مرداد ۱۳۹۳

عمومی ــ خصوصی: مرزبندی خیالی

سوآد جوزف

نقاش: ایگون شیله - منبع canvasreplicas.com

مترجم: مهرداد میردامادی

قراردادن همه مردم در حوزه خیالی

دولت-ملت، در حکم یک موسسه خیالی1، شامل تقسیمات فرعی متعددی می‌شود که آنها هم فرضی هستند. شماری از نظریه‌پردازان فمینیست این گونه استدلال کرده‌اند که مرزبندی2 "عمومی/خصوصی" و جنسیتی کردن آن، محصول جوامعی است که در آن دولت وجود دارد3. استدلال من در این مقاله این است که تقسیم‌بندی عمومی/خصوصی، که در تعریف دو برساخت کلاسیک غربی، یعنی شهروندی و ملت/دولت، نقش اساسی دارند، خود نیز به عنوان یک ساختار فرضی تدوین شده‌اند. من، با اقتباس از عبارت گاوری ویواناتان4، معتقدم که این مرزبندی یک "پندار هدف‌مند5" است برآمده از تمایل به تشکیل دولت که سازنده اراده معطوف به استقلال حکومت است. بنابراین، نه تنها محل، نفوذ، و شکل تقسیم‌بندی عمومی/خصوصی از یک دولت به دولت دیگر متفاوت است بلکه رقابت میان نهادها و نیروهای درون و بیرون ساختار دولت این ترکیب عمومی/خصوصی را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

[...]

در گفتمان‌های سیاسی غرب، پندارِ هدف‌مند از تقسیم‌بندی عمومی/خصوصی در حکم استعاره‌ای است که امکان می‌دهد که مفاهیم تفکیک‌شده دیگری در حوزه دولت بسط داده شود؛ مفاهیمی همانند شهروند فردیت‌یافته6، قرارداد اجتماعی و جنسی7، حقوق شهروندی8، جامعه مدنی9، و دموکراسی10. تفکیک عمومی/خصوصی در گرایشات جنسیتی - و همچنین گرایشات نژاپرستانه11 - دولت و ملت نقش اساسی بازی کرده است12. مکتب لیبرالیسم کلاسیک در غرب بر این فرض استوار است که بدون تفکیک حوزه عمومی/خصوصی، بسط مفهموم شهروندی، جامعه مدنی و دولت-ملت دموکراتیک امکان‌پذیر نیست. این امر چنان انسجام میان ساختارها، نحوه‌های عملکرد و اصطلاحات گفتمان را در این دو حوزه نابه‌هنجار و غیرکارآمد می‌کرد13 که بسیاری از نظریه‌پردازان سیاسی غرب بر «نارسایی» میان حوزه خصوصی و عمومی خرده گرفتند،‌ چرا که برای شهروندی دموکراتیک محدودیت ایجاد می‌کرد14.

[...]

همه مرزبندی‌ها و همه طبقه‌بندی‌ها محلِ اختلاف هستند. بندرت در مورد معنای مرزبندی‌ها و مقوله‌ها اتفاق نظر وجود دارد. بندرت در طرفین یک مرزبندی همگونی به چشم می‌خورد. موضوعِ مرزبندی ایجادِ تفاوت است با هدف قدرت دادن و سلب قدرت کردن. طبق نظر سولیوان15، "تعیین مرز میان زندگی عمومی و خصوصی فی‌نفسه روندی سیاسی است که هم بازتاب‌دهنده هم تقویت‌کننده روابط قدرت است - به‌خصوص روابط قدرت جنسیتی، نژادی، و طبقاتی."

قصد من [در اینجا] ارائه تحلیل مشخص تاریخی و فرهنگی در مورد واقعیات وچالش‌های متعدد در جامعه سیاسی، شهروندی و جنسیت، و به کارگیری استعاره مرزبندی در این پروژه‌ها است. درهمان حال که حوزه خیالیِ عمومی/خصوصیِ- که زیرمجموعه حوزه خیالیِ دولت /ملت است - از طریق کشمکش‌های رقابتی و دسته‌جمعی میانِ افراد و اجتماعات تغییر و دگرگونی می‌‌یابد، شهروندی به روش‌های خاص فرهنگی و تاریخی جنسیتی می‌شود. عمومی/خصوصی یک تقسیم‌بندی خیالی است که اجازه می‌دهد حرکت‌های مهمی در ترتیبات حقوقی و اجتماعی صورت گیرد، که [به نوبه خود] بر شهروندی اثر می‌گذارد، اما تقسیم‌بندی خیالی دقیقا منطبق بر تجربه واقعی در زندگی روزمره هیچ حکومتی نیست؛ اعم از آنکه این حکومت در غرب باشد یا در جنوب. با این همه، در غالب موارد بین این مرزبندی خیالی و واقعیت زنده در گفتمان‌ها و رویه‌ها فاصله ایجاد می‌شود. ما در مقام فمینیست، توجه‌مان معطوف به شیوه‌هایی است که در آن گفتمان‌ها و رویه‌ها - با تمایزی که شالوده‌ای جنسیتی دارد - [به فرد] قدرت می‌دهد یا قدرت را از وی سلب می‌کند.

حوزه خیالی خانگی

[...] دوگانگیِ خیالی بین حوزه‌های عمومی و خصوصی حیطه‌های بسیاری از فعالیت‌های اجتماعی را در یکدیگر ادغام می‌کند به گونه‌ای که مسائل مربوط به جنسیت را آشکار می‌کند، به‌خصوص از طریق آشکار کردن تاثیر نظام‌های سلطه جنسیتی در حوزه‌های اجتماعی. نیرا یووال–ديویس پارادایمی جایگزین را پیشنهاد می‌دهد که دارای سه حیطه است: حکومت، جامعه مدنی و خانواده/خویشاوندی. من با یووال–ديویس هم‌عقیده‌ام، اما برای اجتناب از فرضیاتی که در بطن نظریه جامعه مدنی غرب‌-‌محور قرار دارد و حوزه‌های عمومی/خصوصی را در تعارض با یکدیگر قرار می‌دهد، من از اصطلاح جامعه مدنی استفاده نمی‌کنم. برای شناخت ترتیبات خانگی متنوع، که در همه جوامع یافت می‌شود و در غالب موارد با اصطلاحِ "خویشاوندی" تعریف می‌شود16، من از به کار بردن "خویشاوندی" برای توصیف یک حوزه اجتناب خواهم کرد. اما اصطلاح‌های حکومت و خویشاوندی واجد اهمیت هستند چرا که بخش اعظم آثاری که در این مورد نوشته شده است به اشکال مشخصی از حکومت و خویشاوندی اشاره دارد. زمانی که به این حوزه‌ها اشاره نظری می‌کنم از اصطلاح‌های دولتی، غیردولتی (آنچه رسمی و غیررسمی سازمان یافته است) و خانگی (برای ترتیباتی که به اهل خانه مربوط است) استفاده خواهم کرد (هر چند امکان دارد برای اشاره به یک ساخت نظری خاص یا مجموعه‌ای از آثار، از اصطلاح‌های حکومت و خویشاوندی استفاده کنم.)

هر چند هیچ مرزبندی خیالی‌‌ای عاری از سیاست و فرهنگ نیست، انتزاع حوزه خانگی (علاوه بر حوزه‌های دولتی و غیردولتی) یک ابزار تحلیلی سودمند است برای متمایز ساختن ساز و کارهایی که برای تمهیدات خانه‌داری اتخاذ می‌شود، چرا که این تمهیدات هم بر دیگر حیطه‌های زندگی اجتماعی تأثیر می‌گذارند و هم از آنان متأثر می‌شوند. این تمایز تحلیلی، فضایی نظری را فراهم می‌آورد تا احتمال آزادی نسبی در تمهیدات خانه‌داری مد نظر قرار گیرد، و در عین حال، از مفاهیم پیشینی در مورد محتوای این فضا پرهیز شود.

جوامعی که پیش از ظهور حکومت‌ها وجود داشتند، بین حوزه‌های دولتی و خانگی تفاوتی قائل نبودند. نظریه انسان‌شناسان در این‌باره چنین بوده است که خویشاوندی نهاد اصلی سازمان‌دهنده در جوامع پیش-دولتی است، و همین نهاد ساختار سیاست، دین، اقتصاد و جامعه را تعیین می‌کرده است. کریستین گایلی17 (۱۹۸۷) بر این عقیده است که در جوامع پیش‌-‌دولتی، زنان (و مردان) بیشتر براساس نسبت خویشاوندی‌شان طبقه‌بندی می‌شدند. گایلی معتقد است که طبقه‌بندی زنان بر اساس جنسیت‌شان موضوعی است که با ظهور دولت‌ها آغاز شد؛ یعنی زنان به واسطه زن بودن با شکل گیری دولت‌ها مورد تبعیض قرار گرفتند.

ظاهرا هر چه یک جامعه‌ رشد سلسله مراتبی‌تری داشته باشد، نهادهایی که بر اساس دیوان‌سالاری سازمان یافته‌اند سلطه بیشتری خواهند داشت؛ هر چه نهادهای سیاسی کمتر در نهادهای خانوادگی ریشه دوانده باشند و هر چه نهادهای سیاسی در جایگزین کردن نهادهای خانگی موفق‌تر عمل کنند، احتمال بیشتری دارد که این جامعه به مرزبندی‌های سفت و سخت و گسست میان حوزه‌های زندگی اجتماعی ارج بگذارد و آن را نهادینه کند. این شرایط در جوامع دارای دولت، و بیش از آن در جوامعی که دارای دولت مرکزی قوی هستند، بیشتر دیده می‌شود. وقتی تقسیم‌بندی حکومتی/غیرحکومتی/خانگی در جوامع دارای دولت به‌وجود می‌آید، تعریف آنها به عنوان حوزه‌های جدا از هم، در دستور کار دولت قرار می‌گیرد تا به زندگی اجتماعی سامان دهد. دوگانگی ساده شده "عمومی/خصوصی" به‌خوبی نشان می‌دهد که بین دولت و خویشاوندی برای کسب قدرت بر سر منابع و نیروی انسانی رقابت وجود دارد18. مسئله اصلی در این مقاله رابطه بین حکومت و نهادهای خانگی است. از آنجا که مرزبندی به معنای شکل‌های متعارضِ قدرت است، جنسیتی‌شدن مرزبندی امری بسیار مهم برای زنان تلقی می‌شود.

بر اساس این منطق، تنش دولت و خویشاوندی - دو نهادی که بر اساس تئوری دیرینه‌ انسان‌شناسان، با یکدیگر هم‌زیستی رقابت‌آمیزی دارند - کلید درک جنسیتی‌شدن مقوله زنان19 و نیز جنسیتی‌شدن دوگانه "عمومی/خصوصی" بوده است. این منطق همچنین نشان می‌دهد که مطالعه دقیق‌تر توان و قدرت خویشاوندی در برابر حکومت در برخی جوامع خاص ضروری است. علاوه بر قدرت نسبی خویشاوندی و دولت، موضوع استمرار و انقطاع ساختارها، اصطلاحات و شیوه‌های عملکرد بین دولت و خویشاوندی هم در این بین مطرح است. نهادهای دولتی و خانگی در بسیاری از جوامع گرایش به مردسالاری دارند. هر چند گونه‌های مردسالاری ممکن است متفاوت باشد، اما نهادهای دولتی و خانگی، اصطلاحات و شیوه‌های عملکرد مرسالارانه تداومِ مسائل جنسیتی بین حوزه‌ها در این جوامع را تسهیل و تقویت می‌کند.

حکومت، طبقه و حوزه‌های خیالی متناقض

در غالب موارد مرزبندی‌هایی که ما تجسم می‌کنیم، مرزبندی‌هایِ خیالیِ ساخته‌شده توسط نخبگان حاکم است که سعی دارند اجتماع‌های سیاسی را طراحی کنند. با این همه، جذابیت مرزبندی‌های مورد حمایت دولت می‌تواند آنان را طبیعی جلوه دهد و، بدین ترتیب، دوگانگی‌ای که نخبگان حاکم بر آن تأکید دارند، جبری به نظر می‌رسد. این امر را باید به مثابه روایتی از منافع طبقاتی متعارض مشاهده کرد. از این رو، حوزه‌های حکومتی و غیرحکومتی، در بیشتر جوامع دارای دولت، نه حیطه‌های عمل برای همه "مردان" بلکه برای برخی مردان است؛ یعنی مردانِ طبقاتِ ممتاز. اکثریت مردان (طبقه کارگر) - به‌رغم هویت خیالی مرد بودن - از حوزه‌های حکومتی و غیرحکومتی طرد می‌شوند. به طور مثال، جودیت تاکر20 معتقد است که روند رسمی‌سازی حوزه "عمومی" در مصر، زنان و مردان متعلق به طبقات محروم را نادیده گرفت. کارول پیتمن21 معتقد است که جدایی حوزه‌های "عمومی و خصوصی" رکنِ اساسی لیبرالیسم مردسالارانه است؛ یعنی همان نگرش مبتنی بر قرارداد به مناسبات دولت/شهروند در غرب. به عقیده من، سیالیّت بین حوزه‌ها ممکن است در پیوند مردسالارانه نقش اساسی بازی کند، مثلا نوع خاصی از مردسالاری پیوند دارد با یک نوع شخصیتِ از نظر فرهنگیِ خاص، و پیوند دارد با کار آن موسسه‌ دولتی در لبنان22.

[...]

حوزه خانگی: خویشاوندیِ خیالیِ ساخته شده توسط دولت

کارول پیتمن (۱۹۸۸) اظهار می‌دارد که بر طبق نگاه قراردادی23 نظریه‌پردازان سیاسی، خانواده یک جمع طبیعی است که پیش از شکل‌گیری حکومت‌ها به‌وجود آمده و شایسته است که از حق ویژه‌ای در درون حکومت برخوردار باشد. با این وجود، حکومت با ساختن حیطه خانگی، دست به ساخت نوع خاصی از نظام خانواده با امتیازهای قانونی زد. حوزه خانگی را می‌توان حوزه‌ای خیالی دانست که توسط دولت ساخته شده تا از طریق آن بتواند نظم و ترتیب امور خانه را تعریف و کنترل کند. اموری چون تعیین سن ازدواج، جنسیت و تعداد همسرانی که می‌توان به ازدواج اختیار کرد، چه کسی به چه مقدار و از چه کسی ارث می‌برد، تعیین حضانت فرزند در صورت طلاق یا مرگ والدین، تعیین سن و جنسیت کسی که می‌تواند مالکیت زمین یا کسب و پیشه را داشته باشد، تعیین سن و جنسیت کسی که می‌تواند به خارج از کشور سفر کند، معیارهای بهره‌مندی از مزایای استخدام، تعیین رئیس خانوار و برخورداری او از حمایت عمومی، تعیین معافیت مالیاتی بر حسب تعداد بچه، و تعیین دیگر یارانه‌ها یا مجازات‌های حکومتی، همه توسط دولت تعیین می‌شود24.

در قانون اساسی بسیاری از کشورهای جنوب، خانواده واحدِ پایه حکومت تلقی شده است25. کارول پیتمن26 اعتقاد دارد که نظریه قرارداد در لیبرالیسم کلاسیک غرب، با قراردادن خانواده در حوزه طبیعت (و حقوق طبیعی)، حوزه خصوصی (خانگی) را خلق می‌کند و آن را حیطه‌ای قلمداد می‌کند که ممکن است در آن زنان ـ‌ به حسب قانون طبیعت و خارج از قوانین قرارداد اجتماعی - تحت انقیاد مردان قرار بگیرند و، بدین ترتیب، انقیاد زنان را توجیه می‌کند. به‌رغم مرزبندی فرضی، همان گونه که جولی مرتوس27 خاطر نشان کرده است: "دولت خود را به زندگی خانواده تحمیل می‌کند به گونه‌ای که این مداخلات در خدمت اهداف بزرگ‌تر سیاسی و اجتماعی قرار می‌گیرد."

[...]

در واقعیت، همان گونه که کارول استک28 به دقت در ایالات متحده مستند کرده است، هر جامعه‌ای از اشکال متفاوت زندگی خانگی حمایت می‌کند. حوزه خانگی - به عنوان یک داستان خیالی هدف‌مند - از مرزبندی‌های خویشاوندی - به عنوان بخشی از پروژه حکومت سازی - پاسداری می‌کند. با این همه، تلفیق حوزه خانگی با خویشاوندی نه تنها ارزش بیش از حد برای خویشاوندی قائل شدن است، بلکه تأییدی بر شکل خاصی از خانواده به عنوان خویشاوندی است. به علاوه، ارزش‌گذاری بیش از حد برای خویشاوندی اغلب تلفیق جنسیت و خویشاوندی را تقویت می کند که به نوبه خود، باعث می شود حوزه خانگی،‌ بیش از پیش، به زنان محول شود.

[...]

فرمان‌گزار ملی29 وتفاوت

چالش بین تقسیمات حکومتی/غیرحکومتی/ خانگی را می‌توان تا حدی چالش بر سر نهادینه شدن هویت‌های خاص در برابر هویت‌های عام محسوب کرد. موفقیت دولت تا حدی به میزان نهادینه کردن هویت ملی و به انقیاد درآوردن (یا حذف) دیگران وابسته است. دولت‌های غربی از طریق برساختن هویت "ملی" روی حوزه‌های حکومتی سرمایه‌گذاری می‌کنند؛ هویت ملی حوزه‌ای است "مدرن شده"، همگون شده و فراگیر که در آن هر فردِ شهروندی از موقعیت خاص خود در اجتماعاتِ فروملی خلع می‌شود و مقام فرمان‌گزار ملی به وی اعطا می‌شود30. همان گونه که طلال اسد (۱۱: ۱۹۹۳) دقیقا بیان کرده است، در این ساحت است که فرمان‌گزارانِ ملی به شکل استاندارد درمی‌آیند، مترادف یکدیگر شوند – یعنی همان الگوی صنعتی شهروندی.

بدین ترتیب، خلقِ یک قانون ملیِ یک‌دست و استاندارد شده، و اجرای عدالت ضرورت پیدا می‌کند تا بتوان [مفهوم] شهروند ملی در معنای عام آن را تدوین کرد. هر چند مترادف بودن "افراد" در مقام شهروند، تفاوت‌های بین زن و مرد را از بین می‌برد، اما - همان گونه که کارول پیتمن31 با تیزبینی طرح می‌کند - نبود این قابلیت می‌تواند تفاوت‌های فروملی را نهادینه کند. در این گفتمان، حوزه خانگی تبدیل می‌شود به حیطه تفاوت‌های خاص، فروملی، نژادی، قومی، دینی، قبیله‌ای، زبانی و خانوادگی؛ یعنی تبدیل می‌شود به حیطه تنوع. حذف حوزه خانگی با [برچسب] فروملی، [صفت] خانگی را به مترادف دگرسانی در بسیاری از گفتمان‌های حکومتی تبدیل می‌کند. با قراردادن تفاوت و اجتماعات فروملی در حیطه امور خانگی، حکومت‌ها (اعم از غربی و غیرغربی) زمینه را برای در هم آمیختن [مساله] تفاوت و بدن‌ زنان مهیا می‌کند.

[...]

نتیجه‌گیری

همان گونه که استدلال کرده‌ام، تقسیم‌بندی عمومی/خصوصی یک مرزبندی خیالی از طرف دولت است به واسطه تصوری که از مردم خود دارد. برای شکل‌گیری دولت، وجود مرزبندی عمومی/خصوصی امری اساسی است. تأکید بر هر مرزبندیِ خیالیِ عمومی/خصوصی به معنای تنازع دايمی بر سر قدرت است که دربرگیرنده منازعات جنسیتی، نژادی، قومی، دینی و طبقاتی است. در نزاع بر سر [تثبیت] حوزه‌های عمومی/خصوصی، تلاش نخبگان حاکم برای تثبیت کنترل حکومت بر شهروندان اهمیت بسیاری دارد؛ این تلاش‌ها از طریق بازسازی نهادهای قدیمی‌ای صورت می‌گیرد که وفاداری شهروندان را تضمین می‌کرد. تنش بین خویشاوندی (یعنی نهاد اصلی سازماندهی اجتماعی در دوران پیش از ظهوردولت) و دولت نقش اساسی در ایجاد تغییر در معنا و ویژگی حوزه عمومی/خصوصی ایفا می‌کند. بدین خاطر، به نظر من، این دوگانه عمومی/خصوصی مجموعه بغرنج‌تری از طبقه بندی‌های در حال تغییر و در حال رقابت با یکدیگر را ساده کرده است.

استفاده از تقسیم‌بندی حکومتی/غیرحکومتی/خانگی به جای دوگانه عمومی/خصوصی هم روندهای پویاتری ایجاد می‌کند هم فرضیات غرب‌-‌محور را در خود دارد. به‌علاوه اینها،‌ استفاده از این تقسیم‌بندی چارچوبی موقت برای تحلیل نقادانه نهادهای خانگی، به‌خصوص اشکال خویشاوندی، به دست می‌دهد که، درضمن، بیانگر تضاد و تشریک مساعی بین نهادهای خانگی و دولتی نیز هست. تمایل من به طرح یک حوزه "سوم" در امور خانگی به دلیل آن نیست که از سادگیِ دوگانه‌ها خوشم نمی‌آید (یک حوزه سوم هم این سادگی را چندان زیاد و کم نمی‌کند)‌، بلکه طرح این حوزه سوم بیشتر برای کمک به تحلیل کارکرد رویه‌های فرهنگی است که به اندازه کافی در مقوله‌های تحلیلی و مهم حکومتی و غیرحکومتی مفهوم‌سازی نشده‌اند. حوزه خانگی یک ابزار تحلیلی است، یک لنز است برای آنکه یک حوزه بسیار پر اهمیت برای مناسبات جنسیتی را زیر ذره‌بین قرار دهد. برخی ممکن است بگویند که پیش از تشکیل دولت‌ها در جوامع، "امور خانگی" هم‌مرز با جامعه بود. اما جوامعی که در آنها دولت وجود دارد بر اساس تفاوت بنا می‌شود. میزان و ماهیت این تفاوت - که در هر پروژه دولت سازی متغیر است - معانی ضمنی جدی برای جنسیت در بر دارد.

از این رو هر چند لازم است که امور خانگی را از نقطه نظر تحلیل متمایز کرد، اما امور خانگی حوزه‌ای محدود و مستقل نیست. حوزه خانگی مستقل نیست، نه از آن جهت که تابع حوزه حکومتی و غیرحکومتی است،‌ بلکه به این دلیل که حوزه خانگی در حوزه‌های حکومتی و غیرحکومتی تنیده شده است.

[...]

مرکزیت داشتن جنسیت در رقابتی که در میان مرزبندی‌های حکومتی/غیرحکومتی/خانگی وجود دارد، حاکی از آن است که جنسیت در کانون توجه موسساتی است که در کار دولت‌سازی هستند. نخبگانی که خیال دولت و ملت را در سر می‌پرورانند، نه تنها باید زن را به عنوان یک مقوله مفهوم‌سازی کنند بلکه باید انتظارات جنسیت‌محور شهروندان را نیز با صراحت بیان کنند. هر چند عقاید جنسیتی‌شده درباره شهروندی، در غالب موارد، در بیانیه‌های عمومی شهروندی جایی ندارد، اما هیچ دولت و ملتی وجود ندارد که زنان و مردانش را بدون ایجاد تمایز به رسمیت شناخته یا حقی برای او قائل شده باشد.

  • 1. Imaginative enterprise مفهوم خیالی در اینجا وام گرفته شده از بندیکت اندرسون در اجتماع خیالی است (Benedict Anderson, Imagined Community (1983)) که در آن مرزبندی هویتی (اعم از آنکه بین جوامع، کشورها و ملت‌ها باشد یا به طور خاص بین افراد، گروه‌ها یا حوزه‌ها) یک فرآورده فرهنگی منحصربفرد و موردی دانسته می‌شود که ساخته بشر بوده و لذا حتمی، قطعی یا اثبات‌پذیر نیست و نمی‌توان ان را امری بدیهی دانست.
  • 2. Boundary
  • 3. Reiter, 1975; Joseph, 1975, 1983; Gailey,1987
  • 4. Gauri v
    Viswanathan 31: 1995
  • 5. Purposeful fiction پندارهای هدفمند نظر به روایت‌های مخدوش تاریخی در مورد هویت فرهنگی و قومی دارد. روایت‌هایی که در نهایت تبدیل به ذهنیت و پنداره می‌شود تا هدفی خاص مثل انزوای قومی، مذهبی، فرقه‌ای و نظایر آن را باعث شود. این مفهوم از مقاله "سیاست قوم‌نگارانه و گفتمانِ خاستگاه‌ها" نوشته گاوری ویواناتان گرته‌برداری شده است. یواناتان در این مقاله به ساز و کار پندارسازی در مورد مسلمانان شبه قاره هند می‌پردازد و اینکه بدین ترتیب جداسازی آنها از اکثریت هندو امکان‌پذیر شد.
  • 6. Joseph, 1994a
  • 7. Pateman, 1988
  • 8. Nedelsky, 1990, 1993; Sullivan, 1995
  • 9. Keane, 1988a; Seligman, 1992; Sadowski, 1993; Joseph, 1993a, in press; Young, 1987
  • 10. (Keane, 1988b; Phillips, 1991)
  • 11. Williams, 1991; Eisenstein, 1994
  • 12. Yuval-Davis and Anthias, 1989; Joseph, 1996
  • 13. Benn and Gaus, 1983; Keane, 1988a, 1988b; Seligman, 1992
  • 14. Sadowski, 1993
  • 15. 1995:128
  • 16. Stack, 1974, 1996
  • 17. Christine Gailey
  • 18. Sullivan, 1995
  • 19. Gendering of women as a category
  • 20. Judith Tucker 10: 1986
  • 21. Carole Pateman 12: 1988
  • 22. در این مقاله، جوزف، لبنان را به عنوان یک نمونه مورد مطالعه مورد بررسی قرار داده است. برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به اصل مقاله رجوع کنید.
  • 23. قراردادگرایی در نظریه سیاسی به مشروعیت اقتدار سیاسی اشاره دارد که در آن موافقت دوجانبه بین حکم‌ران و افراد تحت حکومت برقرار می‌شود. قراردادگرایی در نظریه اخلاقی به خاستگاه یا درون‌مایه مشروع هنجارهای اخلاقی معطوف است، به ترتیبی که قدرت هنجارگذار که در جامعه‌ای اعمال می‌شود برآمده از رضایت و توافق افراد و اعضاء آن جامعه باشد “Contractarianism” names both a political theory of the legitimacy of political authority and a moral theory about the origin or legitimate content of moral norms. The political theory of authority claims that legitimate authority of government must derive from the consent of the governed, where the form and content of this consent derives from the idea of contract or mutual agreement. The moral theory of contractarianism claims that moral norms derive their normative force from the idea of contract or mutual agreement. Contractarians are skeptical of the possibility of grounding morality or political authority in either divine will or some perfectionist ideal of the nature of humanity. Social contract theorists from the history of political thought include Hobbes, Locke, Kant, and Rousseau.
  • 24. Mertus, 1995; Elshtain, 1982
  • 25. Mertus, 1995; Cook, 1986 cited in Mertus, 1995
  • 26. 11: 1988
  • 27. Julie Mertus 135: 1995
  • 28. 1996 ، 1974
  • 29. The national subject
  • 30. Zubaida, 1989
  • 31. 186: 1988

Joseph, Suad. “The Public/Private: The Imagined Boundary in the Imagined Nation/State/Community: The Lebanese Case.” Feminist Review 57 (1997): 73-92. Copyright, 1997, Palgrave Macmillan. All rights reserved. Republished by permission of the copyright holder, Palgrave Macmillan. www.palgrave.com

Suad Joseph is Professor of Anthropology and Women and Gender Studies at the University of California, Davis and current President of the Middle East Studies Association of North America. She received her doctorate in Anthropology from Columbia University in 1975. Much of Joseph’s research focuses on the sociology of the family and selfhood, citizenship, and the state in the Middle East, with a focus on her native Lebanon.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰