شهریور ۱۳۹۳

«خود»‌های زنان فلسطینی در اردوگاه‌های آوارگی

رزمری سايق

مترجم: رها دوستدار

مقدمه

دولت‌ ـ‌ ملت‌های جديد هنگام نوشتن تاريخ خود شكل ديگری از سركوب را به نمايش مي‌گذارند؛ در اين شكل از سركوب، تمركزِ بديهي بر رهبران ملی و سياست‌های رسمی موجب می‌شود كه نقش زنان و «حوزه خانگي» در استمرار بخشيدن به مبارزات آزادی‌بخش ملي مورد توجه قرار نگيرد. در تاريخ‌های ملی‌گرا، زنان تنها به عنوان قهرمانان‌ِ زنِ منفرد يا نيروي كمكی ثبت می‌شوند؛ يا زمانی كه سازمانی تشكيل می‌دهند و از اين رو مكمل جريان اصلي مبارزه‌اند. ظاهراً حذف زنان، حوزه خانگی، طبقات فرودست، اقليت‌های قومی، و افراد محلی ويژگی همه تاريخ‌نگاری‌های ملی است. در واقع، پژوهش‌گران بر اين عقيده‌اند كه دولت با سركوب ساير مراكز قدرت ـ از قبیل خانواده و قبيله ـ پديد می‌آيد، و ملت را به عنوان اسطوره‌ای از وحدت اختراع می‌کند و قلمروی عمومی (مردانه) را از قلمروی خانگی (زنانه) جدا می‌سازد.

تا امروز، هنوز هیچ تاريخ فلسطينی «رسمی» منتشر نشده است؛ با اين حال، اين ويژگی‌های رهبرمدار و مردمحورانه را در كتاب‌ها و نشريات مؤسسات مختلف سازمان آزاديبخش فلسطين ــ از جمله در مركز تحقيقات، مركز برنامه‌ريزی، اتحاديه‌های عمومی ــ كه از سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۸۲ در لبنان رشد كردند، قابل مشاهده است.

[...]

در جوامع فلسطينی، زنان را تاريخ‌ساز يا آگاه به تاريخ، يا داراي توانايی بازگفتن تاريخ نمی‌دانند. اين موضوع نخستين بار در سال ۱۹۷۳ در اردوگاه برج البراجنه برايم روشن شد كه از يك معلم ِ مردِ پناهنده برای يافتن آدم‌هایی كمك خواستم كه از تجربه فسطينی بودن برایم صحبت كنند. با آنكه از كلمه «تاريخ» استفاده نكردم، او فرض را بر اين گذاشت كه تنها مردان، آن هم مردان مسن‌تر، توانایی انجام اين وظيفه ملی را دارند، به نحوی كه اولين فهرست او همه مردانی پنجاه سال به بالا بودند.

[...]

زمانی كه در لبنان در تبعيد به سر می‌بردم، ايدئولوژی جنسيتی به عنوان يكی از ويژگی‌های هويت ـ كه هم پناهندگان را به زادگاهشان پيوند می‌داد و هم آنان را از جامعه ميزبان متمايز می‌كرد ـ بيشتر از طريق گفتمان برايم روشن شد. تأكيد مكرر و غرورآميز ساكنان اردوگاه‌ها را بر اين‌كه «ما آداب و رسوم و سنت‌های خود را حفظ كرده‌ايم،» می‌توان نشانه‌ای از اهميت ايدئولوژی جنسيتی در توليد هويتی فلسطينی پس از سال ۱۹۸۴ تلقی كرد1. از اين رو، يكي از ارزش‌های تئوريك سرگذشت‌های زنان در چگونگی بيان كليشه‌های2 فرهنگیِ «خودِ» جنسيتی‌شده با زبان خود آنهاست. این سرگذشت‌ها هم حاكی از پيوستگی با فلسطين است و هم تغيير در تبعيد، چه از طريق عوامل محيطی، چه از طريق بسيج جنبش مقاومت. هدف از ارائه اطلاعات شفاهی از سرگذشت‌ زنان شتيلا در اين مقاله اين است كه نشان بدهيم كليشه‌های «خود» چگونه امر فردی و امر جمعی را به هم می‌آميزند، و تا چه پايه جنسيتی شده‌اند، و الگوهای فرهنگی «زن» چگونه تحت تأثير طبقه اجتماعی و آرمان‌ها تغيير يافته‌اند. اين كليشه‌ها تغيير ميان نسل‌ها را نيز نشان می‌دهند، و حاكی از آن هستند كه «خود»‌ها چگونه در واكنش به شرايط سياسی جديد و واقعيت‌های جديد به طرز خلاقانه‌ای دوباره شكل می‌گيرند. سركوب «خود»‌های زنان در نتيجه آوارگی، طبقه و جنسيت، نشانگر دوگانگی‌ای است كه گاتمن به آن اشاره می‌كند، تحت سلطه نگه داشتن و آزاد ساختن ـ كه به يك اندازه پذيرای نقشِ سازگاری و تلاش برای تغييرند.

عدم امنيت به منزله چهارچوب بازنمايی‌های زنان پناهنده از «خود»

مبنای تجربی مقاله من مجموعه‌ای است از سرگذشت‌های هجده زن از اردوگاه شتیلا كه در فاصله سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۲ ضبط شده است. نزدیكی شتیلا به غرب بیروت موجب شده بود كه این اردوگاه و مناطق مجاور آن به مركزی برای بسیج سیاسی و نهادسازی زیر لوای سازمان آزادی‌بخش فلسطین (از ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۲) تبدیل شود. شتیلا، هم از نظر اسرائیل هم از نظر برخی گروه‌های سیاسی لبنان، خطرناك تلقی می‌شد: قتل عام سپتامبر ۱۹۸۲ تنها یكی از زنجیره‌های طویل تلاش‌‌های متعدد برای نابودی این اردوگاه بود.

[...]

سه كلیشه جمعی بر اكثر این هجده سرگذشت حاكم بود. من آنها را به همان نام‌هایی می‌خوانم كه خودِ راویان، یا همكاران فلسطینی‌ام به آنها داده‌اند: ۱) «شخصیت مبارز»؛ ۲) «شخصیت مواجهه‌گر»؛ و ۳) «زندگی ما سراسر تراژدی است.»3 ارتباط این كلیشه‌ها با مبارزه ملی روشن است؛ همچنین است ماهیت آرمانی و اخلاقی آنها كه به مخاطبان بی‌شمار ــ محلی و خیالی ــ القا می‌شود، در سرگذشت‌هایی كه قرار است گواهی بر حماسه تراژیك مردم فلسطین باشند، و از این رو، به معنی واقعی كلمه «شهادت‌نامه‌هایی» هستند كه امر فردی و امر جمعی را در روایت‌هایی با داعیه واقعیت به هم می‌آمیزند4.

[...]

«شخصیت مبارز»: كلیشه غالب

رواج كلیشه «مبارز» را تعداد افرادی نشان می‌دهد كه آن را بیان كردند (پنج نفر)، و تكرار آن در روایت‌های هر سه گروه سنی، كه از تفاوت‌ها در سطح تحصیلات و تبار شهری/روستایی گذر می‌کند؛ و این واقعیت كه به شكل حكایت‌های مجزا در چندین روایت ـ كه كلیشه دیگری بر آنها غالب بود یا هیچ كلیشه‌ای بر آنها غالب نبود ـ تكرار می‌شد. «شخصیت مبارز» كه در گفتمان جنبش مقاومت شكل گرفت، و شرایط جنگی در لبنان آن را رواج دارد، هم معنای ضمنی جنسیتی دارد هم معنای ضمنی طبقاتی، چرا كه آن ویژگی‌های انسانی كه در وجود او خلاصه می‌شود ــ یعنی قدرت، شهامت و تدبیر ــ عمدتاً ویژگی‌های زن كشاورز هستند.

[...]

ام محمد بی‌مقدمه خودش را به عنوان مبارز معرفی كرد و بر صحنه‌هایی از سركوب بریتانیایی‌ها متمركز شد. این روایت اوست از حمله ارتش بریتانیا به دهكده البروه طی شورش ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹:

«یكی به انگلیسی‌ها گفت كه انقلابی‌ها توی البروه مخفی شدن. انگلیسی‌ها هم اومدن و اون‌ها رو دستگیر كردن و بردن به فضای بازی كه پر از بوته‌های كاكتوس بود. ژوئیه بود. به اون جوون‌ها گفتن شاخه‌های كاكتوس‌ها رو قطع كنن و بعد اون شاخه‌ها رو انداختن روی اون‌ها و لگدشون كردن.»

پسر ام محمد در گروه دیگری از مردان بود كه به آنها دستور داده بودند سنگ‌های سنگین حمل كنند. وقتی سربازها راه را بر زنان روستا كه می‌خواستند برای مردها آب ببرند بستند، ام محمد مقاومت كرد:

سرباز سر راهم وایستاد. گفت: «بهِت تیراندازی می‌كنم.» من تفنگشو گرفتم و انداختم زمین، و آبو بردم برای پسرم و بقیه جوون‌های زیر درخت‌های زیتون. سیاهِِ‌ سیاه بودن، عین زغال. اصلاً معلوم نبود كی هستن. آب رو ریختم توی دهن پسرم و گفتم: «با هم قسمتش كنین.»

ام محمد موقع تعریف كردن این ماجرا با قدرت تمام نشان می‌داد چطور سرباز بریتانیایی را هُل داده كنار و تفنگش را گرفته است. بعد گفت:

«روز دوم به ما گفتن از دهكده بریم بیرون چون انگلیسی‌ها می‌خواستن منفجرش كنن. ما راه افتادیم سمت كفر یاسیف. دخترم عایشه پا به ماه بود. رفتیم سراغ یكی از قوم و خویش‌ها به اسم ام صالح، چون قابله لازم داشتیم، ولی اون حاضر نشد بیاد. بچه دخترمو با دست‌های خودم به‌دنیا اوردم.»

هم‌نشینی روشن این دو حكایت، یكی سیاسی/عمومی، دیگری خانگی/خصوصی، ویژگی روایت‌های زنان پناهنده مسن‌تر است. كنار زدن سربازی بریتانیایی و كمك كردن به دختر خود برای وضع حمل در میانه سركوب نظامی، لحظه‌هایی از عمل مداومِ «زندگی در مبارزه» هستند. هر دو از شهامت و تدبیر راوی حكایت می‌كنند؛ در هر دوی آنها ام محمد در درجه اول برای كمك به فرزندان خود دست به عمل می‌زند، هر چند عمل او شامل حال دیگران هم می‌شود، مثل زمانی كه به پسرش می‌گوید آب را با جوان‌ها قسمت كند.

[...]

خولا كه از «نسل انقلاب» است و در ۱۹۶۰ به دنیا آمده، كودكی خود را در اردوگاه تل زعتر در نخستین روزهای مقاومت به یاد می‌آورَد.

«ما بچه‌ها برای فدایی‌ها غذا و آب می‌بردیم. سال ۱۹۷۳ با ارتش لبنان در جنگ بودیم. جنگجوهای مقاومت توی كوه‌ها پراكنده بودن. ما ساندویچ درست می‌كردیم و با اون‌ها به كوه می‌زدیم؛ براشون پتو و ژاكت می‌بردیم. و موقع برگشتن دبه‌های آب رو پر می‌كردیم و براشون می‌بردیم. اون موقع شش یا هفت سالم بیشتر نبود،‌ ولی شجاع و پرشور بودم. البته پدر و مادرم آدم‌های محتاطی بودن، برای همین مجبور بودم یواشكی همراه زن‌های دیگه برم.»

در طول آخرین محاصره تل زعتر در ۱۹۷۶، خولا، مثل سایر زن‌ها، وظیفه خطرناك آوردن آب از چاهی در تیررس را به عهده گرفت:

«بچه بودم، سیزده‌سالم بود، عادت داشتم برم بیرون و دبه آب رو پر كنم، از بالای تل زعتر تا دِكوانه، بیشتر از یه كیلومتر راه بود. تیراندازی می‌كردن و گلوله‌بارونمون می‌كردن. شب‌ها پیت‌های حلبی پر از آب رو برمی‌داشتیم و می‌دویدیم. به خدا قسم، یه‌دفعه تنهایی یه بشكه بزرگ رو بردم. من لاغرم ولی عادت داشتم دبه‌های آبِ به این بزرگی رو [با هر دو دست نشان می‌دهد] ببرم و به‌دو برگردم بالا.»

[...]

غلبه «شخصیت مبارز» در روایت‌های زنانِ اردوگاه‌ها ریشه‌های تاریخی متعددی دارد: در فلسطین، كه زنان كشاورز در نخستین تظاهرات‌ها علیه خرید زمین از سوی صهیونیست‌ها شركت می‌كردند؛ در انتقال فرهنگ كشاورزان به اردوگاه‌ها، كه پناهندگان روستایی‌تبار در آنها اكثریتی را تشكیل می‌دادند؛ در جنبش مقاومت و گفتمان عمومی پس از ۱۹۴۸، كه كشاورز را به عنوان «نماد ملی» برمی‌گزیدند5؛ و در ماهیت پر از تعارض تاریخ پناهندگی در لبنان.

[...]

همان‌گونه كه از نقل قول‌های بالا بر می‌آید، ویژگی ملی و مردمی شخصیت مبارز انتقالِ آن را در میان نسل‌ها، فراتر از شكاف شهری/روستایی، و در میان زنان تحصیل‌كرده و فاقد تحصیلات تضمین می‌كرد. آنچه در مورد كلیشه «مبارز» از همه جالب‌تر است چندگانگی آن است، كه سطرهای آغازین این مقاله را به یاد می‌آورد: از یك سو محافظه‌كار در شیوه‌ای كه برای بسیج زنان در عملیات پراكنده به كار می‌گیرد، بی‌آنكه هنجارهای زندگی خانوادگی را بر هم بزند؛ از دیگر سو، چنان انعطاف‌پذیر كه ویژگی‌های جدیدی را كه با تغییر شرایط پدید می‌آید می‌پذیرد، و در عین حال از اقدامات شخصی حمایت می‌كند.

«شخصیت مواجهه‌گر»: ابزار مبارزه اجتماعی

[...] در حالی كه «شخصیت مبارز» به‌آسانی در روال عادی زندگی خانوادگی زنان پذیرفته می‌شود، و حتی به كنایه‌ای برای آنها تبدیل می‌شود، منطقِ «شخصیت مواجهه‌گر» این است كه این شخصیت، كه در كوره حوادث مبارزه ملی شكل می‌گیرد، به ابزاری برای مخالفت با فشارهای جنسیتی در خانواده تبدیل می‌شود. بسیاری از مصاحبه‌شوندگانی كه مظهر «شخصیت مبارز» بودند ـ به‌ویژه هنگامی كه در مقام مادرانِ دختران سخن می‌گفتند ـ نظرات محافظه‌كارانه‌ای در زمینه جنسیت ابراز می‌كردند.

[...]

ام مروان، مانند بیشتر دختران روستایی‌تبار نسل خود، به ازدواجی اجباری تن داده بود. ولی، برخلاف دیگران، این تجربه آتشِ شورشی مادام‌العمر را در وجودش شعله‌ور كرده بود كه چندین شكل به خود گرفته بود، و برخی شعله‌ها گسترده‌تر از بقیه بودند. او دخترانش را طوری بزرگ كرده بود كه با شیوه تربیت خودش متفاوت بود، آنها را به مدرسه فرستاده بود (خودش مدرسه نرفته بود)، و اجازه نداده بود قبل از آنكه آموزش حرفه‌ای ببینند، ازدواج كنند. چنین طرز برخوردی در میان زنان محروم از تحصیلِ اردوگاه‌ها غیرمعمول نیست.

[...]

یكی از وجوه مهم سرگذشت ام مروان نیاز زنان به آموزش حرفه‌ای و استقلال اقتصادی بود، افكاری كه هنوز هم در محیط اردوگاه‌ها چندان پذیرفته نیست.

[...]

مقایسه نظرات انتقادی ام مروان نسبت به هنجارهای جنسیتی فلسطینی با نظرات ام نعمان، زن دیگری در همان سن و سال، بسیار روشن‌گر است. ام نعمان به من گفت كه پسرانش را بزرگ كرده تا وطن‌پرست و جنگ‌جو شوند، ولی اجازه نداده دخترانش بیرون از خانه كار كنند، چه در حوزه سیاست یا در ازای دستمزد؛ چون امكان داشت به حیثیتشان لطمه وارد شود.

به‌نظر می‌رسد افكار و اعمال انقلابی ام مروان هیچ سابقه‌ای جز تجربه شخصی نداشته، زیرا او به نسلی تعلق داشت كه قبل از جنبش مقاومت به بلوغ رسیده بودند. اما سرگذشت رحاب نشان می‌دهد كه تجربه مقاومت در برابر دشمن خارجی چگونه می‌تواند درونی شود و به مقاومت در برابر خانواده و هنجارهای جنسیتی/اجتماعی تبدیل شود. رحاب یكی از جوان‌ترین مصاحبه‌شوندگان بود؛ او در زمان تجاوز ۱۹۸۲ دانشجو بود. روایت رحاب بازنمایی «شخصیت چالش‌گر» بود، هم به عنوان شكل غالب برای ارائه «خود» و هم آن‌گونه كه در مجموعه‌ای از صحنه‌های مواجهه در روایتش جای گرفته است. نخستین صحنه به قدیمی‌ترین خاطره او مربوط می‌شد؛ در شش‌سالگی، كه شاهد آزادسازی اردوگاه شتیلا از كنترل ارتش لبنان (۱۹۶۹) بود. مواجهه در صحنه مهم دیگری نیز، در پی جنگ ۱۹۸۲، بار دیگر اتفاق می‌افتد.

جنگ در ساختار روایت رحاب به اندازه‌ای نقش دارد كه با روایت‌های سایر مصاحبه‌شوندگان قابل قیاس نیست، و امور شخصی را به حاشیه می‌رانَد. رحاب ماجرای طلاقش را در یك جمله بازمی‌گوید: «دبیرستانم كه تمام شد، نامزد كردم، بعد ازدواج كردم، بعد طلاق گرفتم.» با اینكه رحاب در روایتش به‌اختصار از طلاقش سخن می‌گوید، به نظر می‌رسد كه در زندگی‌اش «لحظه حساسی» بوده، لحظه‌ای كه در آن توانایی چالشی را كه در جنبش مقاومت آموخته بود، به سمت فشارهای جنسیتی/اجتماعی هدایت كرده است.

[...]

ام مروان و رحاب هر دو تبار روستایی داشتند؛ زن مسن‌تر خودآموخته بود و زن جوان‌تر پایش به دانشگاه رسیده بود؛ ام مروان بیشترِ دوران بزرگسالی‌اش كار كرده و حقوق‌بگیر بوده است، و می‌توانسته به گروه مرأة نشيطة تعلق داشته باشد؛ رحاب در گروه متفرقة (كادر تمام‌وقت جنبش مقاومت) بود. زنان مسن‌تر داستان‌هایی درباره زنان شورشی و غیرمتعارف تعریف می‌كنند، و به نظر می‌رسد هر قدر هم تعداد این زنان كم باشد، «شخصیت مواجهه‌گر» محصول یك دوره تاریخی، طبقه، یا منطقه آوارگی خاص نیست، بلكه این فرضیه‌ای است كه می‌بایست در سرزمین تاریخی فلسطین و سایر مناطق آوارگی آزمود. شاید امكان شورش اجتماعی در لبنان بیشتر بود، زیرا مبنای استقلال اقتصادی زنان در آنجا گسترده‌تر بود. ولی خوانش دقیق این دو روایت نشان می‌دهد كه عامل اصلی در ساختن «شخصیت مواجهه‌گر» قاطعیت در دنبال كردن یك «منطق» گریزناپذیر است. در مورد رحاب، «شخصیت مواجهه‌گر» بیشتر بیان ضروری «خود» است تا مضمونی با حكایت‌های تصادفی، بیشتر یك شغل تمام‌وقت است تا هجومی گاه و بی‌گاه به سیاست.

«زندگی ما سراسر تراژدی بوده است»

استفاده مكرر از این عبارت برخی روایت‌ها را در چهارچوب تصویر تراژدی ملی، و راوی را در قالب شاهد و مظهر آن قرار می‌داد. ویژگی جمعی این حالت از نظر ارجاعِ آن از دو حالت دیگر بیشتر بود، با وجود این از نظر سبك و به واسطه محتوای خاص خود «شخصی» شده بود. یك نمونه در این مورد باید كفایت كند، نمونه ام نعمان (متولد ۱۹۳۷، اصالتاً روستایی، و تحصیل‌نكرده).

حرف‌های ام نعمان وقایع‌نامه دربه‌دری و مرگ و فقدان بود؛ به دلیل تمركز بر جنگ و خانواده، غیرشخصی، و به دلیل مبنایش در واقعیتِ محض، گویا و پرمعنا بود. او حرف‌هایش را با این جمله آغاز كرد كه «همه زندگی ما از دست رفته است،» و بعد در ادامه صحبتش، گویی برای ثبت رسمی، اسم كامل دو پسرش را كه كشته شده بودند و سومی را كه از ۱۹۷۹ زندانی بود و كسی از محل زندانش خبر نداشت، به من گفت. بعد همه خانه‌هایی را كه اغلب به خاطر جنگ مجبور به ترك آنها شده بود برایم شمرد، از كَبری (فلسطین) گرفته تا جنوب لبنان، بقاع، اردوگاه نهر البارد، اردوگاه برج البراجنه، اردوگاه تل زعتر، و اردوگاه شتیلا كه خانه‌اش در آنجا دو بار (در ۱۹۸۲ و ۱۹۸۵) ویران شده بود.

[...]

در پایان صحبت از او پرسیدم آیا می‌خواهد چیزی اضافه كند. جواب داد:

راستشو بخواین، من دیگه حرفی برای گفتن ندارم. بِهِتون برنخوره، ولی پیش از این خیلی مصاحبه كردم. زیاد حرف زدم. ما یك عمر درباره واقعیت زندگیمون حرف زدیم و هیچ فایده‌ای برامون نداشته.

[...]

نتیجه

از منظر فمینیستی، «شخصیت مبارز» با تبدیل ارتباط میان زنان و زندگی خانوادگی به بخشی از ایدئولوژی ملی، آن را تعمیق می‌كند. سومین كلیشه غالب، یعنی «شاهد تراژدی»، به‌وضوح كسی است كه، با منحصر كردن فعالیت زنان در عرصه عمومی به چند نقش محدود، هنجارهای جنسیتی را حفظ می‌كند. این قالب‌ها را می توان «تحت سلطه نگه‌داشتن» زنان تلقی كرد، كه آنان را در نقش‌های جنسیتی‌ای قرار می‌دهند كه ایفا می‌كنند و از طریق روایت به زنان دیگر منتقل می‌کنند، و به این ترتیب تاریخ تولید می‌كنند. با این حال، حرف‌های آنها را می‌توان به شكل دیگری تعبیر كرد، به منزله ابرازِ احترام به خویشتن كه اكثر زنان اردوگاه‌ها از زن بودن احساس می‌كنند، و افتخار به هویت جنسیتی كه آنان را در انواع و اقسام درگیری‌های زندگی روزمره حفظ می‌كند، و می‌تواند اهمیت فزاینده‌ای داشته باشد. داستان‌هایی كه زنان درباره خود ـ به عنوان نمایندگان این كلیشه‌های جمعی (و كلیشه‌های دیگر) ـ تعریف می‌كنند، حاكی از آن است كه ملی‌گرایی آنان به هیچ وجه كمتر از مردان نیست، و از ویژگی‌هایی مانند شهامت و استواری، تمایل به سخن گفتن، و دقت در شرح دادن، كه لازمه مبارزه ملی است، كاملاً برخوردارند.

[...]

با توجه به اهمیت جنسیت در ساختن هویت جمعی و نقش مفاهیمِ «خود» در شكل‌ دادن به هویت‌های جمعی، می‌توان سؤالاتی درباره تأثیر متقابل ملی‌گرایی و جنسیت در بازنمایی‌های زنان فلسطینی از «خود» مطرح كرد. آیا این بازنمایی‌ها نشان‌دهنده «ملی‌سازیِ» جنسیت از سوی رهبران ملی است یا عاملی مهم از «جنسیتی كردنِ» ملی‌گرایی از سوی خودِ زنان را در برمی‌گیرند؟ آیا پیكربندی «مبارزه» را، به عنوان پیكربندی تاریخی و فرهنگی، می‌توان به سوی مبارزه اجتماعی هدایت كرد یا تداخل آن با پیوندهای ملی‌گرایانه به مراتب عمیق‌تر از اینهاست؟ آنچه با قاطعیت می‌توان گفت این است كه سرگذشت‌های زنان بی‌تردید موجب غنای تاریخ ملی می‌شوند: این سرگذشت‌ها عقیده‌ای را درباره درهم‌تنیدگیِ «عرصه عمومی» و «عرصه خانگی» ابراز می‌كنند، نشان می‌دهند كه تراژدی ملی چگونه در سطح خانوادگی و شخصی در اردوگاه‌های پناهندگان بازتاب می‌یابد، و چگونه مقاومت در آن سطح ادامه پیدا می‌كند. از این رو، این سرگذشت‌ها بخشی ضروری برای توضیح تداوم مبارزه فلسطینیان در شرایط بسیار نامساعد است.

  • 1. برای محافظه‌كاری جنسیتیِ جوامع فلسطینی مراجعه كنید به سرحان ۱۹۷۵ و پِتیت ۱۹۹۱، ص ۱۴۱-۱۴۳.
  • 2. اصطلاح «كلیشه» (stereotype) در این مقاله برگرفته از لوئیزا پاسرینی (Louisa Passerini) است كه آن را در چهارچوب تاریخی و فرهنگی، نه روان‌شناختی تعریف می‌كند.
  • 3. در عربی «الشخصیه الندالیه،» «الشخصیه مواجهیه،» و «كلُّ حیاتنا مأسه.»
  • 4. نك. بوِرلی ۱۹۹۲
  • 5. سوئیدنبرگ ۱۹۹۰

Sayigh, Rosemary. “Product and Producer of Palestinian History: Stereotypes of “Self” in Camp Women’s Life Stories.” Journal of Middle East Women’s Studies 3 (2007): 86-105.

Rosemary Sayigh is a journalist and scholar of Middle Eastern History. She received her doctorate from the University of Hull and is best known for her work on the Palestinian people, particularly refugees from the Nakba who fled to Lebanon. Sayigh’s work is largely influenced by personal experience, having emigrated with her family from their home in Beirut to Cyprus during the 2006 Lebanon War.

نظرات

کپچا
این سوال برای تشخیص این امر است که شما یک شخص بازدیدکننده هستید و از ارسال خودکار ایمیل‌های ناخواسته خودداری شود
Image CAPTCHA
حروفی را که در این تصویر آمده است، وارد کنید

سوژه ها

Coming soon
اردیبهشت ۱۳۹۱
Coming soon
فروردین ۱۳۹۱
Coming soon
اسفند ۱۳۹۰
Coming soon
بهمن ۱۳۹۰