شهریور ۱۳۹۳

یک پا این‌جا، یک دل آن‌جا

پگی لِویت، نینا گلیک شیلِر

مترجم: مهرداد میردامادی

دیرزمانی است که توجه دانشمندان علوم اجتماعی به موضوع چگونگی ادغام مهاجران در کشورهای جدید‌شان جلب شده است. در فرانسه و آلمان، این توقع دانشمندان که افراد خارجی دست به یکسان‌سازی [خود با جامعه میزبان] خواهند زد در کانون سیاست‌ دولتی قرار گرفته است. در ایالات متحده، دانشمندانی که روی مهاجرت کار می‌کنند استدلال اولیه‌شان بر این پایه بوده که مهاجران برای صعود در سلسله‌مراتب اجتماعی اقتصادی باید رسوم، زبان، ارزش‌ها، و هویت‌ها و پیوندهای [موجود با] وطن‌شان را کنار بگذارند. حتی زمانی که باقی ماندن خصلت‌های قومی امری پذیرفته‌شده تلقی شد، بیشتر محققان می‌پنداشتند که اهمیت پیوندها با سرزمین مادری بتدریج رنگ خواهد باخت. ایتالیایی – آمریکایی یا ایرلندی – آمریکایی بودن یک فرد در نهایت بیش از آنکه به معنی پیوندهای ماندگار با سرزمین آبا و اجدادی باشد، بازتابی است از غرور قومی در یک ایالات متحده چندفرهنگی.

در حال حاضر دانشمندان به طور روزافزون به این باور می‌رسند که برخی از مهاجران و فرزندان آنها همچنان تحت نفوذ قوی پیوندها با موطن یا با شبکه‌های اجتماعی‌ هستند که مرزهای ملی را در می‌نوردد. این دانشمندان پیوندهای فرامرزی مهاجران را به عنوان یک متغیّر می‌بینند و استدلال می‌کنند که برای فهم مهاجرت در دوران معاصر، قوت، نفوذ و تأثیر این پیوندها باید به طور تجربی مورد ارزیابی قرار بگیرد. آنها خواهان یک رویکرد فراملی به مهاجرت هستند1. تحلیل‌های برآمده از این رویکرد، در ترکیب با دیگر تحقیقات در مورد ساز و کارهای فراملی به سمت شکل‌گیری پارادایم جدیدی حرکت می‌کند تا مفهومی را رد کند که دیر زمانی است مفهومی معتبر تلقی شده و بر این فرض استوار است که جامعه و دولت – ملت مشابه یکدیگر و [مفهومی] یکسان هستند.

[...]

استدلال ما این است که آنچه در کانون طرح مطالعات مهاجرت‌های فراملی، و تحقیق در مورد دیگر پدیده‌های فراملی قرار می‌گیرد، صورت‌بندی مجددِ مفهوم جامعه است. زندگیِ شمار روزافزونی از افراد را دیگر نمی‌توان با نگرش صرف به آنچه در درون مرزهای ملی می‌گذرد، درک کرد. عدسی تحلیلی ما باید لزوما پهنانگر و ژرفانگر باشد چرا که مهاجران در غالب موارد در میدان‌های اجتماعی چندلایه و چندجایگاهی فراملیِ جای‌گیر شده‌اند، که هم آنهایی که در حرکت هستند را در بر می‌گیرند و هم آنهایی که به جا می‌مانند. در نتیجه فرضیه‌های اولیه در مورد نهادهای اجتماعی مانند خانواده، شهروندی، و دولت – ملت‌ها لازم است که بازبینی شوند.

زمانی که مرزبندی‌های زندگی اجتماعی محل تأملی دوباره باشند، روشن خواهد شد که ادغام افراد در دولت – ملت‌ها و حفظ ارتباط‌های فراملی، روندهای اجتماعیِ نقیض یکدیگر نیستند. هم‌زمانی، یا داشتن زندگی که در برگیرنده فعالیت‌ها، روزمرگی‌ها و نهادهای هر روزه در کشور مقصد و در سطحی فراملی باشد، امری شدنی و ممکن است لذا نیازمند مطالعه و نظریه‌پردازی است. ادغام فرد مهاجر در سرزمینی جدید و روابط فراملی با سرزمین مادری یا شبکه‌های پراکنده‌ای از اعضای خانواده، همکاران، یا اشخاصی با مذهب و هویت قومی مشترک، می‌تواند هم زمان صورت گیرد و یکدیگر را تقویت کند.

[...]

شکل‌گیری نظریه میدان اجتماعیِ2 جامعه از منظری فراملی در مورد جامعه

[...] بخش اعظم نظریه‌ها در علوم اجتماعی جامعه را با مرزبندی یک دولت – ملت خاص برابر می‌گیرد، محققان اغلب ریشه‌دار بودن و ادغام در یک دولت – ملت را امری بهنجار فرض می‌کنند و در کار بودن هویت‌ها و کردارهای اجتماعی در درون مرزهای یک کشور را عادی می‌دانند. اما اگر چشم‌بندهای روش‌شناختی ملی‌گرایانه کنار گذاشته شود، می‌بینیم که هر چند دولت – ملت‌ها همچنان بسیار مهم‌اند، اما زندگی اجتماعی به مرزهای دولت – ملت محدود نمی‌شود.

[...]

پیشنهاد ما دیدی نسبت به جامعه و عضویت اجتماعی است که بر پایه مفهوم میدان اجتماعی باشد که بین «شیوه‌های بودن3» و «شیوه‌های تعلق داشتن4»، تمایز قائل شود. مفهوم میدانِ اجتماعی در آثار علوم اجتماعی به چندین شکل مختلف وجود دارد. در اینجا به آن مفاهیمی می‌پردازیم که بوردیو و مکتب انسان‌شناسی منچستر پیشنهاد می‌کنند. بوردیو از مفهوم میدان اجتماعی برای جلب توجه به شیوه‌هایی که روابط اجتماعی به واسطه قدرت ساخت پیدا می‌کنند، بهره می‌گیرد. مرزهای میدان سیال است و میدان خود به واسطه کسانی که در کشمکش برای رسیدن به موقعیتِ اجتماعی به یکدیگر ملحق می‌شوند، به‌وجود می‌آید. جامعه برای بوردیو تقابل میدان‌های مختلف در درون یک ساختار سیاسی است5. بنا بر عقیده بوردیو، افراد یا نهادها می‌توانند در شبکه‌های شکل‌دهنده میدان باشند و موقعیت‌های اجتماعی را به یکدیگر متصل سازند. هر چند رویکرد بوردیو مانعی برای فراملی بودن میدان‌های اجتماعی نمی‌شود، اما وی مستقیما به بحث استلزام مشترک بودن مرز میدان‌های اجتماعی با مرزهای دولت وارد نمی‌شود.

محققان مکتب منچستر متوجه شدند که مهاجران مورد مطالعه آنها به محل‌های قبیله‌ای – زراعتی و شهرهای استعماری – صنعتی، و مکان‌هایی که بین این دو حیطه گسترش یافته‌اند تعلق دارند و بدین ترتیب با شبکه‌ای از شبکه‌ها، یک میدان اجتماعی را شکل داده‌اند. مکتب منچستر هم بدین گونه به چارچوب [نظری] ما کمک می‌کنند. این محققان با فهم جامعه به این صورت، بر سطحی از تحلیل اجتماعی تمرکز یافتند که فراتر از مطالعه فرد قرار می‌گیرد.

اصطلاح میدان اجتماعی، به‌رغم اهمیتی که دارد در پژوهش‌ها در مورد مهاجرت‌های فراملی به درستی تعریف نشده است. بر مبنای کار بَش، گلیک شیلر و زانتون بلانک (۱۹۹۴) ما میدان اجتماعی را به عنوان مجموعه‌ای از چندین شبکه‌ اجتماعی به‌هم‌پیوسته تعریف می‌کنیم که از طریق آن ایده‌ها، کردارها، و منابع به طور نامساوی مبادله شده، سازمان یافته، و منتقل می‌شود6. میدان‌های اجتماعی چند بعدی هستند که تعاملات ساخت‌یافته در شکل، عمق و گستره مختلف را در برمی‌گیرند. این تعاملات در نظریه اجتماعی با اصطلاحاتی نظیر سازمان، نهاد، و جنبش اجتماعی از یکدیگر متمایز می‌شوند. مرزهای ملی الزاما مجاورتی با مرزهای میدان‌های اجتماعی ندارند. میدان‌های اجتماعی ملی آنانی هستند که در درون مرزهای ملی باقی می‌مانند در حالی‌که میدان‌های اجتماعی فراملی، کنش‌گران را از طریق رابطه‌های مستقیم و غیرمستقیمِ ورای مرزها به یکدیگر پیوند می‌دهد. هیچ‌یک از این حوزها در تحلیل ما بر دیگری رجحان ندارد.

مفهوم میدان اجتماعی ابزاری قوی برای مفهوم‌سازی از مجموعه بالقوه‌ای از روابطِ اجتماعی است که افرادی که در سفرند را به آنهایی که در پشت سر بر جا مانده‌اند پیوند می‌دهد. این مفهوم، ما را به ورای تجربه مستقیم از مهاجرت و حیطه‌های تعاملی می‌برد که در آن افرادی که سفر نمی‌کنند، از طریق اشکال مختلف ارتباطی روابط اجتماعی خود را در فراسوی مرزها حفظ می‌کنند. افرادی که دارای ارتباطات اجتماعی این چنین با مهاجران هستند ممکن است با دیگرانی در ارتباط باشند که چنین ارتباطات اجتماعی ندارند. نباید تصور کرد آنهایی که دارای پیوندهای اجتماعی محکم‌‌تری هستند بیش از آنهایی که پیوند‌های سست‌تری دارند، در سطح فراملی فعال‌ترند. در عین حال نباید تصور کرد که کنش و هویت افرادی که از پیوند‌های مستقیم برخوردارند در مقایسه با آنهایی که پیوندهای مستقیم فراملی دارند، کمتر تحت تأثیر ساز و کارهای داخل میدان اجتماعی قرار می‌گیرد.

[...]

مفهوم میدان اجتماعی همچنین تقسیم‌بندی مشخص و معین ارتباطات به محلی، ملی، فراملی، و جهانی را مورد تردید قرار می‌دهد. به یک معنا، تمام ارتباطات محلی ـ چه دور باشد و چه نزدیک ـ در زندگی روزمره افرادی که در یک محل زندگی می‌کنند رسوخ می‌کند. اما در همین محل، فردی ممکن است در شبکه‌های خصوصی شرکت کند یا ایده‌ها و اطلاعاتی به‌دست آورد که وی را به دیگران در یک دولت – ملت، ورای مرزهای یک دولت – ملت، یا در سطحی جهانی، بدون آنکه نیازی به مهاجرت باشد، متصل کند. با مفهوم‌سازی از میدان اجتماعی از منظری فراملی به عنوان حیطه‌ای که مرزهای یک دولت – ملت را در می‌نوردد، همچنین متوجه می شویم که افراد این میدان، به واسطه فعالیت‌ها و ارتباط‌های روزانه‌شان، تحت تأثیر چندین مجموعه از قوانین و نهادها قرار می‌گیرند. روندها و فعالیت‌های روزانه آنها نه تنها واکنش هم‌زمان به بیش از یک وضعیت است بلکه واکنش به نهادهای اجتماعی ـ مانند گروه‌های مذهبی ـ است که در بسیاری کشورها و ورای مرزهای آنان وجود دارند.

رویکرد میدان اجتماعی همچنین آشکار می‌سازد که بین «شیوه بودن» در میدان‌های اجتماعی در مقایسه با «شیوه تعلق» تفاوت وجود دارد7. شیوه بودن اشاره به اعمال و روابط اجتماعیِ واقعی دارد، و نه ماهیت‌های مرتبط با کنش‌ها، که فرد درگیر آنان می‌شود. میدان‌های اجتماعی شامل نهادها، سازمان‌ها، و تجربه‌ها، در سطوح مختلف آن است که مقوله‌های هویتی را به‌وجود می‌آورند که به افرا یا گروه‌ها منتسب شده یا برای آنها انتخاب می‌شود. افراد بدون آنکه با هیچ برچسب یا سیاست فرهنگی تداعی‌کننده آن میدان مرتبط باشند ممکن است در یک میدان میدان اجتماعی جای‌گیر شوند. افراد به‌دلیل زندگی در یک میدان اجتماعی امکان آن را دارند که در زمانی خاص [با این میدان] تعیین هویت کرده یا عملی را انجام دهند، هر چند همه افراد چنین انتخابی نمی‌کنند.

بر خلاف شیوه بودن، شیوه تعلق اشاره به اعمالی دارد که یک هویت را نشان داده یا آن را ایفا می‌کند، که به نوبه خود نشان‌دهنده ارتباطی آگاهانه با یک گروه مشخص است. این اعمال نمادی نیستند، بلکه حرکاتی واقعی و قابل‌مشاهده هستند که نشان از تعلق دارند، مانند انداختن صلیب مسیحیت، یا ستاره داوودِ یهودیت، یا برافراشتن یک پرچم یا انتخاب شیوه خاصی از آشپزی و پختن غذا. ترکیب یک کنش و آگاهی از هویتی که دلالت بر آن کنش دارد به شیوه تعلق شکل می‌دهد.

[...]

نکته آخر آنکه مشخص ساختن موقعیت مهاجران در درون میدان‌های اجتماعی فراملی روشن می‌سازد که ملحق شدن به یک کشور جدید و تداوم تعلق خاطر داشتن در سطحی فراتر از آن کشور دو مسئله خلاف یکدیگر نیست8. مفید فایده آن خواهد بود که تجربه فرد مهاجر را به عنوان نوعی سنجه و معیار ببینیم که هر چند در سرزمین جدید مستقر شده اما بین این موطن جدید و ملحق شدن به یک [میدان] فراملی در حرکت است. تحرک و تعلق‌خاطر اموری خطی و دارای توالی نیستند بلکه در طول زمان حرکتی به پیش و به پس دارند و مسیر خود را تغییر می‌دهند. خط میانه در این سنجه نه یکی شدن کامل، بلکه هم‌زمانی پیوندهاست. افراد بسته به محیطی که در آن قرار دارند تغییر می‌کنند و جهت شان به یک سو یا سوی دیگر تغییر می‌کند، از این رو نباید انتظار داشت که همگون‌سازی کامل یا پیوندهای فراملی شکل بگیرد بلکه نوعی ترکیب از این دو به وجود می‌آید. از این رو چالش پیش رو توضیح تفاوت‌ها در شیوه تغییر جهت فرد مهاجر از یک نقطه به نقطه دیگر است و اینکه ادغام در کشور میزبان، سرزمین مادری یا دیگر پیوندهای فراملی بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند.

قدرت

زمانی که افراد به چند مکان وابسته باشند، با قدرت‌های نظارتی و فرهنگ سلطه بیش از یک دولت در تماس خواهند بود. این دولت‌ها تعاملات اقتصادی، فرایندها و کارکرد‌های سیاسی را کنترل می‌کنند و هر یک دارای پروژه دولت – ملت‌سازی مجزا هستند. از این رو افراد در نهادهای حقوقی و سیاسی چندگانه‌ای قرار می‌گیرند که میزان دسترسی و عمل و سازماندهی و مشروعیت جنسیت، نژاد، و منزلت طبقاتی را مشخص می‌سازد. فوکو (۱۹۸۰) می‌نویسد که تجربه قدرت ورای تماس صرف با قانون و نیروی انتظامی است. قدرت تمام روابط اجتماعی را احاطه کرده و در آنان رسوخ یافته است چرا که هر آنچه مشروع، مناسب و ممکن باشد به شدت تحت نفوذ حکومت است. افرادی که در میدان‌های اجتماعی فراملی زندگی می‌کنند چندلایه‌گی و چند مکانی قدرت را تجربه کرده و به وسیله آنان شکل می‌گیرند، اما، در عین حال، بر اساس آنان عمل می‌کنند.

بیشتر مهاجران از کشوری که در نظام بین‌المللی دارای قدرت نسبتا کمتری است به کشورهای قدرتمندتر مهاجرت می‌کنند. در عین حال، بسیاری از مهاجران در مقایسه با سرزمین مادری در قالب کنترلی که بر افراد، دارایی، و موقعیت که در آن قرار دارند، قدرت اجتماعی بیشتری نسبت به قبل از مهاجرت دارند. هر تحلیلی از قدرت در درون میدان‌های اجتماعی فراملی باید در این تقابل بغرنج بین کامیابی‌ها و ناکامی‌های فردی ورود پیدا کند.

[...]

استفاده از رویکرد میدان‌ اجتماعی فراملی اجازه می‌دهد که مطالعه‌ای نظام‌مندتر در مورد روندها و نهادهای اجتماعی صورت پذیرد که پیش از این به طور معمول تحت‌الشعاع مطالعه سنتی مهاجرت و حتی برخی مطالعات بر روی مهاجرت فراملی قرار گرفته بود. رویکردهای جدید در شماری از موضوعات به‌وجود آمده است، از جمله تأثیر مهاجرت بر سلسله مراتب جنسیتی و هویت‌های نژادگرایانه؛ ساز و کارهای خانواده؛ اهمیت دولت – ملت، عضویت و شهروندی؛ و نقش مذهب. در بخش‌های پیش رو به این موضوعات می‌پردازیم.

چگونه طبقه، نژاد، و جنسیت در تقابل با میدان‌های اجتماعی فراملی شکل می‌گیرند

گرایش دانشمندان به این سمت است که طبقه، نژاد، و جنسیت را به عنوان حیطه‌های مجزای تجربه مورد توجه قرار دهند. در این جا، با مبنا قرار دادن نظریه فمینیستی می‌پذیریم که این حیطه‌های اجتماعی به طور متقابل شکل گرفته‌اند، از این رو آنان را با هم مورد بحث قرار می‌دهیم.

پذیرش اینکه رفتار فرد مهاجر محصول هم‌زمان جایگاه‌های چندگانه نژاد، طبقه، و جنسیت است، باعث می‌شود که برخی روندهای اجتماعی قابل‌فهم‌تر شوند. به طور مثال، رویکردی فراملی می‌تواند داده‌های متناقض در مورد نگرش‌ها و کنش‌های سیاسی مهاجران را توضیح دهد. در برخی موارد، زنان مهاجر، که در وطن جدید، خود را در معرض رفتارهای نژادگرایانه می‌بینند، ظاهرا در مبارزه برای حقوق و به رسمیت شناخته شدن خود کاملا محافظه‌کارانه عمل می‌کنند. مهاجران فقیر رنگین پوست در ایالات متحده اغلب تلاش دارند تا به جای ملحق شدن به مبارزه برای پیشبرد حقوق مدنی گروه‌های اقلیت، خود را متمایز از سیاه‌پوستان نشان دهند9. آنها ممکن است سلسله مراتب‌ها و تمایزات جنسیتی را دوباره اعمال و یا حتی بازآفرینی کنند به شکلی که سختگیرانه‌تر و سنتی‌تر از موارد مشابه در وطن آبا و اجدادی‌شان باشد10.

[...]

توجه به چند موقعیتی بودن مهاجران در درون میدان‌های اجتماعی فراملی می‌تواند به توضیح این رفتار به ظاهر محافظه‌کارانه و متناقض کمک کند11. وقتی افراد نشانگرهای جنسیت12 را پس از مهاجرت خود بسط می‌دهند، با این کار این شأن و منزلت را در مکانی‌هایی دیگر در میدان اجتماعی فراملی حفظ کرده یا دوباره آن را خلق می‌کنند. وضعیت محافظه‌کارانه زنان و مردان در مبارزه برای حقوق یا "ارزش‌های خانوادگی" را شاید بتوان با موقعیت طبقاتی مهاجران در سرزمین مادری‌شان مرتبط دانست. مهاجرانی که در کشور مقصد کارگر، بهیارهای خانگی، یا کارگر‌های خانگی هستند ممکن است در سرزمین مادری‌شان صاحبان حرفه یا خانه‌دار تحصیل‌کرده و وابسته به طبقه متوسط باشند. مردانی که احتمالا در موطن خود شأنی بالاتر از زنان داشته‌اند، معمولا بیشتر مایلند که هویت‌ها و ارتباط‌های سیاسی سرزمین مادری را حفظ کنند13. در مقابل، زنان مهاجر ممکن است از درآمدی که در خارج از کشور کسب می‌کنند برای بهبود وضعیت اجتماعی خود در موطن‌شان بهره بگیرند. نظام‌های مذهبی فراملی، مانند اسلام و مسیحیت فَرمند (شاخه‌ای از مسیحیت در فرقه‌های مختلف که به استعداد و توانایی‌های موهبتی از جانب روح القدوس اعتقاد دارند) محلی است تا افراد منزلت بلندمرتبه خود یا سرمایه و منابع اجتماعی را طلب کنند14.

[...]

دولت – ملت: محدودیت‌های سیاسی و گستره‌های میدان‌های اجتماعی فراملی

استفاده از رویکرد میدان اجتماعی فراملی و مفهوم هم‌زمانی در عین حال توجه‌ها را به کنش‌گرایی سیاسی و دولت – ملت و چگونگی شکل‌گیری آنها و شکل‌دهی‌شان به میدان‌های اجتماعی فراملی که در آن جای گرفته‌اند، جلب می‌کند.‌ هم مهاجران و هم پناهجویان به انواع مختلف اعمال سیاسی از ورای مرزها ادامه می‌دهند که هدفش سرزمین مادری یا کشوری است که میزبان آنها شده است. برخی از مطالعات اولیه بر روی مهاجرت‌های فراملی پیش‌بینی کرده بود که این فعالیت‌های سیاسی بتدریج تضعیف شده یا در برخی موارد باعث سقوط دولت – ملت‌ها می‌شود. اما آنگونه که می‌بینیم این فعالیت‌ها نوعی اصلاحات در حکومت‌ها را دنبال کرده تا کارکردهای جدید را تقبل کنند، مسئولیت‌ها را به دیگران تفویض کنند، و تعریفی دوباره از اعضای خود بدهند.

حکومت‌ها طیفی از سیاست‌ها را به‌وجود آورده‌اند که بازتاب تعریف دوباره‌ای است از کسانی که به عضویت خود در می‌آورند. برخی کشور‌ها سیاست سرزمین مادری را دنبال می‌کنند که بر پایه آن حکومت ترغیب می‌شود تا تماس خود با مهاجران موقت را حفظ کرده و بازگشت آنها به میهن را تسهیل کند.

[...]

کشورهای دیگر سیاست‌ ملت‌های جهانی را به‌وجود آورده‌اند تا پیوند دائم با کسانی که به طور دائم مقیم خارج شده‌اند را حفظ کنند تا نه از بازگشت، که از وفاداری‌شان به [منافع] کشور و عضویت دائمی آنها در کشور اطمینان حاصل کنند15.‌ اما همه کشورهای مهاجرفرست مانند یکدیگر عمل نمی‌کنند. این کشورها بر حسب اینکه تا چه حد می‌خواهند و قادرند که کنش‌گرایی فراملی را ترغیب کنند و تا چه حد قصد دارند به مهاجران و فرزندان‌شان حقوق سیاسی ـ از جمله دادن حق رأی به آنهایی که در خارج زندگی می‌کنند ـ اعطا کنند، با یکدیگر متفاوت هستند. پیشنهاد ما مقوله‌سازی‌ای است که شرح آن در پی می‌آید تا تنوع در حیطه‌های مختلف و انواع واکنش‌های حکومتی به مهاجران را شامل شود. کشورها بر حسب قانون و میزان حقوق سیاسی که واگذار می‌کنند، با یکدیگر تفاوت دارند. آنان همچنین برحسب زبانی که به کار می‌برند یا نوعِ ایدئولوژی ملت‌سازی که اشاعه می‌دهند، با هم متفاوت هستند. علاوه بر این، کشورها به واسطه سیاست عمومی که اعمال می‌کنند و نوع برنامه و سیاست‌هایی که دنبال می‌کنند از یکدیگر متفاوت هستند.

[...]

عضویت و شهروندی
درک مهاجرت از منظر رویکرد میدان اجتماعیِ فراملی، همچنین، مستلزم بازبینی معنای عضویت در دولت – ملت است16. در حالی‌که کشورها عضویت را از طریق قوانینی که شهروندی و ملیت را می‌پذیرد، اهدا می‌کنند، اما افراد نیز بدون توجه به وضعیت حقوقی که در آن قرار دارند از آنان تقاضای عضویت می‌کنند. بدین ترتیب افرادی که از شهروندی کامل برخوردار نیستند می‌توانند مانند یک شهروند واقعی یا اجتماعی عمل کنند و مدعی حقوق و شأنی باشند که اساسا به شهروندان اعطا می‌شود17.

[...]

افرادی که در میدان اجتماعی فراملی زندگی می‌کنند ممکن است تا زمانی که رویداد یا بحران خاصی اتفاق نیفتاده باشد، تقاضای شهروندی قانونی یا واقعی نکنند. آنها امکان دارد به لابی‌گری، تظاهرات، سازمان‌دهی، به راه انداختن کارزارهای تبلیغاتی برای آگاهی عمومی روی آورند تا بر دولت کشوری که در آن زندگی می‌کنند، بر سرزمین مادری، یا کشور دیگری که با ارتباط دارند، تأثیر بگذارند. تمرکز صرف بر حقوق قانونی و عضویت صوری، این مجموعه گسترده از افرادی که به درجات متفاوت، مانند اعضای یک جامعه عمل می‌کنند اما به طور رسمی بدان تعلق ندارند، را نادیده می‌گیرد. این افراد با عمل خود بر کشور تأثیر می‌گذارند و از آن تأثیر می‌پذیرند. گلیک شیلر و فورون18 اصطلاح "شهروندان فرامرزی" را پیشنهاد می‌کنند که اشاره دارد به آنهایی که ممکن است شهروند نظام‌های حکومتی که مهاجر فرست و مهاجرپذیر هستند باشند یا نباشند، اما در یک یا هر دو کشور سطحی از شهروندی اجتماعی را ابراز می‌کنند.

عضویتِ بخشی در دو رژیم حکومتی جنبه‌های اصلی حکمرانی را دست‌کم به دو طریق به چالش می‌گیرد. نخست آنکه تعلق دو گانه اصل و اساس مفهوم حکمرانی را مورد تردید قرار می‌دهد چرا که از پیش روشن نیست که کدام کشور مسئولیت غایی کدام جنبه از زندگی مهاجر فراملی را بر عهده دارد.

[...]

علاوه بر این تجارب چندگانه شهروندان فرامرزی از حکومت‌گری19 و اجتماعی‌شدن سیاسی جدای از یکدیگر اتفاق نمی‌افتد. افراد در میدان‌های اجتماعی فراملی در معرض ایده‌های متفاوتی از حقوق و مسئولیت‌های شهروندی و تاریخ‌های مختلف از عمل سیاسی قرار می‌گیرند. در نتیجه با اندوخته‌ای از حقوق و مسئولیت‌ها، بیش از شهروندانی که تنها در یک کشور زندگی کرده‌اند، وارد عرصه سیاسی می‌شوند.

[...]

در نتیجه نوع فرهنگ سیاسی که ظهور می‌یابد و نوع تقاضا‌هایی که از دولت می‌شود متفاوت خواهد بود. به طور مثال، مهاجرانی که از هائیتی وارد آمریکا شده بودند این خواسته را در دستگاه سیاسی ایالات متحده القا کردند که دولت هائیتی باید مسئولیت بیشتری نسبت به مردم خود احساس کند20. تجارب مشترک از مشارکت سیاسی در کشور پذیرای مهاجران می‌تواند در فعالیت‌های فراملی بازخورد داشته باشد و به نوبه خود به سیاست‌ورزی با شفافیت بیشتر در سرزمین مادری منتهی شود21.

[...]

بسط بحث

روشن است که مهاجرت تنها یکی از طیف فرایندهای اجتماعی است که از مرزهای ملی فراتر می‌رود. بسیاری ازجنبش‌های اجتماعی، کسب و کارها، رسانه‌ها، جامعه‌های تخصصی22 (منظور جامعه‌ایست که حول بنیان‌های تفکر و مبنای فلسفی مشابه گرد هم آمده است و با جامعه‌ای که حول هویت ملی یا قومی جمع شده در تقابل است. به این عنوان حقوق بشر برای مثال یکی از این مبانی فکری یا عقیدتی است که به جامعه حقوق بشری شکل می‌دهد.) و اشکال متفاوتی از حکمرانی هم فراتر از مرزهای ملی فعالیت می‌کنند. افرادی که در میدان‌های اجتماعی فراملی زندگی می‌کنند می‌توانند در آن واحد در چندین فرایند فراملی حضور داشته باشند. هویت‌های فراملی و نهادهایی که در پاسخ به این فرایندها ظهور می‌یابند به درستی شناخته نشده‌اند. هر چند این نهادها و هویت‌ها موضوع مطالعه مجموعه روزافزونی از تحقیقات است اما این تحقیق در بیشتر مواقع به گونه‌ای با فرایندهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی فراملی رفتار کرده که گویی آنها پیوندی با یکدیگر ندارند. باید چگونگی ارتباط فرایندها و عمل‌های فراملی در عرصه‌های مختلف را مطالعه کنیم تا دریابیم ارتباط و اطلاع‌رسانی آنان به یکدیگر چگونه مرزبندی‌های زندگی اجتماعی را تعریف می‌کند. دانشمندانی که مهاجرت را مطالعه می‌کنند، با بررسی نظام‌مند اَشکال و پیامدهای انواع مختلف فعالیت‌ها و جماعت‌های فراملی، تحلیل چگونگی ارتباط آنان با یکدیگر، و کنکاش کردن در فرایند تعریف و بازتعریفی که از جهان ما ارائه می‌دهند، می‌توانند این بحث را آغاز کنند23. فعالیت‌های فرامرزی مهاجران را چگونه می‌توان با فعالان در زمینه حمایت از حقوق بومیان و اعضا گروه‌های مذهبی مقایسه کرد؟ سازمان دادن راهبردها، اشاعه ایده‌ها و مذاکرات فرهنگی در جنبش‌های اجتماعی فراملی را چگونه می‌توان با گروه‌های حرفه‌ای یا شبکه‌های تولیدی فراملی مقایسه کرد؟ این انواع مختلف عضویت داشتن در مجموعه‌های فراملی از چه راه‌هایی می‌تواند یکدیگر را تکمیل یا تخریب کنند؟ حقوق و مسئولیت‌های کنش‌گران و نهادهای مرتبط با وابستگی فراملی چیست؟

  • 1. Basch, Glick Schiller and Szanton Blanc, 1994
  • 2. Social field
  • 3. Ways of being
  • 4. Ways of belonging
  • 5. Jenkins, 1992:86
  • 6. همچنین نگاه کنید به Glick Schiller and Fouron, 1999; Glick Schiller, 1999, 2003
  • 7. Glick Schiller, 2003; 2004
  • 8. Morawska, 2003b; Levitt, 2003b
  • 9. Waters, 1999
  • 10. Espiritu, 1997; Lessinger, 1995; Caglar, 1995
  • 11. Pessar and Mahler, 2003
  • 12. Markers of gender
  • 13. Grasmuck and Pessar, 1991
  • 14. Peterson and Visquez, 200 I
  • 15. Goldring, 2002; Smith, 1998
  • 16. Yuval-Davis, 1997; Delgado and Stefanicic, 2003
  • 17. Flores and Benmayor, 2000
  • 18. 2001a
  • 19. governmentality
  • 20. Glick Schiller and Fouron, 2001a
  • 21. Shain, 1999
  • 22. epistemic communities
  • 23. Khagram and Levitt, 2004

Levitt, Peggy and Nina Glick-Schiller. “Conceptualizing Simultaneity: A Transnational Social Field Perspective on Society.” International Migration Review 38 (2004): 1002-1039.

Peggy Levitt is a Professor of Sociology at Wellesley College and a Research Fellow at The Weatherhead Center for International Affairs and The Hauser Center for Nonprofit Organizations at Harvard University, where she co-directs the Transnational Studies Initiative. She received a doctorate in Urban Studies and Planning from the Massachusetts Institute of Technology. Nina Glick-Schiller is the Director of the Cosmopolitan Cultures Institute at the University of Manchester, and a former Professor of Anthropology at the University of New Hampshire. She is a prolific writer, having authored more than 80 articles and books. In her work she developed a comparative and historical perspective on migration, transnational processes, and social relations, diasporic connection and long distance nationalism. She obtained her doctorate in Anthropology from Columbia University.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰