسته می‌شد که نه تنها خانه را مکانی مناسب برای بیان شخصیت و خلاقیت خود بیابند، بلکه داشتن آن شخصیت و خلاقیت را بخشی از وظیفه خود بدانند. ضروری می‌نمود که هر خانه بورژوایی از دیگری متفاوت باشد، اما نه بیش از حد متفاوت. زنان، حتی زنان متأهل محترم، می‌توانستند، و حتی ملزم بودند که فردیت خود را از طریق کردارهای مصرفی خود بیان کنند. این مفهوم بازنمود یک تغییر بسیار عمده از رویکردهای سال‌های نخستین و میانی این قرن محسوب ‌می شد و عقل سلیم حکم می‌کرد که به بخشی از زبان تبلیغات تبدیل شود. چرا باید چنین تغییری روی می‌داد؛ چگونه فردیت زن بورژوا به یک واقعیت تبدیل شد و واقعیتی شد که باید از طریق کالاهای خانگی بیان شود؛ معانی ضمنی این تغییر چه بود؛ اینها پرسش‌هایی است که در اینجا نمی‌توان کامل به آنها پرداخت، اما برخی گمانه‌پردازی‌ها در مورد آنان شدنی است.

به گمانم این تغییر، حاصل افزایش تمرکز بر بازار داخلی برای کالاهای مصرفی بود که، درنتیجه، نیاز به افزایش تقاضا را به وجود آورد. تا زمانی که مصرف‌کننده صرفا همسر و طبقه خود را نمایندگی می‌کرد نیاز چندانی به نوساختن مدام کالاها نبود؛ و تا زمانی که راهنماهای آداب و معاشرت دقیقا می‌گفتند که چه می‌باید خرید، اضطراب زیادی در بین نبود. پس از سال‌های میانی این سده، گوناگونی توصیه‌ها، افزایش رقابت بین تولیدکنندگان و توزیع‌کنندگان، و پیچیده‌تر شدن تبلیغات ـ و اینکه روح فرد در اشیای متعلق به او نمود پیدا می‌کرد؛ این احتمال را افزون کرد که مصرف‌کننده، بیش از پیش، خریدهای دیگر را جایگزین خریدهای پیشین کند. در قرن نوزدهم،‌ در عرصه‌ای کاملا متفاوت، ایدئولوژی فردگرایی بسط یافت، و محرومیت زنان (به‌خصوص در بریتانیا و ایالات متحده) از این‌که فردگرایی کاملی را تجربه کنند مورد نقد قرار گرفت.

به نظر می‌رسد که زنان بر اساس دستور‌العمل افراد حرفه‌ای در زمینه سلیقه و نیز تبلیغات‌چی‌ها عمل می‌کردند تا "خود" باشند. رنگ‌آمیزی زیباشناختی زنان متأهل که از طریق کالا بیان می‌شد بیش از هر زمان دیگر به خانه‌هایشان محدود شد. «ویتنی والتون» تاریخ‌دان دریافته است که نسبت هزینه برای لباس و جواهرات در مقایسه با هزینه برای نقره و ملحفه و روکش‌، بین سال‌های ۱۸۶۹ تا ۱۸۷۰، به طور مشخص، بیشتر از این نسبت در سال‌های ۱۸۲۸ تا ۱۸۳۰ بود. این تغییر را می‌توان نشانه‌ای از آن دانست که زنان بورژوا بیشتر به ظاهر شخصی خود بها می‌دادند تا به تصویر خانوادگی‌شان.

[...]

در سال‌های دهه ۱۸۹۰،‌ دغدغه‌های ذهنی زنان بورژوا برای کسب اعتبار تغییر مسیر زیادی پیدا کرد، این تلاش ابتدا از طریق هزینه کردن پول خانواده برای مبلمان و، سپس، خریدن لباس شروع شد تا به کسب حق تحصیل و حق رأی رسید.

آن‌گونه که «دبورا سیلورمن»، تاریخ‌دان، اظهار عقیده کرده است تلاش‌ برای اینکه جایگاه زنان در درون خانه ارتقا داده شود، و آنکه زنان را متقاعد کنند که فعالیت‌های خانگی مهم است و امکاناتی دراختیار آنان قرار می‌دهد از آن طریق می‌توانند خود را شکوفا کنند؛ همگی می‌تواند واکنشی باشد به تهدیدی که "زن جدید" به همراه دارد.

در سال‌های نخستین قرن بیستم این تهدید هر چه بیشتر واقعی‌تر می‌نمود. شمار زنانی که ازدواج نکردند یا متارکه کردند رو به افزایش گذاشت.

[...]

بازنمایی: ملت، دولت و زندگی روزانه

میراث فرانسه قرن نوزدهم از انقلاب فرانسه یک، درهم‌ریختگی سازنده در مفهومی بنیادین، یعنی «بازنمایی»، بود. با نابودی سلطنت مطلقه، نظام بازنمایی سیاسی و اجتماعی و سازمان اقتصادی - که در آن شاه و فرمانروا مظهر دولت و ملت بود و دولت در اموال شاه بازنمایی می‌شد ـ به پایان رسید. تصمیم بر سر اینکه بازنمودِ سیاسی و اجتماعی چه معنایی در بردارد،‌ یک مشکل اساسی بود؛ اساسی از آن نظر که این امر برای تعریف مفاهیم شهروندی، دولت، و ملت کاملا ضروری بود.

[...]

حکومت به عنوان شئ مصنوع (به یک معنا یعنی ساخته دست بشر) تلقی می‌شد، در حالی‌که ملت، جهانی طبیعی و خانگی همراه با ویژگی‌های زنانه را انگاشته می‌شد.

[...]

مردان اعضای حکومت بودند؛ شهروندانی که خود، خانواده و - به لحاظ سیاسی - مردان دیگر را نمایندگی می‌کردند. از این رو، تعریف دولت فرانسه نسبتا روشن بود چرا که مرز بین پذیرفتگی و طردشدگی به لحاظ حقوقی واضح بود. ارائه تعریفی از ملت فرانسه مسئله‌سازتر بود زیرا تعیین مرز خارجی (عموما مرز مادی) صرفا گام نخست در تعیین ماهیت جدی آن محسوب می‌شد. آنهایی که در درون این مرز قرار می‌گرفتند باید "فرانسوی‌بودن" خود را نشان می‌دادند، این در حالی است که گفته می‌شد بسیاری از مردمانی که در خاک فرانسه زندگی می‌کردند، کماکان لازم بود که فرانسوی بشوند. برای آنکه دولت کارکردی داشته باشد، میزانی از اجماع در مورد سازمان متناسب برای روند سیاسی لازم بود؛ برای آنکه دولت کارکرد داشته باشد، میزانی از اجماع در مورد سازمان متناسب برای زندگی روزمره لازم بود. این تقسیم کار جزیی از، یا شاید پیش شرطِ، این خط فاصله میان دولت-ملت بود. این خط فاصله به طور تصادفی در این واژه ترکیبی دیده نمی‌شود؛ در آن زمان تصور بر آن بود که برای امنیت دولت، برای آنکه رأی شهروندان مرد به درستی خوانده شود، وجود ملت هم ضروری است. زنان قرار بود اعضای ملت باشند – "اعضای ملت" از نظر اجتماعی خانواده‌هایشان (و گاهی خودشان ) را نمایندگی می‌کردند.

جنسیتی کردن مصرف در خدمت چنین دینامیکی بود، آن را بازتاب می‌داد و بازتولید می‌کرد. مصرف مشروع زنانه، در اساس، آن نوع مصرفی تعریف می‌شد که مؤلفه‌های ملت: خانواده، طبقه و خودِ "فرانسوی" را تشکیل می‌داد. اما مصرف مشروع مردانه، در ابتدا، به آن نوع مصرفی اطلاق می‌شد که مؤلفه‌های آن را حکومت: خودمختار، مسئول، مغز متفکر خانواده تشکیل می‌داد. اما ماجرای ساخته شدنِ ملت و دولت نمی‌تواند به تنهایی جنسیتی شدن مصرف را توضیح دهد، چرا که مصرف نه تنها با روایتی سیاسی بلکه با اقتصاد رو به رشد و متغیر سرمایه‌داری در هم تنیده شده بود.

[...]

در سپهر اجتماعی، اشکال متفاوت وابستگی و استقلال سیاسی و، به‌طور همزمان،‌ اقتصادی، اهداف و الگوهای متعارضی از مصرف را ‌به وجود آورد. زنان بورژوا باید، به گونه‌ای متناسب، برای خانواده، طبقه، و ملت خود مصرف می‌کردند. با این همه، در اواخر قرن نوزدهم از آنها انتظار می‌رفت که از مصرف برای ابراز فردیت خود بهره بگیرند. از مردان بورژوا توقع می‌رفت که ازدواج کنند، فرزند داشته باشند؛ انتظار این بود که از طریق نام و تبار خود به جاودانگی دست یابند. اما این هنوز کافی نبود؛ از آنها انتظار می‌رفت که نوآور و خلاق باشند، و با کاری که انجام داده‌اند به جاودانگی دست یابند. از آنها انتظار می‌رفت که در جهان خارج خانواده خود را نمایندگی کنند و، با وجود این، در فضایی خانگی سکونت گزینند؛ فضایی که هزینه‌اش را می‌دادند اما مستقیما در آن مدیریتی اعمال نمی‌کردند. این تنش‌ها، تعارضات، و ضد ونقیض‌ها حاصل تلاش‌هایی بود که می‌خواست روابط پیچیده دولت، ملت، و سرمایه‌داری در دوران پس از انقلاب را حل و فصل کند.

میان حوزه‌های اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی هم تعارضاتی به وجود آمده بود. بت‌واره شدن1 کالا برای خانواده، و نیز برای ملت، هم لازم بود و هم خطرناک. از زنان بورژوا انتظار می‌رفت که مشتاقِ خرید کالا باشند؛ فروشگاه‌های بزرگ به وضوح به گونه‌ای طراحی شده بودند که میل و اشتیاق برانگیزد، با این همه از زنان انتظار می رفت که زیاده‌خواهی نکنند. برچسب دیوانه زدن به زنانی که سرقت می‌کردند (کسانی که قربانی بیماری جدید جنون دزدی بودند)، راهی بود برای چیره شدن بر زیاده‌خواهی؛ و نشان می‌دهد که در آن دوران تا چه میزان از خواست و اشتیاق زنان هراس وجود داشت.

[...]

به همین ترتیب، وقتی در مردان زیاده‌خواهی در مصرف دیده می‌شد، وقتی به نظر می‌آمد که مصرف را جدای از بازنمایی و بازتولید خانواده و ملت می‌بینند، گفته می‌شد که افراد خطرناکی هستند و به دلیل رفتار غیرمردانه‌شان به آنها حمله می‌شد. مصرف، هر چند برای سلامت اقتصادی کشور لازم بود، اما گفته می‌شد بالقوه مخل اقتصاد لیبیدیویی است، قادر است خانواده و جامعه را بی‌ثبات کند و نظم آن را درهم بریزد.

گفته می‌شد که مصرف فردگراییِ بی‌قید و بند را رشد می‌دهد که با حیات حکومت ناسازگار است؛ حکومتی که باید شامل افرادی باشد که استقلال‌شان متکی به وابستگی دیگران بود. این فردگرایی بی قید وبند با حیات ملت هم ناسازگار است؛ ملتی که ثبات آن متکی به محدود کردن افراد به خانواده و طبقه بود. و، با این همه، جامعه فرانسه پس از انقلاب بر حقوق افراد و برابری‌خواهی هم بنیان شده بود. پایان نظم جمعی، به پایان رسیدن جامعه طبقاتی، و بسط اقتصاد سیاسی موجب شد که مفهوم شهروندِ مستقل، غیرجنسیتی، آزاد و فراگیر بسط یابد (و شاید آن را الزامی کرد.) به عبارت دیگر، بین مفهوم جامعه و نظام حکومتی که متشکل از افراد است، و مفهوم جامعه و نظام حکومتی که متشکل از اعضای مقتدر و وابسته در خانوار است، تنش وجود داشت. این تنش از طریق تحول در تعریفِ نقش دولت و ملت بیان می‌شد و نمود پیدا می‌کرد. دولت به ملت نیاز داشت، درست به همان صورتی که ملت به دولت نیاز دارد؛ و ملت به همان اندازه در حوزه‌های، به‌اصطلاح، خصوصی و اجتماعی ایجاد می‌شد که در حوزه‌های عمومی و سیاسی خودِ دولت.

  • 1. Fetishization

Auslander, Leora. “The Gendering of Consumer Practices in Nineteenth-Century France.” The Sex of Things: Gender and Consumption in Historical Perspective. Eds. Victoria de Grazia and Ellen Furlough. Berkeley: University of California Press, 1996. 79-112. Copyright, 1996, University of California Press. All rights reserved. Republished by permission of the copyright holder, University of California Press. www.ucpress.edu.

Leora Auslander is an American historian, best known for being Professor of European Social History at the University of Chicago. Auslander received her doctorate in History from Brown University. She joined the University of Chicago faculty in 1987, where she served as the Founding Director of the Center for Gender Studies from 1996 to 1999. She has also held prestigious fellowships at the Institute for Advanced Study and the Center for Advanced Study in the Behavioral Sciences. Auslander’s work focuses on the history of France and Germany, with a particular emphasis on nineteenth and twentieth century social history, material culture and consumption, and gender history and theory.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰